تاریخ آخرین ویرایش : یکشنبه،9-2-1397
تعداد بازدید :289

درباره فرضيه هاي نادرست نژادي آريا، سامي و ترك

 

 حمله نظامي دولت ترکيه عليه کردهاي شمال سوريه و اعمال پليس دولت ترکيه عليه کردهاي جنوب ترکيه به استناد و به اتکاي فرضيه هاي نژادي ترک صورت مي گيرد. متاسفانه در جامعه بزرگ شرق هنوز به اين امر توجه نشده است که به تدريج فرضيه هاي نادرست آريا، سامي و ترک ابزار فرهنگي و سياسي کشورهاي سرمايه داري غرب براي ايجاد نفاق در جامعه بزرگ شرق و به منظور ادامه سلطه سياسي و اقتصادي استفاده شده است و ما گرفتار نتايج شوم اين سلطه و دام فرهنگي-سياسي هستيم.
    تحليل ساختار و تاريخ جامعه بايد بر اساس حق حيات انسان ها، مشترکات فرهنگي و اجتماعي صورت گيرد نه براساس نظريات نادرست نژادي، تجاوزات و جنگ ها. پان ايرانيسم، پان عربيسم، پان تورکيسم و پان کرديسم با ساختار فرهنگي و مشترکات قومي اقوام جامعه بزرگ شرق در تضاد هستند. بايد توجه کرد که فقط يک نژاد انساني وجود دارد و جامعه انساني که در تمام جهان از اقوام و طوايف و گروه هاي اجتماعي تشکيل شده، با وجود پراکندگي در قاره ها و کشورها و تفاوت هاي ظاهري جسمي مي توانند صاحب فرزند شوند. با توجه به تاريخ جهان و حرکت اقوام در جهات مختلف در هزاران سال مي توان گفت که قوم و قبيله و طايفه خالص وجود نداشت و ندارد. در سطور ذيل به بررسي اين فرضيه ها مي پردازيم.
    
    فرضيه نژادي آريا
     آنگتيل دو پرون در مقاله اي که در سال ۱۷۶۸م. انتشار داد، به نقل از هرودوت واژه آريا را براي نام گذاري اقوامي که در لشکر خشايارشا (۴۸۰ ق. م.) در جنگ با يوناني ها شرکت داشتند، از پارسيان، مادها، آشوريان، باختريان، هنديان، آرياها، خزرها و عرب ها نام مي برد.
    با توجه به نوشته هرودوت مشخص مي شود که در اين اثر تاريخي از آريا ها به نام قومي در کنار ساير اقوام ياد شده است، نه کمتر و نه بيشتر.
    در توجه به ترجمه فارسي نرمان شارپ از فرمان هاي هخامنشي (داريوش)، آريايي نام قومي است که کتيبه به زبان آنان نوشته شده است.
    با ترجمه مقاله آنگتيل دو پرون (۱۷۷۷ م.) واژه آريا وارد مباحث مردم شناسي، زبان شناسي و نژادشناسي شد.
    به نظر رولاند کنت، ژوزف ويز هوفر، پير له لوک و پير بريانت، محققان اروپايي ترجمه کلمه اي که در کتيبه (هخامنشي) به کار رفته، به معناي طايفه، خاندان و نسل است و نه نژاد.
    با ترجمه مقاله آنگتيل دو پرون (۱۷۷۷ م.) به زبان آلماني، واژه آريا وارد مباحث مردم شناسي و زبان شناسي در حيطه زبان آلماني شد و از آن زمان افسانه پردازي ها و بهره برداري هاي سياسي از اين واژه آغاز شد.
    فريدريش شله گِلِ آلماني ۱۸۱۹ م. کوشيد براي آلماني ها (اقوام ژرمن) اجداد آسيايي و آريايي بيابد و مي نويسد:
    «اجداد ژرمن ها را تا زماني که در آسيا بودند، بايد تحت نام آريا جست. از اين زمان فرضيه نادرست نژادي توسعه يافت و به جاي اقوام آريا سخن از نژاد آريا به ميان آمد».
    در ايران تبليغ نژادي آريا در دوران سلطنت پهلوي آغاز شد و توسعه يافت؛ به طوري که رضاخان سوادکوهي براي خود نام خانوادگي پهلوي را انتخاب كرد و فرزندش محمدرضا پهلوي به خود لقب آريامهر داد. ادامه فهرستي حتي محدود از نام کساني که به تبليغ نژادي پرداختند و از «نژاد» آريا سخن گفتند، مقدور نيست؛ زيرا اين تبليغ توسعه فراواني يافت و اين امر چنان در بررسي هاي سياسي و تاريخي تکرار شده که براي عده اي جنبه حقيقت تاريخي و بديهي يافته بود.خوشبختانه در ايران در حال حاضر دوران تبليغ و استناد به نژاد آريا به پايان رسيده است.
    
     فرضيه نژاد سامي
     آگوست لودويک فون شلُوُزر (1735- 1808م.) زبان شناس آلماني در سال ۱۷۷۱ م. با توجه به شباهت ها و تفاوت ها در گروه هاي زباني دو گروه زبان خويشاوند را سامي و يافثي (نام فرزندان حضرت نوح) نام گذاري كرد. بايد توجه کرد که شلوزر اصطلاح زبان هاي سامي را در تقسيم بندي گروه هاي زباني خويشاوند به کار برد و سخني از «نژاد» به ميان نياورد؛ اما به نام گذاري شلوزر (زبان هاي سامي) ايرادهاي فراوان گرفته شده است. يکي اينکه فهرست اسامي و اقوامي را که امروزه در گروه زبان هاي سامي قرار مي دهند، با فهرست اسامي قبايل و اقوامي که در فهرست تورات به عنوان اولاد و احفاد سام نام برده شده اند، مطابقت ندارد و پاره اي از اقوام و قبايل که در گروه زبان هاي سامي قرار داده مي شوند، در فهرست تورات جزء اولاد حام (فرزند ديگر نوح) آمده اند.
    با آميختن و تعميم زبان شناسي به مردم شناسي در چارچوب فرضيه هاي «نژادي» لغت و مفهوم سامي نيز رفته رفته مانند کلمه و مفهوم آريا از زبان شناسي وارد مردم شناسي شده و به تدريج سخن از اقوام سامي و نه «نژاد» سامي به ميان آمد... . تاکنون محل اقامت اوليه سامي ها مانند وطن اوليه آريا يي ها پيدا نشده است.مونتگمري مي نويسد:
    «... عربستان محل ذخيره نژاد سامي است که فرهنگش را با خون سامي تازه مي سازد و...». البته معلوم نيست مراد مونتگمري از خون سامي چيست.ترايچکه مانند بسياري از نژادپرستان اروپايي انسان سفيدپوست را به دو قوم آريايي و سامي تقسيم مي کند؛ اما بايد دانست که اين رده بندي ها پايه علمي ندارند و منجر به ابراز نظرياتي درباره نژادشناسي شده اند که کاملا غلط و سياسي است. سال هاست استناد به انتصاب به نژاد سامي اعتبار خود را از دست داده است.
    فرضيه نژاد ترک فرضيه نژادي ترک در دوران عثماني رواج يافت.
    برخلاف آنچه تبليغ مي شود، ضياء گوک آلپ پدر نظريه نژادي پان تورانيسم و پان تورکيسم نيست. ضياء گوک آلپ خود مي نويسد: «وقتي در سال ۱۸۹۶ م. به استانبول رسيدم، اولين کتابي که خريدم، کتاب لئون کاهون بود که مشوق نظريه پان تورکيسم بود».آرمينيوس وامبري اهل مجار، استاد زبان در بوداپست و جاسوس معروف انگليس نيز در سال ۱۸۶۸ م. يعني سال ها پيش از شروع فعاليت هاي سياسي ضياء گوک آلپ و علي بيک از نژاد توراني در مقابل نژاد ايراني سخن مي گفت.مبلغ ديگر پان تورکيسم موريس کاهون با نام مستعار تکين آلپ بود که در آثار خود از سرزمين توران به عنوان «گهواره خلق ها و مبدا نژاد... و سرزمين پدري... ترک ها» ياد مي کند.درباره فرضيه نژاد ترک و پان تورکيسم نيز مانند بررسي ها درباره «آريا» و «سامي» با کشفيات مورخان خيال پرداز و سياسيون سروکار داريم.گفته مي شود: «يافث پسر حضرت نوح هشت پسر داشت که فرزند بزرگ وي ترک نام گرفت...». اگر آنچه را که در افسانه ها آمده، بپذيريم، روابط خانوادگي پسرهاي يافث با حام و سام (نسبت برادرزاده ها و عموها) خويشاوندي و «هم نژادبودن» ترک و سامي را پذيرفته ايم. اينکه همگي اولاد و نوادگان يک پدر (نوح) بودند.
    افسانه ديگري هم درباره منشا اوليه قوم يا اقوام ترک شهرت دارد که افسانه گرگ خاکستري است.
    پايگاه و محتواي نظري و سياسي و تاريخي پان تورکيسم (ترک) آثار شرق شناسان اروپايي قرون هجدهم و نوزدهم است. با توجه به فهرست کتب سياسي، فلسفي و تاريخي که از آثار نويسندگان اروپايي غربي ترجمه شده و در عثماني انتشار يافته اند و همچنين فعاليت هاي فرهنگي و سياسي سازمان يافته محافل سياسي غرب مي توان به خوبي نشان داد که روشنفکران ترک سخت تحت تاثير فرهنگ استعماري قرار گرفته اند. از مهم ترين اين آثار مي توان کتاب و تاريخ عمومي هون ها، ترک ها، مغول ها و ديگر تاتاران غربي اثر ژوزف دو گوئينيه را نام برد. همان طوري که ضياء گوک آلپ مي نويسد «نوشته دو گوئينيه در اواخر سلطنت سلطان عبدالعزيز اوايل سلطنت سلطان عبدالحميد در استانبول مورد توجه عميق روشنفکران قرار گرفت». آرمينوس وامبري که در خدمت استعمار انگلستان بود، مي نويسد: «... در مدت اقامتش در استانبول کوشش مي کرد توجه روشنفکران ترک را به خويشاوندي نژادي و فرهنگي شان با ترک هاي آسياي مرکزي جلب کند». وامبري در رقابت استعماري ميان روسيه و انگلستان در آسيا، براي ايجاد دشمن نيرومند در آسيا عليه روسيه سخت پان تورکيسم را تبليغ مي کرد.در دوران عثماني، روشنفکران تحت تاثير تبليغات وابستگان فرهنگ غرب و عمال سياسي آنان نظريه نژاد ترک را پذيرفتند. مصطفي کمال پاشا لقب آتاتورک را به خود داد. بزرگ ترين ضربه به فرهنگ و تاريخ اين سرزمين و مردم آن با تغيير الفباي فارسي عربي به لاتين در دوران سلطه مصطفي کمال پاشا وارد شد و موجب شد که مردم اين سرزمين به علت تغيير الفبا از تاريخ دوره هاي گذشته خود جدا و بي خبر بمانند. متاسفانه هنوز هم در ترکيه فرضيه باطل نژاد ترک از جانب طبقه حاکم تبليغ و به آن استناد مي شود و گروه هاي افراط گراي آن جامعه با استناد به اين افسانه و با استفاده از سنبل گرگ خاکستري (بوز قورد) در صحنه سياسي و اجتماعي اين کشور فعال اند.اميدوارم قوم ترک بتواند خود را از افسانه هاي نژادي نجات دهد.محتواي نظري اصطلاحات سياسي مانند پان ايرانيسم، پان تورکيسم، پان عربيسم و پان کرديسم و در اين باره ناسيوناليسم نژادي، فرضيه هاي غلط آريا، سامي و ترک اند. اين فرضيه هاي نادرست سال هاست در راستاي ايجاد خصومت ميان اقوام خويشاوند در جوامع شرقي تبليغ مي شوند تا برادرکشي، خريد اسلحه و سلطه استعمار ادامه يابد.
    آيا نمي توان با تکيه بر حقايق اجتماعي و تاريخي و فرهنگ مشترک اقوام شرقي در راستاي اتحاد قدم برداشت؟
     بررسي مشروح نظريات ابرازشده اين مقاله:
    - رواساني، شاپور؛ نادرستي فرضيه هاي نژادي آريا، سامي و ترک، انتشارات روزنامه اطلاعات، تهران چاپ دوم ۱۳۹۴، ص ۱۲۲- ۷.
    - اتحاديه مردم شرق، نشر اميرکبير، تهران ۱۳۸۶.
    
     * استاد بازنشسته کرسي اقتصاد اجتماعي کشورهاي در حال توسعه دانشگاه الدنبورگ آلمان
    
    
     


 روزنامه شرق ، شماره 3133 به تاريخ 6/2/97، صفحه 12 (جامعه) 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید