تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،17-6-1399
تعداد بازدید :20

تکوین تاریخ نگاری

ملاحظات زیر را در مورد تکوین، تاریخنگاری ایران، نبایستی به عنوان تاریخی به حساب‌آورد، بلکه بایستی آنها را رئوس مطالب عقایدی دانست که متکی براسامی و حقایق کلی شناخته شده می‌باشند.
حقیقت مشخص، برای تمام متخصصین تاریخنگاری ایران این‌است که تا شروع دوره مغول(قرن هفتمر سیزدهم) اثری در ایران نوشته نشده است که تاریخ ایران را مورد بررسی قرار دهد. آثار گروه اولیه اسلامی، یعنی دوره بین سالهای ۲۱ر۶۴۲ و ۶۵۳ر۱۲۵۵ درباره ایران اسلامی است که متکی برمنابع زبانهای بیگانه، در درجه اول عربی، می‌باشد.
اگر بخوهیم این حقیقت را موشکافی بکنیم، بنظر من، در این میان عوامل چندی مطرح می‌گردد. اولین عامل این‌ است که چنین می‌نماید، تاریخنگاری برای ایرانیان قبل از اسلام اهمیت زیادی نداشته است. از این دوره یک اثر تاریخی واقعی در دست نیست. کتیبه‌های معروف بهستون(بیستون) و جاهای دیگر ایران که مربوط به کردار شاهان مختلف ایران است، نوعی گزارش عمومی به شمار می‌روند؛ تصور بر این است که کتابهای رسمی مذکور در کتاب دانیال نیز دارای ماهیت این چنینی بوده‌اند که علاوه بر این‌ها حاوی فهرست ساده‌ای از حقایق و تواریخ، همراه با رونوشتی از پندها و نامه‌های رسمی بوده‌اند که به کار مامورین اجرایی در کار اداری‌شان می‌آمدند.
در ادوار بعدی به ویژه در زمان سلطنت ساسانیان(قرن سوم تا هفتم میلادی) افسانه‌های ریشه‌داری، کل تاریخ شناخته شده ایران را در برگرفته است، لیکن رخدادهای مهم حذف شده‌اند و به جای آن‌ها رویدادهای تاریخی، به صورت اعمال چند شخصیت عمده، قهرمانان و زنان آنها، که نماینده خودبینی افسانه‌ای طبقات حاکمه این مردم بودند، ارائه شده‌اند. این افسانه‌‌ها همسان nibelungenlied1 و ـ chanson de Roland2 حقایق تاریخی کمتری را عرضه می‌کردند، از اینرو می‌توان اذعان داشت که در ایران قبل از اسلام تاریخنگاری واقعی هرگز وجود نداشته است. این اظهار نظر با این واقعیت تقویت می‌گردد که در میان نوشته‌های جوامع زردشتی بعد از اسلام ایران و در میان آثار فارسیان هند (پناهندگان زردشتی سال ۹۸ر۷۱۷) هیچ نوع اثر واقعی تاریخی، چه از ریشه‌ قبل از اسلامی و چه بعد از اسلامی، دیده نمی‌شود.
از اینرو می‌توان تصور کرد زمانی که اعراب ایران را فتح کرده‌اند در ایران هیچگونه تاریخنگاری ایرانی وجود نداشته است. از طرف دیگر، اعراب قبل از شروع دین اسلام نوعی سنت تاریخنگاری داشته‌اند که ایام العرب یا جنگ‌های اعراب نام داشته که واقعیت مختصری از لشگرکشی‌های بین دو یا چند قبیله و کردارهای قهرمانانه رهبران آنها را می‌رسانیده است. تردیدی نیست که این نوع تاریخ‌نگاری نیز به میزان زیادی همانند کتب ایرانیان راجع به پادشاهان، اسطوره‌نگاری بوده است، ولی نزدیکی آنها به زندگی، علائقشان در احساسات توده‌ها و احساس واقعی و جزئیات ممکنه‌شان، (غیر از اغراق‌ گوئیهای افسانه‌ای‌شان) آنها را به صورت اس و اساسی مناسب برای گزارشات واقعی تاریخنگاری تبدیل کرده است.
چیزی که مهم است این است که اسلام به عنوان یک دین نه تنها، به کتاب مقدس، قرآن، بلکه به سخنان و اعمال و کردار پیغمبر نیز اتکا داشت. این گفته‌ها و اعمال در عین حال که نقش طبیعی مهمی در زندگی مسلمین داشتند الزاماً جمع‌آوری شده و با موشکافی مورد ارزیابی قرار گرفتند. واقعیت صریح و روشن این است که از این بررسی و ارزیابی، علم حدیث همراه با علوم بدیع دیگر: یعنی سیره، طبقات و آخر‌‌الامر تاریخ‌نگاری عمومی در مفهوم توصیف اعمال الهی همراه با خلق منتخب آن ناشی شده است، تاریخ عمومی به صورت تاریخ رستگاری جامعه مقدس الهی: یعنی جامعه اسلامی متجلی گردیده است.
در اینجا احتیاجی نیست که وارد جزئیات این تکوین بشویم. فقط بایستی تاکید کرد که در زبان عربی نوعی از تاریخ‌نگاری وجود داشته که در زبان فارسی دیده نمی‌شده است.
و همین مساله دلیل بر این این است که تقریباً تمام ایرانیان علاقه داشتند که آثار تاریخی شان را به زبان عربی بنویسند‌ ـ البته مجبور هم بوده‌اند ـ مانند«طبری»، دینوری»، «بیرونی» و دیگران.
اینها از تاریخ نگاری عربی به آن اندازه اقتباس کردند که رنان(Renan) نولد که (Noldeke) و کوالسکی (Kowalski) گفته‌اند که طبری در جملات اختصارش نمونه کاملی از مورخین سامی‌نژاد است ـ «طبری» ایرانی‌نژاد بود و در طبرستان متولد شده بود.
از اینها گذشته، در مورد اینکه مورخین نخستین اسلامی آثارشان را چرا به عربی می‌نوشته‌اند دلیل دیگری نیز وجود دارد مبنی بر اینکه آنها شائق بودند با اینکارشان تماس خودشان را با تمام دنیای عرب(یعنی جهان اسلام) نگهداشته و تقویتش کنند. تاثیر زبان عربی در جهان اسلام با فرهنگ غنی پر‌دامنه‌اش وسیع‌تر از آن بود که برای تاریخنگاری زبانی غیر از زبان عربی به کار گرفته شود.
بسیار نابخردانه خواهد بود اگر گفته شود که تاریخ ایران بایستی به خاطر آنهایی که به تمام روابط مسلمین علاقه‌ داشتند به زبان غیر عربی نوشته می‌شد، در میان این زبان‌ها، زبان عربی مانند زبان لاتین در اروپای سده‌های میانه بوده است. ولی آیا تمام ایرانیان علاقمند به تماس با دنیای اسلامی بوده‌اند؟ جواب می‌تواند این باشد:‌نه، به هیچ وجه، ما به خوبی از این واقعیت آگاهیم که تعدادی از نخبگان ایرانی‌نژاد از همان آغاز اسلام را پذیرفتند: آنها دریافته بودند نه فقط از طریق گرویدن به دین اسلام می‌توانند معیارهای اجتماعی‌شان را نگهدارند، در واقع آنها، این معیارهای اجتماعی و از جمله تاثیرات زبانی را در قرن هشتمر چهاردهم با مسلمان شدن نگهداشتند. و بدین صورت آنها توانستند احساس اجتماعی خود را حفظ نمایند. بایستی بر این عوامل، عوامل مهم اقتصادی را نیز در مورد اسلام آوردن ایرانیان افزود. این احساس اجتماعی در همه جا و مخصوصاً در افسانه‌های پادشاهان قدیمی و قهرمانان آنها دیده می‌شد. این نوع ادبیات حمله اسلام را احیا نمود چرا که در این میان هنوز بر طبق این سنت تاریخنگاری و با توجه به شخصیت‌های اجتماعی طبقه‌ای وجود داشته که در این ادبیات به خاطر آرمان‌هایشان تمجید شده‌اند. این طبقه اجتماعی که با نام دهقان معروف بوده به هیچ وجه به تاریخ اسلامی ایران علاقه‌ای نداشته است؛ آنها به نقل شاهنامه همراه با توصیفی از کردارهای قهرمانانه پیشینیان خودشان کوش می‌سپردند و یا آنها را می‌خواندند و اعمال آنها را الگو قرار داده و درباره آنها به بحث می‌نشستند. آنها تاریخ اسلامی ایران را حتی به زبان فارسی نیز مورد استفاده قرار نمی‌دادند.
زبان فارسی در مقایسه با وضعیتی که بین زبان لاتی و زبا‌ن‌های بومی مختلف اروپایی وجود داشت زبانی بود بسیار گسترده که با نوعی سنت بسیار منظم دبیری هم ایاق شده بود. گمان می‌رود که زبان فارسی در آثار تاریخی و علمی بخاطر نامتناسب بودن مورد اغماض قرار نگرفته بلکه این اغماض بخاطر دلایل اجتماعی فو‌ق‌الذکر بوده است.
ولی زمان برگشت و سلسله‌های ایرانی‌نژاد در قسمت‌های معتنابهی از ایران به حکومت پرداختند.
این سلاله‌ها از سه نوع سلسله‌ تشکیل شده بودند: چند تا از آنها مانند آل زیار و شاهزادگان مسلمان نشده مازندران(شمال ایران) نمایندگان تجدید حکومت ساسانی و سنت زردشتی واقعی بودند: که تمام حقایق فوق‌الذکر در مورد اینها تطبیق می‌کرد. نمایندگان نمونه دوم این سلسله‌ها حکمرانان «زیدی» در گیلان و «صفاریان» بودند: اینها به جناح تسنن رسمی خلفا تعلق نداشتند بلکه متعلق به جناح تشیع یا فرقه‌های التقاطی بودند. این جوامع تأثیر و نفوذ عظیمی در توده‌های ایران داشتند، از طریق اینها و جوامع عرفانی(تصوف) بود که همگام با خیزش مذهبی نوعی تحولات در اسلام رخ نمود. این واقعیت همراه با نقل قولهایی، در منابع توصیف شده است، مع‌الاسف در اینجا بیش از این نمی‌شود وارد جزئیات شد. بهر حال این جوامع تشیع که از نقطه نظر حکومت بدعتگذار به‌حساب می‌آمدند علاقه‌ای به مفهوم رسمی تاریخ اسلامی نداشتند. در نظر آنها مفاهیم الهیات که بازتابی در شیوه خلفا نداشته مهمتر از تکامل واقعی تاریخی بوده است.
و سومین نمونه از سلسله‌ها، سلسله‌هائی بودند که برای گسترش تاریخنگاری اهمیت زیادی داشتند و در محاوره‌شان از زبان فارسی سود می‌جستند. در میان اینها سلسله «سامانی» در شمال شرق ایران(خراسان) و ماوراء‌النهر(قرن سوم و چهارمرنهم و دهم) از اهمیت شایانی برخوردار است. آنها مذهب تسنن داشتند و اینطور می‌نمودند که حکامی هستند زیر نظر خلفا: و صد البته که اینها حکام مستقلی بشمار می‌رفتند. آنها مروجان مذهب رسمی و نظریه حاکمیت خلافت بودند، آنها با اتکاء بر نیروی سیاسی و نظامی‌شان در ایالات خود توانستند از سیاست خارجی اسلام نیز حمایت و پشتیبانی نمایند. جوامع مطعون و غازیان در سرحدات تمام دنیای اسلامی ـ در ایران و جاهای دیگر ـ زندگی می‌کردند. همه اینها سنی مذهب بودند و از طرف حکمرانان سنی ـ در ایران توسط «سامانیان» ـ پشتیبانی می‌گشتند. علاوه بر دره «سند»، قبایل ترک‌نژاد آسیای مرکزی هم آماج این مبلغین بودند. ترکان در حدود سال ۹۶۰ م. یعنی حدود هزار سال قبل، با صلح و صفا به اسلام گرویدند. بدین طریق تسنن تقریباً مذهب تمام ترکان گردید و از پیروان بسیار متعصب آن شدند.
هرچند که سامانیان در امور اداری‌شان فقط از زبان عربی استفاده می‌کردند معذلک آنها به زبان فارسی به عنوان یک زبان فرهنگی اسلامی اهمیت زیادی قایل بودند و از توسعه نوین زبان فارسی ـ یعنی شعر فارسی جدید ـ پشتیبانی به‌عمل می‌آوردند. شروع تاریخنگاری زبان فارسی متعلق به همین تکامل فرهنگی و از جمله بخاطر آشنائی با موضوعاتی بود که با مفهوم اسلامی دولت رابطه داشتند. درمیان موازین دیگر آنها سعی می‌کردند که به این هدف از طریق طبع شرح ملخص فارسی تاریخ‌الرسل و الملوک «طبری»‌نایل گردند: «طبری» نویسنده این اثر یک نفر ایرانی بود که مذهب تسنن داشت و ضمناً یکی از مفسرین بزرگ قرآن بشمار می‌رفت و محقی بود که اثر تاریخی‌اش ارتدکسی بود و شدیداً به رویدادهای ایران و مناسبات بین ایران و خلافت گوشه‌چشمی داشته است. این ترجمه به سنیان ایران و به خلفای مومن، بینش ایرانیان را در جامعه اسلامی به نحو احسنی نشان داد. در نظر «سامانیان» ترجمه «تاریخ طبری» به فارسی نه تنها نوعی عمل فرهنگی بشمار می‌رفت بلکه کنش سیاسی نیز بود. همانطوریکه «طبری» ابراز داشته سرنوشت ملت ایران این بوده که در ردیف مومنین پیرو تسنن خلیفه قرار گیرند.

دکتر یعقوب آژند

برگرفته از روزنامه اطلاعات 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید