تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،20-12-1397
تعداد بازدید :192

تاجر بزرگ خود شاه بود

شاه عباس چون در سراسر دوران پادشاهي خويش‏ جوياي افتخارات گوناگون و نيكنامي بود، پيوسته مي‏كوشيد تا آنجا كه ميسر باشد با افزودن بر صادرات و كاستن از واردات، بر ثروت مملكت‏ بيفزايد، به همين سبب در امور بازرگاني نيز مداخله و اعمال نفوذ مي كرد و خريد و فروش امتعه خارجي و داخلي را در اختيار خود مي گرفت.

يكي از ماموران سياسي انگلستان كه در اواخر پادشاهي شاه عباس به ايران آمده است، در اين باره چنين مي نويسد:

«...شاه عباس را ملامت مي كنند كه به كار تجارت مشغول است ولي به گمان من توجه مخصوص و شركت وي در امور بازرگاني كشور گناه نيست زيرا در ايران تجارت هاي بزرگ و گرانبها از همه كس ساخته نيست. پادشاه ايران اجناس فراواني را كه بازرگانان بيگانه از كشورهاي شرق و غرب وارد مي كنند به بهايي ارزان مي خرد و در مقابل آن اجناس مرغوب ايران را به وسيله ايشان صادر مي كند و آنچه را كه خريده است براي فروش به بازرگانان ايراني مي سپارد. در ايران هيچ كس جز وزير مخصوص كه از جانب شاه تعيين شده است، اجازه معامله با تجار بزرگ خارجي را ندارد. هرگاه كه اجناسي تازه وارد ايران شود نخست انواع آن را از نظر شاه مي گذرانند تا اگر پسنديد خريداري كند، وگرنه در اختيار ديگران گذارد.

تجارت ايران با ديگر ممالك از پيشتر به وسيله بازرگانان تركستان و هندوستان و چين و انگلستان و اسپاني و هلند و از مغرب به دستياري تجار ونيزي و ارمني صورت مي گرفت. اجناس و امتعه شرقي بيشتر امتعه گرانبهايي مانند پارچه هاي ابريشمين و چاي از چين و ادويه گوناگون و انواع جواهر و نفايس ديگر از هندوستان و كشورهاي شرقي آسيا بود. شاه عباس چون مي شنيد كه كارواني از بازرگانان بيگانه به سرحدات كشور رسيده است، بي درنگ رعاياي خود را از معامله با ايشان منع مي كرد، تا ناگزير امتعه خويش را به بهايي نازل تسليم او كنند. يا به دروغ شهرت مي داد كه راه ها به سبب لشكركشي هاي تازه خراب و دور از امنيت است.به طوري كه بازرگانان بيگانه ناچار براي احتراز از خطر هاي احتمالي، آنچه داشتند به بهاي ارزان مي فروختند، يا با امتعه ايراني به قيمتي كه او مي خواست مبادله مي كردند.

از بازرگانان بيگانه، شاه عباس به اتباع ونيز، به سبب آنكه در كار تجارت ابريشم كوشش و مهارت بسيار نشان داده بودند، توجه و علاقه مخصوص داشت و با تجار هندي بدان سبب كه در رباخواري و بيرون بردن سرمايه هاي نقد از ايران افراط مي كردند، مخالف بود. ژان باپتيست تاورنيه ، جهانگرد فرانسوي در سفرنامه خويش درباره بي توجه بودن شاه به بازرگانان هندي چنين نوشته است: «شاه عباس اول كه شيفته افتخارات و نام نيك بود، پيوسته در ازدياد وسائل ايجاد ثروت و انتظام در كشور خويش مي كوشيد. او نمي خواست كه پول از كشورش بيرون رود... و هرگز مايل نبود كه يك نفر بانيان يا هندي در ايران مسكن گيرد و به كار تجارت پردازد، زيرا اين قوم در كار رباخواري [مشهورند]و هركجا باشند در اندك مدت نقدينه آنجا را مالك و متصرف مي شوند در رباخواري چنانند كه پول را از سرمايه داران و بزرگان قوم درصدي هشت يا نه منفعت، مي گيرند و در برابر وثيقه يا گروهاي زياده از حد، از قرار صدي سي، يا اگر ميسر باشد بيشتر از آن به ديگران وام مي دهند.

اهميت ابريشم در ايران در زمان شاه عباس اول و جانشينان او

ابريشم يكي از بهترين و گرانبهاترين محصولات بازرگاني ايران بود و در كشورهاي اروپايي خريداران بسيار داشت، محصول ابريشم از ولايات گيلان و مازنداران و استرآباد(گرگان) و اردبيل و شروان و شماخي و قراباغ و خراسان به دست مي آمد، چنان كه يكي از سفيران بيگانه كه درزمان شاه صفي نوه و جانشين شاه عباس به ايران آمده است، مي نويسد، محصول ابريشم پرحاصل ترين اين نواحي در سال به قرار زير بوده است:

گيلان: در حدود 8000 عدل

شروان: در حدود 3000 عدل

خراسان: در حدود 3000 عدل

مازندران: در حدود 2000 عدل

قراباغ: در حدود 2000 عدل

مجموع حاصل ابريشم ايران نيز در سال نزديك بيست هزار عدل بوده و هر عدل ابريشم در آن زمان در حدود 36 من وزن داشته است. ولي بايد دانست كه يك من وزن معمولي ايران در زمان شاه عباس در سراسر كشور يكسان نبوده و از آن جمله يك من تبريز معادل سه كيلو، در گيلان برابر شش كيلو و در شماخي و قراباغ مساوي با هشت كيلو بوده است. مصرف سالانه ابريشم را در سراسر ايران نيز در زمان شاه عباس بسيار كم و در حدود يك هزار عدل نوشته اند.

شاه عباس چون در نخستين سال هاي سلطنت دريافت كه معاملات بازرگاني ايران با كشورهاي بيگانه رواجي ندارد و به سبب افزوني واردات كشور بر صادرات از ارزش و مقدار سرمايه هاي نقدي كاسته مي شود، خريد و فروش بسياري از محصولات و امتعه گرانبها و مرغوب ايران را كه در كشورهاي اروپايي خريدار بسيار داشت، در اختيار خويش گرفت و از آن جمله معاملات ابريشم در تمام دوران سلطنتش در انحصار وي بود.به فرمان شاه توليدكنندگان ابريشم ناگزير تمام محصول سالانه خويش را به وسيله وزير مخصوص كه مامور مراقبت در امور تجاري بود، به شخص وي مي فروختند و فروش محصول ابريشم در سراسر كشور به مشتريان ديگر امكان نداشت. شاه عباس ابريشم را از مالكان آن به نصف بهايي كه مشتريان ديگر، خاصه ارامنه جلفاي اصفهان، خريدار بودند مي خريد و سپس آن را به بازرگانان ايراني و بيگانه به قيمتي كه خود معين مي كرد، مي فروخت و همه سال از اين راه سود گزافي كه به گفته برخي از معاصران وي در حدود هشت ميليون تومان زمان بوده است، به خزانه خويش مي ريخت. به تجاري هم كه احيانا برخلاف دستور او از ديگران ابريشم مي خريدند اجازه مي داد كه آن را از طريق آسياي صغير و خاك عثماني صادر كنند و براي هربار به دلخواه خود مبلغي از ايشان مي گرفت.

تاورنيه درباره مداخله و شركت آن پادشاه در امور بازرگاني و منحصر ساختن خريد و فروش بسياري از امتعه و اجناس ايراني و بيگانه به خويش چنان نوشته است:

«پادشاه ايران بزرگ ترين و يگانه تاجر كشور خويش است و هر معامله اي را كه سود بسيار داشته باشد به شخص خود اختصاص مي دهد و ديگران را از مداخله در آن بازمي دارد. هيچ گونه محصول و متاع سودآوري در ايران نيست كه اختيار خود و فروشش در انحصار وي نباشد. چنان كه من در بازار اصفهان به چشم خود ديدم كه عمال او پيازهاي مخصوص شاه را به مردم مي فروختند!»

نمايندگان بازرگاني ممالك بيگانه و هيچ تاجر خارجي نيز بي اجازه او به خريد ابريشم نمي پرداختند. آنتونيو دو گوهه، يكي از جهانگردان زمان وي مي نويسد: «نماينده بازرگاني انگلستان در سال 1029 هجري قمري (سال 1620- 1619 ميلادي)براي ديدار شاه به فيروزكوه رفت تا از او براي خريد ابريشم گيلان اجازه گيرد زيرا در حوزه اصفهان به جز ابريشم خراسان كه به دلخواه وي نبود، ابريشمي پيدا نمي شد، شاه عباس به او اجازه داد كه به گيلان برود و هر مقدار ابريشمي را كه مايل است به حساب او با مناسب ترين بها خريداري كند و بهاي آن را به نقد بپردازد، يا در مقابل آن از امتعه و اجناسي كه كشتي هاي انگليسي از كشورهاي بيگانه آورده اند، به قيمتي كه شاه خود معين خواهد كرد، تحويل دهد زيرا نمايندگان بازرگاني بيگانه جز با شخص شاه با ديگري معامله نمي توانند كرد. امتعه انگليسي بيشتر از قبيل ماهوت انگليسي و پارچه هاي هندي و اجناسي از اين گونه است كه در ايران مشتري كافي ندارد و مدت زماني در دكان ها مي ماند و به همين سبب بازرگاني ايران و انگليس رونقي نيافته است».

ابريشم ايران هرگاه كه شاه عباس با سلطان عثماني در صلح و مسالمت به سر مي برد، بيشتر از راه آسياي صغير و گرجستان و بحرالروم(مديترانه)و درياي سياه به اروپا فرستاده مي شد و اگر ميان دو دولت آتش جنگ برافروخته بود، به وسيله كشتي هاي پرتغالي و اسپانيايي يا انگليسي از طريق بندر گمبرون (بندر عباس) و خليج فارس و اقيانوس هند حمل مي شد. آنتونيو دوگوآ، كشيش كاتوليك كه در آغاز سال 1010 ه.ق از جانب فيليپ سوم پادشاه اسپانيا براي تبليغ دين عيسي به ايران آمد، از اينكه محصول ابريشم بيشتر از راه آسياي صغير و گرجستان به اروپا فرستاده مي شده است، در سفرنامه خود اظهار نگراني كرده و چنين نوشته است: «...هرگاه ابريشم ايران از طريق هرمز و به وسيله سفائن اسپانيايي به اروپا فرستاده شود، تمام ابريشم جهان در اختيار پادشاه اسپاني قرار خواهد گرفت زيرا كه در اروپا جز در شهر گرانادا كه در قلب اسپانيا واقع است، در جاي ديگر ابريشم جهان نيز از سرزمين هاي گيلان و گرگان و يزد و خراسان و آذربايجان فراهم مي شود كه همه در اختيار دولت است و در اروپا و آسيا مصرف بسيار دارد...».

منبع: بخشي از يك مقاله به قلم نصرالله فلسفي ، مندرج درمجله «وحيد» فروردين 1353 ف شماره124
 




 روزنامه دنياي اقتصاد، شماره 4484 به تاريخ 10/9/97، صفحه 30 (تاريخ و اقتصاد) 




نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید