تاریخ آخرین ویرایش : یکشنبه،13-11-1398
تعداد بازدید :109

امیر کبیر چه کرد؟

 

اشاره: از رازهای روزگار یکی نیز این است که درگذشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی که به‌حق سردار سازندگی نام گرفت و نویسنده کتاب «امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار» بود، همزمان شد با سالگرد شهادت آن صدراعظم توانمند میهن‌دوست که می‌توانست اوضاع ایران و در نتیجه تاریخ کشور را دگرگون کند. به مناسبت این دو واقعه، بخشهایی از نوشتار مرحوم آیت‌الله هاشمی در باره امیر شهید تقدیم می‌شود. با آرزوی علو درجات آن دو سردار و این امید که تلاش و مجاهدت آنها برای سربلندی ایران، هر چه زودتر برآورده شود.

مشکلات امیرکبیر

امیرکبیر وارث وضعی کاملاً نامساعد و مملو از مشکلات و موانع برای خدمت و کار بود. او موقعی مصدر کار شد که همه چیز و همه جای مملکت را فساد و تباهی فرا گرفته و به طرف سقوط و نیستی می‌رفت. هیأت حاکمه به صورت غیر قابل اصلاحی در فساد و نکبت غوطه‌ور بود. ابزار ماشین اداره مملکت زنگ‌ زده بود و کار درستی از پیش نمی‌برد. جنوب و شمال کشور مثل موم در دست انگلیس و روس قرار داشت. دربار که مرکز و مرجع تمام قدرت‌ها بود، بیش از آلت بی‌اراده‌ای در دست بیگانگان چیزی نبود. ارتش که بایست مدافع منافع ملت باشد، به صورت سازمانی در جهت سرکوبی و ناراحت کردن مردم درآمده بود و در مقابل حملات بیگانگان و دشمنان ملک و ملت، تاب و توان مقاومت نداشت. نیروی دریایی که در آن تاریخ برای کشورهای مجاور در دریاها نقش حیات و مرگ را داشت، اصلا در ایران وجود نداشت و اصولا طبق «قرارداد ترکمانچای»، ایران از داشتن نیروی دریایی ممنوع بود!

صنعت به صورت موجود در کشورهای پیشرفته آن روز، ابداً در ایران به چشم نمی‌خورد و صنایع دستی مختصری که از قدیم به صورت آب باریکی در زندگی طبقه متوسط کشور، حافظ حیات و وسیله سد جوعی بود، در مقابل هجوم و حمله سیل مصنوعات کشورهای مترقی، رو به ورشکستگی می‌رفت. کشاورزی و دامداری به همان وضع قرون وسطی باقی مانده، فکر بهره‌برداری از معادن و ذخایر و ثروت‌های خداداد کشور اصلا در دماغ‌ها راه نیافته و اگر کسی از مردم به فکرش می‌افتاد، با توجه به وضع زمامداران و کارشکنی‌های یغماگران خارجی خیالی خام بیش نبود. علم و ادب و هنر مخصوصاً علومی که به تازگی در غرب رواج پیدا کرده بود، کفر و زندقه و الحاد به شمار می‌رفت و با اینکه تا آن روز در اروپا قدمهای بلندی به طرف تکامل و ترقی برداشته شده و بر اثر ارتباط و آمد و شد، آن پیشرفت‌ها از نظر سردمداران ایران پوشیده نبود، در ایران اقدامی برای اقتباس آن ترقی به چشم نمی‌خورد.

در عوض، بازار رشوه و دزدی و تجاوز و تعدی و زورگویی هرچه بخواهید، رواج داشت. تملق و چاپلوسی و خودستایی الی ماشاءالله دیده می‌شد. القاب پرطمطراق و عناوین پرزرق و برق که حاکی از روح تنمر و تکبر عده‌ای مغرور بود، در میان طبقه بالا و هزار فامیل، دست به دست می‌گشت…

اصلاح مملکت احتیاج به مبارزه در دو جناح داخلی و خارجی داشت و مشکل عمده این بود که چون این فساد و نابسامانی به نفع دشمنان خارجی و عمال داخلی آنها بود و هر دو دسته برای حفظ منافع خود احتیاج به فساد ناشی از دسته دیگری داشت، هرکس که به فکر اصلاح در یکی از دو جناح می‌افتاد، دشمن مشترک هر دو جناح که مکمل یکدیگر بودند به حساب می‌آمد. روی این حساب، قهرمان اصلاحات نمی‌توانست نیروهای خود را برای اصلاح جناح داخل، یا خارج متمرکز کند و پس از فراغ از کار اصلاح آن، به اصلاح دیگری بپردازد، بلکه ناچار بایست این دو جناح را باهم و در عرض هم مورد اصلاح قرار می‌داد. امیرکبیر راهی غیر از این نداشت که برای ریشه‌کن کردن فساد یک رفرم واقعی در جمیع شئون کشور، شروع کند و برای انداختن ملک و ملت در راه ترقی و تکامل، قیافه همه چیز را تغییر دهد، هرچه بادا باد.

اصلاحات داخلی

استعمارزدگی قبل از هر چیز فساد عمیق داخلی را همراه دارد و روی همین حساب، شرط اول نجات یک ملت و دولت از چنگال گرگ استعمار، اصلاح داخلة آن و آماده کردن شرایط استقلال و اتکا به نفس است. اگر امیرکبیر می‌خواست بدون دست زدن به قواره سرتا پا غلط و نامناسب کشور، به جنگ استعمار برود، در قدم اول از طرف همین کسانی که بایست به کمک آنها استعمار را به زانوی درآورد، خودش از پا درمی‌آمد. رل اساسی دیپلمات‌های استعماری این است که با به فساد کشیدن مملکت، ماشین اداره کشور را به طور خودکار در جهت منافع استعمار که طبعاً در جهت سیه‌روزی خلق است،‌ به کار می‌اندازند. محصول چنین ماشینی غیر از تأمین مصالح استعمارگران و تضییع حقوق حقة ملت، چیزی نخواهد بود. امیرکبیر بایست در مرحله اول این ماشین نکبت‌ساز را اصلاح نماید، تا در مسیر منافع و خیر و صلاح ملت به کار بپردازد.

پس اصلاحات داخلی به‌ طور غیرمستقیم مبارزه با استعمار و کوشش برای طرد استعمار است و قهراً مواجه با کارشکنی‌های استعمارگران خواهد بود، گرچه تمام رشته‌های اصلاحات داخلی بی‌ارتباط با مبارزه با استعمار نیست، ولی ما فقط چند رشته اصلاح را که ارتباط بیشتری با جنگ با استعمار دارد، می‌آوریم.

اوضاع بد داخلی

[در اینجا مرحوم هاشمی به وضعیت ملوک‌الطوایفی در ایران آن عصر می‌پردازد و شمه‌ای از آشوب‌های مناطق مختلف را بازگو می‌کند؛ از جمله در شیراز، بوشهر و دشتستان و دشتی، کرمان، شیخ‌نشین‌های خلیج‌فارس، یزد، خراسان، افغانستان که هنوز کاملاً جدا نشده بود، فتنة بابیان در شهرهای شمالی و شمال غربی، زنجان و…] در چنین وضعی امیرکبیر برای اعاده امنیت و بسط نفوذ و قدرت دولت به سراسر کشور، با پشتکار و جدیتی‌ شایان ستایش، دست به کار شد. او برای رام کردن یاغیان و حفظ مملکت از تجزیه و ملوک‌الطوایفی، دریغ از هیچ اقدامی را جایز نمی‌دانست و دریغ هم نکرد. در مدت کوتاهی تمام شورش‌های جنوب را سرکوب کرد، سران این شورش‌ها و فتنه‌جویان را به بند کشید و یا تبعید نمود و سراسر جنوب را در کنترل درآورد. این موفقیت به قدری اعجاب‌آور بود که وزیر مختار انگلیس بعد از آن‌همه گزارش‌ها که قبل از آن تاریخ راجع به ناامنی و هرج و مرج منطقه‌ جنوب به عنوان بشارت، به وزارت خارجه انگلستان داده بود، در این تاریخ با یأس و نومیدی به پالمرستون وزیر خارجه انگلیس می‌نویسد: «سالیان درازی است که منطقه فارس به طوری که اکنون تحت اطاعت حکومت مرکزی می‌باشد، مطیع نبوده است».

در سیستان و بلوچستان که انگلیس به خاطر هند نقشه جداکردن آن مناطق را از ایران داشت و به همین منظور سران بلوچ را وادار به شورش و یاغیگری می‌کرد، امیرکبیر با ایجاد هنگهای جمازه‌سوار و ساختن پاسگاه‌ها و قراولخانه‌های فراوان و مستحکم و مجهز و استفاده از امکانات یارمحمدخان حاکم هرات، سرتاسر آن منطقه را چنان آرام ساخت که انگلیس‌ها را بکلی از رسیدن به هدف خویش مأیوس نمود. در مورد افغانستان آن‌چنان سیاست مدبرانه و عاقلانه‌ای در پیش گرفت که افغانستان بار دیگر به طرف ایران متمایل شد و احتمال می‌رفت که سراسر آن منطقه از نو جزء ایران گردد.

امیرکبیر عمق خطر ناامنی‌های شمال را درک کرده و احساس نمود که سرانجام این آشوب‌ها ممکن است سقوط شمال کشور، به حلقوم استعمار باشد و لذا نهایت جدیت و پشتکار را برای ریشه‌کن کردن آن آشوب‌ها به کار بست و با ساختن چند قلعه محکم و مجهز، در نقاط حساس ترکمن‌صحرا و ساختن سد بزرگ گرگان‌رود که باعث اشتغال بسیاری از ترکمن‌ها به کشاورزی شد، سراسر آن منطقه را امن و آرام نمود.

تنظیم بودجه و مبارزه با استعمار اقتصادی

یکی از دامهای بسیار خطرناک استعمارگران برای ملتها و دولت‌ها ایجاد ورشکستگی اقتصادی در کشور و کشیدن آن به زنجیر وامها و یا کمک‌های بلاعوض و به تعبیر دیگر «استعمار اقتصادی» است که سرانجامی جز سقوط در کام استعمار ندارد؛ زیرا در این شرایط، زمامداران که طبعاً موقعیت و منافعشان از طرف ملت مورد تهدید واقع می‌شود، برای مخارج خویش و مخارج لشکرکشی‌ها احتیاج به پول دارند.

با مقدماتی که قبلا تهیه شده، برای تهیة پول مورد نیاز، به طرف دول استعمارگر دست‌گدایی دراز می‌شود و نیز برای گرفتن اسلحه که طبعاً آمدن متخصص و کارشناس و معلم را هم به دنبال دارد، کمک می‌طلبند. از آن‌طرف، دولت استعمارگر هم قبلا توسط جاسوسان خود از وضع بودجه و مقدار احتیاج دولت وامخواه و کمک‌طلب، کاملا مطلع شده است و از وضع نامساعد و تنگنایی که خود باعث و موجد آن بوده است، آگاه می‌باشد و خوب می‌داند که دولت مبتلا برای نجات از این تنگنا، از بذل و بخشش هیچ امتیازی دریغ نخواهد نمود. در این تنگنای غیرقابل نجات است که شرایط سنگین و کمرشکن برای پرداخت پول و یا اسلحة مورد تقاضا مطرح و تحمیل می‌گردد.

امیرکبیر چنین کشوری را تحویل گرفت. او وارث کشوری فقیر و خزانه‌ای خالی از پول و مبتلا به کسر بودجه، در مقابل تعهدهای سنگین بود. وقتی که زمام کشور را به دست گرفت، برای بررسی دخل و خرج کشور هیأتی از مستوفیان را به ریاست میرزایوسف مستوفی‌الممالک آشتیانی مأمور رسیدگی کرد، این کمیسیون پس از بررسی‌های لازم گزارش داد که: «خزانه کشور دچار ده‌میلیون ریال کمبود بودجه است.» در صورتی که اصل بودجه از بیست میلیون ریال تجاوز نمی‌کرد (یعنی پنجاه‌درصد کسر بودجه)؛ زیرا طبق نوشته‌های داخلی و خارجی پس از سه سال صدارت امیرکبیر و اضافه شدن بر بودجه ارتش و عمران و صنعت و غیره، تمام بودجه حدود سه‌میلیون تومان بود.

یکی از میدان‌های اصولی مبارزه با استعمار همین بود که سر و سامانی به وضع اسفبار بودجه کشور بدهد و سر و سامان دادن به وضع مالی ناچار بایست از راه اصلاح مجاری درآمد و موارد خرج پول انجام شود. در گزارش «کلنل شیل» وزیر مختار انگلستان که از موفقیت امیر در راه وصول مالیات خبر می‌دهد، چنین می‌خوانیم: «تا آنجا که به خاطرها هست و تاریخ مالیات ایران نشان می‌دهد، خوانین ایران که فعلا مالیات به دولت می‌دهند، هیچ وقت پولی به خزانه دولت نمی‌پرداخته‌اند!» از این عبارت و سایر نوشته‌های مربوط به آن زمان برمی‌آید که حکومت قاجار قبل از امیرکبیر در مورد وصول مالیات و حقوق دولتی‌ همیشه به سراغ مردم ضعیف می‌رفت و متنفذین را معاف می‌داشت.

و اما در مورد مصرف و خرج این مالیات، اسناد و مدارک فراوانی در دست است که به زشت‌ترین صورت و رسواترین وضع، مصرف می‌شد و با اسراف و تبذیر به خرج عیاشی‌ها و خوشگذرانی‌های درباری‌ها و شاهزادگان و حکام ایالات می‌رسید. در ارتش، امرا و افسرانی بودند که بدون داشتن افراد ابواب جمعی، پولهای کلان از بیت‌المال می‌گرفتند و خوب به جیب می‌زدند. گرنت واتسن در این باره می‌نویسد: «سرهنگ‌هایی بودند که لباس و پول به عنوان افواجی دریافت می‌کردند که آن افواج وجود خارجی نداشته‌اند. گارد همایونی که در زمان فتحعلیشاه گروهانی کافی مرکب از ششصد سوار بود و در دوره نواده پادشاه مزبور (محمدشاه) عده آن روی کاغذ به چهارهزار تن رسید و در موقع احضار فقط سیصد تن بودند. وضع دستگاه‌های کشوری کاملا مثل وضع و حال لشکری بوده عده کثیر از حق مستمری سرشار که حاج‌میرزا آقاسی برقرار کرده بود برخوردار بودند بی‌آنکه این مستمری‌ها به مناسبت کمترین خدمت از ناحیه افراد باشد».

وزیر مختار انگلیس در یادداشت‌های خود درباره حقوق‌های کلان و گزاف رجال آن روز ایران می‌نویسد: «حقوق صدراعظم ایران سالانه ۲۰هزار و ۹۹۳ لیره است. در حالی که حقوق رئیس‌الوزرای بریتانیای کبیر پنج‌هزار لیره می‌باشد. حقوق هر یک از استانداران و حکام ولایات ایران معادل حقوق فرمانفرمای کل هند است!» سلاطین قاجار خزانه مملکت را ملک شخصی خویش و خود را در مصرف بودجه کشور فعال مایشاء و مطلق‌العنان می‌دانستند و خیال می‌کردند سراسر کشور ملک طلق آنها و ملت هم بندگان زرخریدشان می‌باشند.

امیرکبیر با دیده تیزبین و هوش سرشار خود عمق خطر را درک کرد و فهمید که ظلم و بی‌عدالتی و تبعیض‌های نابجا، کشور را تا پرتگاه سقوط پیش برده است و لذا با جدیت و سرعت به فکر چاره افتاد، هم تحصیل و جمع‌آوری مالیات را تنظیم کرد و هم مصارف و مخارج غلط را حذف نمود.

تحصیل حقوق دولت براساس عدالت

امیر دستور داد که متخصصین امور مالی برنامه مالیات و عوارض را بر اساس عدالت و به تناسب درآمد، تنظیم کنند و پس از تنظیم برنامه‌ای عادلانه با نهایت پشتکار و با کمال بی‌پروایی و بی‌باکی به اجرای آن پرداخت و علاوه مالیات معوقه کسانی را که از سابق بدهی داشتند و از زیربار پرداخت آن شانه خالی می‌کردند، وصول نمود. سفیر انگلیس در گزارش به وزارت خارجه انگلیس می‌نویسد: «از اول سلطنت محمدشاه قاجار تا به حال هیچ‌وقت مثل امسال مالیات کاملا وصول نشده است». دکتر مهدی بهار می‌نویسد: «امیر به رعایت حال مؤدّیان مالیات و رفع فشار و ظلم عمال دولتی کوشش فراوانی ابراز می‌داشت و مالیات را به تناسب درآمد سالانه تعیین می‌نمود و بدین منوال در حالی که مالیات کامل از گردن کلفت‌ها وصول می‌کرد، مرهمی بر زخم‌های عمیق مردم می‌گذاشت.»

چون اصلاح مجاری درآمد، بدون حذف مصارف غلط، نمی‌توانست درد را دوا کند، لذا در کنار اقدامات انقلابی برای وصول مالیات حقه، اقداماتی برای حذف کردن موارد ناصحیح خرج بودجه و مصارف غلط آن شروع نمود. در درجه اول حقوق‌های گزاف را که بدون رعایت تناسب بودجه کشور و ارزش خدمت و کار اشخاص، در سابق برای افراد تعیین شده بود، یا به طور کلی حذف کرد و یا قسمت اضافی آن را زد؛ مثلا حقوق شخص شاه را که تا آن روز ۶۰هزار تومان در ماه بود، یکمرتبه به ده‌هزار تومان تقلیل داد.

از نامه ذیل که شاه به سهراب‌خان صندوقدارش نوشته، این تعیین حقوق کاملا استفاده می‌شود: «سهراب خان! پولی که برای صرف جیب ما معین شده است، ماهی ده هزار تومان است. امروز جناب امیر نظام می‌گفت: معین کرده‌ام و به سهراب‌خان داده‌ام از اول ثور تا آخر سال، ماه به ماه، ده‌هزار تومان را به حضور بیاورید. فی جمادی الاول ۱۲۶۶». با محدود کردن برداشت شاه از بیت‌المال، خواهی نخواهی دست شاه از بذل و بخشش‌های بی‌حساب بسته شد و قهراً چاپلوس‌ها و کلاش‌هایی که مجرای رزقشان مسدود شده بود، در این باره شاه را با سعایت‌ها و سخن‌چینی‌ها واداشتند که به امیرکبیر اعتراض کند و از اینکه پول کافی برای بذل و بخشش‌های شاهانه ندارد، اظهار ناراحتی نماید. امیرکبیر ضمن نامه‌ای فواید این اقدام خود را برای شاه توضیح می‌دهد و بیان می‌کند که اگر پولی را از شاه دریغ داشته است، به منظور اصلاح مملکت است و نفعی برای شخص امیر ندارد: «مقرر فرموده بودند: فلان راحت نمی‌گذارد. گاه هست که به خاک پای همایون معلوم شده باشد، فدوی در وجوه مخارج اتفاقی (التفاتی) قبله عالم مضایقه و خودداری می‌کند… اگر گاهی جسارتی شود، از این راه است که می‌خواهد خدمت به شما از جهت پول مخارج لازمه معطل نماند، و الا مال کلا از خودتان است… اما خود فدوی دیناری به احدی نخواهد داد. آن وجه را که باید به مردم بدهد، به مخارج لازمه قشون پادشاهی می‌دهد».

تا آنجا جلو عیاشی‌ها و ولخرجی‌های دربار را گرفته بود که کلنل شیل در یکی از گزارش‌های رسمی خود می‌نویسد: «شاه به ملاحظات مالی نمی‌توانست در اطراف تهران به گردش و تفریح بپردازد!» قبل از امیرکبیر، سلاطین قاجار خزانة کشور و جواهرات و اشیای قیمتی و عتیقه‌های موجود در آن را مال شخص خود می‌دانستند و به هر نحو که هوسشان اقتضا می‌کرد، با آنها معامله می‌کردند؛ ولی امیر برای اولین بار با این فکر مخالفت کرد و جلو دست‌اندازی به جواهرات و اشیای گرانبها را گرفت. از نامه ذیل که امیرکبیر در این خصوص به ناصرالدین‌شاه نوشته، خیلی چیزها فهمیده می‌شود: «… در باب رفتن به خزانه و بیرون آوردن الماس بدیهی است هر طور فکر فرموده‌اند، صحیح است. البته قبل از وقت این غلام هم می‌بیند که می‌خواهند چه بسازند، زیرا چنان نباشد که هیچ الماس پیاده در خزانه نماند، خوب نیست.»

و نیز حقوق‌های بی‌تناسب و مستمری صدها شاهزاده و درباری را یا قطع و یا تعدیل نمود. از مهدعلیا مادر شاه و مادرزن خودش گرفته تا آن شاهزادگانی که در خارج کشور به سر می‌بردند، مشمول این قطع و تعدیل مستمری گردیدند. این اقدام جسورانه و در عین حال ضد استعماری، چنان مفتخورها را به هیجان آورد و ناراحت کرد که با کمال بی‌شرمی برای برگرداندن وضع سابق، کار را به شکایت به انگلستان کشاندند. بریتانیا که خود بیشتر از دیگران از این اصلاحات ضرر می‌برد و ناراحت بود، همین شکایت‌ها را بهانه مداخله قرار داد و به عنوان حمایت از حقوق تضییع‌شدة ایرانیان سرسپرده، امیر را تحت فشار گذاشت؛ مثلا در مورد قطع مستمری شاهزاده سیف‌الدوله که سالانه ۲۰۰ تومان بود، چندین نامه تهدید و تقاضا از سفارت انگلیس به امیرکبیر رسید و حتی شخص وزیر خارجه انگلستان ضمن نامه‌ای به امیر چنین نوشت: «دولت پادشاهی بریتانیا از اینکه دولت ایران دویست تومان مستمری سالیانه‌ای که شاه مرحوم (محمدشاه) به شاهزاده سیف‌الدوله بخشیده بود قطع کرده، تأسف دارد. سبب این وقوع چیست؟ آیا دولت ایران اینقدر بی‌چیز است که نمی‌تواند دویست تومان بدهد و این قرار شاه مرحوم را به انجام برساند؟»

این نکته را باید تذکر دهم که روابط سیف‌الدوله با انگلستان نیز بی‌اثر در قطع این مستمری و طرفداری و اصرار انگلستان برای تجدید آن نبود. سفارت انگلستان برای حمایت از کسی که خود را متکی به او کرده است، اصرار خود را به سرحد تهدید و ارعاب می‌رساند و ضمن نامه‌ای به امیر می‌نویسد: «باز به‌ طور صریح به امنای دولت ایران اعلام می‌دارد که ملاحظه نمایند چقدر مقتضی است که رشتة روابط دولتی فیمابین دولتین را ملحوظ دارند!»

و نیز در مورد قطع مستمری پسران سیدمصطفی شوشتری، دولت انگلیس به بهانه اینکه مادر پسران سیدمصطفی از اهل هند، مستعمره انگلیس است، مدتها با دولت ایران مکاتبه می‌کرد و کلنجار می‌رفت؛ ولی تا امیر زنده بود، نتیجه‌ای نگرفت؛ اما بعد از قتل امیر و روی کار آمدن میرزا آقاخان نوری، سفارت انگلیس مبلغ ۹هزار و ۵۶۰ تومان از بابت حقوق عقب‌افتاده آنها، علاوه بر تجدید مستمری سابق از او مطالبه کرد. نوری حاضر شده بود که سالی هزار و پانصد تومان مستمری برای آنها برقرار کند،‌ ولی انگلیس قانع نمی‌شد، تا اینکه ناصرالدین‌شاه در حاشیه یکی از نامه‌ها نوشت: «اگر این دفعه از این قرار هم نکول کند،‌ دیگر جواب هم ندهید.» این عتاب سبب شد که همان مبلغ را بپذیرند و مکاتبه را قطع کنند.

سرانجام علی‌رغم همة کارشکنی‌ها و مخالفت‌های داخل و خارج، امیرکبیر موفق شد که معمای بودجه را حل کند و علاوه بر پر کردن محل خالی تقریباً پنجاه‌درصد کسری بودجه و بالا بردن میزان بودجه از دومیلیون تومان به سه‌میلیون تومان پولهای هنگفتی به عنوان آبادی و ترویج صنعت و علم اختصاص دهد؛ عملی که در ایران تا آن روز سابقه نداشت و مایه اعجاب دیپلمات‌های خارجی گردید.

برگرفته ز روزنامه اطلاعات 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید