تاریخ آخرین ویرایش : سه شنبه،21-2-1400
تعداد بازدید :66

وفاداری به فرهنگ و جامعه فرهنگی

 آیا انسان نسبت به فرهنگ و جامعه فرهنگی خود وظیفه ای دارد؟ این وظایف از کجا می آیند؟ این سوال اخیرا مطرح شده است. ادوارد سعید درمورد نویسنده کتاب آیات شیطانی گفت که دانش محبوب و مانوس جامعه خودش را برای تغذیه تعصبات غربی استفاده کرده تا عدم وفاداری به فرهنگ خود را نشان بدهد. علی مزروعی هم سلمان رشدی را متهم به خیانت و بی وفایی فرهنگی کرده است. بسیاری از امریکایی های آفریقایی تبار افرادی را که پای جامعه خودشان نایستادند بی وفا و خیانتکار نامیدند زیرا به فرهنگ و جامعه خود پشت کردند و تعصبات فرهنگی نژادپرستانه اکثریت سفید را خوراک دادند. برای توصیف افرادی که پشت به فرهنگ خود کرده اند ادبیات تحقیرآمیزی هم ایجاد شده است.  همان گونه که دیدیم یک جامعه فرهنگی دو بعد دارد یعنی هم جامعه است و هم فرهنگی. ما در اینجا ابتدا وظایف و فاداری فرد هم نسبت به فرهنگ و سپس نسبت به جامعه فرهنگی را بررسی می کنیم.  ممکن است تعهد به فرهنگ به نظر عجیب بیاید. ولی مگر ما از تعهد دانشمندان به علم سخن نمی گوییم؟ منظور ما این است که آنان باید به ارزش های محوری و ایده آل های علم مثل بی طرفی، حقیقت جویی و وسواس در بررسی شواهد پایبند باشند. همین طور ما از تعهد واقعی به مذهب و وفاداری به اصول لیبرال در سنت لیبرالی سخن می گوییم. منظور از وفاداری به فرهنگ، تعهد به روش خاصی از زندگی است که شامل ارزش ها، آرمان ها، سیستمی از معنا و اهمیت و حساسیت های اخلاقی و معنوی می شود. بنابر این وفاداری به فرهنگ معنا دارد و تنها سوال مطرح چرایی آن است. همان گونه که قبلا گفته شد فرهنگ به زندگی ما انسجام می بخشد، جهان را در پرتو منابع آن معنا می کنیم، شخصیت ما را پایدار می کند. ارزش ها و آرمان های فرهنگ الهام بخش و ما را به عنوان قطب نمای اخلاقی در زندگی هدایت می کنند. هنر، آیین ها، آهنگ ها، قصه ها و ادبیات فرهنگ زندگی ما را لذت بخش و رنگین و زیبا می کند. تفکر معنوی و اخلاقی آن به ما آرامش می بخشد و کمک می کند تا با ناگواری های اجتناب ناپذیر زندگی کنار بیاییم. تا جایی که ممکن است به این نتیجه برسیم که فرهنگ ما یک دیدگاه ارزشمند درباره زندگی همه انسان ها و سرمایه فرهنگی و معنوی منحصربه فرد بشری است. بریتانیایی ها در دوران جنگ جهانی دوم واقعا فکر می کردند روش زندگی بریتانیایی یک دستاورد بزرگ و از ارزش های ماندگار بشریت است.  پس ما نسبت به فرهنگ خودمان به خاطر مشارکت عمیق آن در زندگی احساس وفاداری می کنیم و باید هم این طور باشد (Tamir,۱۹۹۳, pp.۱۳۰f) . ولی اگر ما فرهنگ مان را فاقد ایده آل های ارزشمند سرکوبگر یا مانع پیشرفت اخلاقی و فکری بدانیم، احساس وظیفه ما نسبت به فرهنگ مان کاهش می یابد. هیچ فرهنگی بی ارزش نیست چون در غیر این صورت نمی توانست اعضایش را نگه داشته و پایدار بماند. حتی یک فرهنگ با منابع ضعیف هم زندگی و نیازهای انسان عضوش را تامین می کند و منبع برخی چیزهای پسندیده است. بنا بر این هر فرهنگی حد اقل کمی وفاداری طلب می کند. ولی اگر قضاوت کلی ما از آن منفی باشد ممکن است این خواسته نادیده گرفته شود.  حالا فرض کنیم که فرهنگ ما معقول و غنی است و می خواهیم بدانیم چه وظایفی درقبال آن داریم. ما موظفیم که خاطره کسانی که مشارکت خلاقی در آن داشته و آن را در دور ه های فروپاشی حفظ کردند و تجسم آرمان های ناب آن بودند، گرامی بداریم. هم به خاطر حق شناسی از آنها و هم به عنوان تعهد به ادامه جدی این میراث فرهنگی. ما موظفیم که آنچه را در فرهنگ مان با ارزش می بینیم حفظ و آن را به نسل بعدی انتقال دهیم. باید آن طور که ادوارد سعید در نقد خود از سلمان رشدی گفت از آن در برابر بدفهمی ها دفاع کنیم. بسیاری و از جمله یکی از رهبران جهان در حال توسعه علیه هموطنان بی وفای خود گفته است که اینها کورکورانه میراث فرهنگی ذی قیمت خودشان را به نفع ارزش های مبهم فرهنگ وارداتی دور می اندازند در حالی که باید از فرهنگ شان در برابر کوشش های هوسناکی که آن را خراب یا بی اعتبار می کند محافظت کنند. وفاداری به فرهنگ همچنین به معنای کشف، تعمیق و غنی سازی منابع فرهنگ و حذف عیوب آن به وسیله نقادی هم هست. هیچ فرهنگی بی عیب نیست و شامل عقاید و رفتارهایی است که با آرمان ها و ارزش هایش در تضاد است.  وفاداری به جامعه فرهنگی هم یعنی وفاداری به آرمان ها و ارزش های جامعه از مردان و زنانی که بر محور آن فرهنگ گرد آمده اند. همان طور که ما عموما حس وفاداری نسبت به فامیل، جامعه سیاسی و مذهبی خود داریم، نسبت به جامعه فرهنگی خود هم احساس وفاداری داریم. افراد قدردان جامعه فرهنگی خود هستند زیرا برای شان شبکه حمایتی، همبستگی، منابع اخلاقی و احساسی و حس ریشه داری ایجاد می کند. از طرفی فرهنگ تنها در جامعه حفظ می شود پس فرد وامدار جامعه است زیرا فرهنگ را به خصوص در مقابل چالش های مهیب و پرهزینه زنده نگه می دارد. وظیفه وفاداری در بحران ها مثل تهدید خارجی یا تجربیات وحشتناک قوی تر می شود.

وفاداری به جامعه فرهنگی هم وظایفی را به دنبال دارد که در قبال اعضای آن جامعه است. از آنجا که این وظایف به خاطر خدمات جامعه به اعضا که ذکر آن رفت شکل می گیرند، حتی اگر شخص فرهنگ خود را ترک کند معمولا ادامه می یابند. ساختار هنجارها، سنت ها و رفتارها که اساس جامعه فرهنگی بوده و آن را پایدار نگه می دارند، در طول زمان درازی ساخته شده اند. ما آن را به ارث برده ایم، از آن بهره مند شده ایم پس آن گونه که دورکین می گوید وظیفه داریم ساختارجامعه را همان گونه که یافتیم ترک کنیم.  از آنجا که دور زدن فرهنگ و حدود اخلاق در پیگیری منافع محدود به انهدام جامعه فرهنگی می انجامد، اعضا وظیفه دارند که در مقابل این وسوسه ها و در برابر موذیگری و ارایه های نادرست از فرهنگ شان دفاع کنند و  وسیله چنین اهدافی نشوند. البته وظیفه اعضا نسبت به جامعه شامل افشا و مبارزه علیه بی عدالتی و فشار هم می شود. مهاتما گاندی این مهم را به خوبی توضیح داد و گفت نمی تواند شاهد تغییر شکل جامعه فرهنگی محبوبش به وسیله اعتقادات و اعمالی نظیر رفتار با نجس ها و سیستم کاستی  باشد.

بیخو پارخ مترجم: منیر سادات مادرشاهی
روزنامه اعتماد


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید