تاریخ آخرین ویرایش : یکشنبه،13-11-1398
تعداد بازدید :96

خدا را به شهادت مي‌طلبم...


اشاره: خاندان قاجار پس از شهادت اميركبير داوري‌هايي در باره او كردند كه يكي از آنها در زير مي‌آيد، آن‌هم از چند جاي «تاريخ سرگذشت مسعودي»، پسر ارشد ناصرالدين‌شاه و حاكم اصفهان:

1ـ ژاپوني‌ها كه در نقطه آخر شرق تقريباً در يك گوشه دنيا در جزيره كوچك ژاپون اسمش در هيچ جاي دنيا نبود، به خط صحيح تربيت افتادند و در سي سال الي چهل سال، ماهيگيرهاي گمنام شمالي، اول دولت دنيا و اول نمره ملت عالم شدند كه دولت انگليس و دولت اتازوني [=آمريكا] با قدرتي كه مسلم كل است آنها دارند، به دوستي ژاپون افتخار مي‌كنند. دولت‌ قوي عظيم بزرگ روس را چنان شكست داد و چنان بر زمين زد، عالمي را مات كرد. اين نيست مگر از راه تربيت و راه صحيح.

ميرزا تقي‌خان اميرنظام در اوايل دولت، مدرسه برپا كرد و ترتيب قشون داد در شهرها قراولخانه‌ها ساخت، چاپارخانه داير نمود، روزنامه راه انداخت [و] سرش را بيچاره در اين راه داد! ميرزا آقاخان اعمال او را ترقي نداد، ولي آنچه آن مرحوم كرده بود، ضايع نكرد اگرچه سرش را نباخت، اما در حبس از غصه مرد. ظل‌السلطان از جواني و نفهمي مدرسه برپا كرد و روزنامه (مشهور به فرهنگ) راه انداخت، در تربيت قشون كوشيد، افواج معدوم لرستان و كرمانشاه و عراق را در تحت قاعده ‌آورد كه هيكل سربازي پيدا كردند، ده دوازده سال اين كشته‌هاي خود را به آب چشم و خون دل آب داد، بعد چنان بر زمينش زدند و چنان ذليلش كردند كه شمشير و كلاهخود مبدل به بيل و ارّه شد و در باغ نو مشغول باغباني است باز از حسد و بغض دشمنانش خلاص نيست هرچه بيچاره فرياد مي‌كند غلط كردم...، از مرده او هم دست برندارند!

2ـ از روي انصاف بگويم و خدا را به شهادت مي‌طلبم كه در مقام آن مرد نمك به حلال، يكتا غلو نكردم. از خواجه نظام‌الملك مرحوم وزير مشهور معروف سلاجقه و صاحب بن عبّاد وزير مشهور معروف ديالمه و پرنس پزمارك و لرد پالمرستون و ريشيلو وزير مشهور لويي سيزدهم فرانسه و پرنس كارچه‌كف روس به حق به مراتب با عرضه‌تر و بهتر بود...

3ـ بعد از بوسيدن خاكپاي مبارك عرض كردم: بر خدا ظاهر و بر پدر تاجدارم معلوم است كه هيچ يك از اين اشغالي كه به من مرحمت كرديد، نه قابل بودم او را اداره كنم و نه استدعا كردم، نه عريضه نوشتم، نه پيشكش دادم. هر يكي را بعد از چندين دستخط صريح تغيرآميز كه تمام براي افتخار و دودمان من ضبط است، به حكم همايوني قبول كردم و چون توانستم قدري از عهده بر آيم و دستورالعملي كه به من دادند به انجام رسانم، آن ولايات درهم و برهم و آن قشون پراكنده و آن سرحدات بي‌نظم به خواست خدا و بخت شاهنشاه به اين خوبي منظم كردم امروز الحمدلله آشوبي نيست ايلات به خوبي قوت دولت را استنباط كردند. امروز روزي است كه مرا مرخص بفرمائيد؛ چون اصفهان خانه من شده، فقط به همان اصفهان قناعت كرده، سالي شش ماه در ركاب مبارك باشم و شش ماه در اصفهان مشغول رعيتي و جوكاري خودم. اين مخلوق نان مي‌خواهد اين مخلوق يكصد و پنجاه سال است به سختي در اين ولايات زندگاني كرده‌اند ممكن نيست مرا بدنام و چركين در حضور مبارك نكنند و مي‌ترسم با آن همه پاكبازي‌ها قلب مبارك مكدر بشود.

با قوت قلب و قساوت قلبي كه دارا هستم، هم چهل و چهارـ پنج ساله بودم، گريه به من دست داد. گريه زيادي كردم و مجلس به نيم‌ساعت سكوت ختم شد. بعد فرمودند: حرف اين بچه‌ها و نمك‌ به حرام‌ها گويا بر تو اثر كرده، من ريشم در سلطنت سفيد شده و شصت سال از عمرم رفته. امروز من خير خودم را از شرّم و خير مملكت را از شرّ مملكت تمييز مي‌دهم. آن‌وقت جوان بودم و بچه؛ مرا فريفتند، قدر ميرزا تقي‌خان را ندانستم و به سر خودم و مملكتم آوردم آنچه آوردم و خيال دارم روز به روز به كار و شغل و زحمت تو بيفزايم راحتي خودم و نيكنامي مملكتم باشد...

برگرفته از روزنامه اطلاعات 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید