تاریخ آخرین ویرایش : چهار شنبه،12-9-1399
تعداد بازدید :62

رنگ‌ها و فرهنگ‎ها

 

انسان‎ها و رنگ‎ها زیرمجموعه‎ای از نظام جهانند که مدام با یکدیگر در تعامل هستند. رنگ‏ها از مهم‏ترین عناصر دیداری به حساب می‏آیند، در برانگیختن احساسات از جمله غم، شادی، خشم و آرامش مؤثرند و به‏خاطر کاربرد مؤثرشان حتی در درمان بیماری‎ها استفاده می‎شوند.

رنگ‎ها و ارزش‎های اجتماعی
دکتر سلمان قادری، جامعه‏شناس و مددکار، می‎گوید: رنگ یک ویژگی اجتماعی است اما هنوز به ارزش آن از دیدگاه جامعه‏شناسی پرداخته نشده است. تحقیقات موجود بیانگر این است که تئوری جامعه‏شناسی رنگ‎ها در رشته جامعه‎شناسی فرهنگی از نحوه درک مردم از این پدیده شکل می‏گیرد و بر همین اساس در هر جامعه و فرهنگی از یک رنگ خاص به‏عنوان نماد استفاده می‎شود. هر رنگ، بازتاب ارزش‏ها، هنجارهای فرهنگی و اجتماعی و آرزوها و اهداف یک جامعه است و انتخاب نوع رنگ، می‎تواند‌ این ارزش‎ها و هنجارها را نشان بدهد. برای مثال در جوامع اسلامی، سبز رنگ مقدسی به‎شمار می‏رود و در جوامع کمونیست، رنگ قرمز از قداست برخوردار است. در بسیاری از فرهنگ‎ها مانند کشورهایی که دین اسلام یا مسیحیت دارند، رنگ سیاه نشانه سوگواری است، در حالی که بین پیروان آیین های هندو و کنفوسیوس، رنگ سفید نشانه عزاداری به‎شمار می‏رود که به فرهنگ و فلسفه بعد از مرگ ارتباط دارد.
بنابراین رنگ‏ها بازتاب‏دهنده ارزش‎های هر جامعه هستند. البته این ارزش‏ها در گذر زمان می‎توانند به‎مرور تغییر کنند و با توجه به شرایط و مقتضیات جامعه عوض شوند.
وی می‎افزاید: اقشار مختلف استفاده‏های متفاوتی از رنگ‎ها می‎کنند. برای مثال افرادی که در زمینه موسیقی فعال هستند از تنوع رنگ بیشتری بهره می‏برند یا طبقات بالای جامعه از رنگ‏های بیش‏تری استفاده می‎کنند و در میان طبقه متوسط و پایین یا طبقات مذهبی، رنگ‏های تیره و خنثی پرکاربردتر هستند، پس تنوع رنگ به بینش مردم و سبک زندگی آن‎ها مرتبط است. در جوامع آزاد و توسعه‏یافته، مردم حق بیشتری در استفاده از رنگ‏ها نسبت به جوامع فقیرتر و محدودتر برای خود قائلند.
رنگ‎ها بازتاب‎دهنده نگرش معناداری هستند و نحوه استفاده کردن از آن‎ها می‏تواند واکنش‏های مختلفی درپی داشته باشد؛ مثلا در ایران می‎بینیم که افراد سوگوار از رنگ‏های شاد استفاده نمی‎کنند و شخصی که رنگ ‌شاد بپوشد از عزاداری طرد می‏شود و نگاه مردم به او تغییر می‎کند. به همین ترتیب در مدرسه بر اساس ارزش اجتماع، دانش‎آموزان حق انتخاب رنگ دلخواه یا درخواست رنگ‎های شاد را ندارند و اغلب از رنگ‎های خنثی برای روپوش مدارس استفاده می‎شود.
اما هرچه زمان پیش می‎رود و نقش رسانه‎های اجتماعی گسترش پیدا می‎کند و توجه به حقوق انسان‎ها بیش‏تر می‏شود، مردم به‎ویژه جوانان، استفاده بیش‎تر از رنگ‏های شاد را حق خودشان می‏دانند و گرایش به رنگ‎های موردعلاقه و شاد در پوشش و دکوراسیون، متناسب با سن می‏شود.
مسلماً در خانه‎ای که تنوع رنگ وجود داشته باشد، میزان شادی افراد خانواده بیش‏تر است. تنوع رنگ می‎تواند در روحیه افراد تأثیر بگذارد. کسانی که از رنگ‎های خنثی یا سیاه یا آبی استفاده می‎کنند به‎میزان بیش‎تری نسبت به کسانی که از رنگ‎های متنوع استفاده می‏کنند، دچار افسردگی می‎شوند. استفاده از رنگ‎های متنوع می‏تواند میزان شادی و نشاط را در بین خانواده و جامعه افزایش دهد. بنابراین خوب است به جای این‏که یک جامعه سیاه یا سفید باشد، یک جامعه رنگی داشته باشیم؛ جامعه‎ای که تنوع رنگ را بپذیرد و توان پذیرش تنوع ایده‏ها و نظرات مختلف را داشته باشد. جامعه‏‏ای که تنوع را بپذیرد، نه‏تنها تنوع رنگ بلکه تنوع ایده‏ها و نظرات مختلف را خواهد پذیرفت؛ جامعه‏ای که همه در انتخاب‏های خود آزادند.
جامعه باید خودش را با شرایط موجود سازگار کند و شرایط و اقتضائات خاص نوجوان‏ها و جوان‏ها را در نظر بگیرد. شاید تا دهه ۴۰ و ۵۰ عموماً رنگ‏های خنثی خیلی طرفدار داشت و پذیرفته شده بود. در دهه ۶۰ هم انقلاب و جنگ و شرایط آن زمان بر محدود بودن رنگ‏ها تأثیر گذاشته بود و رنگ‏های سفید، سیاه، خاکستری یا طوسی بین مردم رواج داشت. در دهه‎های ۷۰ و ۸۰ با توسعه جوامع و فعالیت رسانه‏ها، مردم به استفاده از رنگ‏های شاد اما پذیرفته‏شده روی آوردند. جوانان می‏خواهند از رنگ‏های متنوع استفاده کنند و این تنوع رنگ‏ها کمک‌ می‏کند که بتوانند لحظات شادتر و زندگی اجتماعی پرنشاط‏تری داشته باشند، بنابراین لازم است در حوزه سیاست‏گذاری اجتماعی به این مسأله پرداخته شود.
رنگ، همان‏طور که بازتاب‏دهنده ارزش‏های اجتماعی است، می‏تواند بر ذهنیت و نگرش افراد تأثیر بگذارد و در کاهش افسردگی و افزایش نشاط، نقش داشته باشد. زمانی که پارکی تنوع رنگ دارد، زیباتر و بانشاط‎تر است تا وقتی که فقط یک‎دست سبز باشد. یک باغچه رنگارنگ بیش‎تر باعث لذت افراد می‎شود تا یک باغچه که فقط چمن است. به همین صورت در جامعه باید از تنوع رنگ‎ها، مغازه‏ها، خیابان‏ها و حتی وسایل حمل و نقل استفاده کرد و به افراد حال بهتری هدیه داد تا با وجود مسایل و مشکلات، زمانی که از خانه یا محل کار بیرون می‏آیند، رنگ و شادی را ببینند و روحیه‎شان بهتر شود.
تنوع روی بهترشدن خلق و خوی افراد تأثیر مستقیم دارد. در فصل بهار که تنوع رنگ‎ها زیاد است، افراد روحیه بهتری دارند. زمانی که باران می‎بارد ،گل‎ها می‎رویند و طبیعت شاداب می‎شود. این باعث ایجاد احساس آرامش و شور و نشاط خواهد‏شد. درواقع طبیعت به ما می‎آموزد که از رنگ‏ها برای شاداب‎تر شدن استفاده کنیم. زمانی که جامعه متنوع است، افراد حس هم‎‏‎دلی، کمک کردن و حمایت اجتماعی بیشتری دارند. در چنین جامعه‎ای توان سازگاری با مسایل بیش‏تر است و مردم راحت‏تر مشکلاتشان را حل می‎کنند. همچنین مطالبه‎گری اجتماعی بیشتری دارند.
درواقع رنگ یک زبان جهانی است که بر احساسات افراد تأثیر می‎گذارد و فرهنگ‏ها را شکل می‎دهد. شاید اغراق نباشد که بگوییم رنگ‎ها پیش‎زمینه جهان را می‏سازند و یک بعد انسانی دارند که نمی‎توان آن را نادیده گرفت، زیرا می‏تواند در تغییر حالات مؤثر باشد.

رنگ‎درمانی
رنگ‎هایی که درمحیط کار و زندگی هستند بیشترین تأثیر را بر ما می‏گذارند، مثلا وجود رنگ آبی در اتاق خواب، خواب آرامی به ارمغان خواهد آورد، گرچه در مدتی که خواب هستیم آن را نمی‎بینیم.
رنگ‎درمانی یک شیوه مهم درمان جایگزین است، زیرا به آسانی در دسترس و تأثیرگذار است. قرار دادن بیماران در معرض رنگ‎های گوناگون از طریق نور برای درمان مشکلات روان‏شناختی و فیزیولوژیکی در فرهنگ‎های باستانی در مناطقی مانند چین، هند و مصر ریشه دارد که در آن‎ها بیماران را در سولاریوم‎هایی با شیشه‎هایی با رنگ‎های گوناگون می‎نشاندند.
متأسفانه مردم ایران در انتخاب لباس، خودرو، دکوراسیون و معماری از رنگ‏های شاد استفاده نمی‎کنند، درحالی که اگر به گذشته بنگریم و فرهنگ ایرانی را بشناسیم، می‎بینیم که ایرانیان در گذشته از لباس‎ها، فرش‎ها، پرده‎ها و سایر لوازم زندگی رنگارنگ و شادی استفاده می‎کردند که هنوز در لباس‎ها و صنایع دستی محلی به چشم می‎خورد. حتی مردان هنگام‌ جنگ از پوشش‎های رودوزی شده رنگی برای سلاح‎های خود استفاده می‏کردند که نمونه‎های آن در موزه‏های ایران و جهان گواه این مدعاست. با نگاهی به فرهنگ ایران می‎توانیم درس‎هایی را که برای ادامه زندگی به آن‎ها نیاز داریم دریافت کنیم که توجه به رنگ و نشاط اجتماعی نمونه‎ای از آن است.
دکتر نادر اباذری، روان‎شناس، درباره کاربرد رنگ در کارکردهای مغزی می‎گوید: طبیعت مغز به‎گونه‎ای شکل گرفته است که برای تداوم حیات، کیفیت کارکردهای شناختی و هیجانی، حفظ تمرکز و دلایل دیگر، نیاز به تحریکات محیطی دارد. این موضوع را با یک مثال می‎توانیم بهتر درک کنیم. تصور کنید که ما قرار است به‎عنوان یک راننده پنج‏ساعت مداوم رانندگی کنیم، اگر پنج‎ساعت در شهر رانندگی کنیم، احتمال خواب‎آلودگی در ما تقریباً به صفر می‎رسد. حتی اگر خسته باشیم هم احتمال کمی وجود دارد که هنگام رانندگی در شهر دچار خواب‎آلودگی شویم. این در حالی است که هنگام رانندگی در بزرگراه‎های بین شهری، حتی اگر پرانرژی باشیم و کمبود خواب هم نداشته باشیم، احتمال بیش‎تری وجود دارد که دچار خواب‎آلودگی شویم.
خواب‎آلودگی یکی از پیامدهایی است که ناشی از عدم تحریکات محیطی است. حالا این مثال را به زندگی روزمره تعمیم دهیم. زمانی که همه فعالیت‎های روزانه به‎طور مرتب در حال انجام هستند، خواسته یا ناخواسته تحریکات محیطی برای مغز فراهم می‎شوند، این درحالی است که در برخی از مواقع تحریکات محیطی به کم‎ترین میزان می‎رسند و پایین آمدن تحریکات محیطی به‎خودی خود می‎توانند علامت‎هایی شبیه به افسردگی، خستگی مزمن و البته وسواس فکری را به‎وجود آورند.
از موقعیت‏هایی که کم‎ترین میزان تحریکات محیطی برای مغز فراهم است، می‎توان به زمان بستری شدن در بیمارستان، ماندن در خانه به‏مدت طولانی برای مثال برای درس خواندن و البته قرنطینه اشاره کرد که این روزها تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم آن قابل مشاهده است.
در این شرایط بهتر است از تحریکات محیطی استفاده کنیم که تاحدودی تحت‎کنترل ما باشند (برای مثال جابه‎جا کردن وسایل خانه و تغییر دکوراسیون) تا فضای زندگی ما حال و هوای متنوعی به خود بگیرد. همچنین پخش کردن صدای موسیقی یا رادیو در خانه به تحریک بخش‏هایی از مغز کمک می‏کند. یکی از ساده‎ترین روش‎ها برای فراهم کردن تحریک محیطی برای مغز، تغییر رنگ‎هاست.
در اغلب خانواده‎ها مشاهده می‎شود که اعضای خانواده به‎خصوص پدر و مادرها رنگ‎های وسایل و دیوارها را طوری تنظیم می‎کنند که ظاهر مناسبی داشته و پسندیده باشند، این درحالی است که از رنگ‎ها می‎توانیم به نفع وضعیت روانیمان نیز استفاده کنیم و تنها کارکرد رنگ‏ها برآورده کردن معیارهای به‏روز بودن نیست.
در روان‎شناسی از جنبه‎های گوناگون و با استفاده از طبقه‎بندی‎های مختلف به اثرات رنگ‎ها بر وضعیت روانی پرداخته شده، اما یکی از جامع‎ترین طبقه‎بندی‎ها تقسیم رنگ‎ها به رنگ‎های سرد و گرم و سنجیدن اثرات کلی آن‎ها بر وضعیت روانی است.
رنگ‎های سرد مثل سبز و آبی و بنفش می‎توانند سیستم عصبی را به سمتی سوق دهند که بخش پاراسمپاتیک در آن فعال شود. پاراسمپاتیک در واقع مسئول احساس آرامش در فکر و احساس و رفتار ماست. رنگ‎های سرد می‎توانند احساس برانگیختگی و بی‎قراری را کاهش داده و آرام و قرار را در زمان‎هایی که عجول بودن، ما را آزار می‎دهد، به ما بازگردانند. زمانی که سیستم پاراسمپاتیک در اثر تحریک رنگ‎های سرد فعال شود، احساس آسیب‎پذیر بودن کاهش پیدا کرده و فرد می‎تواند با آرامش، تأمل و تحمل بیش‎تری نسبت به موقعیت‎ها واکنش نشان دهد.
رنگ‏های گرم مثل زرد و قرمز و نارنجی، رنگ‏هایی هستند که سیستم سمپاتیک را در سیستم عصبی ما فعال می‏کنند. سیستم عصبی سمپاتیک حالتی از آماده‎باش را به‎وجود می‎آورد که گاهی با اضطراب و خشم و بی‎قراری همراه است، اگرچه هیچ‎یک از این هیجان‎ها به‎خودی خود منفی و مضر نیستند اما اگر هیجان غالب ما در زندگی روزانه این احساسات باشند، شاید اختلالات روانی و حتی اختلالات جسمانی مثل دردهای بدون علت فیزیکی، به‌هم‏ریختگی گوارش و نوسان در کارکردهای قلبی نیز بروز پیدا کنند.
رنگ‎های گرم و سرد، هریک می‎توانند مضرات و مزایای متعددی در زندگی ما داشته باشند. بهترین حالت این است که در فضاهای مختلف خانه متناسب با کارکرد هر فضا از رنگی استفاده شود که سمپاتیک یا پاراسمپاتیک به‎درستی فعال شوند.
در روزهای قرنطینه می‎توانیم به‏عنوان یک تغییر و تنوع، با تنظیم رنگِ چیزهایی که تحت اختیار ما هستند با یک تیر چند نشان بزنیم، یکی این‎که شکل تازه‏ای به خانه بدهیم، دوم این‎که از ظرفیت‎های اثرگذاری رنگ‎ها بر مغزمان استفاده کنیم و در نهایت این‎که تحریک محیطی برای مغز را در این روزها فراهم آوریم.

برگرفته از روزنامه اطلاعات



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید