تاریخ آخرین ویرایش : سه شنبه،10-10-1398
تعداد بازدید :81

تغییر ساختار یک ضرورت است

سید مسعود رضوی

برگرفته از دنیای اقتصاد 

کتاب مهم «کوچک زیباست» اثر ارنست شوماخر که سی و چند سال پیش منتشر شد، نگرشی متفاوت به زندگی و دستاوردهای شهرنشینی در جهان صنعتی و پسا صنعتی دارد. در حقیقت مدرنیسم، هرچه که داشت یا نداشت، عیب‌ها و مشکلاتش عیان شده بود و انسان‌ها را در تارهای نامرئی محبوس و بیمار ساخته بود. از بیماری‌های فردی و روانی و جسمی تا افزایش فاصلة شمال و جنوب در جهان، در کشورهای در حال توسعه و سرانجام در ابرشهرها با ساکنان این هیولاهای آهن و سیمانی که از بام تا شام عربدة پول‌پرستان و صدای برخورد لاستیک و فلز و قیر و بوق و استشمام دود و سرب یا موادمخدر و سیگار و تنقلات بیماری‌ بخش را به بخش غیر قابل تفکیکی از زیست شهری و حیات شهروندان بدل ساخته بود.

 

ارنست فردریک شوماخر (متولد ۱۹۱۱ و متوفای ۱۹۷۷) در کتاب بزرگش به نام «کوچک زیباست»، این مسأله را مطرح کرد که مهم‌ترین وظیفه بشر یافتن راهی برای رهایی از بن‌بست اقتصاد کنونی است. او باور داشت که در اقتصاد و توسعة سالم و حقیقی، چند عنصر و حفرة ناشناخته و نادیده وجود دارد و بقیه مسائل مهم هم باید مورد بازنگری قرار گیرد. از نظر او اولویت‌های بشر، تولید، صلح، پایداری حیات انسانی در سایه محیط زیست طبیعی، درک زمین به عنوان یک خانه و تنها مأمن ما، اهمیت انرژی هسته‌ای و مخاطرات آن، مسائل اجتماعی و اقتصادی متنوع در زیست بوم‌های پنج قاره و… است؛

اما چه کسی باید و می‌تواند به این مسائل مهم بپردازد؟ آیا افراد بشر و عامه مردم قادرند به خیابان‌ها آیند و مشکلات را حل کنند؟ آیا دولت‌ها می‌خواهند و حکومت‌ها قادرند باری از دوش بشر بردارند؟ فساد می‌گذارد که عناصر دیوانسالاری و بوروکراسی فرسوده، مجال پیشرفت و رقابت‌ سالم برای شکوفایی اقتصاد و جامعه و فرهنگ را بدهند؟ به هر حال شوماخر معتقد بود که همه این مسائل، نوعی رهیافت به آینده است، یعنی می‌خواهیم چه کنیم و چه تحولاتی برای بهبود شرایط و احیای اصول مطلوبمان را رقم بزنیم؟

با این پیش فرض‌ها، لازم است درکی همه جانبه از زایش و پرورش یک اسلوب تازه برای زندگی را بیاموزیم و بیاموزانیم. این کار و این هدف، نیازمند روش‌های تازه برای تولید و الگوهای جدید برای مصرف و اقناع جامعه و دولت‌ها به درک و اشاعه و گسترش آنهاست. اسلوبی که زندگی را در چرخه پایداری مطرح سازد و در هرگونه تولید صنعتی و کشاورزی و مصرف روزمره مردم، تناسب آن با زیست طبیعی و نظام اکولوژیک و ژنوم انسانی مدنظر باشد. مهمترین عنصر در انسانی کردن رویکردهاست و نه در ماشینیزیم بی‌مهار و غول آسایی که دستاوردش را در شهرهای بی‌ترحم و سیاه و لولیده در زباله و دود و فقر و جرم و بزه و خشونت مشاهده می‌کنیم. می‌توانیم به تکامل در فناوری در مقیاس «کوچک»‌که تکنولوژی قابل مهاری در اختیار ما قرار می‌دهد و چهره انسانی ما را خدشه‌دار نمی‌کند، بیندیشیم. نوعی تحول در تولید، مصرف،‌ مالکیت و تعاون! لازم است به تغییرات باور داشته باشیم و پیش از آنکه دیر شود، زمینه‌های آن را فراهم سازیم.

اخیراً که معاونت عمرانی شهرداری تهران، دکتر عبدالرضا گلپایگانی در باب تغییر ساختار سازه‌های انبوه مسکونی در شهرها و رویکرد به خانه‌ها ـ سوییت‌های ۲۰ تا ۵۰ متری برای خانواده‌های جمع و جور شهری، نظیر دانشجویان متأهل، جوانان تازه ازدواج کرده، تاجران و حتی افراد مجرد در تمام سن و سالهای مختلف، پیشنهاد موسعی را مطرح کرده بود، دوباره به یاد کتاب ارنست شوماخر و اهمیت آن برای زندگی معاصر افتادم. رویکردهای علمی و دیدگاه‌های دکتر گلپایگانی که یکی از معماران و صاحبنظران زیست‌بوم‌های شهری و از عاشقان ایران است، فرصت خوبی برای تغییر نگرش‌ها و تحول‌ ساختارهای زیست شهری است. او معتقد است: شهر متعلق به همه ماست، از یک پیربازنشسته که تنها شده و نیاز به مأمن کوچک و امن و سالمی دارد تا یک دانشجوی متأهل و یک تاجر نیازمند محل موقت برای اسکان؛ اما مهم‌تر از آن، حاشیه‌ها و جنوب و شمال و تضادهای طبقاتی، وحدت و اتصال میان انسانها را به تضاد بدل می‌سازد، باید حفره‌های میان این طبقات و گروه‌ها را پرکنیم و به نحو معقول و شایسته‌‌ای، سطح زندگی حاشیه‌نشینان، فقرا و حتی بی‌خانمان‌ها را به یک زندگی انسانی و واجد کرامت و به دور از ننگ نکبت و بیچارگی ارتقا دهیم. داغ فقر و زشتی و نکبت و آوارگی، مهری است که بر پیشانی همه ما خورده است، زیرا در گوشه و کنار، در این سو و آن سو، در همه جای شهر هست و ما یک خانواده و یک طایفه هستیم، وقتی بچه‌هایمان زباله گردی کنند، خواهران و برادرانمان در حاشیه حلبی‌سازهای کوره‌پز خانه بیتوته نمایند، وقتی دانشجویمان در یک خوابگاه متراکم ساکن است و هنگامی که بیش از ۳۰۰ هزار خانه خالی، به نام هراس از ریزش سرمایه در شهر مدفون شده است، همه مقصریم و اگر نیک در آیینه حقیقت بنگریم، آن مهر و نشان را برجبین خواهیم دید. امیدوارم مسئولان دستی بجنبانند و سرعت تحولات را جدی بگیرند و کار درست را از لحظه‌ای و از جایی آغاز کنند؛ آنجا، همین جا و آن لحظه، اکنون است:

من نمی‌گویم زیان کن یا به فکر سود باش

ای ز فرصت بی‌خبر در هر چه هستی زودباش

 

برگرفته از دنیای اقتصاد 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید