خیابان وسیعی که در بالا از آن نام بردیم چهارباغ نام دارد و این وجه تسمیه به‌خاطر باغ‌های انگوری است که شاه عباس در هنگام تزیین پایتخت خویش به این قصد احداث کرده است. خیابان چهارباغ، که گاهی آن را «شانزه‌لیزه اصفهان» خوانده‌اند، خیابانی است مشجر و دراز که از ابتدا تا انتها حدود هزار و دویست و شش متر طول و حدود شصت و یک متر عرض دارد. در وسط آن از سر تا ته جوی‌های آب روان و فواره‌ها افشانند، و صف درختان چنار و سپیدار بر گردشگاه‌های آن سایه افکنده‌اند. از آنچه گویای زیبایی گذشته آن باشد اندکی به‌جای مانده است و همه‌جا آثار غفلت و ویرانی در آن هویداست.

همچنانکه از میدان به سوی رودخانه زاینده‌رود می‌راندیم، در جانب شرقی خیابان با صفای چهارباغ عمارت با شکوهی توجه ما را جلب کرد. این عمارت مدرسه شاه سلطان حسین است که در قرن هجدهم برای تعلیم و تربیت ملاها و دراویش به‌وسیله شاه‌سلطان‌حسین صفوی ساخته شده است و نامش از نام اوست. سر در زیبا با درهایی که پوشش برنجین و حکاکی‌های سیمین دارند تحسین آدمی را برمی‌انگیزند. گنبد فیروزه‌ای آن با نقش‌های اسلیمی زرد رنگ پیرامونش همان‌قدر زیباست که ظریف است. اما بسیاری از کاشیکاری های ظریف گنبد آن فرو ریخته؛ بعضی از صفحات مرمرین دیوار بیرونی ساختمان ناپدید گشته و قسمت‌هایی از قاب‌ها و شبکه‌بندی پنجره‌ها شکسته است. درون مدرسه، طلاب علوم دینی در میان حجره‌ها به فرا گرفتن قرآنمشغولند، یا ساعت فراغتشان را در کنار حوض وسط صحن و در زیر سایه درختان به کشیدن قلیان می‌گذرانند.

ویلیامز جکسن، آبراهام والنتاین (۱۳۶۹)، سفرنامه جکسن، ایران در گذشته و حال (ترجمه منوچهر امیری و فریدون بدره‌ای)، تهران: خوارزمی، ص ۳۱۳.

برگرفته از دنیای اقتصاد