تاریخ آخرین ویرایش : شنبه،24-1-1398
تعداد بازدید :160

جدال طبیعت با انسان یا انسان با طبیعت؟

 

هشدارها برای بارندگی از قبل داده شد؛ قرار شد در چند روز آینده بارندگی اقصی نقاط کشور و از جمله خطه شمالی را فراگیرد. ایرانیان سال پربارانی نسبت به سال قبل تجربه کردند، رودخانه‌ها کمی جان گرفتند؛ زاینده‌رود نوزایی کرد و با باران آخر سال این شادمانی می‎رفت که چندبرابر شود.
از ۲۶ اسفند بارش برف و باران اکثر استان‌ها را در برگرفت، از جمله مازندران و گلستان. از یکشنبه صبح باران باشدت آغاز شد و تمامی طول شب را بارید. روز دوشنبه (درساری) از خانه بیرون رفتم. 
همه خیابان‌ها را آب گرفته بود و در منطقه خروجی شهر به سمت کیاسر، آب جنگل‌ها را می‌شست و با گل درمی‌آمیخت و پایین می‌آمد. چرخ‌های ماشین‌ها در آب می‌چرخیدند، گویی در رودخانه می‌راندند. ماشین‌های زیادی کنار خیابان پارک می‌کردند و زیر باران می‌ایستادند و رودخانه تجن را نظاره می‌کردند.
تجنی که در سال‌های اخیر دیگر تجن گذشته نبود، بی‌جان شده بود و توانایی سیراب‌کردن زمین‌های کشاورزی و شالیزارها را نداشت، حال غرش‌کنان و خروشان پیش می‌رفت. سطح رودخانه جوابگوی آن میزان آب نبود و کناره‌های رودخانه را هم از آن خود می‌کرد. هر لحظه آب بالاتر می‌آمد. 
می‌شد دریافت که وقوع حادثه‌ای سهمگین در راه است. آدم‌ها مبهوت هیبت طبیعت شده بودند و خبرها حاکی از به تکاپو افتادن انسان‌ها بود: پارک ملل ساری به زیر آب رفت. پل تجن به دلیل احتمال آسیب‌دیدگی و خطر ریزش بسته شد. روستاهای کنار دریا دچار سیل‌زدگی شدند. قطارهای مسافربری تهران- گرگان و تهران- مشهد به دلیل مسدود شدن ریل در پل سفید متوقف 
شدند و …
در این وضعیت نه تنها باران قطع نمی‌شد که شدت می‌یافت. لحظه تحویل سال نزدیک‌تر می‌شد و خبرها نگران‌کننده‌تر؛ زمین‌ها و کوه‌های گلستان از آب اشباع شده‌اند و حجم سنگینی از آب سرگردان، در خانه و مغازه و کوچه و خیابان‌های شهر و روستاها در جریان
است!
بسیاری از مردم شمال کشور در عرض چند ساعت خانه و زندگی خود را از دست دادند و مبهوت قدرت طبیعت، سال را تحویل کردند. آیا می‌توان طبق معمول طبیعت را در ردیف اول متهمان قرار داد؟ تا چه‌اندازه می‌توان بر روی این جمله مانور داد «که میزان بارش بالا بوده است!»؟ چگونه آن «نعمت خداوندی» می‌تواند تغییر نقش دهد و تبدیل به پدیده‌ای ویران‌کننده شود؟
اولین نکته‌ای که باید بدان پرداخت پیش‌بینی‌پذیر بودن سیل است. سیل هنگامی رخ می‌دهد که میزان بارش و زمان آن زیاد ‌شود.زمین و رودخانه‌ها در مرحله اولیه تاحدودی آب را جذب می‌کنند و مابقی آب که نه توان فرو رفتن در زمین را دارد و نه مسیری برای جریان داشتن، به‌ناچار انباشته می‌شود.
در منطقه‌ای مانند شمال کشور ایران که میزان بارش زیاد است، باید دائما تدابیری اندیشیده شود که میزان جذب آب و جریان پیدا کردن آب در مسیر مناسبی چون رودخانه افزایش پیدا
کند.
اما آنچه در شمال کشور در حال رخ دادن است، گواه حالتی عکس است؛ از بین بردن درختان و جنگل‌های شمال در ابعاد وسیع و تبدیل بسیاری از زمین‌های کشاورزی و شالیزارها به ساختمان‌هایی با سقف‌هایی رنگی به نام ویلا.
کار به جایی رسیده است، که مناطق کوهستانی که اموال شخصی محسوب نمی‌شوند مرزبندی و ویلاسازی می‌شوند و دویست متر داخل دریا هتل‌سازی می‌شود؛ اتفاقات حیرت‌انگیزی در مواجهه انسان با طبیعت در حال رخ دادن است. 
گویی هر چه انسان به امکانات پیشرفته‌تر دسترسی پیدا می‌کند، بیشتر به طبیعت حمله می‌کند. انسان نمی‌تواند انتظار داشته باشد که شمشیرش را از رو برای طبیعت ببندد و از طبیعت رحم و شقفت دریافت کند. نمی‌تواند از طبیعت برای لذت‌جویی بیش از حد و اندازه خود سوء‌استفاده کند و طبیعت همچنان عملکرد درست خود را انجام دهد. اینکه وقایع طبیعی از دیرباز وجود داشته باشند جای شکی نیست، اما مسئولیت انسان، مخصوصا انسان مدرن مجهز، کنترل و پیشگیری از این وقایع است و نه تشدید
آن‌ها.
نکته دوم، عدم هشدار زودهنگام به مردمان مناطق شمالی برای سیل بود. آیا احتمال وقوع سیلی حتی خیلی کوچک‌تر از این نمی‌رفت که هشداری داده شود تا مردم دست‌کم بتوانند بخش اندکی از وسایل خود را جمع و جور کنند و از شهر خارج شوند؟ این قدر حادثه به سرعت اتفاق افتاد، گویی زلزله‌ای آمد و مردم فقط توانستند جانشان را بگیرند و بگریزند. آیا می‌توان پنداشت که سیل هم مانند زلزله غیرقابل پیش‌بینی است؟
نکته سوم، عدم حضور استاندار گلستان در منطقه بوده است. ایشان که ظاهرا خارج از کشور بودند زمانی رسیدند که آب از سر گذشته بود. جدای از سیل، آیا عدم حضور استاندار در ایام عید در استانی با این همه گردشگر بی آن که جانشین متعهد و متخصصی وظایف او را انجام دهد، منطقی و معقول است؟ 
نکته چهارم این که کمک‌های اولیه دولتی و مردمی امری ضروری و اورژانسی است که قطعا باید رخ دهد، اما فردا و امید به آینده را چه کسی برای آنها تضمین خواهد کرد؟ خانه‌های گردگیری‌شده‌ و منتظر سال نو یا کلا از بین رفته‌اند یا آسیب دیده و مملو از گل و لای هستند.
وسایل و ملزومات خانه‌ها نابود شده‌اند، بسیاری از مردم حتی نتوانستند چند دست لباس بردارند. آیا این مردمی که زندگی چندین ساله خود را بر آب رفته می‌بینند، می‌توانند با اندک وام بلاعوضی که دولت وعده‌اش را داده است، از نو شروع کنند؟ با وضعیت دشوار اقتصادی چگونه می‌توانند بدون کار و پشتوانه مالی بار دیگر خانه و وسایل خانه تهیه کنند؟ 
نکته پنجم، تبعات سنگین این سیل نه تنها برای مناطق شمال‌نشین که صدالبته برای مردم کل کشور است. به دلیل از بین رفتن زمین‌های کشاورزی و خسارت‌های میلیاردی به بخش کشاورزی، کشور از لحاظ تولید برنج و گندم و برخی از مواد دیگر دچار چالش بزرگی خواهد شد. مسائل اقتصادی بحرانی‌تر و کشور در بخش تولیدات داخلی در حوزه کشاورزی با مشکلات عدیده‌ای رو‌به‌رو خواهد شد. 
نکته آخر این که با وجود تکرار بسیار مسائلی از این دست، همچنان شاهد ضعف بزرگی در آمادگی کشور در هنگام بروز چنین وقایعی هستیم.
در زلزله پارسال تهران، مردم به خیابان‌ها ریختند و تا صبح در ماشین‌هایشان ماندند و بنزین سوزاندند و هوای آلوده تهران را آلوده‌تر کردند و تنها کاری که انجام شد، باز کردن در ورزشگاه‌ها بود که در صورت تمایل مردم وارد آنجا 
شوند.
آیا در کشوری که مدام با خطراتی مانند زلزله و سیل مواجه است، نباید با تدابیری برنامه‌ریزی‌شده‌تر وارد عمل شد؟ مثلا آیا امکان ساخت شهرک یا شهرک‌هایی در مناطق مختلف کشور برای آمادگی در چنین مواقعی وجود ندارد تا انسان‌های آسیب‌دیده در چادرهایی که تاب سرما و برف و باران یا گرما و طوفان را ندارند اسکان داده 
نشوند؟
انسان، آگاهانه یا ناآگاهانه، برای رسیدن به آرزوهای خود به جدال با طبیعت می‌رود و آنگه که طبیعت آن روی خودش را نشان می‌دهد و طغیان می‌کند، طبیعت را ویران‌کننده می‌داند! متاسفانه، اغلب دود این بی‌خردی‌ها و برخورد نامناسب با طبیعت در چشم مردمانی خارج از این گوی و میدان می‌رود.

برگرفته از روزنامه اطلاعات



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید