تاریخ آخرین ویرایش : چهار شنبه،11-10-1398
تعداد بازدید :181

دری به سوی روشنایی

 

اشاره: ‎فریتیوف شوان در سال ۱۹۰۷ متولد شد. پدرش آلمانی و مادرش آلزاسی بود‏‎ ‎که منطقه مشترک آلمانی ـ فرانسوی است. شوان تا سیزده ‌سالگی در بازل سوئیس به مدرسه رفت و بعد از مرگ پدر، به همراه مادر و برادرش به مول‌‌هاوز فرانسه رفت. در نتیجه تابعیت فرانسوی گرفت، به زبان فرانسه تسلط کامل پیدا کرد و عمدة آثارش را نیز به همین زبان نوشت.‏ تحصیل او در دو کشور آلمان و فرانسه سبب شد بر این دو زبان تسلط پیدا کند. او از جوانی به خواندن «اوپانیشاد» و «بهگودگیتا» گرایش پیدا کرد. هنگام اقامت در مول‌هاوز (یا به آلمانی مولهاوزن) با آثار فیلسوف و شرق‌شناس فرانسوی، رنه‌گنون آشنا شد و به یادگیری زبان عربی پرداخت. او به جلوه‌های هنر سنتی مشرق زمین علاقه‌مند بود و با نخستین دیدار از الجزایر در سال ۱۹۳۲، این علاقه و آشنایی بیشتر و کامل‌تر شد.‏

پس از آن، با شیخ احمد العلاوی ملاقات کرد و در سالهای بعد از مراکش و مصر نیز دیدن کرد. در سال ۱۹۳۹ با رنه‌گنون ملاقاتی داشت و پس از آن به مدت بیست‌ سال با او مکاتبه می‌کرد. سفر به اندلس، مغرب، افسُس و دیگر مکان‌های مذهبی جهان، پیوسته بر حقیقت‌جویی، دینداری و علاقة او به حکمت خالده می‌افزود. در طول چهل سال اقامت در سوئیس پیوسته با فرهنگمردان، سالکان، دین‌پژوهان و اندیشمندان سراسر جهان دیدار، گفتگو و ملاقات می‌کرد.‏

شوان یکی از سرشناس‌ترین نمایندگان سنت‌گرایی یا مکتب حکمت خالده است. او بیش از بیست کتاب در موضوع مابعدالطبیعه، معنویت، دین و وحدت ادیان نوشته و به طور منظم برای مجلات دین‌شناسی تطبیقی در اروپا و آمریکا مقالاتی نگاشته است و به تبع ‌گنون و آناندا کوماراسوامی به دیدگاه سنت باوری، جاودان‌گرایی یا حکمت خالده باور داشت؛ دیدگاهی که از آموزه‌های ساناتانا دارما در هندوئیسم نشأت گرفته و در مغرب زمین، اکهارت و افلاطون نمایندگان آن به شمار می‌روند. ‏

از میان آثار پرشمار فریتیوف شوان عناوین زیر حائز اهمیت‌اند: ‏وحدت متعالی ادیان (۱۹۵۳)، از خدا تا انسان (۱۹۸۲)، شناخت اسلام (۱۹۶۳)، گنجهای بودا (۱۹۶۸)، ابعاد اسلام (۱۹۶۴)، چشم دل (۱۹۹۷)، راه و مرام اخلاقی در اسلام (۱۹۹۰)، تطبیق و قیاس ادیان (۲۰۰۲)، زبان خود (۱۹۵۹)، ریشه‌های وضع انسان (۱۹۹۱)، نگاهی به چهرة حقیقت (۱۹۸۹) و…‏ شوان تا سال ۱۹۹۸ که درگذشت، به سلوک عرفانی و پژوهش ادامه داد. مصاحبه زیر بر اساس متن موجود در سایت رسمی سنت‌گرایان منتشر شده است.‏

‏ ***

بیش از بیست کتاب پیرامون دین و معنویت نوشته‌اید. نخستین اثر شما «وحدت متعالی ادیان» نام دارد. می‌توانم بپرسم چگونه باید این وحدت را بفهمیم؟

نقطة آغاز ما تصدیق و شناخت این واقعیت است: ادیان گوناگونی وجود دارند که یکدیگر را نادیده می‌گیرند. این می‌تواند بدین معنا باشد که یک دین بر حق است و تمام دیگر ادیان باطل و دروغین‌اند. از سوی دیگر، همین گزاره می‌تواند بدین معنا باشد که همة این ادیان بر خطا و دروغ هستند! در واقع معنی این گزاره آن است که همة ادیان برحقند، نه در انحصارگرایی جزم‌اندیشانه، بلکه به لحاظ اهمیت درونی یکپارچه‌‌شان که با ماوراءالطبیعة خالص یا به عبارت دیگر با حکمت خالده در تطابق است. ‏

چگونه می‌توان فهمید که این مفهوم متافیزیکی حقیقت است؟

نظرگاه متافیزیکی بر شالودة شهود عقلانی استوار شده است که ذاتاً قابل اطمینان و بری از اشتباه است؛ زیرا بصیرتی است که عقل محض بدان دست می‌یابد. در حالی که فلسفة غیر دینی تنها با دلیل و استدلال و بنابراین با فرضیات و استنتاجات منطقی سر و کار دارد.‏ اساس و بنیان دیدگاه دینی، جزم‌اندیشانه و کلامی، وحی است. هدف اصلی آن، نه توضیح سرشت چیزها یا اصول جهانی، بلکه حفظ انسان از گناه و عذاب الهی و نیز ایجاد توازنی اجتماعی واقعی است.‏

اگر دین را داریم که از ما و اخلاقیات و زندگی دنیوی ما محافظت می‌کند، پس دیگر چه نیازی به متافیزیک هست؟

به این دلیل که متافیزیک نیازهای عقلانی انسان‌های بااستعداد را مرتفع می‌سازد. حقیقت متافیزیکی نه تنها با اندیشة ما ارتباط دارد، بلکه به کل وجود ما نیز رخنه می‌کند. بنابراین از فلسفه، در معنای معمول این واژه، بسیار فراتر است. ‏هر انسان در سطح معنوی، به سه چیز نیاز دارد: حقیقت، کنش معنوی، اخلاق. حقیقت ناب و بی‌پرده با ماوراءالطبیعه در تطابق است. اصول و عقاید دینی نمادهای حقایق ماوراءالطبیعه هستند. فهم عمیق نمادگرایی دینی باطنی‌گری است. متافیزیک ناب در هر دینی نهفته است. ‏

‏در مورد کنش معنوی چه می‌گویید؟

کنش یا عمل معنوی اساساً عبادت است و این عبادت سه شکل دارد: اول) عبادت شرعی مثل دعای «ای پروردگار ما». دوم‌) عبادت شخصی که بهترین نمونة آن را «مزامیر» به دست داده‌اند. سوم) عبادت باطنی یا عبادت ژرف‌اندیش قلب؛ این نوع عمل معنوی یا عبادت، همان معنویت عرفانی است که مستلزم شرایط خاصی است. داستان «زائر روسی» تصویری از این نوع عبادت به دست می‌دهد. همچنین متون هندو دربارة «جاپه‌یوگه» یا توسل روشمند نیز نمونه‌ای از این عبادت است.‏

اخلاق را چگونه تعریف می‌‌کنید؟

اخلاق، پس از حقیقت و کنش معنوی قرار دارد و سومین بُعد زندگی معنوی است. از یک سو اخلاق به معنی یک رفتار معقول، سالم و بزرگوارانه است. از سوی دیگر، زیبایی روح و بنابراین نجابت فطری معنا می‌دهد. بدون این ویژگی، آموزه و عمل معنوی بی‌ثمر خواهند بود.‏

شما از شهود عقلانی سخن گفتید. آیا همة انسان‌ها دارای این ویژگی ‌نیستند؟

بله و خیر! اساساً هر انسانی قادر به خردورزی است، به این دلیل ساده که انسان انسان است؛ اما در واقع شهود عقلانی یا «چشم دل» در زیر توده‌ای از یخ پنهان است، به دلیل فساد و تباهی گونة انسانی. پس می‌توانیم بگوییم که عقل محض یک موهبت است و نه یک ویژگی عادی انسانی.‏

آیا بسط و گسترش این شهود عالی ممکن است؟‏

نیازی به این کار نیست. ایمان می‌تواند انسان را حفظ کند؛ اما روشن است که شخص پارسا یا اهل کشف و مراقبه، از فرد دنیادوست شهود بیشتری دارد.‏

هنر در وجود معنوی انسان چه نقشی دارد؟‏

می‌توان گفت که بعد از اخلاق، هنر ـ در وسیعترین معنای این کلمه ـ یکی از ابعاد و از لوازم ضروری وضعیت انسانی است. افلاطون گفت: «زیبایی شکوه حقیقت است.» پس بگذارید ما هم بگوییم که هنر (از جمله هنرهای بصری، موسیقی و صنایع دستی) بازتابی از حقیقت و زیبایی در جهان اَشکال است، بازتابی از نمونه‌های مثالین (مُثُل). و این اساساً یک نوع ظاهر کردن و یا عینی ساختن است به خاطر حقیقت باطنی و درونی ساختن. هنر به معنی پراکندگی نیست، به معنی تمرکز است، راهی برای بازگشت به خدا. همة تمدن‌های سنتی، معیاری برای زیبایی ایجاد کرده‌اند. در اینجا هنر، محیطی طبیعی و از نظر بوم‌شناختی ضروری برای زندگی معنوی را به وجود آورده است.‏

معیار شناخت ارزش یک اثر هنری چیست؟ میزان الهام آن؟

نمونه‌های مثالین هنر مقدس، الهامات آسمانی هستند. منبع الهام تمام آثار هنری، شخصیت معنوی هنرمند است. معیارهای شناخت ارزش یک اثر هنری عبارتند از: محتوای اثر، شیوة بیان آن، تکنیک و سرانجام سبک آن. این معیار در تمام شاخه‌های هنر یکی است.‏

زیبایی را می‌توان عنصر مبهم یا نامعلوم نامید، چرا که هم می‌تواند سرچشمة یک نفس دنیوی متظاهر باشد و یا برعکس، منشأ یادآوری خداوند. در هنرهای خاص (مثل موسیقی و شعر) چه چیزی این عنصر مبهم را آشکارتر می‌سازد؟‏

نقاشی و مجسمه‌سازی به یک معنا هوشمندانه‌تر و عینی‌تر از شعر و موسیقی هستند. اینها بیشتر جسمانی و ذهنی‌اند؛ بنابراین عنصر مبهم در این سه هنر آشکارتر است.‏

آیا می‌توان گفت که مفهوم هندویی «درشن» در تجربة هنر و زیبایی کاربردی دارد؟‏

البته. مفهوم هندویی «درشن» در هر تجربة هنری یا زیبایی‌شناختی کاربرد دارد. اما در این مورد، حاوی ادراکات ذهنی و شنیداری هم هست. نه فقط ادراکات بصری. ‏

آیا می‌توان گفت که بین زیبایی در گسترده‌ترین معنا و باطنی‌گری رابطه‌ای طبیعی وجود دارد؟‏

بین زیبایی و باطنی‌گری رابطه هست؛ زیرا همان طور که از افلاطون نقل کردم، «زیبایی شکوه حقیقت است.» هنر سنتی باطنی است و نه ظاهری. ظاهری‌گری با اخلاق مرتبط است و نه زیبایی. حتی گاه اتفاق افتاده که ظاهری‌گری به دلیل پیش‌داوری اخلاقی، در مقابل زیبایی قرار گرفته است.‏ اساساً باطنی‌گری حقوق خاصی دارد که محدودیت‌های ظاهرگرایی را تعالی می‌بخشد؛ اما در واقع باطنی‌گری به‌ندرت از این حقوق بهره می‌جوید. مع‌هذا این اتفاق مثلا در مورد سماع دراویش یا نقاشی‌های تبتی رخ داده است.‏

‏علاوه بر «هنرهای عالی» هنرهای دیگری مثل گل‌آرایی، مراسم چای و حتی هنرهای رزمی در ژاپن را داریم که تجلیات سرشت معنوی قلمداد می‌شوند. چگونه ممکن است یک فعالیت روزمره مثل آماده کردن چای ابزار رحمت و برکت معنوی باشد؟‏

هنرهای آیین ‌ذِن (همانند مراسم چای) شیوه‌های خاص عمل ‌کردن در نقش بودا یا بهتر است بگویم «انسان ازلی» را متبلور می‌سازند. بودا هرگز شمشیر به دست نمی‌گرفت؛ اما اگر چنین می‌کرد، دقیقاً همانند یک استاد ذن عمل می‌کرد. عمل کردن شبیه بودا ـ حتی در سطحی مثل آماده کردن چای ـ به معنای همگون شدن با چیزی از ذات بوداست: دری باز به سوی عالم نورانی یا تنویر و روشنی‌یافتگی.‏

‏هنرهای مدرن سنتی نیستند. آیا این بدان معناست که اثر هنری مدرن ضرورتاً بد است؟‏

خیر. به دلیل آنکه یک اثر هنری مدرن (مدرن در وسیعترین معنای این کلمه) می‌تواند در خصوص محتوای خود، نحوة برخورد، روشن کردن اندیشه و خلاقیت و سبک کار هنرمند، کیفیات متفاوتی را به نمایش بگذارد. به این ترتیب، ممکن است برخی تولیدات سنتی بد، و برخی محصولات غیرسنتی خوب باشند.‏

‏هنر برای خود هنرمند چه معنایی دارد؟‏

هنرمند با خلق یک اثر هنری ناب، بر روی روح خود کار می‌کند. به یک معنا، او نمونة مثالین خویش را خلق می‌کند؛ بنابراین اجرای هر گونه هنری راهی است برای خودشناسی. در موضوعات غیر مهم یا حتی منفی، هنرمند ممکن است به لحاظ درونی تحت تأثیر قرار نگیرد، اما در موضوعات ناب و عمیق، با قلب و روح خود کار می‌کند.‏

کتاب شما با عنوان «خورشیدپرداز»، نشان‌ دهندة علاقة شما به سرخ‌پوستان آمریکاست. محرک این علاقه یا تمایل چیست؟

سرخ‌پوستان و به‌ویژه سرخ‌پوستان پلینز، با سامورایی‌های ژاپنی که به معنویت ذن عمل می‌کنند، مشترکات فراوانی دارند. به بیان اخلاقی و زیبایی‌شناختی، سرخ‌پوستان پلینز یکی از جالب‌ترین مردمان جهان هستند. قائل شدن به یک تمایز، آن هم میان «مردم متمدن» و «بردگان» اشتباه بزرگ قرن نوزدهم بود. تمایزات دیگری وجود دارد که بسیار واقعی‌تر و مهمترند؛ چرا که بدیهی است «تمدن» در معنای معمول آن، بالاترین ارزش بشریت نیست. همچنین واژة «برده» مناسب سرخ‌پوستان نیست. ارزش یک انسان، نه فرهنگ مادی او، نه عقل عملی یا مبتکرانة او، که رویکرد او در مقابل امر مطلق است. و کسی که معنا و منطق امر مطلق را درک می‌کند، هرگز رابطة میان انسان و طبیعت بکر را فراموش نمی‌کند؛ زیرا طبیعت خاستگاه ماست، موطن طبیعی ما و واضح‌ترین پیام خدا. برای ابن‌خلدون ـ مورخ مسلمان ـ شرط یک تمدن واقعی، توازن بین بدوی‌ها و شهرنشینان است؛ یعنی بین چادرنشین‌ها و مردمان مستقر، بین فرزندان سالم طبیعت و نمایندگان ارزش‌های فرهنگی پُر نقش و نگار و پیچیدة زندگی در وضعیت تجدد.‏

پیام شما برای انسان متعارف و معمولی چیست؟

عبادت. انسان بودن به معنی ارتباط داشتن با خداست. زندگی بدون این ارتباط، معنایی ندارد. عبادت و زیبایی، البته بدان خاطر که ما در جهانی عینی و متشکل از ظاهر زندگی می‌کنیم و نه در یک جهان مه‌آلود و مبهم یا مثالین. عبادت دو امکان را در اختیار انسان قرار می‌دهد: اول زیبایی روح و سپس زیبایی ‌نمادهایی که در اطراف ما هستند.‏

از ماوراءالطبیعه سخن گفتید. می‌توانم بپرسم که مفهوم اصلی این حکمت خالده چیست؟

ماوراءالطبیعه اساساً به معنای قوة تشخیص میان واقعی و ظاهر یا خیالی است. به بیان «ودانته‌ای»، تشخیص بین آتما و مایا، بین خدا و جهان. توجه داشته باشید که متافیزیک با ریشه‌های مایا در آتما مرتبط است. این ارتباط، مظهر و تجسم خداست، خلق و آشکارسازی خدا. و آنگاه تجسم و نمایش آتما در مایا، به معنی هر چیزی خواهد بود که در جهان مثبت یا خوب است. و این ضروری است: دانش متافیزیکی مستلزم همگونی اخلاقی، جسمانی و عقلانی است. تشخیص مستلزم تمرکز، تأمل و یگانگی است؛ بنابراین نظریة متافیزیکی، یک فلسفه به مفهوم مدرن این کلمه نیست، بلکه اساساً مقدس است. مفهوم مقدس، برای درک و دریافت متافیزیکی، یک شرط ضروری است، همچنان که برای هر طریق معنوی دیگر نیز همین‌طور است. برای سرخ‌پوستان و هندوها، همه چیز در طبیعت مقدس است. انسان مدرن باید بیاموزد که علت این تقدس، مسألة زیست‌بوم در گسترده‌ترین مفهوم آن است. آنچه در وهلة اول مورد نیاز است، عبادت است و پس از آن، بازگشت به طبیعت!

می‌توانید اعتراض کنید که دیگر خیلی دیر شده است. امروزه هر کسی مسئول آن چیزی است که انجام می‌دهد و نه آنچه دیگران انجام می‌دهند؛ زیرا هر فردی در برابر خدا می‌ایستد و می‌تواند کاری را انجام دهد که برای روح جاودانة خویش درخواست کرده است. نخستین گام در بازگشت به طبیعت، احترام است. احترام به شأن نمادها و عملکردها یا اَشکال و رفتار. به این ترتیب، شرایطی به وجود می‌آید که عبادت‌کنندگان احساس می‌کنند در خانه‌های خود هستند، چرا که احترام حاکی از حقیقت ابدی است. ‏

برگرفته از روزنامه اطلاعات 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید