تاریخ آخرین ویرایش : چهار شنبه،6-7-1390
تعداد بازدید :5245

انسان شناسی معماری

مهندس سید علیرضا قهاری :

انسان شناسی علمی ترین رشته علوم انسانی است و به تعریف این تعریف محیط ساخته شده ای که ما به عنوان انسان آنرا خلق کرده و در آن زندگی می کنیم خود سازنده زندگی ماست . این فضای ساخته شده مبتنی بر توان فکری محدود ماست بدین معنا که بشر در طول تاریخ حیاتش بر اساس میزان دانش و تکنولوژی خود توانسته محیط مصنوع پدید آورد که بتواند در آن بیارامد و هر زمان که دانش و فناوری اش اجازه داده محیط مناسبتری را برای زندگی فراهم آورده است . این توانایی در هیچ دوره مورد ارزیابی و قضاوت قرار نگرفته است. تناسب دانش انسانها با نیازهایشان هیچ گاه سنجیده نشده و دامنه تحقیقات در این مباحث از محدوده ذهنیت و سلایق ذهنی خارج نگردیده است و بشر تنها به شکل مجزا و تنها به عنوان مصرف کننده و با نیازهای معین و استاندارد شده به نمایش در آمده است . به همین دلیل انسان شناسی معماری این امر را که در افقهای نظری و ذهنیت نظریه پردازان می بایست گسترده شود دنبال می کند همچنان که مفهوم جدیدی از معماری را ارائه می دهد انسان شناسان معماری معتقدند هر آنچه انسان و روابط زیستی آنها ساخته و می سازد را می توان معماری نامید.

اگر چه سر چشمه های معماری در دوران پیش از تاریخ چندان روشن نیست در پایان دهه شصت میلادی زمانیکه مرگ مدرنیسم و اعلام پست مدرنیسم متولد گردید توجه انسان شناسان به معماری و دستاوردهای سنتی آن جلب گردید و معماری بومی به عنوان یک قلمرو جدید تحقیقی شناخته شد .

موضوعاتی چون قوم شناسی و مطالعه محیط های سنتی منجر به نتایج مهمی چون انتشار دائره المعارف معماری بومی جهان توسط دانشگاه بریکلی شد که هزار گونه معماری را در سه مجلد مورد بررسی قرار می داد هدف اصلی این کتاب سندیت دادن جهانی به معماری سنتی و طبقه بندی آن براساس ضوابط انسان شناسانه بود این کتاب زیبایی شناسی های سنتی و تنوع اشکال گسترده معماری به ویژه معماری مسکن را در فرهنگهای متنوع دنیا به نمایش می گذارد .

زندگی و قراردادهای اجتماعی در طول حیات بشری که امروزه اغلب به عنوان امور غیر معمول و گاه عجیب احساس می شود نقش تکنیک ویافته های دانش بشر در معماری و ابزاری که توانسته است به کار گیرد را می توان به عنوان محور انسان شناسی معماری مورد توجه قرار داد اگر چه بسیاری از آنها ابتدایی به نظر آیند مانند استفاده از الیاف و چوب که امروزه نیز اگر چه کم دوامند به عنوان داشتن مزیتهایی از جمله سبکی و ساختن با دست مورد استفاده بسیاری از جوامع بشری هستند و هنوز سقفها ، دیوارها و کف را تشکیل می دهند .

آیا تحول فرهنگها ارتباط نزدیک با معاری غیر پایدار و مصالح غیر مقاوم نداشته است . به این معنا که ساخته های دست بشر مقاوم و کم دوامند آیا منجر به مرگ تمدنها نشده اند ؟ آیا تغییر و تحول در فضاهای عمومی شهرها به تحول مسکن و سر پناه نینجامیده است ؟

ما در انسان شناسی سکونت به نکات عینی و قابل توجهی برخورد می کنیم . نمونه آنرا در بافتهای فرسوده داخل شهرها و تفاوت نگرش ساکنان آن به موضوعاتی که معمولا توسط متخصصین امور ساماندهی شهر مطرح می شود دریافت این زمینه ها و توجه به زوایای نا پیدای روابط انسانی و کالبد محیط نگاه تازه ای بر تعریف انسان شناسانه از مفهوم معماری در اختیار قرار می دهد که نقطه عطف آنرا می توان در معماری معنا گرا جستجو کرد . این نوع معماری ارتباط نزدیکی با انسان و هستی انسانی برقرار می کند و در جهت افقهای فکری جهانشمول و چشم اندازهای انسان شناسانه دریچه هایی نو از جهان و رابطه انسان و محیط ساخته شده توسط وی ارائه می دهد .

دکتر محمد منصور فلامکی :

هنوز برای ما روشن نیست که فرق انسان شناسی با مردم شناسی چیست ؟ حد بین انسان شناسی و مردم شناسی کجاست ؟ انسان شناسی می تواند به فهم معماری کمک کند ولی اگر از راه انسان شناسی به دنبال معانی ای برویم که در معماری وجود دارند قاعدتا مسائل دیگر از جمله تمام مسائل مردم شناسی فرهنگی را نمی توانیم ببینیم .

انسان شناسی طبق تعریف این علم به ما کمک می کند که بازتابهای حرکت و رفتار انسان در هر زمینه ای که فعالیت می کند را به صورت ضوابطی درآوریم که به اندازه و تناسب در می آیند و روی فضاهای ساخته شده گاهی کالبدی و نه الزاما روانشناختی فضا اثر گذاری می کنند .

انسان شناسی به بازشناسی ریشه های هر رده از انسانها می پردازد و هدف آن این است که انطباق های انسان و محیط و دگرگونی های شکلی ، اندامی انسان در ارتباط با محیط و اقلیم را بررسی می کند و تغییرات شاخصهای کالبدی انسان در طول زمان و اثر آن بر روی آن یا تاثیر معماری روی آنرا مورد بررسی قرار می دهد و مردم شناسی به بازتاب فضاهای ساخته شده به روی انسان و پیچیدگیهایی که در ذات خود دارد می پردازد .

مردم شناسی به فضاهای ذهنی انسانها ، رفتار و سلیقه آنها می پردازد . مردم شناسی داوری نمی کند بلکه صرفا برداشت می کند . اما انسان شناسی یا مردم شناسی به کدامیک از اینها بیشتر به حوزه معماری کمک می کنند ؟ این بحث دیگری است ولی موضوع تشخیص مردم شناسی از انسان شناسی است .

اگر بخواهیم به تولیدات معماری در قرن بیستم بپردازیم ، می توانیم بگوییم آن معماریهایی که به دهه بعد از دوم و سوم قرن گذشته یعنی 1920 یا 1930 به این طرف زاده شده اند و به عنوان بهترین معماری ها در دنیا مطرح گشته اند ، معماری هایی بودند که خیلی بیشتر به مسائل انسان شناسی تکیه می کردند و نه لزوما به مسائل مردم شناسی فرهنگی بنابراین یک معمار ناسیونالیستی و متکی از خود زاده شده و خیلی سریع فراگیر شد و بسیار با اندیشه هایی که زاده شده و زاینده مارکسیسیم بودند انطباق داشت .

جنگهای جهانی به این امر که انسانها کمتر به مسائل فرهنگی بپردازند .مانند معماریهایی که امروزه در کشورمان شاهد آنها هستیم . هر زمان تلاش می کنیم معماری را با ارزانترین قیمت به پایان بریم متوجه می شویم که از ذات معماری فاصله گرفته ایم . ما نمی توانیم معماری را تولید و به مصرف کننده تحویل دهیم.

معماریهایی که ما در ایران به دنیا آورده ایم از فرهنگ خود ما سرچشمه نگرفته اند . مدرنیسم هرگز از میان نرفته است . مدرن همیشه وجود دارد و گرایش به مدرن نیز در دنیا وجود دارد . واژه مدرن متشکل از دو بخش است : 1- مدا 2- ارنا که اروپایی ها از 1800 سال پیش تا کنون دارند با آن زندگی می کنند . مدا به معنای شکل و ارنا به معنی زمان است . ما باید به دنبال بازشناسی جمعی ویژگیهای انسان که هم از معماری بر می خیزند و هم بر معماری اثر می گذارند بپردازیم .

امیر احمد رازی در سال 1010 هجری قمری کتابی 3 جلدی ارجمند به نام 7 اقلیم برای ما نوشته است که به بیان 7 اقلیم شناخته شده ایرانیان می پردازد و هنگام توضیح آنها تمام پدیده های جوی و جغرافیایی وابسته به یکدیگر را برای ما توضیح می دهد .

دکتر محمد مهدی محمودی :

شاید ما انسان را خوب نشناختیم و حتی نیاموختیم که چگونه باید انسان را بشناسیم . وجه مشترکی میان تمام بناهای دنیا می بینیم و آن این است که تمام آنها برای انسان بوده اند . تمام آنهایی که موفق بوده اند انسان را خوب شناخته اند . تفاوتهای آنها متشکل از مکتب ، اقلیم ، و تکنولوژی است .

ولی اصل موضوع این است که مصنوعی که ما ساخته ایم برای یک انسان است و جایی که نتوانسته ایم در ساخت خود موفق باشیم ، انسان یا فرهنگ او را شناخته ایم اگر به گذشته بنگریم متوجه می شویم که در تمام دنیا احترام انسان بیشتر بود . یعنی بنا را برای انسان می ساختند و آن انسان را می شناختند . چرا در تمام دنیا جایگاه انسان کمرنگ تر شده است ؟ در حال حاضر انسان برای معماری است . در گذشته ارزش انسان مشخص بوده است . انسان شناسی و معماری با یکدیگر پیش رفته بودند . شاید ایراد از ما معماران است که هویت را نشناختیم و شیفته بناهایمان شدیم .

بعضی از کشورها بیشتر پیشرفت کرده اند . مانند ژاپن که بناها بر ای استفاده مردم و فرهنگ آنها ساخته شده اند. فرهنگ آنها برای امروز است . اگر معماری امروز خود و ژاپن را ببینیم متوجه می شویم . که ژاپن خیلی پیشرفت کرده است . معماری امروز آنها در خدمت انسان است ولی معماری امروز ما در خدمت مردم نیست . شاید چون امروزه مردم ما با هم یک گروه و یک پارچه نیستند معماری ما نیز بدین صورت است و در واقع معماری ما آینه جامعه است .

مهندس شهریار سیروس :

در حقیقت برای دانایی مقولات هنر و اجتماع ما می توانیم به طور مشخص درباره 2 دانش صحبت کنیم . دانش اول دانشی است که موضوع امروز ما است و آن انسان شناسی هنری ، فرهنگی و البته معماری است . دانش دوم فلسفه هنر است . هر چند این دو دانش سابقه یکسانی ندارند ، یعنی حوزه های انسان شناسی حوزه های جدید تری از اندیشه هستند و بر عکس مقوله هنر به 2500 سال پیش بر می گردد ، اما به محض اینکه بحث اجتماعی هنر ، هنر و انسان ، هنر و جامعه مطرح می شود یک چالش میان این مشاهدات به وجود می آید . این چالش ، چالشی است که حتی در سطحی ترین شکل خود نیز امروزه وجود دارد .

این سوال که آیا معمار و معماری باید به دنبال انسان برود یا این انسان است که باید به دنبال تحولات معماری برود پرسشی جدی است . فلسفه هنر تلاش می کند که بگوید اصالت نزد هنر است . ولی جامعه شناسها و انسان شناسها معتقدند که اگر اثر هنری با تکیه بر فهم مخاطبین و شرافت انسانی به وجود نیاید ، به کجا رسیده است ؟ به جز دوری و اغتشاش باید چه دستاوردی داشته باشد ؟

واقعیت این است که به نظر من هر دو افراط به نوعی دو چالش را به وجود می آورد که چالش اول عزلت است ، یعنی هنرمند یا معماری که فقط به فکر خودش و خلق اثر خود و بدون توجه به انسان و احترام به انسانیت می پردازد ، لاجرم عزلت خواهد داشت . لاجرم بیگانگی به وجود خواهد آورد و بالعکس اگر افراط در این امر باشد که ما فقط به دنبال نیازها و خواسته ها در جامعه و هویت انسانی باشیم ، در آنجا هم انحطاط به وجود می آید یعنی جامعه به ما خواستهایی را تحمیل می کند که اصیل نیستند اتفاقی هستند که ما در محیط اطراف خود به شدت و ضعف متفاوتی مشاهده می کنیم .

کارکردهای اجتماعی هنر اساسا از دیدگاه فلاسفه هنر ، جزء کارکردهای فرعی به حساب می آیند . این فرعی به عنوان کم اهمیت نیست بدان معناست که ما باید در ابتدا به ضرورتهای فلسفی هنر بپردازیم و سپس به این چهار کارکرد فرعی که من به آنها اشاره می کنم بپردازیم .
این چهار کارکرد فرعی که کارکردهای اجتماعی هنر هستند عبارتند از : 1- فریاد اعتراض : اساسا ما در آثار هنری بسیار مشاهده کرده ایم که هنرمند نسبت به آنچه که در اجتماع خودش می گذرد ناراضی است و این عدم رضایت و نارضایتی را فریاد می زند . بسیاری از موسیقی هایی که گرایش های انسانی دارند از این دسته هستند . اما در معماری من این امر را ندیدم .

همین عدم رضایت از فضای موجود زمانه روزگار و جامعه می تواند وجهی دیگر به خود گیرد و آن ساخت آرمان است . یعنی به جای اینکه زشتی یک جامعه و عدم پسند خود از جامعه را خود فریاد کنیم ، می آییم و آنچه که باید باشد را به تصویر می کشم و ترسیم می کنم . این کار در تاریخ معماری بارها انجام گرفته است . نمونه های بارزی از گنبد شیخ لطف اله تا تخت جمشید گرفته را ما می توانیم مشاهده کنیم که تمام آنها بروز آرمان هستند.

برای خلق جامعه ای بهتر ، لزوما قرار نیست که ما به یک جدال با جامعه بپردازیم و لزوما قرار نیست که ما همیشه در یک عزلت روشنفکرانه ، سکوت را تجربه کنیم . شاید ما در سالهای اخیر بیشترین نمود هنر و معماری را در این بخش می بینیم . یعنی جایی که مامن من است و من در آن احساس آرامش می کنم . این مامن نیز می تواند به ابتذال کشیده شود و تبدیل به یک چهار دیواری گردد. چهار دیواری ای که فقط انسان را از باران و دزد محافظت می کند و جایی نیست که او از لحاظ روانی و روحانی به آرامش رسد .

و نام چهارمین کارکرد را تنقلات گذاشته ام . اگر ما بتوانیم بپذیریم که خلق آثار هنری برای جامعه مانند خلق یک غذاست که باید نیازهای روحی انسانها را تامین کند به این مثال می رسیم : بدون تردید هر انسانی در طول حیات و روز خود همیشه از غذاهای روزمره استفاده نمی کند گاهی اوقات نیز تنقلات مصرف می کند که اگر در زمان خود و به جا مصرف و آنرا جایگزین غذای اصلی نکنیم بسیار هم خوب است . در معماری و انسان نیز این بخش تنقلات است و اگر زیاد به آن بپردازیم جامعه دچار مشکل می شود .

دکتر داریوش زمانی :

معماری انسانی یا مردمی ؟ معماری انسانی احترام به مردمان مختلف است . من به عنوان معمار نمی توانم در مورد تمام پیچیدگیای انسان صحبت کنم . یکسری لغات کلیدی در این مورد نام می برم : ضوابط ، تراکم ، اضافه تراکم ، فاضلاب ، سطح زیر بنا ، اقتصاد انرژی ، سازه ، فاضلاب ، سیم کشی ، تاسیسات ، کنترل از راه دور ، کف مرمر ، جکوزی ، استخر ، مهندسی ساز و ... که تمام اینها عواملی هستند که بدون آنها ساختمان به وجود نمی آید .

اما لغات کلیدی دیگری هستند که انسانهایی که دنبال فضای زندگیشان می گر دند از این کلمات استفاده می کنند . مانند : حیات دلنشین ، پله های راحت ،آشپزخانه دلگرم ، سالن دلچسب و غیره که اینها کلمات و صفاتی که اکثرا در ارتباط با انسان به کار برده می شوند . خلاصه مطرح می کنم شاید همین کلمات گویای رابطه انسان و معماری باشد . از نظر من معماری احترام به سالخوردگان و نسل جدید با استفاده مدرن از تکنولوژی و خلق فضاهای در شان انسان که در این فضاها زندگی و برای زندگی کار می کنند ، است .

مهندس کیکاووس امینی:

انسان شناسی خود را جایگزین جامعه شناسی می داند که بحثی جدید است . خلاصه مفهوم مدر این است که در طی آزمون و خطا جامعه شناسی متولد شد . برای مطالعه انسان بحث جامعه شناسی مطرح شد که رفتار انسان و خود او را به صورت گروه مطالعه می کرد ولی فرآیندهای وقایع 1900 تا به حال نشان دادند که جامعه شناسی در مرحله آزمایش و پیش بینی خروجیهای قابل استفاده ندارد و نتوانست وقایع جامعه را پیش بینی کند و مدیریت جامعه در قبال وقایع درونی آن بی اعتنا بود علت آن را در این دانستند که کل فقط در ذهن ماست و ما در دنیای واقعی فقط با اجزا سر و کار داریم و جامعه فقط به کل می پردازد یعنی گروه ، و اجزا را در نظر نمی گیرد . به همین دلیل ما وارد بحث انسان می شویم .

انسان دارای دو جنبه فیزیکی و جنبه مفهومی که حاصل توافق ضمنی ما است . معماری یک امر کاملا ضمنی است . معماری زاده شبکه مفاهیم ذهنی ما نسبت به پدیده هاست . سئوال جامعه شناسان این است که چرا معماری در دوره پیش از میلاد و بعد از میلاد با هم چنین تفاوتی دارند . جامعه شناسی نمی توانست این مقولات را وارد نظریه پردازی آورد و مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد.

علم انسان شناسی هنوز در مرحله مطالعاتی و شبکه نظری است . از دوران مدرن بیشتر از نظریه ها ، نظرها بودند که رفتارها را شکل می دادند . مطالعات انسان شناسی توسط انسان شناسان ، بدون پیش داوری رجوع داده می شود .

دکتر اردشیر سیروس :

هنر معماری برای جامعه از دیگر هنرها متمایز است ، هنر معماری جاییست که شما وقتی از خانه بیرون می آیید بالاجبار با آن مواجه می شوید و تاثیرات و ظاهر خیابان ها را می بینید جامعه ما چه نقشی در این امر دارد ؟ هر چیزی را که معماری می نامیم معماری نیست مگر اینکه ذات معماری را دارا باشد . در غیر این صورت فقط ساختمان یا ساختمان سازی است .

اما جامعه چیست ؟ جامعه ای که از انسانها تشکیل شده است چه نقشی دارد ؟ جامعه انسانها واحد کاملی است از تمدن انسان ، برگرفته از افراد خانوارها و تاسیسات که آنها سازنده و مشوق نظامها و عوامل مختلف انسانی برای یک مقصد واحد هستند که آنها سازنده و مشوق نظامها و عوامل مختلف انسانی برای یک مقصد واحد هستند که عبارت از رفاه مردم در درون و بیرون جامعه است .

ما باید ابتدا قشر جامعه را شناسایی کنیم زیرا معماری متعلق به انسانها است . اکثر معماران انسان شناسی را در تطابق فیزیکی انسان با معماری بیان کرده اند ، در صورتی که دارای بعد قویتری است. بعد روحانی که دوستان نیز به آن اشاره کرده اند و هویت انسانها در آن است . و آن واقعه ای است که احتیاج به ثبات و استدلال ندارد . شما اگر به هزاران سال تمدن انسانی و ادیان مختلف توجه کنید ، متوجه می شوید همه به این موضوع غنا بخشیده اند .

اولین امری که معماران به آن می اندیشند معماری است . تمام فلسفه ها به کاربرد انسانی می پردازند . یکی از مسائلی که ما با آن مواجه هستیم مساله امانات الهی مانند آب ، خاک ، احترام به رفاه اجتماعی و فناوریها است . امانتداری امری بسیار مهم است . طبیعت نظام واحد است . بر پایه تعادل و توازن بنا شده و دارای هندسه بالغ و کامل است که به صورت نظم و قانون در آمده است . تمام ضوابطی را که طبیعت داراست در وجود انسان و کائناتش نهفته است و طبیعت همواره در حال تغییر است . امروزه برای ساختمانها به جز اسکلت ، سیستم عصبی نیز تعریف شده است . ساختمان امروزه مرکز کار ، زندگی ، تفریح و ... است .

مهندس سید جلال میر لطیفی :

معماری چیست ؟ چه عواملی بر معماری موثر است ؟ معماری برای انسان ؟ آیا انسان را در معماری بشناسیم یا انسان را با شناخت دیگری تعریف کنیم ؟ آیا معماری را با از دید درخور انسان بودن نقد کنیم ؟ معماری را در اثر های موفق بشناسیم ؟ در آثار موفق چه تمهیداتی برای معماری در انسان اندیشیده شده است ؟ انسان به تنهایی مطرح است یا در طبیعت ؟ شرایط زمان و مکان چه تاثیری در تمدن انسان دارد؟ انسان زمانیکه تعریف شود و هویت او در حد امکان شناخته شود با آگاهیهایی که به دست می آورد ، وقتی آگاهانه زندگی می کند ، زندگی او به هنجار خواهد بود و زندگی به هنجار تمدن ، شهر ، مدنیت و معماری بهینه را به وجود می آورد.

دکتر ناصر عظیمی :

اگر انسان و معماری را بصورت تاریخی مورد بحث قرار دهیم شاید این رابطه میان انسان و معماری بهتر شناخته شود . در واقع انسان امروز در حدود سی الی چهل هزار سال پیش تحول بیولوژیک خود را به پایان رسانده است . بنابراین انسانی که آن زمان متناسب با وجود خود به وجود آمده است نیازهای اینچنینی که امروز معماری یکی از آنهاست نداشت .

بطور کلی معماری امروز و سالهای بعد که تکامل اجتماعی آن روی داده است اساسا چیزی نبوده که انسان به لحاظ بیولوژیکی به آن نیاز داشته باشد . در گذشته نیازهای انسان بسیار ساده بود به عبارت دیگر تحول بیولوژیک انسان در یک مقطع سی الی چهل هزار ساله پایان گرفته ولیکن نیازهای اجتماعی اش بطور کلی به صورت تکاملی افزایش یافته است . در نتیجه امروز خود را در محیطی می بیند که اساسا هیچ شباهتی به دورانی که تحول بیولوژیک او پایان گرفت نمی بیند .

به نظر من اولین معماری ای که انسان توانست برای خود انتخاب کند غارها بوده است که در آنها هیچ ابتکار عملی در اختیار او نبوده است . فقط در داخل آنها طبق اثاری که بر جای مانده است تغییراتی می بینیم که آنها را تزئیناتی داده است و آنرا مطابق علایق و سلایقش رنگ آمیزی کرده است ولی در خود شکل غارها نمی توانست تغییری ایجاد کند .

انسان از زمانی که موفق می شود که کشاورزی را به وجود آورد انقلابی را ایجاد می کند که باعث یکجا نشین شدن انسان و ساخت بنا می شود . ولی کشاورزی را نیز می توانیم به دو بخش تقسیم کنیم : 1- دوره ای که کشاورزی بدون مازاد تولید است که در آن دوره انسان توجهی به هنر معماری ندارد و بنا را صرفا برای اینکه در آن سکونت کند می سازد . 2- زمانیکه توانست مازاد تولید داشته باشد که در آن زمان نیز هنر معماری به وجود آمد و از آن زمان که ما آنرا در دنیای سنتی تا ایجاد دنیای صنعتی می نامیم ، معاری اشکال بسیار متنوعی متناسب با اقلیم ، قومیت ها و مذاهب در جای جای دنیا پیدا کرد . در این دوره سنتی که مذهب نقش مهمی دارد ، موارد مذهبی موارد برجسته هستند . به عنوان مثال در اروپا کلیساها و در ایران مساجد هستند .

از زمانی که صنعت به وجود آمد و ما وارد دنیای مدرن شدیم ، دنیای مدرن بسیار در یکسان کردن معماری تلاش کردند و واقعا نیز موفق شدند . مدرنیته در حال یکسان سازیست اما بطور موقت ، زیرا ، اشکال به سرعت جایگزین می شوند .

دکتر محمد منصور فلامکی :

در 60 الی 70 سال پیش بر عکس امروز هنر یک کلیت بود . هنر دارای شاخ و برگ و قابل اجرا است . هندسه زاده شده به دست انسانی است که آزادانه ابزارها را به یکدیگر پیوند می دهد . خطها ، حجمها ، تناسبات و سطح ها عواملی هستند که ما آنها را به یکدیگر پیوند داده و از آن هندسه می سازیم . زمانیکه انسان فکر کند آزاد است که اجزا را به سلیقه خود به یکدیگر پیوند دهد کار برایش دشوارتر می شود . هندسه برعکس ریاضیات زاده آدمیزاد است .



نظرات:
انسان ومعماری ......معماری وانسان.......طیعت ثانویه
parviz talaie :
پس ازطبیعت معماری یکی از نزدیکترین هنرهابه انسان است.گشایش این سر درگرو کوشش معمار وبکارگیری تمام دانش واگاهی اوست.
 

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید