تاریخ آخرین ویرایش : یکشنبه،21-2-1399
تعداد بازدید :227

درس های یک لرزش

یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹
زلزله تهران زنگ هشداری بود برای بسیاری از باورها و عملکردها. مثلاً این باور که چون زلزله مخوفی در تهران را در حافظه کوتاه مدت نداریم، پس لابد این اتفاق نمی افتد. اما عملکردهای ما در معماری و مهندسی و شهرسازی تا سیاست های کلان تمرکز جمعیت و آمایش سرزمینی کماکان تغییر چندانی نکرده است. هر چند در برنامه بیست ساله موسوم به افق ۱۴۰۴- که رییس جمهور پیشین حدود ده سال پیش گفت از آن عبور کرده ایم - تمرکززدایی و آمایش سرزمین لحاظ شده بود ، همانطور که در برنامه موسوم به الگوی ایرانی اسلامی پیشرفت که علی الظاهر دوره پنجاه ساله آینده را در بر می گیرد، از موضوع تمرکز زدایی یاد شده اما کشور کماکان به سمت متراکم شدن کانون های تمرکز پیش می رود . جمعیت در کلانشهرهای تهران، مشهد، اصفهان ، تبریز و شیراز به طور فزاینده ای فشرده تر می شود واین روند، بی پروا از آسیب ها و مخاطراتش ادامه دارد…

 

عدم توزیع آمایش متناسب جمعیت ، و به تبع آن فشردگی صنایع و واحدهای اقتصادی در جغرافیایی کوچک، از زوایای مختلفی نابهنجاری زا و حتی بحران آفرین است. اسکان شمار زیادی از جمعیت به شکل حاشیه نشینی به تنهایی منشاء بروز آسیب های اجتماعی متعدد و متنوع است. از سوی دیگر اگر بنگریم، حضور جمعیت انبوه در جغرافیایی کوچک، آسیب های زیست محیطی به همراه می آورد. این آسیب ها هم دامن گیاهان و جانوران آن حوزه را می گیرد و هم نهایتاً به انسان باز می گردد. آلودگی آبهای سطحی و زیرزمینی بر اثر فاضلاب و آلودگی هوا به خاطر کثرت خودرو و خانه و کارخانه، از این جمله است.

اما سوی دیگر ماجرا موضوع ایمنی و امنیت مردمان است. استان تهران اکنون حدود ۱۴ میلیون نفر را در خود جای داده است. این شمار نزدیک به ۱۷ درصد کل جمعیت کشور و بیش از مجموع جمعیت پنج کشور اروپایی ( نروژ ، فنلاند، ایسلند، لوکزامبورگ، مقدونیه) است. چنانچه در این استان، با شانزده شهرستان چسبیده به هم و یکپارچه ، هرگونه بلای طبیعی و غیر طبیعی از سیل و زلزله و توفان تا جنگ، شورش، اغتشاش، رخ دهد دامنه خسارات انسانی و مادی وصف ناپذیری خواهد داشت. اساساً یکی از اصول اساسی آمایش سرزمین و جمعیت ، به عنوان یک راهبرد ، حفاظت از جمعیت در برابر بلایای طبیعی و انسانی است. دامنه این حوادث بسیار وسیع است. حتی شیوع یک بیماری نوپدید، شهرها وعرصه های استقرار جمعیت با تراکم بالا را بسیار آسیب پذیرتر می کند. وقتی هوا در تهران آلوده می شود قریب یک پنجم جمعیت کشور در معرض آلودگی و عوارض کوتاه و بلند مدت آن قرار می گیرند. ماجرای کرونا نشان داد که فشردگی و تراکم در زیستگاه های انسانی به شیوع بیماری به شکل چشم افزایی دامن می زند ضمن اینکه این تراکم معمولاً با حاشیه نشینی وسیع پیرامون مراکز، نوعی همایندی دارد؛ یعنی متناسب با میزان تراکم و تمرکز ، مناطقی را به عنوان حاشیه خلق می کند که به هر یک از آسیب ها ضریبی بسیار بالاتر می دهد.

یکی از کارهای بر زمین مانده دولت ها، اعمال سیاست تمرکززدایی است. این سیاست هر چند از اول انقلاب و حتی پیش از انقلاب اعلام و درحول و حوش آن بسیار سخن گفته شده ( به گونه ای که حتی پیشنهادهای افراطی مانند فدرالیزه کردن کشور و مانع شدن از مهاجرت درون کشوری نیز در دوره ای ارائه شده) با این حال تاکنون کار جدی و عملی برای آن انجام نشده است. سیاست های وزارت مسکن طی دو دهه اخیر برای تمرکززدایی نیز با فراز و فرود و اعوجاج همراه بود و با سلیقه دولت ها و نقدی که دولت ها معمولاً بر اسلاف خود دارند ، تغییر می کرد. سیاست ایجاد شهرهای جدید برای پذیرش سرریز جمعیت کلانشهرها، عملاً جوابگو نبود و با بوجودآمدن شهرهای جدید نیز ، کلانشهر

یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹
زلزله تهران زنگ هشداری بود برای بسیاری از باورها و عملکردها. مثلاً این باور که چون زلزله مخوفی در تهران را در حافظه کوتاه مدت نداریم، پس لابد این اتفاق نمی افتد. اما عملکردهای ما در معماری و مهندسی و شهرسازی تا سیاست های کلان تمرکز جمعیت و آمایش سرزمینی کماکان تغییر چندانی نکرده است. هر چند در برنامه بیست ساله موسوم به افق ۱۴۰۴- که رییس جمهور پیشین حدود ده سال پیش گفت از آن عبور کرده ایم - تمرکززدایی و آمایش سرزمین لحاظ شده بود ، همانطور که در برنامه موسوم به الگوی ایرانی اسلامی پیشرفت که علی الظاهر دوره پنجاه ساله آینده را در بر می گیرد، از موضوع تمرکز زدایی یاد شده اما کشور کماکان به سمت متراکم شدن کانون های تمرکز پیش می رود . جمعیت در کلانشهرهای تهران، مشهد، اصفهان ، تبریز و شیراز به طور فزاینده ای فشرده تر می شود واین روند، بی پروا از آسیب ها و مخاطراتش ادامه دارد…

 

عدم توزیع آمایش متناسب جمعیت ، و به تبع آن فشردگی صنایع و واحدهای اقتصادی در جغرافیایی کوچک، از زوایای مختلفی نابهنجاری زا و حتی بحران آفرین است. اسکان شمار زیادی از جمعیت به شکل حاشیه نشینی به تنهایی منشاء بروز آسیب های اجتماعی متعدد و متنوع است. از سوی دیگر اگر بنگریم، حضور جمعیت انبوه در جغرافیایی کوچک، آسیب های زیست محیطی به همراه می آورد. این آسیب ها هم دامن گیاهان و جانوران آن حوزه را می گیرد و هم نهایتاً به انسان باز می گردد. آلودگی آبهای سطحی و زیرزمینی بر اثر فاضلاب و آلودگی هوا به خاطر کثرت خودرو و خانه و کارخانه، از این جمله است.

اما سوی دیگر ماجرا موضوع ایمنی و امنیت مردمان است. استان تهران اکنون حدود ۱۴ میلیون نفر را در خود جای داده است. این شمار نزدیک به ۱۷ درصد کل جمعیت کشور و بیش از مجموع جمعیت پنج کشور اروپایی ( نروژ ، فنلاند، ایسلند، لوکزامبورگ، مقدونیه) است. چنانچه در این استان، با شانزده شهرستان چسبیده به هم و یکپارچه ، هرگونه بلای طبیعی و غیر طبیعی از سیل و زلزله و توفان تا جنگ، شورش، اغتشاش، رخ دهد دامنه خسارات انسانی و مادی وصف ناپذیری خواهد داشت. اساساً یکی از اصول اساسی آمایش سرزمین و جمعیت ، به عنوان یک راهبرد ، حفاظت از جمعیت در برابر بلایای طبیعی و انسانی است. دامنه این حوادث بسیار وسیع است. حتی شیوع یک بیماری نوپدید، شهرها وعرصه های استقرار جمعیت با تراکم بالا را بسیار آسیب پذیرتر می کند. وقتی هوا در تهران آلوده می شود قریب یک پنجم جمعیت کشور در معرض آلودگی و عوارض کوتاه و بلند مدت آن قرار می گیرند. ماجرای کرونا نشان داد که فشردگی و تراکم در زیستگاه های انسانی به شیوع بیماری به شکل چشم افزایی دامن می زند ضمن اینکه این تراکم معمولاً با حاشیه نشینی وسیع پیرامون مراکز، نوعی همایندی دارد؛ یعنی متناسب با میزان تراکم و تمرکز ، مناطقی را به عنوان حاشیه خلق می کند که به هر یک از آسیب ها ضریبی بسیار بالاتر می دهد.

یکی از کارهای بر زمین مانده دولت ها، اعمال سیاست تمرکززدایی است. این سیاست هر چند از اول انقلاب و حتی پیش از انقلاب اعلام و درحول و حوش آن بسیار سخن گفته شده ( به گونه ای که حتی پیشنهادهای افراطی مانند فدرالیزه کردن کشور و مانع شدن از مهاجرت درون کشوری نیز در دوره ای ارائه شده) با این حال تاکنون کار جدی و عملی برای آن انجام نشده است. سیاست های وزارت مسکن طی دو دهه اخیر برای تمرکززدایی نیز با فراز و فرود و اعوجاج همراه بود و با سلیقه دولت ها و نقدی که دولت ها معمولاً بر اسلاف خود دارند ، تغییر می کرد. سیاست ایجاد شهرهای جدید برای پذیرش سرریز جمعیت کلانشهرها، عملاً جوابگو نبود و با بوجودآمدن شهرهای جدید نیز ، کلانشهرها روند رشد و تمرکز خود را حفظ و تقویت کردند.

یکی از دلایل اصلی تداوم روند مهاجرت، اشتغال و بیکاری است. وقتی کشور به شکل کانون های متمرکز اداره می شود، در دوران بیکاری و رکود، موج جمعیت بیکار به سوی کلانشهرها به امید یافتن کار و معیشت سرازیر می شود و اتفاقاً در شرایط رونق واشتغال نیز، بیشترین اشتغال در همان کلانشهرها خلق می شود و بدین ترتیب راه برای ادامه مهاجرت بازمی ماند.

به دلیل جغرافیای ایران و وجود کویرهای بزرگ، بیشتر از ده درصد کشور امکان و ظرفیت زیست انسانی ندارد. بنابراین به ناگزیر باید کانون های زیست انسانی و صنعتی را در این بخش از سرزمین توسعه داد. با این حال همین بخش از سرزمین نیز ، آنقدر ظرفیت دارد که ناگزیر نباشیم پیامدهای محاسبه ناپذیر وجود کانون های متمرکز جمعیتی و اقتصادی را تحمل کنیم.ها روند رشد و تمرکز خود را حفظ و تقویت کردند.

یکی از دلایل اصلی تداوم روند مهاجرت، اشتغال و بیکاری است. وقتی کشور به شکل کانون های متمرکز اداره می شود، در دوران بیکاری و رکود، موج جمعیت بیکار به سوی کلانشهرها به امید یافتن کار و معیشت سرازیر می شود و اتفاقاً در شرایط رونق واشتغال نیز، بیشترین اشتغال در همان کلانشهرها خلق می شود و بدین ترتیب راه برای ادامه مهاجرت بازمی ماند.

به دلیل جغرافیای ایران و وجود کویرهای بزرگ، بیشتر از ده درصد کشور امکان و ظرفیت زیست انسانی ندارد. بنابراین به ناگزیر باید کانون های زیست انسانی و صنعتی را در این بخش از سرزمین توسعه داد. با این حال همین بخش از سرزمین نیز ، آنقدر ظرفیت دارد که ناگزیر نباشیم پیامدهای محاسبه ناپذیر وجود کانون های متمرکز جمعیتی و اقتصادی را تحمل کنیم.

علیرضا خانی 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید