تاریخ آخرین ویرایش : سه شنبه،25-9-1399
تعداد بازدید :63

سیاستمدار بیگانه گرا

دکتر مصدق پس از استعفا در عصر روز چهارشنبه ۲۵ تیرماه، خود را از جریانات روز برکنار کشید. حتی از ملاقات و مذاکره با خواص و محارم اصحاب خود تا آنجا که ممکن بود احتراز ورزید. پرچمداران شورش در حکومت چهار روزه قوام، آیت الله کاشانی، بقایی و مکی بودند که هیچ سندی از ارتباط و رایزنی آنان با مصدق در آن ایام به نظر ما نرسیده است. مصدق پس از آنکه از همه سو راه را بر خود بسته دید استعفا کرد و خود را در بهترین شرایط ممکن از میدان بیرون کشید.

او همه امکاناتی را که در دست داشت برای حل مشکل در چارچوب قانون ملی شدن نفت آزموده بود و می دانست که انگلستان حاضر به کنار آمدن با دولت او نیست. انگلستان در مذاکراتی که داشت می کوشید تا آنجا که ممکن است امتیازاتی از مصدق بگیرد، نه به این قصد که با وی کنار بیاید بلکه برای آنکه صورت قانون ملی شدن نفت را بشکند و جاده را برای حصول توافق با جانشین مصدق هموار سازد.دکتر مصدق می دانست تا هرجا که او انعطاف نشان دهد و هر امتیاز که در مذاکره قائل شود او را از اصول خود جدا خواهد انداخت و توافقی هم میسر نخواهد شد. درباریان، ارتشیان و مجلسیان نیز منتظر بودند تا قوام نامزد مشترک بریتانیا و آمریکا زمام کار را در دست گیرد.اما حوادث روزهای آخر تیرماه صحنه را یکسره عوض کرد و حساب ها را بر هم زد و دوره تازه ای آغاز شد.

 مجلس شورای ملی بعدازظهر روز سی ام تیرماه با اکثریت ۶۱ رای از ۶۴ نفر نماینده حاضر اظهار تمایل به زمامداری مجدد دکتر مصدق کرد. عصر روز سی ام تیرماه دکتر مصدق به ملاقات شاه در کاخ سعدآباد رفت و در اثنای همین ملاقات بود که علاء مژده آورد که دیوان دادگستری بین المللی با اکثریت ۹ رای در برابر ۵ رای تصمیم خود را به نفع ایران اعلام کرده است. ملاقات شاه و مصدق تا ساعت هشت و نیم بعد از ظهر به طول انجامید و معلوم بود که شاه این بار با تصدی وزارت جنگ از سوی مصدق مخالفت نخواهد کرد. مصدق نیز برای اطمینان خاطر شاه در اول مرداد ماه سوگندنامه ای را در پشت قرآن نوشت و به وسیله سپهبد یزدان پناه برای شاه فرستاد. متن سوگندنامه چنین بود:

 دشمن قرآن باشم اگر بخواهم خلاف قانون اساسی عمل کنم و همچنین اگر قانون اساسی را نقض کنند و رژیم مملکت را تغییر دهند من ریاست جمهوری را قبول نمایم (خاطرات و تالمات دکتر مصدق، ص۲۶۰).

ترس شاه همه از این بود که مبادا قوام یا سید ضیاء در مقام تغییر رژیم برآیند و کینه دیرینه از خاندان پهلوی بستانند. اینک مصدق اطمینان می داد که او خود به چنین کاری دست نخواهد زد و اگر هم دیگری چنان کرد از قبول سمت ریاست جمهوری خودداری خواهد ورزید.مصدق امیدوار بود که به این ترتیب «کلی رفع نگرانی از اعلیحضرت بشود و دشمنان مملکت در این موقع که ما گرم مبارزه با اجنبی هستیم هر روز نتوانند به نوعی ذهن ایشان را مشوب نموده اختلافی میان دربار و دولت بیندازند و از این راه به اساس نهضت ملی ضربتی بزنند.» (همان، ص۲۱۱)

   مصادره اموال قوام

آیت الله کاشانی و هواداران او معتقد بودند که مصدق درباره مسبب حوادث ۳۰ تیر ماه سهل انگاری می کند. احساسات مردم در تهران و ولایات برانگیخته شده بود و بقایی و حزب او آتش را دامن می زدند.از نظر مصدق دولت قوام بنا به رای تمایل مجلس و فرمان شاه بر سر کار آمده بود و متصدیان و مجریان امر که در حکومت چهار روزه قوام سیاست دولت قانونی کشور را به کار بسته بودند تقصیری نداشتند. اگر کشت و کشتاری شده بود تقصیر دربار و اکثریت مجلس بود که خود را آلت دست عمال خارجی کردند و دولتی را که مورد قبول مردم نبود روی کار آوردند. در هر حال اختلاف نظر اساسی بین طرفین وجود داشت. در جلسه نهم مرداد شمس الدین قنات آبادی که از خواص اصحاب آیت الله کاشانی بود رسما این سوال را در مجلس مطرح کرد:

 ۱- احمد قوام مسبب اصلی کشتار سی ام تیر ۱۳۳۱ در کجاست و آیا دولت نظر دارد او را دستگیر و محاکمه نماید یا خیر و اگر نظر دارد چه اقدامی برای دستگیری نامبرده نموده است و اگر قصد دستگیری و محاکمه احمد قوام را ندارد دلیلش را برای روشن شدن افکار عمومی بیان دارد.

۲- سایرمسببین و عاملین کشتار سی تیر چه کسانی هستند؟ آیا کسی دستگیر شده و پرونده مربوطه در چه مرجعی است و چه مراحلی را طی می کند؟ (روزنامه اطلاعات، ۹مردادماه ۱۳۳۱)

 در همین جلسه نهم مرداد مجلس بقایی و مکی نیز بر لزوم مجازات عاملان فجایع سیاسی و امنیتی تاکید کردند.درجلسه ۷ مرداد طرح ماده واحده ای به منظور تعقیب و مجازات احمد قوام از سوی نمایندگان پیشنهاد شد و در جلسه ۱۲ مرداد طرح دیگری به عنوان اصلاح طرح اول به تصویب رسید و به موجب این طرح احمد قوام به عنوان یکی از عوامل موثر در قتل و فجایع اخیر تشخیص و مفسد فی الارض شناخته شد و کلیه اموال و دارایی های او جزء اموال عمومی به حساب آمد.(موحد، ج دوم، ۱۳۹۵ص، ۳۲۹)

ارسنجانی «علت اساسی» حوادث تیرماه ۱۳۳۱ را «فرسودگی و ناتوانی مزاجی» قوام می داند.(نشریه بامشاد، شماره ۱، صص۱۳۳۵، ۲۸-۲۱) علی اصغر امیرانی نیز بر آن است که «قوام السلطنه هم گول خورده بود، او نمی دانست که... آن ایادی مرموزی که حس جاه طلبی او را برانگیخته و در روی کار آمدن او به او کمک کرده بودند منظورشان سقوط مصدق بود نه صدراعظمی جناب اشرف» (مکی، ص۱۳۰).

پس از ۳۰ تیر، قوام مدتی پنهان بود؛ مجلس هفدهم در ۱۲ مرداد ۱۳۳۱طی قانونی او را «مفسد فی الارض» دانست و مصادره اموالش مطرح و تصویب شد و برخی نمایندگان مجلس به ویژه دکتر بقایی که خود روزگاری در شماریاران قوام بوده و ورود به مجلس پانزدهم را مدیون او بود و پیش از ۳۰ تیر نیز از تماس پنهان و تلاش برای توافق با او فروگذار نکرده بود، کین خواهی از قوام را در راس کوشش های سیاسی خود قرار داد. ولی تصویب و عملیاتی کردن قانون مصادره اموال قوام با مشرب سیاسی مصدق ناسازگار بود. به دستور او عبدالعلی لطفی وزیر دادگستری وقت، قانون اجازه تعقیب قوام را به مناسبت وقایع ۲۶ تا ۳۰ تیرماه به مجلس برد. این قانون در ۱۳ آبان تصویب شد و به دنبال این کار، قوام به خانه خود بازگشت و پیگیری او به دادگستری واگذار شد که با آهستگی معمولی خود پرونده او را دنبال کند. در واقع پس از ۳۰ تیر مصدق نه تنها کوششی برای تسریع تنبیه و انتقام گیری از قوام نکرد، بلکه به اعتراف ارسنجانی از آسیب دیدن او هم جلوگیری کرد.(مکی، ص ۱۴۴)

   شهید واقعی سی تیر

قوام در واکنش به این تصمیم مجلس شورا نامه ای به مجلس سنا آورد و در آن خود را شهید واقعی سی تیر خواند و مدعی شد که او روز شنبه ۲۸ تیر استعفا داده بود و بنابراین مسوولیتی از باب حوادث روزهای ۲۹ و ۳۰ تیر متوجه او نیست. او تاکید کرد که حکومت نظامی تهران با تصویب مجلس و در زمان دولت خود مصدق برقرار شده بود و جلوگیری ماموران اننظامی از تجمع و تظاهرات مردم در دوره حکومت نظامی وظیفه قانونی آنان بوده است.او شخصا نه در انحلال حکومت نظامی دخالت داشته و نه دستور خاصی به فرمانداری نظامی صادر کرده است.(همان، ۳۳۰) قوام در نامه ای به مجلس درخصوص مصادره اموالش نوشت «من در طول خدمت گزاری طولانی خود دچار معارضه با سیاست های خارجی بوده ام و هم کم و بیش از من رنجیدگی دارند ولی معارضه من همیشه برای حفظ منافع ایران و مصالح مملکت بود.»(روزنامه باخترامروز، ۱۶مرداد۱۳۳۱)

   نتیجه گیری

قوام و مصدق هر دو در طول زندگی سیاسی خود، به تاثیر قاطع قدرت های بیگانه در امور ایران باور داشتند. اما در حالی که مصدق چاره دشواری های ایران را در کاهش نفوذ بیگانگان می دانست و می خواست آنها به یک اندازه از دخالت در امور ایران بی بهره بمانند (موازنه منفی)، قوام می خواست دخالت سه قدرت بزرگ انگلستان، شوروی و آمریکا هر سه به یک اندازه باشد و این دخالت ها یکدیگر را خنثی کنند (موازنه مثبت). او نیز مانند مصدق در یافته بود که نظام پارلمانی و حکومت مشروطه بدون تحدید قدرت شاه و دربار و استواری اقتدار نخست وزیر ممکن نیست.اما در حالی که مصدق می کوشید این هدف را از راه بسیج آگاهانه مردم و تکیه بر آنها و استوار کردن پایه حکومت مشروطه حاصل کند، قوام از تکیه به قدرت های بیگانه یا بهره مندی از آن برای کسب این مقصود روی نمی گرداند. البته هدف اصلی قوام از پی ریزی حزب دموکرات ایران، سازمان دادن هواداران خود و ساختن پایگاهی برای نگاهداشت قدرت خود بود ولی وقتی در این امر شکست خورد به همان روش های گذشته یعنی تکیه به مشتی کارگزار و زدوبند سیاسی برای متزلزل کردن همبستگی مخالفان و کسب قدرت روی آورد.

شکی نیست که سالخوردگی و بیماری نیروی ادراک و تشخیص و پویایی ذهنی قوام را کاهش داده بود و او را در برابر نیرنگ ها و دست آموزی های مخالفان آسیب پذیرتر کرده بود؛ ولی شاید قدرت دوستی و جاه طلبی سیری ناپذیر خود او انگیزه اصلی رفتار او بود. قوام هوشیارترو آزموده تر از آن بود که مخالفان مصدق را هواداران صمیمی خود بشمارد؛ اما در بهره مندی از آنان برای رسیدن به قدرت تردیدی به خود راه نمی داد. تلاش های قوام برای جانشینی مصدق ناشی از عدم درک زمینه سیاسی و اجتماعی جنبش ملی یا بی توجهی به آن بود.  قوام باید می دانست که حتی اگر از پشتیبانی شاه هم بهره مند می شد، از مخالفت شدید یاران مصدق آسوده نمی ماند و از ابزار رویارویی با این ستیزه جویی که پایه اعتقادی و مسلکی داشت و بر آرمان های جنبش ملی ایران استوار بود بی بهره بود. شاید برخی بگویند قوام مساله ایران را در مخالفت با مصدق تشخیص داده بود اگر چنین هم بود شیوه او و روشی که برای جانشینی مصدق برگزیده بود با آنچه خود وی وطن پرستی می دانست ناسازگار بود. قوام همیشه خود را قربانی سیاست های خارجی و نیرنگ های دربار می دانست ولی کمتر بدون بهره مندی از پشتیبانی کشورهای بیگانه به قدرت رسیده بود و همیشه نیز برای سازگاری با دربار و جلب رضایت شاه آمادگی داشت.

 قوام چندان دربند اصول نبود. درگیری های او با شاه نیز بیشتر ناشی از جاه طلبی و غرور شخصی بود تا دلبستگی به نظام مشروطه، با وجود این صرف نظر از انگیزه ها و مقاصد او پیامدهای خواسته یا ناخواسته رفتارش در برابر شاه به سود مشروطه خواهی بود.

امتیاز در خور توجه قوام بر بیشتر رقیبان او دلبستگی به فضیلت های مدنی آزادمنشی و پاکدامنی و حتی زیرکی و زبردستی سیاسی نبود. آنچه او را از بسیاری دیگر متمایز می کرد پرهیز از آستان بوسی و چاپلوسی آشکار در برابر شاه و دربار و کوشش در حفظ شان و وقار شخصی بود. قوام همانند بسیاری دیگر از سیاستمداران هم روزگار خود با توجه به مخالفت شاه رسیدن به هدف های خود را بدون پشتیبانی قدرت های بیگانه ممکن نمی دانست، اما کوشش های او در جلب پشتیبانی بیگانگان ناشی از سرسپردگی و دلبستگی به آنان و بیگانگان پرستی نبود، بلکه از آنان به صورت ابزاری برای دستیابی به قدرت استفاده می کرد. اما این استفاده بهایی نیز داشت که اغلب با منافع کشور ناسازگار بود قوام خود مدعی بود که هدف اصلی او از تلاش خستگی ناپذیر برای کسب قدرت دلبستگی به حفظ منافع ایران است؛ او در نامه ای که در اعتراض به مصادره اموالش به مجلس فرستاد به این مساله اشاره می کند.  قوام نمی خواست با آنچه منافع و مصالح ایران می پنداشت آسیب برساند اما برای او قدرت بیش از آنکه وسیله باشد هدف بود؛ هدفی که کمابیش هر وسیله ای را توجیه می کرد.

دنیای اقتصاد



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید