تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :478

دکتر باور: برنامه‌­ریزی در کشور نداریم

یکصد و شصت‌وپنجمین گفتمان هنر و معماری از سوی انجمن مفاخر ایران برگزار شد. این نشست به موضوع آب اختصاص داشت. به گزارش پایگاه خبری گُلوَنی، دکتر سیروس باور طراح و عضو انجمن مفاخر معماری ایران در این نشست گفت:

دوستی مثال می‌­زد که یک خانم خانه‌­دار هرچقدر هم گردگیری کند تا کوچه خاکی است تاثیری نخواهد نداشت. مسئله همین است. اصل داستان این است که مدیریت کشور است خراب است. ما فقط تشخیص می­‌دهیم و تجویز لازم است، برنامه‌­ریزی نداریم. تجربه من خیلی کوچک است اما چند مثال می‌­آورم.

 یکی از تجربه­‌های من ساخت یک هتل در کنار صومعه، وسط جنگلی در ایتالیا بود. بالای تپه­‌ای که مشرف بود به همه جنگل­‌های اطراف. من یک مقاله در این زمینه نوشتم و بعد هم به ایران آمدم که خیلی از روزنامه­‌های مخالف نوشته بودند که این آرشیتکت ایرانی کیست که پیدایش نیست. و خدا را شکر جلوی آن ساخت و ساز گرفته شد. دلیلی هم که داشتم این بود که آن صومعه ارزش دارد و توریستی است. از ارزش آن استفاده می‌­شود برای ساخت هتل اما آن حالت بکر بودن آن را از بین می­‌برد. آن صومعه با همان عزلت و تنهایی و همان حالتی که دارد ارزش دارد وقتی هتل ساخته شود تا مدتی خوب است بعد مثل بقیه جاها می­‌شود. هیبتی داشت و ساخت هتل هیبتش را می­‌گرفت. به هر حال با یک مقاله آن زمان جلوی ساختش را گرفتم هرچند بعدها که رفتم آن هتل ساخته بود اما چند طبقه نبود بلکه یک طبقه بود.

مثال دیگر در مورد آب گرم گنو بندرعباس بود. رفتم گزارش تهیه کنم. دیدم حوض­‌های آب گرمی بود که از آنجا به بالای کوه می‌­رفتند. پنج آسیاب آبی آنجا بود که خراب بودند. گفتم پس اینجا آب داشته. حالا کجاست؟ گزارش دادم ولی مهندس مشاور گفت نق زدی و کار را از من گرفت. بعدها شنیدم به بخش خصوصی داده‌­اند و مردم محلی دک شدند چون استخرهایی ساخته بودند. مردم فکر می‌­کردند من بوده­‌ام و عصبانی بودند چون آنها به مردم قول داده بودند فعلا کار دستفروشی شما متوقف شود بعدا که استخرها ساخته شد غرفه خوب می­‌دهیم که ندادند. شنیدم برای آمدن اتوبوس­‌ها آنجا را باید آسفالت می­‌کردند پس زمین را کندند و به آب رسیدند چون قبلا آسیاب بود. در کل یادم است که بیشتر بودجه­‌شان صرف ریختن ریگ در آن منطقه شد تا بشود رویش را آسفالت کنند. بعد هم که آسفالت آنقدر داغ شد که سوال می­‌کردند حالا چکارش کنیم؟ و باز مشکل­‌ساز شده بود.

تجربه دیگری با قشقایی‌ها داشتم در مورد سد سلمان فارسی. رفتیم سی مکان که سی قصبه است کنار قره‌قاج. قرار بود آنجا سد بزنند. من مقاله‌­ای نوشتم در فصلنامه عشایر که چاپ شد و مدیرش برکنار شد. آنجا که رفتیم بالاتر از قصبه دومش چشمه آب زلالی بود که زمستان بخار می­‌کرد و تابستان خنک بود و چندتا قصبه را آبیاری می‌­کرد. و سد باعث می­‌شد چند قصبه زیر آب رود. خب  می­‌توانستند بجای یک سد بزرگ سه، چهار تا سد در دهانه کوه که عمق بیشتر است و سطح تبخیر کمتر است بزنند. اما جایی زدند که زمین قشلاق است و دیگر قشلاق نداریم و از لحاظ قوانین هم می­‌گفتند هیچ اجباری نیست اگر دولت زمین را از ما بگیرد جای دیگر جبران کند.

یا مثال دیگر، سال ۲۰۰۵ در پاریس سه هزار نفر از گرما مردند. چون فرانسوی­‌ها فکر نمی­‌کردند آب رودخانه کم شود، اما شد و تولید برق کم شد، کولرها خاموش شد و پیرمرد یا پیرزن­‌هایی که نمی­‌توانستند بروند دریا مردند. این یعنی چه؟ چطور می­‌توانستند پیش­بینی کنند؟ برق برای رفاه مردم لازم است اما نمی­‌شود که کشاورزی را از بین برد.

موضوعات مرتبط : هم اندیشی    
عضو مرتبط : سیروس باور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید