تاریخ آخرین ویرایش : یکشنبه،20-7-1399
تعداد بازدید :12

اول آموزش بعد توسعه

می‌گویم: چرا زمینت را فروختی؟ کشاورزی یک عمرتولید ثروت است اما ویلاسازی باعث نابودی آب و خاک و هوا می‌شود .
می‌گوید: ببخشید حواسم نبود؛ داشتم پیچ رادیو را می‌چرخاندم تا موجش صاف شود! گفتی مشتری هستی یا دلال؟
می‌گویم: شیر آب را ببند! چه کسی گفته باید موقع شستن برنج، آب شیر از یک طرف روان باشد و آب شیری رنگ برنج‌های خیس خورده از طرف دیگر.
می‌گوید: ببخشید شیر آب باز است، صدایت را خوب نمی‌شنوم. به جای این کارها برو یک خودکار و قلم بیاور و اسم کسانی که قرار است در دوره وام زنانه این ماه شرکت کنند بنویس ببینم چند نفر شدیم و چند ماهه می‌‌توانم وام بگیرم بروم قشم جنس بیاورم بفروشم؟
می‌گویم: تولید یک کیلوگرم برنج به ۳۵۰۰ لیتر آب و تولید یک کیلوگرم گوشت گوساله به ۱۵۰۰۰ لیتر آب نیاز دارد. تو را به خدا این قدر غذا نپز که بماند و بریزی دور.
می‌گوید: یک کیترینگ جدید پیدا کرده‌ام منوی کاملش روی هم ۱۵ رقم غذا و دسر و سالاد دارد ولی نصف قیمت همه‌جا. برای پاگشاکردن عروس و داماد تازه زنگ بزنیم سفارش بدهیم تا دهان همه فامیل باز بماند از میز شامی که می‌چینیم برایشان!
می‌گویم: …؛ به هرکسی که فکر می‌کنم حواسش به طبیعت، منابع طبیعی، هدر رفت انرژی، توسعه پایدار، چشم‌انداز بیست‌ساله و … نیست. می‌گویم شاید تغییری حاصل شود. اما انگار این من هستم که حواسم نیست کجا، چه می‌گویم! حرف‌هایم، سانتی مانتالیسم‌های قلمبه و زمختی هستند که خیلی ناجور و نچسب می‌ریزند روی زندگی اطرافیانم و هیچ‌کس حتی گوش نمی‌‌دهد ببیند با آن‌ها حرف می‌زنم یا با خودم درگیرم!
انگار این روند نادرست التماس برای تغییر سبک زندگی، باید متوقف شود.
باید از متخصصان خواست بگویند چرا در همه سال‌هایی که مدعی هستند در مسیر توسعه، سد و پل و جاده و ساختمان و کارخانه و ماشین و هزار چیز دیگر می‌سازند و مردم بینوا هم از این امکانات آن‌ها استفاده می‌کنند، نتوانسته‌اند کاری کنند که این ساخت و سازها و بالا و پایین کردن‌هایشان طوری باشد که زخم به کوه و دریاچه و رودخانه و آب و هوا نزند. چرا مترو می‌سازند که از در و دیوارش آب می‌چکد؟ چرا خانه می‌سازند که نشست می‌کند؟ چرا جاده می‌زنند به قیمت خشک شدن جنگل؟ چرا شهرک می‌سازند بدون در نظر گرفتن تأمین منابع آب ساکنان آن.
مردم عادی را می‌توان به بی‌توجهی و بی‌اطلاعی متهم کرد. اما متخصصان را چه؟
*نتیجه مدرنیزم پیش از مدرنیته
این روزها «مدیریت مصرف آب» و زندگی در خشکسالی، یکی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین مسایل کشور شده است. با مهدی میرزایی، فوق دکترای مدیریت منابع آب از دانشگاه ایالتی «اورگان» آمریکا و استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی درباره انعطاف توسعه در ایران بر اساس احتمال تغییر اقلیم یا تطابق با خشکسالی و مدیریت منابع آبی گفتگو می‌کنیم.
دکتر میرزایی ابتدای گفتگو می‌گوید: این که توسعه قابل انعطاف است و این که آب مهم‌ترین مساله سیاسی و اجتماعی ایران است و همواره هم بوده است، تردیدی نیست. اما این که متخصصان و مجریان برنامه‌های توسعه بیایند دقیق بگویند در تطابق با خشکسالی و کم آبی چه باید بکنیم یا داریم چه می‌کنیم، با صراحت می‌گویم:هیچ! زیرا برای امروز و فردای این وضعیت نمی‌توانیم کاری بکنیم. هر الگویی شکست خورده است مگر این که برای آینده برنامه‌ریزی کنیم. من نتیجه گفتگو را همین اول گفتم اما در ادامه استدلال خواهم کرد تا بدانید بر اساس چه دلایلی چنین تأکیدی دارم.
وی با اشاره به این که دولت باید برای مدیریت منابع آبی برنامه داشته باشد و بداند مسأله مهم ایران، مسأله آب است، گفت: اما به عنوان یک تکنوکرات(کارشناس فنی) معتقدم در سطح کلان نمی‌توانیم کاری برای مدیریت آب کنیم. دلیل اصلی‌ و عمده هم این است که ما به موازات توسعه فنی و مدرنیزم، توسعه فرهنگی و اجتماعی نداشته‌ایم. ما در مدرنیته عقب هستیم و کسی از مراجع فرهنگی و نهادهای آموزشی ما نپرسیده است که در طول چندین دهه و سده چه اتفاقی رخ داده و ما از کجا به اینجا رسیده‌ایم؟بنابراین هر برنامه‌ای برای مصرف درست آب تدوین کنیم، اجرا نمی‌شود و نیمه کاره می‌ماند.
در همه ابعاد همین است. اگر ماشین می‌خریم، هرچه بزرگ‌تر می‌خریم و باکش را پر می‌کنیم و در خیابان می‌چرخیم و آن را تفاخر ملی می‌دانیم و حواسمان به ترافیک و آلودگی هوا نیست. در برج زندگی می‌کنیم اما وان و جکوزی‌مان را پر آب می‌کنیم و ساعت‌ها در آن لم می‌دهیم و تفاخر ملی می‌دانیم و حواسمان نیست به زودی آبی نخواهیم داشت که بنوشیم چه رسد به این که وان خانه‌مان را پر کنیم!
کارشناسی می‌شویم که وقتی آب از سقف ایستگاه مترو می‌چکد یک دیوار سیمانی جلوی آن می‌کشیم تا آب پشت آن جمع شود و کسی نبیند و دوره مدیریت یا قرارداد من تمام شود و نفر بعدی که آمد خودش برای آبی که پشت دیوار جمع شده یک فکری بکند.
*توسعه واقعی نداریم!
توسعه راه حلی برای افزایش منابع آبی موجود ندارد. زیرا آب که تولید نمی‌کنیم. ما تنها کاری که می‌توانیم بکنیم مدیریت آب و مدیریت منابع مصارف است. یعنی شیر منابع را بسته به نیازها باز و بسته کنیم. اما وقتی نیازها خیلی زیاد هستند نمی‌توانیم مصارف را مدیریت کنیم. مثل این که پدر خانواده هزار تومان درآمد داشته باشد ولی هزینه‌ها و نیازهایش ماهی دو میلیون تومان باشد. خب این هزار تومان را به کدام دردش بزند؟ نان بخرد یا دارو یا قسط بدهد؟
دکتر میرزایی با بیان این توضیحات می‌افزاید: ما نمی‌توانیم کار عجیب و غریبی در زمینه آب انجام دهیم. الان هم هنرمان این است که منطقه‌ای و مکانی و زمانی مشکل را حل کنیم. مثلا با انتقال آب از این طرف به آن طرف، مشکل را از یک نقطه به نقطه دیگر ببریم. در واقع مشکل را حل یا حجم آب تولید نمی‌کنیم. از سوی دیگر با انتقال آب به یک نقطه، چه اتفاقی در آنجا می‌افتد؟ توسعه متوقف و فرآیند کارایی افزایش می‌یابد؟ مسلماً نه! بلکه مردم آنجا به میزان همان مقدار آبی که از آن به بعد بیشتر دریافت می‌کنند شروع می‌کنند به مصرف‌کردن و با همان مدل قبلی و راندمان سی چهل درصد آبیاری، کشاورزی را ادامه‌دادن. می‌دانید چرا؟ زیرا سطح فرهنگ و آگاهی که با انتقال آب بالا نرفته است و هیچ‌کس هم نرفته اول فرهنگ مردم را رشد دهد بعد آب بیشتری در اختیار آن‌ها قرار دهد تا درست مصرف‌کنند.
این همان فاصله میان مدرنیزم و مدرنیته است که اول بحث گفتم. یعنی ما ابزار انسانی و مادی توسعه را داریم اما ابزار ذهنی و فرهنگی‌اش را نه. پس چطور می‌توانیم مساله را حل کنیم؟ هرکاری کنیم برمی‌گردیم همان نقطه اول.
خوب است در اینجا یک نکته‌ای درباره امکانات فنی برای مدیریت منابع آب در تهران بگویم و این که ما هنوز در تهران حتی یک ایستگاه سنجش بارش در مناطق مختلف نداریم. بسیار هم نیاز داریم اما هیچ‌کس دنبال این کار نیست که لوله در زمین بگذارد و شرایط را فراهم کند و استدلال می‌شود که ممکن است لوله‌ها را بدزدند یا مثلا این که بدانیم که ارتفاع آب در بارندگی اخیر در کانال ابوذر چه قدر بوده چه فایده‌ای دارد؟ در نتیجه کسی نمی‌داند در فلان منطقه شهرداری تهران چه قدر بارندگی شده است.
*مدل توسعه مان نامشخص است
توسعه در ایران مبتنی بر داده و مدل مشخص نیست. این هم یکی دیگر از دلایل شکست برنامه‌ریزی‌ها است. جمع‌آوری داده در ایران خیلی ضعیف و محروم است. کسی آن را جدی نمی‌گیرد. ما اول می‌سازیم بعد می‌سنجیم. این مدل کارکردن هم ربطی به حزب و گروه و دولت خاصی ندارد.در بحث آب هیچ تغییری نکرده‌ایم و متأسفانه در سال ۱۹۶۰ غرب کامل متوقف باقی مانده‌ایم.
هر مدیری که می‌آید می‌گوید مدیران قبلی همه بد بودند و خرابکاری کردند. خودش هم کار را پیش نمی‌برد و به این ترتیب صدها سال است در این دور باطل مدیریتی هستیم.
دکتر میرزایی در ادامه این این توضیحات می‌افزاید: اگر در توسعه فرهنگی جلوتر از توسعه فنی بودیم، نیاز نبود حتی خیلی از ساخت و سازها را انجام دهیم. در نیوزلند خیلی جاها پل‌ها را بزرگتر نکرده‌اند. بلکه با افزایش تردد و تحت تاثیر توسعه فرهنگی، ماشین‌ها هنگام عبور از پل‌ها بدون وجود چراغ یا پلیس و جریمه می‌ایستند و به یکدیگر نگاه می‌کنند ببیند طرف مقابل کی عبور می‌کند بعد آن‌ها رد شوند. به همین سادگی و بدون هیچ مشکلی. آیا این برای ما قابل باور یا تصور یا اجرا است؟
پس تکرار می‌کنم برای برای توسعه باید رفت سراغ حوزه علمیه، وزارت ارشاد، آموزش و پرورش، صدا و سیما و … پرسید شما چه کار می‌کنید در این روند توسعه؟
*عرق ملی و نفع اقتصادی لازم است
دکتر میرزایی گفتگو را با پیشنهاد دو راهکار فرهنگی برای برون رفت پایه‌ای از معضلات فعلی توسعه پایان می دهد و می‌گوید: سال ۸۰ در پروژه احیای دریاچه ارومیه همکاری داشتم و همان زمان که دیدم برخی از ساکنان آنجا، در بخش هایی از دریاچه ذرت کاشته‌اند گفتم: وقتی مردم اینجا احساس خاصی به این دریاچه نداشته باشند و ندانند بود و نبود این دریاچه چه اهمیتی دارد، دریاچه ارومیه هرگز احیا نمی‌شود. بنابراین بهترین کار این است که با صرف کمترین هزینه یک کتابچه ساده برای کودکان درست کنید و بگویید دریاچه ارومیه چیست و چرا مهم است و باید حفظ شود و اگر نباشد چه ضربه‌ای به زندگی انسان‌ها و محیط زیست وارد می‌شود. با این کار نسلی تربیت خواهند شد که نسبت به حفاظت این دریاچه چنان احساس مسئولیتی خواهند کرد که نمی‌گذارند هیچ خطری آن را تهدید کند.
ما باید برای حل همه بحران‌هایمان از آموزش کودکانمان شروع کنیم. ‌از سوی دیگر توجیه اقتصادی حفاظت را هم فراموش نکنیم. چه ایرادی دارد کسی در اطراف رودخانه مرکز تفریحی بسازد اما کیفیت آب رودخانه و حفظ حریم و بستر رودخانه را تضمین و تعهد کند؛ هم خودش درآمد زایی داشته باشد، هم مردم از طبیعت لذت ببرند هم محیط زیست حفظ شود.شما اگر با مردم تهران درباره اهمیت یوزپلنگ صدها ساعت صحبت کنید تاثیر چندانی ندارد اما اگر بگویید هر خانواده‌ای که زباله کمتر تولید کند، شبی ده‌هزار تومان می‌گیرد،می‌بینید همه رعایت می‌کنند. پس برای حفاظت از طبیعت، دریاچه ارومیه، جنگل، یوزپلنگ، مدیریت مصرف آب، و … توجیه اقتصادی و احساس ملی باید ایجاد کنیم.
و در نظر داشته باشیم که الان به جایی رسیده‌ایم که شاید بهترین این است بدانیم چه باید نکنیم به جای این که چه باید بکنیم. آن قسمت را بگذاریم برای نسل آینده با تربیت و احساس مسئولیت درست و پایه‌ای.
وجیهه تیموری

برگرفته از ضمیمه اطلاعات 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید