تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،22-10-1399
تعداد بازدید :9

دو اپیزود از یک شبه فاجعه

دی ماه ۱۳۹۷ بود که مهدی یراحی، خواننده پاپ قطعه ای تحت عنوان پاره سنگ با ترانه ای از روزبه بمانی منتشر کرد. فضای کلی این قطعه، ترانه آن، نماهنگی که فرید ناصری برای آن ساخته بود، نشان می داد که مخاطب با اثری ضدجنگ مواجه است. انتشار این قطعه تبعات گسترده ای برای خواننده داشت که مهم ترین آن ممنوع الفعالیت شدن مهدی یراحی تا مدت نامعلومی بود. ماجرا چنین بود: از آنجایی که مفهوم جنگ در کشور ما، صرفا جنگ هشت ساله ایران و عراق (دفاع مقدس) معنا می شود، تک تک المان های حاضر در ترانه، موسیقی و نماهنگ، علیه دفاع مقدس - و نه علیه جنگ به معنای عام آن- تلقی شد. یراحی که در آن ایام به تازگی فعالیت خود در حیطه موسیقی با مضامین اجتماعی را آغاز کرده بود و قطعه پاره سنگ در واقع بخشی از پروژه سه گانه اجتماعی او به حساب می آمد، با این خبر حق فعالیت چه در حیطه اجتماعی و چه در هر حوزه های دیگر در موسیقی را تا وقت نامعلومی از دست داد. در روزهای گذشته خبری منتشر شد مبنی بر اینکه شبکه رادیو ملی امریکا موسوم به npr با بیش از ۱۶۰ میلیون مخاطب در پلتفرم های مختلف، فهرستی از ۱۰ آهنگ برتر الهام بخش مقاومت و ایستادگی در سراسر جهان منتشر کرده که قطعه پاره سنگ یراحی نیز در این لیست به چشم می خورد.

اپیزود دوم

همایون شجریان فرزند زنده یاد استاد محمدرضا شجریان به تازگی قطعه ای با نام سووشون منتشر کرده است. ترانه این قطعه سروده پوریا سوری است و کلیدواژه اساسی شعری که او سروده عبارتی به زبان فارسی دری است: جان پدر کجاستی؟

این عبارت سه کلمه ای یادآور حادثه تروریستی دانشگاه کابل در آبان ۱۳۹۹ است که طی آن پدری پس از ۱۴۲ بار تماس با تلفن همراه فرزندش، این عبارت را برای او پیامک کرده بود.

شجریان در قطعه مذکور، از این عبارت استفاده کرده و (سووشون) را به دل های سوگواری که عزیز خود را از دست داده اند، تقدیم کرده است. مضمون کلی این قطعه را با توجه به تقدیم نامه یک خطی آن می توان به سه موضوع مربوط دانست:

اول: ماجرای حادثه تروریستی دانشگاه کابل.

دوم: ماجرای کشته شدن ۱۷۶ نفر در هواپیمای اوکراینی (با توجه به همزمانی انتشار این قطعه و سالگرد درگذشتگان این حادثه).

و سوم: درگذشت استاد محمدرضا شجریان (با نگاه به ایهامی که در عبارت «جان پدر...» می تواند وجود داشته باشد). کاربران در فضای مجازی پس از انتشار این قطعه این سه موضوع را رویکرد کلی تک آهنگ جدید همایون شجریان دانستند که به نوعی می توان گفت احتمالا خواننده و عوامل تولید خواسته اند با یک تیر، سه نشان بزنند و به هر کدام از این موضوعات گوشه چشمی داشته اند.

سکانس پایانی

بدون تعارف موسیقی امروز کشور ما - چه پاپ، چه سنتی، چه سبک دیگر و حتی موسیقی زیرزمینی- موسیقی منفعلی است. برای اثبات این مدعا ابتدا نگاهی به حجم تک آهنگ های منتشر شده در یک روز بیندازید و بعد درصد قطعات غیرعاشقانه در میان این تک آهنگ ها را بررسی کنید و ببینید که این بررسی در تمام ژانرهای موسیقایی به زحمت به نیم درصد می رسد. یعنی اینکه تنها دغدغه هنرمند امروز موسیقی، عشق به جنس مخالف است. در حالی که در جامعه ای که گرانی بیداد می کند، نرخ تورم به طور روزانه در حال افزایش است، کرونا هر روز طعمه های جدیدی دارد، دانشمند هسته ای ترور می شود و... نمی توان تمام دغدغه های فکری یک هنرمند را معطوف به عشق دانست. پس اینجا معلوم می شود عامل یا عوامل دیگری سبب شده که فعالیت هنرمند در حوزه موسیقی به مفهوم عشق ختم شود. در اینجا نمی خواهم پیرامون این عوامل صحبت کنم، چراکه سخن چیز دیگری است. حال با این اوصاف اگر هنرمندی بخواهد بنا به دغدغه های شخصی و بدون پشتیبانی ارگان یا سازمانی، به فعالیت در زمینه موسیقی اجتماعی و حتی سیاسی بپردازد، باید با او چه کرد؟ مدیران فرهنگی این کشور در روزهای پس از حادثه آبان ۹۹ با صرف هزینه های گزاف، به راه انداختن پویش های متعدد و هزینه بر، چاپ هزاران متر بنر و پلاکارد و... تلاش کردند عبارت (جان پدر کجاستی؟) را در میان مردم همه گیر کنند تا حرکت انسان دوستانه همدردی ملتی با ملت دیگر به یک خیزش بزرگ بین مرزی بدل شود. در این میان خواننده ای که پدرش تا سال ها در همین کشور ممنوع الفعالیت بوده و خودش نیز در صداوسیمای کشورش جایی ندارد، بدون هیچ سفارشی از نهادی، قطعه ای را با همین اسم تولید و منتشر می کند. از آن سو هنرمند دغدغه مندی که در فضای مبتذل موسیقی پاپ امروز، به پایان یافتن جنگ در تمام جهان می اندیشد و برای بیان جهان شمولیت تفکر خود از هر عنصری در شعر، آهنگ و تصویر بهره می برد (بازوبند حزب نازی، کلاه روسی، پوتین انگلیسی، اورکت امریکایی) و در آن سوی مرزها نیز از او تقدیر به عمل می آید، در کشور خود ممنوع الفعالیت می شود. این یعنی ترجیح مدیران فرهنگی امروز بر این است که کسی «وقتشه دیوونه بشم به سیم آخر بزنم / وقتشه که شماره تو بگیرم و زنگ بزنم» بخواند تا اینکه دغدغه اجتماع و مردم را داشته باشد.

به قول بزرگی، ماجرای ما بیشتر به لیرشاه می ماند که دو دخترش؛ گونریل و ریگان را عزیز داشت و به دختر سوم؛ کوردلیا بی توجهی کرد، اما در روز واقعه همین دختر سوم بود که در واقع حامی پدر شد و آن دو دیگر پدر را تنها وانهادند.

پیمان طالبی 
روزنامه اعتماد


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید