تاریخ آخرین ویرایش : سه شنبه،7-11-1399
تعداد بازدید :122

رابطه شعر با شعور

 

چنان که همه می دانند، سابقه شعر در ایران،سابقه ای بسیار قدیمی و قدرتمند است. «گات ها» و «یشت ها»،حداقل سه هزار سال قبل، به شعر سروده شده اند و از مضامین عالی عرفانی و فلسفی و اجتماعی برخوردارند.
این موضوع خود به خود بیانگر این است که قبل از آن نیز سابقه ای قوی از شعر وجود داشته است وگرنه مخاطبان گات ها یا یشت ها نه فقط نمی توانستند با آن متون ارتباط برقرار کنند، بلکه حتی سردرگم می شدند و بلافاصله آن متن ها فراموش می شدند.
این را نیز باید افزود که بنا به تحقیقات زبان شناسان، آن نوشته های باستانی به طریقه ای از شعر سروده شده اند که شباهت به شعر سپید دارند و متکی بر وزن درونی و هم آوایی حروف اند و هنوز مانند آنچه در اصل و به زبان فارسی باستان بوده، به فارسی امروز برگردان از گات ها یا یشت ها نداریم.
مدتی نسبتاً طولانی است که در ادبیات شعر و داستان ایران، نوعی از ادبیات رواج یافته که به «پست مدرن» مشهور است. یکی از مهمترین ویژگی های این نوع ادبی، معنی گریزی و حتی معنی ستیزی آنهاست. به طرزی که مخاطب احتمالی، به جای ادبیات با معما رو به رو می شود. عده ای پا فراتر از این گذاشته و مدعی هستند که زبان،گویای اندیشه های آنها نیست و به همین جهت و به طرزی کلیشه ای، کلمه ای را می نویسند و بعد برآن ضربدر می کشند و می کوشند که فعل های جدید ایجاد کنند!
این نوع نوشتن در مقابله مستقیم و رودررو است با هزاران سال ادبیات کلاسیک و درخشانی که ادیبان و بزرگانی چون: فردوسی،مولانا،عطار،حافظ،سعدی، نظامی گنجوی،خیام و دیگران، اعتبار و احترام فرهنگ و هنر ما در سرتاسر جهان محسوب می شوند. منظور این نیست که نوآوری،کار ناپسندی است. منظور این است که اگر از قدما کسانی مانند:حافظ و مولانا، نظامی گنجوی و فردوسی یا بیدل دهلوی و دیگران، نوآوری هایی داشته اند، در مرحله اول ادبیات قبل از خود را به خوبی می شناخته و بر آن مسلط بوده اند و سپس ادبیات را قدمی به جلو برده اند.
در روزگار معاصر نیز وضع به همین منوال است. نیما و مهدی اخوان ثالث و حسین منزوی و عده ای دیگر، ادبیات قدیم را به خوبی می شناختند و نوآوری هایشان براساس ماجراجویی یا به خاطر تفنن نبوده است.
در ضمن، هنوز قالب های کهن شعر، ظرفیت های خود را از دست نداده است. غزل سراهای بزرگی همچون: شهریار و ابتهاج و…. در همان قالب قدیمی غزل، اشعاری ماندگار سروده اند که حتی در میان مردم کوچه و بازار نیز جا باز کرده اند.
نشناختن ادبیات کهن، غالباً به دلیل نخواندن آن متون ارزشمند است. اشعاری که لایه های مختلف و تو در تو از تصاویر و استعاره و معناهای فلسفی و عرفانی همراه دارد. مانند این بیت جاودانه متعلق به دوران نسبتاً قدیم که در هر زمان و مکانی قابل بررسی است و بلافاصله با عاطفه و تخیل مخاطب ارتباط می گیرد:
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیـاد رفتـه باشد
این نمونه، فقط یک مثال از میان هزاران نمونه فراوان و حتی بی شمار است. این ابیات دلنواز از شاعران معاصر را هم می توانم مثال بیاورم؛ به ترتیب از ابتهاج و شهریار:
در این سرای بی کسی،کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
***
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟
در شعرهای نو نیز اشعار ماندگاری که مورد استقبال و توجه مردم قرار گرفته اند،کم نیستند. نظیر این شعر از استاد شفیعی کدکنی:
- به کجا چنین شتابان؟
گـون از نسیـم پرسیـد.
ـ به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم…
این گفته که جهان فاقد یک روایت است بلکه حقیقت نسبی است و از آن بالاتر این که جهان بی معنی است، باز هم گفته تازه ای نیست. در مورد نسبی بودن دریافت های اشخاص، بهترین و مشهورترین بیان همان تمثیل«فیل در تاریکی» است که در مثنوی آمده است. ابوالعلاء معری و خیام با رویکردی همراه با احتیاط، همچنین حافظ با رویکردی محتاط و بعضی از نوشته های زکریای رازی نیز به ابهام معنی جهان نظر دارند.
موضوع قابل توجه این است که علاقه مندان به «پست مدرن»در ایران، غالباً براساس ترجمه هایی ناقص و گاهی حتی اشتباه، می کوشند تا عدم شناخت خود را از سابقه فلسفه و عرفان در ایران یا نشناختن متون ادبی کلاسیک را با نوشتن آثاری بی معنی و شبیه معما لاپوشانی کنند.
در ضمن، این که بانیان و پیشروان پست مدرن در ادبیات یعنی کسانی مانند«رنه و گوت»،در رمان های قدرتمندی مانند«سلاخ خانه شماره پنج»و دیگر آثارش،در مرحله اول مانند یک نویسنده کلاسیک داستان می گوید و داستان هایش نیز حامل پیام و محتوا هستند و این نوع داستان نویسی کاملاً در تضاد با آن چیزی است که در ایران به عنوان پست مدرن مطرح شده است.
طوری که مخاطب به این فکر می افتد که شاید بعضی از این نویسنده ها و شاعران پست مدرن هموطن، ناتوانی خود در شخصیت پردازی و فضاسازی و گره افکنی و دیگر مباحث کلاسیک مرتبط با داستان یا ناتوانی در سرودن شعر موزون و حتی شعر سپید را با عنوان ادبیات پست مدرن پنهان کرده اند!
این نوشته را با بیتی از مولانا به پایان می رسانم که طنین اصوات در آن به طرزی عالی از عالم تصویر به کلام موزون و البته خیال انگیز درآورده است. طوری که هیچ هنرمند پست مدرنی در هیچ جای جهان نمی تواند به این حد از قدرتمندی در ساخت و پراخت برآید:
هف هف هف همی کند اشتر خوش خرام من
دف دف دف همی زند مطرب خوش مرام من!

روزنامه اطلاعات



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید