تاریخ آخرین ویرایش : سه شنبه،31-2-1398
تعداد بازدید :176

امتداد چونان فضا نیست-بخش دوم

 

امتداد حالت یا لازمه وجودی جوهر جسمانی است و بدون این جوهر خود قائم به ذات نیست. امتداد را نمی‎توان چیزی جز جوهری که ممتد است، دانست. ما محتوی امتداد را از محتوی دیگر حالات و مفاهیم تمییز می‎دهیم و بنابراین آن مفهومی متمایز است؛ اما این تمایز در اندیشه ما و تمایزی عقلی است. یعنی امتداد جسم با خود جسمی که موضوع اندیشه ماست، با یکدیگر تفاوتی ندارند مگر در اندیشه ما که گاه تصور مبهمی از وجود مستقل آنها بدون توجه به خود جسم یا صفات دیگر دارد. پس امتداد خود از برای خود جوهر نیست و نمی‎توان آن را از جوهر شئ که محل آن است، جدا در نظر گرفت. دکارت می‎گوید اگر برعکس بخواهیم آن را جدا از جوهری که محل آن است در نظر بگیریم، این اشکال بروز می‎کند که آن را همچون شئ قائم به ذات بدانیم و در این صورت تصور خاصیت جوهر با تصور خود جوهر با هم آمیخته می‎شود.۱۰

دکارت به جای فضا، امتداد در اجزا را جدایی‎ناپذیر از شئ می‎داند و می‎گوید: «اجسام منبسط اجسامی است که بین اجزای آنها فواصل زیادی وجود دارد که با اجسام دیگری پر شده است.» به عقیده او «امتداد جسم منبسط بیشتر از امتداد همان جسم منقبض‌شده و یا برعکس امتداد جسم منقبض کمتر از امتداد همان جسم منبسط‌شده نیست؛۱۱زیرا امتداد فواصل و شکاف‎هایی را که اجزای جسم در حالت انبساط اشغال نکرده، نباید به آن نسبت داد، بلکه باید به اجسام دیگری نسبت دهیم که این فواصل را اشغال کرده‎اند.»

این بیان مستلزم آن است که برای هر شئ امتداد مخصوص و متعین به آن شئ را قائل شویم و امتداد را یک حالت کلی برنشماریم، بلکه عین شیئیت هر شئ بدانیم و این قول خود مستلزم نفی ماهیت واحده امتداد است. بر پایه این نظریه، جهان دکارتی بدون کمترین خلأ از شئ مملو از بی‎نهایت اشیای ممتدی است که هریک از این اشیا امتدادی مخصوص به خود دارند که با امتداد دیگری قابل قیاس نیست.

‏امتداد غیر از فضاست

شگفت‎آور است که دکارت در میان بیان خویش از قاعده چهاردهم هدایت ذهن، به نحو سلبی اعتراف می‎کند که امتداد غیر از تحیزّ است. اما وی به نحو دقیق و روشن بیان نمی‎کند که چرا آنچه ممتد است، متحیز نیست و تحیز خود چیست. دکارت متعمدانه تحیز را به ویژگی واقعی اشیا برمی‎گرداند، درحالی که جوهر شئ واقعی را «امتداد» می‎داند و او باید می دانست که چنانچه شئ ممتد متحیز باشد، امتداد که جوهر شئ است نیز باید متحیز باشد.

دکارت در برخی فقرات از «تأملات»، مفهوم امتداد را همچون حجم دانسته است. حجم امتداد مرکب از سه امتداد طول و عرض و عمق می‎باشد. برای ما این که چیزی جز تحیز که همان فضابودگی است، نمی‎تواند واقعی بودن اشیا را بیان کند، صحیح است؛ پس چرا همین تحیز را به جای امتداد جوهر شئ واقعی ندانیم و تحقیق در تحیز را به جای تحقیق در امتداد ننشانیم؟

دکارت در اصل یازدهم اصل فلسفه می‎گوید: «درک این مطلب برای ما آسان خواهد بود که همان امتدادی که مقوّم طبیعت جسم است، مقوم طبیعت فضا نیز هست و بین این دو جنبه امتداد، تفاوتی نیست.»۱۲ این بیان می‎توانست راهگشایی برای خروج از مسائل عویصه امتداد دکارتی باشد. به این معنی که امتداد فضای درونی و امتداد فضای بیرونی در ماهیت، یکی بیش نیست و امتداد که مقوم فضای درونی است، مقوم فضای بیرونی نیز هست. لازمه بیان فوق‎الذکر دکارت، غلبه مفهوم فضا بر امتداد و اشتمالیت آن بر امتداد است؛ اما وی به آن تصریح ندارد و اعتراف نمی‎کند و ناچار است به توجیهاتی غیرمنطقی دست یازد: «تفاوتی نیست جز این که طبیعت جنس با نوع طبیعت فرد متفاوت است، مشروط بر اینکه برای تشخیص تصوری که از هر نوع جسم مثلا از یک سنگ داریم، هر چیزی را که ذاتی طبیعت آن جسم [یعنی امتداد] نیست کنار بگذاریم.»۱۳

دکارت واقعیت مکان یا فضا و یا عدم واقعیت آن را در حد نومینولوژی تقلیل می‎دهد. در اصل سیزدهم در بیان ماهیت مکان می‎گوید: «الفاظ مکان (‏place‏) و فضا (‏space‏) دال بر چیزی غیر از جسمی که گفته می‎شود در یک مکان است، نیست.» مسلماً این الفاظ نزد همه مردم و دیگر فیلسوفان بدان معنا نیست که دکارت مدعی آن است. دکارت در دنباله کلام خود اشاره به ثبوت مکان و فضا می‎کند و آن را امری نسبی ناشی از مقایسه وضع، شکل و اندازه یک جسم با اجسام دیگر برمی‎شمارد؛ بنابراین چنانچه قانع شویم که در جهان نقطه‎ای که واقعاً ساکن باشد وجود نداشته باشد، نتیجه این خواهد بود که هیچ چیز همیشه در جای اول خود نیست، جز اینکه ما آن را در اندیشه خود ثابت فرض می‎کنیم.۱۴ ما در این عبارات اخیر چیزی نمی‎بینیم که نافی ثبوت نفسی فضا و مکان محض باشد حتی اگر بپذیریم جای شئ را در اندیشه ثابت فرض می‎کنیم این فرض نشانه‎ای بر ماهیت ثبوت و لایتغیر فضا [و فضای ذهنی] دارد.

بنابراین در نظریه دکارت فاصله بین اشیای گوناگون موجود در جهان که بدون شئ باشد، موجود نیست و دکارت نتیجه می‎گیرد که خلأ موجود نیست. این خلأ یک خلأ نسبی است که دکارت نفی‌اش می‎کند و نمی‎پذیرد. او به نفی خلأ نسبی یعنی «فقدان فاصله بین اشیا» نیازی نمی‎داشت، چنانچه به مفهوم ریاضی بُعد توجه تام و تمام می‎داشت. اگر جهان به مثابه مجموعه اشیای طبیعی بدون فاصله از یکدیگر متصور نشود، بلکه آن ماهیت واحده از ابعاد ثلاثه‎ای تصور شود که در جهات گوناگون ترسیم شدنی است، پس کمترین حد از بُعد کافی خواهد بود تا خودبه خود طارد خلأ از بُعد گردد. دکارت خلأ را خلأ از شئ مادی دارای بُعد می‎شمارد و وجود آن را نفی می‎کند، در حالی که با تأمل در ماهیت جوهری امتداد یا بُعد، نیازی به نفی خلأ نسبی (یعنی فقد فاصله اشیا) ندارد.‏

دکارت قول به خلأ را منتفی می‎داند؛ زیرا وجود فضا در محدوده شئ ممتد که آن را فضا یا مکان داخل می‎داند، مسلم می‎داند. به عبارت دیگر چون نمی‎توان خلأ را تصور کرد که امتداد نداشته باشد، یعنی بدون شئ ممتد باشد، پس نمی‎توان به خلأیی قایل شد که دارای امتداد باشد! این همان توتولوژی است که به تعریف وی از خلأ بازمی‎گردد و چنانچه خلأ را به معنی درست آن (که فضای نفی شئ است) تصور می‎کرد، آنگاه می‎توانست فضای مطلق را بدون شرط ممتد یا ناممتد بودن تصور و فرض کند.

دکارت هیچ اعتباری برای خلأ قائل نیست. تصور او از خلأ، مکانی است که خالی به نظر می‎رسد، درحالی که از جهت نقص و عجز حواس است که وجود شئ را در آن درک نمی‎کنیم. این تصور خود خالی از اشکال نیست. چنانچه دکارت بُعد را فقط در اشیای مادی متصور می‎داند که جوهر جسمانی آنها بُعد است، باید پرسید: فاصله بین اشیای گوناگون را چه چیزی پر می‎کند؟ مسلماً همیشه و در همه جا این چنین نیست که فاصله بین بعضی از اشیا با اشیای دیگر را نظیر هوای موجود در فضا پر کند. به علاوه اگر جهان عینی از اشیا پر شده باشد و دیگر هیچ فاصله‎ای بین اشیا نباشد، انگار که جهان شئ واحدی است و دیگر نباید به وجود اشیای جوهراً متمایز در آن (از جمله در مثال دکارت: موم عسل) اصرار داشت؛ زیرا جهان مفروض مملو از این اشیا، یک امر واحده در جوهر است که آن بُعد است و نه غیر آن.

در یک امتداد (که در سنگ، چوب، آب، هوا و همه اجسام وجود دارد) خلأ و ملأ به طور یکسان اعتبار دارد؛ اما دکارت برای حفظ امتداد شرط می‎گذارد: به شرط آنکه مکان شکل و اندازه قبلی خود را حفظ کند، امتداد به طور یکسان اعتبار دارد.‏۱۵‏ اگر می‎گویی در خلأ همان امتداد اعتبار دارد، چرا در قبول امتداد یکسان و همانند شرط می‎گذاری که مکان شئ شکل و اندازه خود را حفظ کند؟ مسلماً فضا از آن جهت که فضاست، فضائیت در آن حفظ شده است، بدون آنکه به شئ و شکل و اندازه مشروط باشد و بنابراین برای فرض امتداد نیازی به فرض ثبات مکانی اشیا نیست.‏

ادامه دارد

‏پی‌نوشت‌ها:

۱۰‏. فلسفه دکارت، ترجمه منوچهر صانعی دره‎بیدی، اصل شصت و چهارم از در اصول معرفت‎شناسی، ص۳۶۷٫‏

۱۱‏. اصل ششم از اصول مادی، اصول فلسفه دکارت، ص۲۸۰٫‏

۱۲‏. فلسفه دکارت، ص۲۸۳٫‏

۱۳‏. همان، ص۲۸۳٫ این بیان که فضای درونی یک جسم متعین به تعین فردی است و فضای خارجی آن جسم متعین به تعین جنسی یا نوعی یک بیان تمثیلی و نه استدلالی و واقعی است.‏

۱۴‏. همان، ص۲۸۳٫‏

۱۵‏. فلسفه دکارت، اصل دوازدهم ازاصول فلسفه، ص۲۸۴٫‏

برگرفته از روزنامه اطلاعات 

دکتر سید موسی دیباج 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید