تاریخ آخرین ویرایش : سه شنبه،24-10-1398
تعداد بازدید :95

دوراهی سنت و مدرنیته

دکتر شهریار امیری میاندوآب، جامعه‌شناس، در سخنرانی خود باعنوان «دوگانه نفرت و شیدایی: کشمکش بی‎پایان سنت و مدرنیته در ایران» می‌گوید: به تعبیر بسیاری از تحلیلگران، جامعه ایران جامعه‎ای در حال گذار است که همزمان عناصر سنت و مدرنیته را هم در کنش‎های خرد و فردی و هم در رویدادهای کلان آن می‏توان درک کرد. این‎که آیا دوران گذار در ایران بیش از حد طولانی شده یا این‎که فرایند گذار به‌صورت طبیعی جریان دارد، سوال بسیاری از تحلیلگران و مدیران کلان است.
پاسخ هرچه باشد، دوگانه نفرت و شیدایی را می‎توان در مناسبات دولت- ملت مشاهده کرد. بنیان این دوگانگی در کشمکش سنت و مدرنیته است. سنت‎ها متکی بر گذشته و دین و مدرنیته متکی بر دنیاگرایی (سکولاریسم) است که در آن، عرصه‎های عام (اقتصاد و سیاست) فارغ از مناسبات سنت شکل می‌گیرد. این دوگانگی هم در مواجهه با سنت‌ها و هم در مواجهه با مدرنیته وجود دارد. نزدیک‌شدن به مفاهیم مدرنیته همراه با دغدغه و نگرانی و محافظه‌کاری را هم در عرصه قدرت می‎توان دید و هم در رفتار ملت. از طرفی تحلیلگران نیز تکلیف خود را با این مفاهیم مشخص نکرده و با رویکرد بومی کردن مفاهیم مدرنیته، سعی داشته‎اند که سنت و مدرنیته را ذیل یک چتر و یک‎جا به عنوان راه سوم درآورند. این دوگانگی یکی از بسترهای بنیادین تضاد در جامعه ایران است.

تن‎ندادن فرهنگ سنتی به نظم مدرن
احمد جعفری، دانشجوی دکتری سیاست‌گذاری فرهنگی با اشاره به مفهوم شدت همبستگی مکانیکی در زمینه همبستگی ارگانیکی می‌گوید: این همبستگی حاصل خوانش غیرخطی، غیر تکامل‎گرایانه و چندبعدی از نظریه همبستگی اجتماعی «دورکیم» است که به دنبال فرارفتن از تز دوگانه‎انگارانه سنت-تجدد و بودن در دوران گذار است.
این مفهوم بر امکان‎یابی حضور آگاهی و روابط عاطفی مبتنی بر احساسات مشترک در زمینه‌ای از همبستگی ارگانیک ارجاع دارد. البته میزانی از آن برای وجود مفهوم جامعه در نظم ارگانیکی لازم است اما افزایش بی‎رویه و تعمیق آن می‎تواند بستر تضادهای اجتماعی باشد. تحلیل نقش سیاست‎های فرهنگی به مثابه یکی از مؤلفه‎های دولت مدرن در امکان تداوم تشدیدیافته همبستگی مکانیکی در ایران مدرن نشان می‌دهد که سیاست‎گذاران فرهنگی اغلب موضعی نخبه‎گرایانه نسبت به فرهنگ اتخاذ کرده و بر این باورند که عامل اصلی عقب‎ماندگی کشور، تن‎ندادن فرهنگ سنتی به نظم مدرن است. بر این مبنا به دنبال تنظیم و تحمیل سیاست‎های فرهنگی در جهت یکسان‎سازی و ملت‏سازی بوده‏اند.
در این میانه، بسیاری از تضادهای به‎وجودآمده به مثابه پدیده‏های استثنایی یا صور نابهنجار همبستگی تلقی شده که در مسیر تکامل تاریخی از سنت به مدرنیته و به محض پایان سنت از بین خواهند رفت. باید دید چگونه سیاست‎های فرهنگی به ویژه سیاست هویتی و زبانی در امکان‎یابی تداوم تشدیدیافته همبستگی مکانیکی در دوران همبستگی ارگانیکی موثر هستند و خود، حاصل چنین وضعیتی هستند.

آیین‌های جدید
جبار رحمانی، استادیار انسان‎شناسی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی، درباره کاربردهای مفهوم آیین برای فهم تحولات و پویایی‎های جامعه ایران امروز می‌گوید: این روزها ابداع آیین‎های جدید در ایران مورد توجه محققان بسیاری واقع شده و معمولا از منظر متخصصان علوم اجتماعی مورد نقد قرار گرفته است. برخی از این آیین‎های جدید در جشن‎های خانگی تولد، ازدواج، طلاق و غیره، در عرصه‎های سیاسی و ایدئولوژیک رواج یافته و گاه در فضاهای مذهبی و مناسبت‌های مذهبی جدید و قدیم شاهد انبوهی از آیین‏ها و مناسبت‏های جدید هستیم. آن‏چه که عموما در تحلیل‎ها بیان می‏شود، نوعی آیین‏زدگی و نوعی استفاده ابزاری از آیین‏ها توسط نهادهای متولی و نهادهای قدرت است. در پژوهش‎های موجود، مفهوم آیین در تعریفی مکانیکی و رفتارگرایانه برای فهم جامعه ایرانی به کار گرفته شده است. به نظر می‎رسد این مفهوم می‏تواند در رویکردهای جدید، منظری نوین برای فهم جامعه ایران و تحولات آن ایجاد کند.
مطالعات میدانی و مردم‎نگارانه در حوزه آیین‎های مذهبی جدید در شهرهای تهران، کرج و قزوین و همچنین فراتحلیل تحقیقات فرهنگی درخصوص آیین‎ها و مناسبت‎ها و مناسک جامعه ایرانی در عرصه‎های خانواده، سیاست و جامعه نشان می‌دهد که آیین‎ها مکانیسم‎های اصلی برساخت جامعه (تداوم، تغییر و استقرار آن) در سنت محسوب می‎شوند. به عبارت دیگر، آیین‎ها به‎دنبال ایجاد تعادل و تناسب میان انسان‎ها با هم و با طبیعت هستند. آیین‎ها در دو دسته کلی آیین‎های تشدید و آیین‎های گذار قابل فهم هستند.
جامعه ایرانی امروزه در هر دودسته آیین‎ها دچار نوعی فوران شده است که نشان‎دهنده نوعی وضعیت آنومیک و برهم‎ریختگی تعادل میان انسان‏ها با هم و انسان و طبیعت است. وضعیت آشفته امروزی که نمود آن را در افول شدید سرمایه اجتماعی، بحران طبیعت و بحران‎های روحی گسترده می‎توان دید، نشان‏دهنده ضرورت مکانیسم‏های تعادل‏بخش و انتظام‏بخش هستند، آن هم در شرایطی که فرم‎های سنتی آیین‏ها در کلیت خود این نیاز را نمی‎توانند برآورده کنند.
جامعه ایرانی در همه جوانبش به دنبال راهی برای رسیدن به تعادل و تناسب و استقرار نظم جدید در زندگی خودش است، به همین سبب وضعیت امروز را می‏توان نوعی آیینی‎شدن فزاینده جامعه در راستای رسیدن به تعادلی نسبتا پایدار و متناسب با شرایط زندگی امروزی ایرانیان دانست. این آیینی‏شدن در عمل، تغییراتی را در پی خواهد داشت که فراتر از حدود کنترل نظام‎های قدرت خواهند بود و در نهایت، منجر به تحول منابع استقرار و مشروعیت‎بخشی به نظم زندگی و جامعه خواهند شد.

تجریه متولدان دهه شصت
گروهی از استادان دانشگاه‌ها پژوهشی درباره تجربه زیسته متولدان دهه شصت از مدرنیته و تبلور آن در اخلاق اجتماعی آن‎ها انجام داده‌اند. جعفر زلفعلی فام، استادیار گروه علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور، مقصود فراست‎خواه، دانشیار مؤسسه پژوهش و برنامه‏ریزی آموزش عالی، امیر ملکی، استاد گروه علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور و محمدجواد زاهدی مازندرانی، دانشیار گروه علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور در این پژوهش به دنبال آن بودند که بدانند مؤلفه‏های اصلی اخلاق اجتماعی در بین متولدان دهه شصت کدامند؟ چه نوع چرخشی در وضعیت اخلاق اجتماعی آن‌ها در جریان است و ماهیت آن چگونه است؟
این استادان سعی کردند با استفاده از روش کیفی و به‌کارگیری تکنیک مصاحبه عمیق با رویکرد پدیدارشناسی تجربی به فهم درستی از چیستی و چگونگی وضعیت اخلاقی اجتماعی در بستر تجربه مدرنیته در بین متولدان دهه شصت دست پیدا کنند. یافته‎های مطالعه عمدتا حول شش شاخص اصلی اخلاق اجتماعی که در بین دهه شصتی‎ها تبلور داشت، متمرکز شده است: اخلاق اجتماعی کمالگرا، اخلاق اجتماعی اقتضایی، اخلاق اجتماعی آوارگی، اخلاق اجتماعی زرنگبازی، اخلاق اجتماعی حمایتگرا و اخلاق اجتماعی به مثابه تبلوری از مناسبات قدرت که تشکیل‌دهنده شاخص‎های اصلی اخلاق اجتماعی در بین متولدان دهه شصت بودند.

تجدد ایرانی
رحیم محمدی، پژوهشگر جامعه شناسی، درباره فرآیند متجددشدن ایران، پرسش‌هایی را مطرح می‌کند: چرا انسان ایرانی در دوره معاصر، کنش‎ها و تجربه‎های جدید را آغاز کرد؟ این وضعیت اجتماعی جدید که در دوره معاصر در ایران ظهور کرد، چگونه آغاز شد؟ فرهنگ، آگاهی، زبان، نهادها و کنش‎های کنونی چگونه مستقر شده‎اند؟ و امروز جامعه ایرانی به کجا رسیده است؟
این‎ها پرسش‎های جامعه‎شناختی‎اند و پاسخ‎های جامعه‎شناختی نیز می‎طلبند و بدیهی است رویکرد و روش جامعه‌شناسی از اساس با رویکرد و روش علوم قدیمه، روشنفکرانه، تاریخ‌نگارانه، ادبی و فلسفی متفاوت است.
چنان‎که می دانیم در سده‎های اخیر، سنت‎گرایان و روشنفکران و تاریخ‏نگاران و فیلسوفان ایرانی پرسش‎ها و مباحث درست و غلط فراوانی در باب مدرنیته و تجدد مطرح کرده‌اند اما جامعه شناسان، مدرنیته و تجدد را به مثابه «امر اجتماعی» می‌فهمند و توضیح می دهند. امر اجتماعی نتیجه حضور و غیاب علت‎ها و دلایل اجتماعی است و نسبتی اساسی با «انسان اجتماعی» دارد.
از دید اهل فلسفه، تجدد از آن جهت که از درون فلسفه قدیم و سنت دینی ایران آغاز نشد، یک «واقعه نیندیشیده» است. تاریخ‌نگاران نیز تجدد ایرانی را به امور منفرد سیاسی و روشنفکری فرو کاسته‎اند و صرفا تاریخ سوانح و احوال سیاستمداران نوگرا، روشنفکران، مصلحان و ایدئولوگ‎های ایرانی را گزارش کرده‎اند. روشنفکران ایرانی هم همیشه طرحی ایدئولوژیک و سیاسی از تجدد و ضدتجدد مطرح کرده و تئوری انقلاب را در دوره معاصر برساخته‎اند.
اما ما تجدد را به مثابه امر اجتماعی می‎بینیم که به دنبال تغییر «انسان ایرانی» و تغییرات منشی و فرهنگی و نهادی ظهور کرد. به زبان دقیق‎تر، تجدد ایرانی در اثر دگرگونی، ناتوانی، بازیگری و رقابت و ستیز کنشگران ایرانی و خانواده‎ها، گروه‏ها، طبقات و نهادها برساخته شده است و در زندگی عموم و در زیست روزمره مردم عادی و نخبه ظهور کرده است.
پس منظور ما از تجدد ایرانی، تجدد عمومی و همگانی، تجدیدشدن زبان و آگاهی، تجدیدشدن زندگی روزمره و نوشدن تجارب مردم، ظهور گروه‎ها و طبقات اجتماعی جدید، نوشدن کنش ها و الگوهای عمل و تکوین نهادهای مدرن در ایران معاصر است.
اما در این میان، سخن اصلی این است که تجدد ایرانی یک نوع سوم از تجدد است که در اثر دیالکتیک سوبژکتیو عناصرِ دو جهان درون و بیرون و نیز قدیم و جدید ظهور کرده است و این نه ادامه سنت و سنت ایرانی است و نه ادامه مدرنیته اروپایی.
ارمغان زمان‌فشمی

برگرفته از روزنامه اطلاعات 

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید