تاریخ آخرین ویرایش : چهار شنبه،9-5-1398
تعداد بازدید :22

در مذمت نگاه خطی و کلیشه ای به تاریخ

اولین بار که تاریخ معاصر را خواندیم، درسهای دکتر حسن آیت بود که در تیراژ بسیار وسیع و گسترده با عنوان درسهایی از تاریخ معاصر ایران از قم منتشر شد. آن زمان، در باره تاریخ معاصر مطلب زیادی نمی دانستیم و بیشتر به تناسب تحولات روز، به بخش هایی از تاریخ گذشته ایران توجه می کردیم. از جمله توجه به مسائل جبهه ملی و ماجرای مصدق و کاشانی را همین آقای آیت و آقای مدنی فراهم کردند. حسن آیت شیفته مظفر بقایی بود و به همین دلیل کاملا ضد مصدق ورق را برگرداند. 
مسائل مربوط به شیخ فضل الله هم کما بیش ذهن را معطوف به دوران مشروطه کرد، به طوری که ماجرای مشروطه را عمدتا از زاویه دخالت خارجی و رواج غربزدگی می نگریستیم و اصلا به میراث آخوند خراسانی و نائینی و دیگر علمای بلاد و روشنفکران مذهبی توجه نداشتیم. خود این بنده خدا در سال ۶۴ رساله کوچکی بر اساس منابع تاریخ مشروطه در باره تحصن در سفارت انگلیس نوشتم! همان وقت ها، تاریخ دوره معاصر و نزدیک تر را آقای ابوالحسنی هم می نوشت. 
داستان نزدیک به انقلاب، عمدتا علیه شریعتی و حسینیه ارشاد، در چارچوب زندگی آقای مطهری توسط ایشان نوشته شد. یک طرف الحاد بود یک طرف دینداری. بعدها کارهای ایشان به دوره مشروطه هم سرایت کرد. حکایات تاریخی متعدد را که با زحمت بدست می آورد، سوراخ می کرد، نخی از داخل آنها عبور می داد، و همه را دسته بندی می کرد و کلیشه می ساخت. شاید واکنشی به آدمیت که او هم در تاریخنگاری دنبال رگه‌های
‌الحاد می‌گشت. 
فرقی میان آنها نبود. او هم همه را به هم گره می زد تا یک تصویر الحادی از روشنفکری ایران بدهد. امتداد تاریخ نگاری خطی با همان مدل آیت، بیش از همه در کتاب تاریخ معاصر دبیرستان بود. مقاطع خاص، آدم های خاص و برش های ویژه از تاریخ معاصر انتخاب، با تحلیل های ویژه عرضه می شد. یک بار هم که در سال ۶۶ یا ۶۷ غوغایی سر بحث مشروطه در این کتاب پیش آمد. جنگ بر این که بالاخره سید عبدالله بهبهانی بالای منبر قلیان کشید یا نه. این که به روحانیت توهین شده است.
کتاب یاد شده این بار با اصلاحات عجیب تر، یکسره طی دو دهه چاپ می شد، و آخرین ورژن را هم کسی نوشت که اصلا مورخ نبود. مقاطع مهم تاریخ ایران، از تنباکو، مشروطه، کودتای ۱۲۹۹، سقوط رضاشاه، نهضت ملی، پانزدهم خرداد، و انقلاب اسلامی با تفسیری یک دست و در قالب های مشخص پیش می رفت. در این میان، چند چهره سیاه و سفید مهم یا مهم شده بودند که همه چیز با آنها سنجیده می شد. از مشروطه تا انقلاب اسلامی. 
قالب ها و کلیشه هایی وجود داشت که هر کسی را می شد در خط فلان شخصیت تاریخی دانست، و مثال زد و تکلیفش را یکسره کرد. چون آن شخصیت تبدیل به یک کلیشه شده بود. درست همان طور که در باره تاریخ اسلام هم همین کار را کرده بودیم و می کردیم. هر کسی ممکن بود، طلحه و یا زبیر باشد، درست همان طور که ممکن بود، شیخ فضل الله یا شیخ ابراهیم زنجانی باشد. مصدق و کاشانی جایشان از سال ۵۸ تا ۶۱ عوض شد. هرچه و هرکجا به نام مصدق بود، تبدیل به نام کاشانی شد. 
این تغییر دنبال همان داستانی بود که آیت در درسهایی از تاریخ معاصر خود که هزاران نسخه آن را انتشارات جامعه مدرسین در قم منتشر کرد، عرضه کرده بود. حالا سالهاست که دیگر اسم آیت به کلی از تقویم ایران حذف شده و دیگر کسی یادی از او نمی کند. اما میراث او و افراد مشابه آن، و افکار خودمان که در دل آن رشد کردیم، در ذهن و فکر جامعه مان مانده است. 
اکنون که چهل سال گذشته، متوجه شدیم که آن کلیشه ها خیلی اساسی نداشته است. ما مطالعات درست و کاملی درباره بسیاری از آن افراد نداشتیم. با گسترش این مطالعات دریافته ایم که آن آدمها، خیلی هم و آن طور که ما فکر می کردیم، بد یا خوب نبوده اند. ما تاریخ را سیاسی کردیم و از سودمندی آن کاستیم.ما که می گویم بیشتر تاریخ نگاری معاصر از چپ و راست آن چنین است و حدس می زنم اصلش هم از لحاظ روش، کار کمونیستهاست.
در شرایط روز هم همین تجربه کردیم، خیلی آدمها در خیلی از دوره های هم عصر ما خوب بودند، حالا با تبلیغات چهره شان خراب شده است. یک وقتی هاشمی رفسنجانی، چنان مقدس بود که کسی بدون اجازه او آب نمی خورد، و درست یک وقت دیگر، چنان شد که فلان مرکز اسناد، مأموریت یافت چندین کتاب علیه او بر اساس منابع تاریخی متقن مانند کیهان بنویسد. 
مستند برای او می سازیم که دیگران را لجن مال کنیم که مثلا در خط او هستند. طبعا آینده هم بستگی دارد که ما چه کلیشه ای از او داشته باشیم. در کلیشه سازی استادیم. راستش، صدها چهره موثر در تاریخ و فرهنگ و سیاست ایران از مشروطه به این طرف بوده است که باید این بار، از نو در باره آنها مطالعه کنیم. نگاه سیاه و سفید مطلق را کنار بگذاریم و با دقت و یک بینش منطقی در باره آنها مطالعه کنیم. کسی از خواندن ضرر نمی کند.
گذشته را به دیده تجربه بنگریم و آن رجال را در کل سرمایه های عبرت، اما با نگاه واقع بینانه. بسیاری از آنان، ازجهاتی خدمت و از جهاتی بسا خیانت کرده باشند. خداوند هم دو کفه ترازو دارد، کارهای خوب را در یک کفه و کارهای بد را در کفه دیگر می گذارد و با هم مقایسه می کند.این علی اصغر حکمت، سالها وزیر فرهنگ دوره رضا شاه بود و بعدهم یکسره با مناصب دیگر. یکی از خدماتش تأسیس دانشگاه تهران است. تمام کتابهایش وقف شده است و … 
خدای استاد ما مرحوم سید مهدی روحانی را رحمت کند، می گفت فلانی ـ که همه از او بد می گفتند ـ بزرگترین حق را در تدقیق تقویم شمسی ما دارد. لااقل حقی برای او می شناخت. دست کم برای افرادی که سالها در مجلس شورای ملی بوده اند، صدها صفحه از خطابه های آنها هست که حالا در دسترس است و می شود در باره آنها مطالعه کرد. 
سالها در کتابخانه مجلس زحمت کشیده شد تا همه حرفهای ۲۴ دوره مجلس شورای ملی، در یک سی دی قابل سرچ باشد. دهها مجلد خاطرات رجال آن دوره در تاریخ شفاهی هاروارد و طرح تاریخ شفاهی آقای حسین دهباشی هست که مع الاسف هنوز درست مطالعه نشده است. لااقل همین ها را درست بخوانیم. مهم این است که نگاه های کلیشه ای را کنار بگذاریم، و در باره تاریخ ایران و رجال آن، با میزان درست مطالعه کنیم. 
این به معنای دفاع از افراد فاسد و خود فروخته و جاسوس نیست، اما بدانیم که بسیاری از آن حرفها و اتهامات، بی دلیل است. ثانیا و مهم تر، بدانیم رجال فعلی هم ممکن است در آینده، همین انگها را بخورند، کسانی که ما دوست نداریم آنها را این طور ببینیم. وقتی ما این روش را در باره گذشتگان تجویز کردیم، نسل آینده و فرزندان ما هم، همین نگاه را در باره ما خواهند داشت.
متاسفانه نگاه سطحی کردن به مسائل، در همه علوم، ویژگی اصلی ماست. ما سعی می کنیم با کلیشه درست کردن، و قالب زدن، کار و فکر خودمان را راحت کنیم. تاریخ سیاست نیست که بخواهیم با خط کشی فاصله بین خودمان و احزاب دیگر را درست کنیم، تاریخ، شفافیت خاص خود را می طلبد. تاریخ را مثل صحنه قیامت تصور کنیم که همه افراد بر اساس همه کارهایشان، خوب و بد، همه با هم سنجیده می شود، و با صرف یک اتهام یا حتی یک کار بد، کسی به جهنم فرستاده نمی شود.

برگرفته از دنیای اقتصاد 


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید