تاریخ آخرین ویرایش : سه شنبه،4-4-1398
تعداد بازدید :317

تمثال ها و تندیس ها در مسیحیت و اسلام

تمثال ها و تندیس ها در مسیحیت و اسلام

این مقاله بر گرفته از مقاله پروفسور اومتی ( ایتالیایی ) شرق شناس و محقق علوم فلسفی و  دینی و نویسنده کتاب های بسیار در باب زیبا شناسی و ادب  و ادیان به زبان های مختلف از زبان فارسی - لاتین - فرانسه - انگلیسی - ایتالیایی و ... و دارنده دکتری ادبیات فارسی از ایران می باشد كه مقاله را خود به فارسي برگردانده است و همچنين گفتاري از  پروفسور هيل براند كه در مقدمه  در كتاب معماري اسلامي ( ترجمه دكتر ايرج اعتصام  ) مي باشد  .

ابتدا فراز هايي از  مقاله پروفسور اومتی ( ایتالیایی )

پروفسور اومتی برای بیشتر اعضای انجمن مفاخر آشنا و یک بار هم در جلسه هم اندیشی درباره زیبا شناختی در انجمن مفاخر معماری ایران سخنرانی ایراد نمودند .

اکنون مقاله ای از آن دانشمند درباره تمثال ها و تندیس ها در مسیحیت عینا" درج با سبك و سياق خود عينا" درج می شود و نگارنده تشابهات و مشترکات این موضوع را با نظريه برخي دانشمندان و اسلام شناسان به طور مختصر به رشته تحریر در می آورد  .

شایان ذکراست که اصل مقاله به زبان لاتین است وتوسط خودپروفسور به چند زبان از جمله  فارسی برگردانده شده است و به منظور امانت داری مقاله بدون دخل و تصرف ذکر می شود و در انتها مشترکاتی که در مقاله (تمثال ها و تندیس ها در مسیحیت)  بیان شده و در دین اسلام  نيز به آن اشاره ای گردیده به طور اختصار  بیان می شود .

گفتار اول  : ( نظريه پروفسور اومتي ) در مورد تمثال ها و تندیس ها در مسیحیت

فرمان اوّل مطلب مهم دیگر را دایر بر ممنوعیت تصاویر مادّی از خدا عنوان می کند .

در واقع ، اکر خدا روح محض است ، به هیچ وجه جایز نیست وی را تصویر نمود و یا به اشیای مادّی مانند رنگ ، سنگ و امثال آن ربط داد ، زیرا در این صورت برداشت ما از او غلط در می آید . به همین دلیل ، فرمان اوّل مارا از ساختن تصاویر و تندیس ها از حقّ تعالی بر حذر می دارد .

فرمان اوّل توصیه می کند " صورتی تراشیده و هیچ تمثالی از آنچه بالای آسمان است و از آنچه در زمین و از آنچه در آب زیر زمین برای خود مساز . نزد آنها سجده مکن و آنهارا عبادت منما ، زیرا من که یهوه ، خدای تو می باشم ، غیّور هستم..." (خروج 20 : 5 - 4) .

بر اساس این فرمایش ، ماهیت خدا آنقدر فرازگر و بسیط است که حتّی به زبان آوردن اسم او جایز نیست . به قول حضرت پولس "خدا در نورغیر قابل دسترسی ساکن است" (1 تیموتاؤس6 : 16) .

نوری که خدا را احاطه می کند [1] انعکاس درخشش إلاهی است . پس خود منشأ آن نور ، یعنی خدا ، از انعکاسش به مراتب بیشتر و  شفّاف تر است  . تنها چیزی که به آن درخشندگی تا اندازه شبیه است هوای صاف یک روز روشن وسط ظهر است .

                  حالا فرض کنید که نقّاشی با قلم مو و سطل رنگش یا پیکر تراشی با چکّش و قلمش ادّعا کنند که می خواهیم درخشندگی و شفّافیت این هوای صاف را با رنگ یا با چوب وگچ و فلزْ نمایش و جلوة بیشتر دهیم ، مهمل می گویند .

( به یاد استدلال آن دو مورچة "دانا" - فصل دوّم ، بند یکم - می افتم که برای بزرگ جلوه دادن خدا ، سه عدد انبُرک به وی نسبت میدادند ، غافل از آنکه خدارا به شکل یک هیولا در می آوردند) . به همین صورت آن دو پیشه ورِ هنرهای تجسّمی نمی فهمند که هوا را کِدِر و تیره می کنند . از این مثل روشن است که تابلو یا تندیس از خدا به کفر و استخفاف حق تعالی منجر می شود . 

پس چرا در کلیسای کاتولیک و اُرتُدُکس این همه تابلو و مجسّمه از خدا و مقدّسات دیده می شود؟ 

چرا مؤمنانْ این اشیاءِ مادیّ را با شمع و گُل تزیین می کنند و جلوی آنها دعا می کنند و حاجت می طلبند ؟‌

چرا در مسیحیت چیزهایی را که خدا منع نموده است جایز می دانند ؟

توجیهی هم که گاهی می شنویم مبنی بر این که چنین کارها از مردم نادان و خرافاتی سر می زنند ، دلیل قانع کننده ای نیست : ‌این اعمال نا فرمانی مطلق از دستور واضح خدا ست .

در مقابل این ایراد بنده هم یک سوآل مطرح می کنم : آن خدایی که تمام تندیس هارا ممنوع کرده بود ، به موسی نبی امر فرمود : " دوکروبی [2] از طلا بتراش ، از هر طرف صندوق پیمان بساز و یک کروبی از این سر ، کروبی دیگر آن سر بساز ... " (خروج 25 : 19 - 18 ) . همچنین در سِفر اعداد ، ‌وقتی بنی اسرائیل در بیابان از گاز گرفتگی مارهای سمّی می مردند ، خدا به حضرت موسی دستور داد مجسّمة ماری برنجی بساز و آن را بر نیزه بر دار تا مردم مصدوم به آن نگاه کرده ، از مرگ نجات پیدا کنند . ( اعداد 21 : 9 - 4 ) .

       ما در اینجا تناقض ظاهری بین این دو دستور خدا را بررسی نمی کنیم ، چون خدا مجبور نیست دلایل دستورات خود را به ما توضیح دهد . ولی می توانیم استنباط کنیم که ممنوعیت ساختن تندیس ها امر مطلق و غیر قابل تعدیل نیست . لذا رسم مجسّمه سازی درمسیحیت را نخست از دیدگاه نظری و عقلانی ، سپس به لحاظ تاریخی بررسی خواهیم کرد .

        ما خوب می دانیم که حواس پنجگانهْ وسائل کار آمد برای شناخت خدا نیستند ؛ از طرفی فرایند هر شناخت ما به پنج حسّ جسمانی بستگی دارد .

این موضوع را با مثلی روشن کنیم : فرض کنید که جلوی چشم مایک خانه قرار داشته باشد . خانة مزبور دارای جنبة خاص است ، یعنی عمومیت ندارد زیرا دارای رنگ ، ابعاد ، شکل ، تعداد پنجره ها و . . . خاصّ خود دارد . اگر شما از این همه ویژگی ها (عَرَض ها =accidents) صرف نظر کنید ، آنچه باقی می ماند (جوهر =substance) اندیشة انتزاعی ( یا مجرّد ) خانه است .

این اندیشه به وسیلة یک تعریف بیان می گردد ، یعنی "خانه = مکان برای سکونت " ؛ و این اندیشه از حالت خاصّ به حالت عمومی در می آید و می تواند به کلّیة خانه ها اطلاق شود .

کوتاه سخن : فرآیند تکوین اندیشه ها از یک انگیزش مادّّی ( یا حسّی ) آغاز می شود ( در این مثل از بینایی ) و به یک ایده انتزاعی ختم می شود . حالا چگونه می توان در ذهنمان اندیشه ای از خدا داشته باشیم در حالی که هیچ انگیزش حسّی در کار نیست ؟ زیرا خدا غیر مادّی ، غیر قابل رویت ، غیر قابل درک محسوس . . . است .

به علاوه نباید فراموش کرد که خدا آن نیست که ما تعریفش می کنیم ، زیرا اگر می توانستیم او را تعریف کنیم ، خدا نبود بلکه یک موجود در سطح عقلانیت خودمان بود ، حال آنکه فراتر و والاتر از هر تصوّر و تعریف ماست .

    تنها تعریفی که یک کم به واقعیت نزدیک می شود ، از تعبیر بیان منفی به دست می آید : یعنی خدا مادّی نیست ، قابل رویت نیست ، قابل درک از راه حواس نیست و . . .  ولی بدین صورت ما تعریف نمی کنیم خدا چیست ، بلکه چه نیست . ( به جلد اوّل فصل دوّم ، بند 1 ر . گ ) .

پس برای کمک دادن به ذهن ناتوان ما ، باید به تخیّل و قیاس تمثیلی و استعاره متوسّل شویم ؛ و ما حصل تخیّل ما به حرف ها ، اشکال ، صداها و محسوسات دیگر بستگی دارد .

     این همه وسائل تا اندازه قادرند احساسات ما را برانگیزند تا نا مرئی را به نحوی مرئی بگردانند و نا آشکار را آشکار . ولی در هر صورت فکر و عاطفة ما به آن وسائل آشکار ساز ( عکس ، تندیس … ) معطوف نیست بلکه به خدا . مثل وقتی باغبانی برای نگهداشتن به حالت عمودی یک شاخة گل دارای ساقة ضعیف ، آن را با یک سیخ چوب می بندد . وقتی باغبان آبیاری می کند ، قصد او این نیست که چوب را سیراب کند ، بلکه گُل را . فکر کردن که هدف آبیاریْ آن سیخ چوب است ابلهانه است .

همچنین در اطاق مهمانی خانة ما عکس اجداد و والدین آویزان است ‌: کاغذ یا مقوّای آن عکس ها مورد توجّه و علاقة ما نیست ، بلکه آنچه بر آن منعکس است . گاهی افرادی را دیدم که یک جلد کتاب آسمانی از جیب بغلی در می آورند تا آن را ببوسند .

آیا قصدشان احترام و اظهار علاقه به جلد زرکوب آن کتابچة یا به کلام اللة که در آن چاپ شد؟ 

همین طور وقتی مسیحیان جلوی عکس ها و مجسّمه ها اظهار احترام و پرستش یا دعا می کنند ، منظورشان آن تابلو یا آن تکة سنگیا گچ یا مادّة دیگر نیست [3] ؛ اینها فقط وسائلی اند برای برانگیختن عواطف و پیدا کردن تمرکز فکری به خدا یا مقدّسات است .

حضرت یوحنّای دمشقی می گوید : "یک زمان خدا نه جسم نه شکل داشت و به هیچ وجه میسّر نبود وی را تصویر نمود . امّا الآن ، بعد از آنکه پوست و گوشت بر گرفته است ( و وضعیت جسمانی نمایان ساخت ) و میان مردم زندگی کرد ، می توانیم از آن چه که از او دیدیم تصویری بِکِشیم" . طی شورای مسکون هفتم [4] کلیسا رسماً جایز دانست که بدن مسیح با تصاویر مقدس و قابل احترامْ نمایش داده شود .

یک عکس معروف مربوط به سده نخستین مسیحیت ‌،‌ عکس یک ماهی بوده که نماد مسیح است ، زیرا در زبان یونانی "ماهی" راιχθύς  (ichthus) می گویند که از پنج حرف نخستین واژه مزبور :"عیسی مسیح پسر خدا ، ناجی " حاصل می شود . 

Σωτηρ Ιησους    Χριστος     Θεου     Υ  ιος      Σ Υ Θ     Χ    Ι                                 

بدیهی است که مسیحیان این عکس را نمی پرستیدند ، بلکه مضمون نهفتة آن را .

تاریخچة جنبش تخریب تمثال ها (Iconoclasty)

درحوالی نیمة اوّل قرن هشتم مسیحی ، سراسر امپراطوری بیزانس جنبش سیاسی- مذهبی به نام Iconoclasty[5] یعنی تخریب تمثال ها ، پدید آمد .

      در آغاز این مبحث جا دارد یاد آور شویم که در آن سرزمین  طی قرن های مدید ، صومعه ها و دِرهای متعدّد احداث شد . ییشترینة آنها مالک ثروت های کلان گشته بودند ، زیرا افراد خر پول ، برای شادی روحشان بعد از مرگ ، اموال خود را به صومعه ها واگذار می کردند . از طرفی اموال موقوفه مطابق حق دیرینه ، از مالیات معاف بوده ، چنان که روحانیون نیز از خدمت نظامی معاف بودند . اگر علاوه بر این همه ثروت و امتیازاتْ نفوذ شان بر جامعه در نظر گرفته شود ، جمع صومعه ها یک امپراطوری در امپراطوری تشکیل می دادند که از حیطة قدرت امپراتور خارج بود . آن گاه لئو سوّم ، امپراتور وقتْ ،‌ خواست به آن وضع خاتمة دهد و برآن همه ثروت دست بی یازد .

دزدهای دریایی ای که در دریای مدیترانه سر تا سر می گشتند ، فکر می کردند که کلیساهای مسیحی حاوی آن همه عکس ها ، جاهای بُت پرستان است و غارت و تاراج آن گونة ساختمان ها ثواب دارد .

   امپراطور لئو به نوبة خود فکر می کرد که حمله های غارتگران مسلمان فرصت خوبی است برای مداخلة در امور صومعه ها و برای خود شهرت مدافع دین مسیحی را کسب نماید . ولی بدیهی است که منظورش دفاع کردن از عمارات مذهبی نبود ،‌ بلکه هم به تصرّف در آوردن اموالشان و همچنین تضعیف کردن قدرت و نفوذ روحانیون بود .

لذا چندین فرمان دایر بر محرومیت تمثال هارا صادر کرد .

    بحث و مجادلات بین إلاهیون موافق یا مخالف امپراتور بالا گرفت ، تا این که پاپ گریگور سوّم در یک شورای منطقه ای با شرکت 93 اسقف به سال 731 و بعد از او پاپ آدریانوس اوّل در سال 787 طی دوّمین شورای مسکون نیقیه با شرکت 367 اسقف ، ویرانگران تمثال هارا تکفیر کرد .

   البته باید اذعان داشت که عقاید مخالف تمثال ها در مراسم عبادی ، در اوایل قرن دوّم پدیدار گشته بود ، ولی نه به آن شدّت .

شهید یوستینوس که یکی از مهمترین إلاهیات شناسان قرن دوّم بود (100 - 165 ) ، در اثر خود " احتجاج اوّل " (Apologia Prima-  فصل نهم و دهم ) بر این بود که احترام  و تکریم به تمثال ها و تندیس ها طی مراسم عبادی عمل شایسته ای نیست ، زیرا ممکن است مجسّمه های مقدّسین از مواد اسقاطی بُت ها ساخته شده باشد ، و برای یک مؤمن عاقلْ احترام به آن چیزهای پَست شرم آور است .

کشیش هیپولیتوس رومی نیز در قرن سوّم ، در اثر خود " سنّت حواریون " (TraditioApostolica)

مخالفت خود به هر نوع تمثال و تندیس ابراز دارد ، چون مانند اوسِبیوس قیصری ( از آباء کلیسای قرن چهارم ) ، عقیده داشت که تندیس ها باقیماندة مذاهب بُت پرستان است .

در بند قبلی عقیدة حضرت یوحنّای دمشقی را ذکر کردیم . ولی نهضت جدّی در این باره ، چنان که گفتیم ، به قرن هشتم بر می گردد .

در قرن شانزدهم با گسترش عقاید کالوین در شمال اروپا تخریب و ممنوعیت تمثال ها و تندیس ها از سر گرفته شد و در حال حاضر در اغلب مذاهب پروتستان هیچ عکس جایز نیست .


[1] چنانچه بارها گفتیم ، این حرف های انسان گونه (anthropomorphic ) ست . زیرا اگر بخواهیم چیزی از خدا تعریف کنيم ، چاره ای نداریم جز ویژگی های ایسانی خودمان را به کار ببندیم .

[2]    به احتمال قوی واژة "  کروبی " از زبان سُریانیkirubu  ( نزدیک بودن) ، مشتق می شود و به فرشتکانی که نزدیک تخت خدا وایستاده بودند اطلاق می شد .

در تخت جمشید در طرفین دروازة ملّت ها دو کروبی با صورت انسانی ، بال های عقاب و تن گاو دیده می شوند . در کتاب مقدس نیز کروبی ها با صورت انسانی و بال های باز تعریف می شوند .

[3] دوستی تعریف می کرد که طی  زیارت خانة خدا ، سنّی ها ایرانیانی را که بوسه ای به" حجرالا سود " می زدند ، به عنوان بت پرست ، نکوهش می کردند .

[4] شورای نیقیه دوّم به سال 787  .

[5] از زبان یونانی ( νοκιε )  = عکس یا تصویر و (ωαλκ ) = شکستن یا شکاندن .

گفتار دوم:  نظريه پروفسور هيل براند  در  بررسی تمثال ها  و تندیس ها در  اسلام.

پروفسور هيل براند در مورد  كمبود تحقيقات در معماري اسلامي  چنين مي گويد :

در نخستين مقوله اين واقعيت جلوه گر مي شود كه معماري اسلامي در نگاهي كلي در مراحل آغازين خود قرار دارد و بطور كلي به دوران اخير مربوط مي شود و شمار پژوهشگراني كه به آن پرداخته اند بس اندك بوده است . از طرف ديگر وي در مقابل اين واقعيت قرار مي گيرد كه پيشرفت معماري در جهان مسيحيت با فراغت بال و طي ساليان متمادي ادامه داشته ولي گسترش اسلام كمتر از نيم قرن رخ داده است .

به اين ترتيب كه مسيحيت به طور اعم و معماري ان به طور اخص رشدي ارام داشته و در محدوده مديترانه متمركز بوده است در حالي كه اسلام با رشدي سريع و در محدوده اي بسيار وسيع تر از از اسپانيا تا چين را شامل مي شده است بدين ترتيب معماران مسيحي فرصتي را كه معماران مسلمان در برخورد با نمود هاي معماري بيگانه داشته اند هرگز بدست نياورد ولي مسلمانان نه تنها مجبور به كنار امدن با معماري مذهبي مسيحيان كه در جريان فتوحات خود با آن مواجه مي شدند بودند بلكه بناهاي مذهبي زرتشتيان/ يهوديان / هندوها / برهماييان / و بوداييان نيز ذوق انها را به مبارزه مي طلبيد نامبرده اشاره مي كند كه هيچ فرمي در معماري اسلامي عملكرد انحصاري ندارد .

 وقتي كليسا را با مراسمي همچون عشا رباني در نظر بگيريم عملكردي انحصارا كليسايي پيدا مي كند ولي مسجد فاقد چنين مراسمي است و به غير از پاكيزگي و رو به قبله ايستادن تشريفات ديگري ندارد و در عين حال از آغاز جايگاهي براي عبادت / بيعت و اعلام مبارزات / تظلم خواهي و جز ان بوده است و داراي عملكردهاي مختلف كه فرم مسجد پاسخگوي ان است  /  و  همچنين در مباحث مربوط به تزيين و فرم نتيجه ميگيرد كه ( شيفتگي مسمانان به تزئين ممكن است عشق به رنگ يا بافت و يا طرح باشد ) و در همان دوره قرون وسطايي ساختمان هاي مسيحي اعم از كليسا ها و كاخ ها در خارج و داخل بنا تزيينات بسيار زيادي دارند كه برخي همزمان با ساخت به ان اضافه ميشود كه اين تزيينات عمدتا  و صرفا" شامل تصاوير و مجسمه هاي قديسان مسيحي ميشد و مسيحيان در مقابل اين تصاوير و مجسمه ها به احترام مي ايستادند و نيايش مي پرداختند  مسلمانان اعتقاد داشتند كه نيايش در مقابل تصاوير و مجسمه قديسان / آنقدر به اين شمايل حالت و جنبه تقدس مي بخشد كه فرد مسيحي عملا" ان را پرستش ميكند و به فردي شمايل پرست ( پرستشمايل(  iconolater = مبدل مي شود و چون مسلمانان از ابتدا به طور قاطع بابت بت پرستي مخالف بودند شمايل پرستي را نيز نوعي بت پرستي به حساب مي آوردند و با ان به مخالفت مي پرداختند به همين ترتيب شمايل شكن ( = Icono clastشمايل شكن  (نام گرفتند .

به اين ترتيب مسمانان به جاي تصاوير و مجسمه هاي انساني و حيواني  از نقوش هندسي و انتزاعي و رنگ هاي خاص استفاده مي كنند تا تزيينات جنبه شمايل پرستي نيابد  در ضمن چون فرم و احجام  معماري نيز اصولا انتزاعي هستند اين نوع تزيينات اكثرا تلفيقي بسيار مناسب و هماهنگ با ان را بوجود مي اورند كه در اين مورد معماري اسلامي ايران درخشان ترين نمونه ها را عرضه داشتند .

پروفسور هيل براند در اين مورد چنين مي گويد ( ارزش انها به اين است كه نشان مي دهد محاسبات رياضي محاسبات رياضي بخش جدايي نا پذيري را در زيبايي شناسي معماري اسلامي تشكيل مي دهد و ادامه مي دهد ) تصور من بر اين است كه اين نفوش هندسي و انتزاعي همانند تزئينات فيگوراتيو حاوي استعارات و پيام هايي هستند كه ما از درك ان عاجزيم و بايد درباره ان به تحقيق  و بررسي بيشتري بپردازيم و مطمئن هستم ان گاه كه رموزان كشف شوند دنياي جديدي در مقابل تاريخ هنر گشوده خواهد شد .

گفتار سوم : نظريه فقهاي اسلامي درمورد  تمثال ها  و تندیس ها در اسلام  .

طبق نظر فقها و صاحب نظران انجام چند  فعل حرام است که از آن افعال یکی بت پرستی و دیگری تعظیم  و سجده کردن به تصاویر و تمثال ها و شمایل ها  می باشد .

طبق نظر فقها و اسلام شناسان تعظیم و سجده انسان فقط به خدا و برای خدا جایز است و تعظیم و سجده برای انسان ها فعلی حرام می با شد .

در کلیه اماکن مقدسه از جمله حرم های حضرت رضا و یا حضرت معصومه و سایر مقدسین  در ايران تمثال و یا تندیسی مشاهده نمی شود .

   در  قدیم در  محوطه و حیاط مرکزی برخی از اماکن مقدس کتبه هایی وجود داشته که شباهت به تصویر زن و یا مرد ( نقش برجسته ) بوده است که بعد از انقلاب اسلامي به دلیل رويت و ادای نماز در حیاط ها و محوطه اطراف نسبت به تعویض آنها اقدام نموده و برخی را با ملات سیمان پوشانده اند . 

در هنر کاشی کاری اسلامی که در اماکن مقدس به کار رفته است از نقوش طبیعت در کتیبه ها استفاده شده است و حتی در برخی موارد کتیبه ها ی تزیینی با آجر ( رنگی و یا ساده ) سوره ای از قران و یا فرازهایی از فرامین قرانی به چشم می خورد .  نقوش بر جسته  آجري گویای کلمات و یا آیه های قرآن کریم است .

یکی دیگر از منهیات  در اسلام حذف هرگونه تصویر و یا آینه در محل هایی که ادای نماز می شود .     

 در منازل نماز گذاران اگر آینه ای در جلو یا کنار نماز گذار باشد كه نماز گزار رويت شود آن را را می پوشانند که تصویر نماز گذار دیده نشود و در صورت دیده شدن به گونه ای بت پرستی اطلاق می شود . 

    طبق نظر و فتوای بیشتر دانشمندان  اسلام شناش بوسه بر سنگ و یا دیواره های اماکن مقدس جایز نیست و عنوان می شود بوسه بر دیوار و سنگ زدن  مشابه بت پرستی است .                                                          

اسلام شناسان هر گونه تعظیم و سجده انسان را فقط برای خدا جایز دانسته و تعظیم و سجده برای انسان ها عملي حرام می باشد .                                                                                                   

در  قدیم در  محوطه و حیاط مرکزی برخی از اماکن مقدس کتيبه هایی که شباهت به تصویر ز ن و یا مرد ( نقش برجسته ) وجود داشته است که بعد از انقلاب به دلیل ادای نماز جماعت در حیاط ها و محوطه اطراف  حزم نسبت به تعویض آنها اقدام نموده و برخی را نيز با ملات سیمان پوشانده اند تا كتيبه قابل رويت نباشد  .   

در بيشتر اماکن مقدس اسلامي كه هنر کاشی کاری که به کار رفته است از نقوش طبیعت و پرندگان با رنگ هاي خاص در استفاده شده است و حتی در برخی موارد کتیبه هايي تزیینی با آجر ( رنگی و یا ساده ) سوره ای از قران و یا فرازهایی از فرامین مذهبي مي باشد و نقوش برجسته گویای کلمات و یا آیه های قرآن کریم است ( مسجد جامع يزد داراي نقوش بسيار با آجر كه بسي استادانه به كار رفته و در آنها فرازهايي از آيه هاي قران و فرامين مذهبي قابل رويت است .

در برخي اماكن مذهبي نوشته ها در كتيبه ها نياز به داشتن سواد و معلومات ( عربي و فارسي ) داشته تا بتواند به مفهوم كلمه و يا جمله پي ببرد .                                  

یکی دیگر از منهیات حذف هر گونه تصویر و یا آینه در محل هایی که ادای نماز می شود حتی در منازل نماز گذار ان اگر آینه ای يا تصويري در جلو یا کنار نماز گذار است را می پوشانند که تصویر نمازگذار دیده نشود و در صورت دیده شدن به گونه ای بت پرستی اطلاق می شود .

گفتار چهارم  : مشتركات منهيات در اديان

   در گفتار اول نظريه و مقاله پروفسور اومتي در مورد تمثال ها  ( عکس -  شمایل ) در مسيحيت  و در گفتار  دوم در مورد شمايل ها و تندیس ها در اسلام ( نظريه پروفسور هيل براند در بررسی تمثال ها  و تندیس ها در  اسلام ) و در گفتار سوم : نظريه فقهاي اسلامي در مورد  تمثالها  ( عکس - شمایل ) و تندیسها در اسلام  مطالب مختصري ذكر شد كه مي توان نتيجه گرفت حتي در برخي از اديان الهي به كار گيري و نصب  تمثال ها و تنديس ها در داخل پرستشگاه ( كليسا و مساجد و مرقد ها و.... ) نهي شده است كه اين مطلب نشانه بيشتر نزديكي ساير اديان الهي با دين اسلام است .

پايان كلام :

نگارنده درحد توان و سواد خود  و مقالات در دسترس و مطالعات مورد استفاده سعي نموده به مطلب  فوق بپردازد .

اميد است ساير فقها و دانشمندان و اسلام شناسان و مطلعين اسلامي ضمن مطالعه اين مقاله اعلام نظر نموده تا بتوان نسبت به تكميل اين مقاله و يا حذف قسمت هايي از آن  و همچنين  بر شمردن ساير منهيات اسلامي كه برخي اطلاعي ندارند آگاهي پيدا كنند .

بیژن علی آبادی

عضو مرتبط : بیژن علی آبادی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید