تاریخ آخرین ویرایش : شنبه،7-10-1398
تعداد بازدید :90

جان‌باختگان کوهستان تته

 

سخن ماه آذر - کالبد بی‌جان فرهاد خسروی در ارتفاعات برف‌گیر مریوان در کنار یک کلبه پیدا شده است. برف و کولاک دو برادر راه‌ گم کرده، آزاد و فرهاد خسروی را از پای درآورده است. عکس کالبد بی‌جان فرهاد خسروی در فضای مجازی به انتشار عمومی رسیده است. این عکس جوانی را نشان می‌دهد چهارده ساله، یخ‌زده با چهره‌ای خون‌مرده و دستانی زخمی. فردی او را در آغوش گرفته است و به زمین می‌نگرد. در حقیقت این فرد به چیزی نگاه نمی‌کند بلکه به نقطه‌ای خالی خیره شده است. در پس تصویر و پشت شیشه، طرحی محو از آدم‌هایی دیده می‌شود که به درون می‌نگرند.‌

در این تصویر هیچ چیز زیبایی وجود ندارد؛ فقط یک برش از واقعیتی است که به صورت ناگهانی ثبت شده است. هیچ چیز تسکین‌دهنده‌ای در این تصویر وجود ندارد. شاید قطره اشکی درون این عکس، دیدن آن را تحمل‌پذیر می‌ساخت. اما هیچ سوگواری‌ای در کار نیست. یک دهشت عریان است بدون تلاشی برای بزرگ‌نمایی یا آنچه مسؤولان آن را سیاه‌نمایی می‌نامند. به هنگام مشایعت این دو برادر تا خانه ابدی، مردم بر سر تابوتشان نان گذاشتند؛ نه یک پرچم و نه یک رازقی پرپرشده. فقط نان؛ یعنی روزمره‌ترین پدیده‌ زندگی انسان و نیاز هر روز او. چیزی که هیچ بار نمادینی ندارد و فقط به خود اشاره می‌کند. در اینجا نیز هیچ چیز زیبایی وجود ندارد؛ یک واقعیت مادی صرف.‌

این تصاویر بیانگر چیزی هستند که رخ داده است؛ خالی از هر آرمان و تهی از هر نظام ارزشی. چشمانِ هیچ آرمان‌گرایی جذب این عکس‌ها نمی‌شود. آنان که بر سر بی‌اهمیت‌ترین آرمان‌هایشان حاضرند مرده‌باد را نثار مخالفانشان کنند، نمی‌توانند به این تصاویر برای مدتی طولانی نگاه کنند. این تصاویر شاعرانه نیستند و افراد را به شور درنمی‌آورند اما سرشار از میلی بدیهی و انکارناپذیر برای زنده ماندنند. مشتی گره شده و زخمی که برای زنده ماندن به پنجره‌ کلبه‌ای کوبیده شده و نانی که کمترین نیاز بدن برای بقای خود است بر روی تابوت قرار گرفته. برخلاف آنچه بسیاری گفتند این به معنای سیاسی شدن مسأله‌ نان نیست، بلکه دقیقا به معنای این است که سیاست به مرحله‌ انحطاط رسیده و اکنون مسأله، فقط زنده‌ ماندن است.‌

تاکنون نسبت به این حادثه، افراد بسیاری واکنش نشان داده‌اند. اما هیچ آه پر سوز و هیچ استعاره‌ شاعرانه‌ای نتوانسته است وحشت این موقعیت را توضیح دهد. واکنش‌های ما بیشتر تلاشی بوده‌اند برای به زبان‌آوردن چیزی که دیگر زبانی برای بیان آن نداریم. اما کاری که در عمل انجام می‌شود بیانگر این است که کوچک‌ترین فهمی از مسأله‌ کولبران در میان نیست؛ همانطور که پس از سال‌ها نتوانسته است ما را قانع کند که درکی از مسائل زیست محیطی یا بحران‌های اجتماعی وجود دارد. فرهاد و آزاد خسروی جان باختند، زیرا مجبور بودند برای زنده ماندن، خود را در خطر ‌قرار دهند؛ زیرا برای کولبران و بسیاری از شهروندان این کشور مسیر باریک زندگی همواره از کنار دره‌ مرگ و زندگی می‌گذرد. ‌

جان فورد، کارگردان مشهور سینمای آمریکا در سال ۱۹۴۱فیلمی ساخت با نام «دره‌ من چه سبز بود». فیلمی که روایتگر روند نابودی یک دهکده و یک خانواده معدن‌چی است. در این فیلم سکانسی وجود دارد که یکی از فرزندان خانواده درون معدن سقوط می‌کند و جانش را از دست می‌دهد. پدر جنازه‌ فرزندش را در آغوش می‌گیرد و به نقطه‌ای نامعلوم خیره می‌شود. عکس فرهاد خسروی را به یاد بیاوریم. گویا بازسازی همین تصویر است. در انتهای فیلم، این صحنه باری دیگر تکرار می‌شود؛ هنگامی که فرزند کوچک‌تر، بدن درهم شکسته‌ پدرش را در آغوش می‌گیرد. این تصویری است که تکرار می‌شود. این روندی است که ادامه می‌یابد تا زمانی که تمامی دهکده‌ ما نابود شود.‌

رضا بابایی



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید