تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :494

سهم شهروند از بنای تاریخی ارزشمند چه می‌شود؟

این‌روزها در کشاکش حفاظت از خانه‌های قدیمی و ساخت‌وسازهای جدید، سرعت نابودی یادگارهای تهران قدیم چنان است که بقایای آنها کم‌کم می‌روند به نشانه‌هایی برای شهروندان یا اهالی محله‌ها تبدیل شوند. دراین‌میان، خانه‌های باارزش چنانچه اقبال روی بیاورد، شناسایی و برجسته می‌شوند و به یاری سازمان‌های ذی‌ربط، تملک، مرمت و با اعمال کاربری عمومی مناسب، حفاظت می‌شوند. فارغ از آنکه مرمت بناهای قدیمی مانند آنچه در ممالک پیشرفته غربی رخ می‌دهد، با «تدبیر و ابداع» و با «تکنولوژی نوپرداز» و به شیوه «مرمت مدرن» صورت پذیرد یا به قید حرمت‌گذاری تام‌وتمام، طابَقَ النّعل بالنّعل و بی‌هرگونه نوآوری با رویکردی جامانده از قافله جهانی اجرا شود، آنچه مهم است سرنوشت این مکان‌های استثنایی شهر است که تعیین آن مستلزم تبادل‌نظر، تنهاوتنها با معماران مرمتگر و متخصصان امور شهری است.

معمار بنام ارمنی - ایرانی، وارطان هوانسیان که در دهۀ ۶۰ شمسی درگذشت، پس از تحصیل در پاریس و به محض ورود به ایران در ۱۳۱۴، با کسب رتبه در مسابقه طراحی ساختمانی معروف به مؤسسه هنرستان دختران تهران در خیابان سرهنگ سخایی کنونی، مهارتش را در طراحی نمای شهری برای تهران آن روز ثابت کرد. ازاین‌رو به توصیه حاکمان وقت، متصدیان امور در شهرداری در سفارش چندین بنا که جداره‌های شهری را می‌ساختند، از حضور موفقش بهره جستند. به‌این‌ترتیب برخی از آثار او بسته به موقعیتشان به دلیل چشمگیربودن، ارزش و اهمیت ویژه‌ای یافتند و «معمار وارطان» روزبه‌روز آوازه‌ بیشتری یافت، تا آنجا که اغلب معماران و سازندگان قدیمی تهران نام او را شنیده‌اند و ارامنه به هنرمندی‌اش می‌بالند.

از میان خانه‌هایی که وارطان به‌جا گذاشت، «خانه تفضلی» در خیابان تخت‌جمشید قدیم (آیت‌الله طالقانی) با عرصه‌ای حدود هزار مترمربع و نمای سیمانی، با شیوه معماری خاصی که وارطان در ادامه سبک «آردکو Art Déco»ی اروپا پس از گذشت یکی، دو دهه از ظهورش به کار گرفت، از جمله بناهای ارزشمندی است که بنابر تشخص شکلی، به‌ویژه به‌خاطر قرارگیری‌اش در میان معماری‌های جدید به‌جرئت می‌توان آن را  «البته برای اهل شهود و بصیرت» یک «نشانه شهری» قلمداد کرد؛ مثل برخی از خانه‌های آجری منحصر‌به‌فرد در نزدیکی میدان‌ها یا در تقاطع‌های پررفت‌و‌آمد تهران. این امتیاز غالبا سبب می‌شود ادعا برای ثبت بنا در فهرست آثار ملی در میان حافظان میراث فرهنگی فزونی یابد. هرگاه بنایی تاریخی چنین وجه شخصیتی به خود بگیرد، بدیهی است انتظار می‌رود «بهره‌وری معنوی لایه‌های گوناگون شهروندان» در فرایند احیا و تعیین سرنوشت بنا پررنگ و قوی دیده شود.

اساسا در مقوله‌ مرمت معماری، ارزش و اصالت بنا در محیط شهری فهم می‌شود؛ هم‌زمان از همه جهات اجتماعی و اقتصادی، بوم‌شناسی و مردم‌شناسی فرهنگی باید به آن اندیشیده شود و در یک کلام با گزینش کاربری بهینه همراه با نوآوری هنری، در ایجاد تحرک اجتماعی تلاش شود و آنچه مهم است از این طریق، سودآوری قطعی بنا به‌عنوان یکی از شروط اصلی حفاظت داهیانه/هوشمندانه (Intelligent Conservation) پیش‌بینی شود؛ بی‌آنکه بنا استقلال کاربردی‌اش را از دست بدهد و گرفتار کثرت مدیریت شود.برپایه مفاهیم روشن ذکرشده، آیا می‌توان خاطرجمع بود از آنکه هم‌نشینی عملکرد‌هایی مانند «بنیاد خیریه ...»، «موزه ...»، «گالری»، «دبیرخانه نظارت بر مسابقات معماری و شهرسازی» زیرمجموعه وزارت راه و شهرسازی، «خانه معمار» در اختیار جامعه معماران ایران (با فرض مقبولیت آن نزد اکثریت معماران ایران‌زمین)، «کافه وارطان» و ... به نتیجه صحیح و صواب منتهی خواهد شد؟ اگر بر این باور باشیم که با مرمت و احیا، مکلف به ایجاد «محفل هم‌زمان انسانی و اقتصادی» هستیم، به مسئله تجانس میان مخاطبان و مراجعان این فضاها تا چه اندازه اندیشیده‌ایم؟ چه تضمینی برای درآمدزایی قابل‌قبول از مجموعه‌ این عملکردها وجود خواهد داشت تا دست‌کم بنا قادر به تأمین هزینه‌های مرمت هرازچندگاهی‌اش باشد و بتواند سال‌های دراز برقرار بماند؟ جز این است که از خزانه وزارتخانه صرف تملک خانه‌ای شده است از نمونه‌های موفق و مطلوب دهه ٣٠، برای معرفی به تمامی پایتخت‌نشینان؟ اصلا ... مگر نه این است که از میان معماران معاصر سرزمینمان، معمار ارمنی، وارطان، تا امروز بی‌اغراق پرآوازه‌ترین بوده است؛ از چندنفر از اندیشمندان ارمنی نظرشان را پرسیده‌ایم که درباره این اثر چه می‌اندیشید و پیشنهادتان چیست؟ نیازهای مکانی‌تان کدام‌هاست؟ آیا افتخار می‌دهید دست‌کم مدیریت کافه وارطان را پذیرا شوید؟ ...

این نخستین مرتبه نیست که بدون‌شناخت از مقیاس محیط، مطالعه کافی، نظرسنجی گسترده و امکان‌سنجی‌های کمی و کیفی، دست به تعیین سرنوشت برای بناهای تاریخی شهر می‌زنیم و شهروند معزز را نادیده می‌گیریم.  در کدام امور شهری مشابه، «هم‌وطنان دینی» (به قول وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی) را مشارکت داده‌ایم و به حضورشان در این سرزمین به چشم «ثروت فرهنگی» نگریسته‌ایم؟ تردیدی نیست که بنای تاریخیِ نیازمند مرمت برای آنکه به توازن محیطی و «تعادل پویا» برسد، لازم است پذیرای دگرگونی‌هایی شود که استحکام‌بخشی یکی از آنهاست. پس به «مردم» نباید به‌عنوان پدیده‌ای آسیب‌رساننده به پیکره بنا نگاه کرد. هرچند بنای تاریخی لازم است در فضایی سرزنده قرار گیرد، این سرزندگی نباید تنها با ایجاد پاتوق‌های جوانانه و نه خانوادگی با برچسب کافه مهیا ‌شود. مردم در دل محدوده مرکزی شهر، آمدوشد با وسیله عمومی را سال‌هاست پذیرفته‌اند؛ افزون بر آن، این‌روزها توقفگاه‌های عمومی برای ازهمه‌بهتران قدم‌به‌قدم در دست ایجاد است. کاربری جدید اگر کارشناسانه و با وفاق محلی - شهری برگزیده شود، می‌تواند در فضای محدود شهری قبول شود و بحران به بار نیاورد.


* برخی اصطلاحات، وام‌گرفته از پیش‌نویس منشور مرمت معماری (دردست‌انتشار) به نگارش استاد دکتر محمدمنصور فلامکی، چهره ماندگار معماری ایران، است.

 ماندانا یزدان‌شناس . معمار و تهران‌پژوه
به نقل از روزنامه شرق



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید