تاریخ آخرین ویرایش : جمعه،10-11-1399
تعداد بازدید :122

شهر، هویتی بیش از مجموع خانه‏‎هاست

کلمات شهر، ساختمان و تمدن به‎شکلی غیرقابل تفکیک درآمده‎اند. امروزه شهرهای جهان در ذهن مردم یک هویت تصویری خاص پیدا کرد‌ه‎اند. پاریس با برج ایفلش، سازه عظیم فلزی که در قرن نوزدهم برای یک نمایشگاه موقتی طراحی و ساخته شده و نه‎تنها موقتی نبود که ماندگار شد و امروز سیمای شهر پاریس و برج ایفل جدایی‎ناپذیرند، مجسمه آزادی که فرانسوی‎ها در قرن نوزدهم به نیویورک هدیه دادند، برج و کلیسای وست‎مینستر انگلستان، کلیسای سن‎پیتر در قلب دنیای کاتولیک رومی در ایتالیا و حتی اهرام مصر که نه پدیده‎ای جدید هستند و نه حتی به عصر جدید تعلق دارند اما این تصاویر در همه‎جای جهان به هویت و تاریخ یک سرزمین پیوند خورده که به درست یا غلط، با هویت آن کشورها درهم آمیخته است.

واژگان شهر و ابرشهر، ریشه در دوران باستان و خصوصا تمدن یونان-هلنی دارد. یونانیان برای نخستین بار به شهرهای اولیه خود که پس از توسعه و رشد، به‏ناچار شهر دیگری نیز از آن متولد می‎شد و شروع به توسعه می‎کرد، شهر مادر و شهر دختر می‎گفتند تا قدمت و پیشینه تاریخی آنان نیز مشخص باشد.

دیگر هیچ‎کس در جهان مدرن و شهرهای عظیم امروزین نیست که نداند شهرها، بناها و ساختار اجتماعی نظم و هویت فرهنگیشان چه تأثیر عظیمی بر چگونگی زندگی و حتی کیفیت احساسات انسان در آن‏ها دارند.

سینما به‎عنوان هنری جدید، مفهوم و هویتی کاملا درهم تنیده‎ با لوکیشن، فضا، ساختمان و بافت معماری دارد. حتی در فیلم‎هایی که کارگردان ابدا به موضوعاتی چون معماری، بنا، زندگی شهرنشینان، حجم و طراحی نپرداخته است، باز هم یکی از ارکان مهم اثر سینمایی را طراحی صحنه و لوکیشن تشکیل می‎دهد. با این وصف هر اثر سینمایی در پیوند با سازه، نور و حجم است. به‎خاطر همین، حداقل سه جایزه مستقل در سینما برای طراحی صحنه، نور و چیدمان وجود دارد. اما در میان ده‎ها فیلم قابل‎تأمل در تاریخ سینمای جهان در این حوزه، یک اثر از سینمای ایران وجود دارد که بدون تردید میزان محبوبیت و جذابیتش کم‎نظیر است؛ فیلمی که با ورود به سیمای یک شهر از دور به نزدیک و سپس از نزدیک به خیلی نزدیک و آن‎گاه به درون یکی از خانه‎ها، قصه یک شهر و یک دوران خاص را به زیبایی روایت کرد.

«اجاره‏نشین‎ها» برای هر نسلی از ایران معاصر، کماکان جذابیتی مثال‎زدنی دارد؛ داستان یک خانه در یک شهر درست در نیمه دهه هشتاد میلادی و دوران پرالتهاب و داغ هنر، سیاست و جنگ سرد و جنگ گرم. این فیلم در نخستین اکران خود به موفقیتی بزرگ دست یافت.

اوایل دهه ۶۰، داریوش مهرجویی که در فرانسه در کنار یکی از دوستان بسیار نزدیک خود، غلامحسین ساعدی، ساکن بود، به این جمع‏بندی رسید که به ایران بازگردد و عزم جزم کند برای ساخت فیلم اجاره‎نشین‏ها.

فیلم‎برداری در سال ۱۳۶۵ آغاز شد؛ سالی که ایران در ششمین سال جنگ با عراق بود. سکانس آغازین اجاره‏نشین‎ها یکی از زیباترین سکانس‏های آغاز فیلم در سینماست، زیرا با حرکت دوربین در دل خیابان‎های پایتخت آغاز می‎شود، خیابان‎هایی که کماکان شباهت زیادی به تهران دهه ۵۰ دارند، تردد اتومبیل‎هایی کم‎تعداد که در خیابان‎هایی بسیار خلوت‎تر از امروز تهران در حال حرکتند. آسمان آبی و هوای صاف تهران و ارتفاعات پوشیده از برف، امروز بسیار نوستالژیک جلوه می‎کند.

حرکت دوربین از کنار ساختمان‎های اداری و تجاری بلند و بافت در حال تغییر تهران، چنان با موسیقی دقیق و هماهنگ شده است که مثل پیچ و مهره، این تصاویر و آن موسیقی، محکم یکدیگر را در برمی‎گیرند. ناصر چشم‎آذر که در استفاده از سازهای کلیددار مانند ارگ و پیانو و موسیقی الکترونیک به سیاق و روش خودش، خبره بود به‎شکل حیرت‎انگیزی در نوشتن موسیقی اثر عالی عمل کرده است.

شهر را که دیدیم، به سراغ یک خانه خاص می‎رویم. فیلم دو لوکیشن دارد، یکی خانه از بیرون که در منطقه طرشت قرار داشته و دیگری درون خانه که در منطقه غرب تهران و خیابان پیامبر بوده است. این خانه وسط یک زمین وسیع، در نقطه‏ای قرار دارد که بعدها توسعه شهر، بسیار فراتر از آن را هم خواهد بلعید اما آن روز، یک ناکجاآباد بوده که هیچ خانه دیگری در اطراف آن نیست و فقط در دوردست‎هاست که ماشین‏های در حال تردد و شهرک‏های در حال ساخته‎شدن به چشم می‎آیند.

عباس‏آقا سوپر گوشت، با بازی ستودنی عزت الله انتظامی [که نماینده صاحب اصلی خانه است] با مادر، برادر [رضارویگری]، همسر برادر و پسرش در طبقه اول خانه و در سه طبقه دیگر، مستأجران خانه زندگی می‏کنند؛ مستأجرانی مثل آقای توسلی [ایرج راد]، آقای قندی [اکبر عبدی] و خواننده اپرای طبقه آخر، زنده‏یاد حسین سرشار.

در همان دقایق آغازین فیلم که آقای توسلی، عباس‏آقا را برای نشان دادن وضعیت خراب دیوارها، لوله‎ها و سقف خانه به منزل می‏برد، متوجه وضعیت اسفبار خانه می‎شویم؛ سقفی که از آن آب شره می‎کند و دیوارهایی که ترک‏خورده و نمناک است، ولی عباس‏آقا اعتقاد دارد که کسی حق تعمیر و مرمت خانه را ندارد، مگر تعمیرات جزئی و تعمیرات جزئی یعنی: «یه‏ذره گل وردار بزن اون‏جا، یه‏ذره گل این‏جا… یه تشت هم بذار زیر آبی که در حال ریختنه. تعمیرات جزئی اینه!»

گویی این خانه، نماد جالبی از خود شهر و شهروندان آن نیز هست: مالک اصلی خانه، مدتی قبل در آلمان فوت کرده و عباس آقا به‏دنبال راهی است تا خانه را از آن خود کند. او می‏خواهد مستأجران خانه را تخلیه کنند تا به هدف خودش برسد. مستأجران در عذاب مدامند اما چندان در رفع مشکل به‏شکلی اساسی کوشا نیستند.

ساکن بالاترین طبقه که ظاهرا یک انتلکتوئل هم هست، خواننده اپراست، از خانه‎اش مدام صدای موسیقی پوچینی و وردی به‎گوش می‏رسد و تصویر بزرگی از بتهوون بر دیوار اتاق اوست. انسانی است رقیق‎القلب، مهربان و شیفته گل و گیاه، اما همو تمام سقف خانه را به کاشت گل و گیاه اختصاص داده و لایه پلاستیک نازکی که زیر این‎همه گل و گیاه قرار دارد مدت‎هاست باعث شده رطوبت و دردسر، نصیب طبقات زیرین و لذت و آرامش این سرسبزی نصیب خودش بشود، هرچند که در پایان او هم در خانه‎خراب شدن با بقیه برابر است.

مستأجران خانه در تلاش برای سامان دادن به امور خانه راه به جایی نمی‎برند، چرا که دو بنگاه‏دار به‎نام‎های آقاغلام و باقری مدام در تلاش برای ایجاد و دامن زدن بی‎اعتمادی آن‎ها نسبت به یکدیگر هستند و فقط منفعت خود را می‎جویند. یکی از سکانس‎های ماندگار در ذهن تماشاگران اجاره‎نشین‎ها، سکانس درگیری و مرافعه باقری و آقا غلام در بنگاه غلام است که منجر به چاقو خوردن غلام می‎شود. نیش و کنایه‎ها و ادبیات لمپن‎های نوکیسه جامعه که علی‎رغم داشتن مال و منال، کماکان همان شخصیت و رفتار گذشته را دارند، بخش‎هایی از فیلم است که تماشاگران طی بیش از سه‎دهه از آن حظ برده‎اند.

مهرجویی دوربین خود را فقط برحسب ضرورت فیلم‎نامه به سطح خیابان‎ها و اطراف شهر برده [مانند تعقیب کارگران برای دعوت به شام] اما این کار را چنان خوب و دقیق انجام داده که اجاره‎نشین‎ها را به یکی از گویاترین آثار تصویری در راهیابی به قلب دهه شصت تهران بدل  کرده است؛ نماهای وسیع از زمین‎های تهران در حال وسعت‎یافتن و صداگذاری و طراحی عالی اثر که تضادی واضح میان صدای پرندگان و سرسبزی پشت‎بام خانه با زمین‎های خشک و فضای صنعتی درحال توسعه اطراف، ایجاد کرده و آن را به زیبایی انتقال می‎دهد.

انسان‎دوستی و اخلاق‎مداری مادر عباس‎آقا با بازی زنده‎یاد حمیده  خیرآبادی، به‎ظرافت توانسته ذهن و اخلاقیات یک زن سنتی ایرانی را نشان بدهد که بر مفهوم محبت بین آدم‎ها و احقاق حق و احترام به کارگران تأکید دارد. روایت سرراست و داستان کاملا خطی فیلم که به‎هیچ وجه دچار روشنفکرنمایی تصنعی نمی‎شود، از نکات برجسته اجاره‎نشین‎ها و یکی از دلایل اقبال و علاقه‎ای است که در دهه چهارم از عمر فیلم کماکان نسبت به آن وجود دارد.

در آقای هالو، دایره مینا و هامون نیز همواره دغدغه مهرجویی نسبت به مفهوم معماری، توسعه شهر و انبوه‎سازان، به اشکال مختلف نشان داده شده است؛ گاهی خریداران زمین، متر در دست، یک آدم ساده‎لوح را به‎عنوان فروشنده جا می‏زنند [مثل آقای هالو]، گاهی نمایش حاشیه شهر و نماهای تلخ درون و بیرون شهری که پر از تضادند [مانند دایره مینا] و گاهی نمایش ساختمان‎های در حال سر برآوردن و نابودی بناهای شگرف و خلاقانه معماران کهن ایرانی و انتقادات صریح از بساز و بفروش‎ها و بناهای بی‎هویت و بی‎کیفیت که در شهر در حال فزونی بودند و آرامش زیبای منزل مادربزرگ و حوض و حیاط آن [مانند هامون].

مهرجویی با داشتن رویکردی فلسفی نسبت به جهان و هنر، در مقام یک کارگردان وارد سینما شد، بنابراین از خاستگاه و هویت شهر و معماری از دید فیلسوفان کلاسیک و مخصوصا اندیشمندان بزرگی مثل تئودور ادورنوی آلمانی و مکتب فرانکفورت، آگاه بود اما مهم‎تر از این‏ها نسبت به معماری و شهر دغدغه داشت. در این راستا از بهترین داستان‎ها و عامیانه‎ترین کاربردهای زبان، استفاده‎ای بسیار هوشمندانه کرده است.

اجاره‏نشین‎ها بیش از هر فیلم دیگر مهرجویی از نظر میزان تماشاگر با بینندگان ارتباط یافت و از زمان آغاز اکران آن در سال ۱۳۶۶ تا امروز، اغلب افراد بیش از یک‎بار به تماشای آن نشسته‏ و حتی بارها برای دیدن آن به سینما رفته‏اند.

خانه‏ از اساس بد ساخته شده و امانتدار درصدد تصرف آن است و اگر یکی از ساکنان هم بخواهد جلوی خرابی بیش‎تر را بگیرد یا خانه را مرمت کند، با پیش‎فرض این‎که مبادا مدعی شود، به او اجازه نمی‎دهد. در نهایت زمانی مرمت و بنایی خانه آغاز می‏شود که کل آن از بالا تا پایین آوار شده ولی مژده بازسازی خانه توسط مأمور شهرداری در پایان فیلم، آن را به روشنای امید می رساند.

۳۵سال پس از ساخت اجاره‎نشین‎ها، اکنون وقتی به تماشای آن می‎نشینیم آیا شهری را مشاهده می‎کنیم که به‎هیچ‎وجه با اصول، زیرساخت‎ها و امکانات و هویت فرهنگی امروز قابل مقایسه نیست یا آن‏که برای همان روزگار، همان درخت‏ها، همان آسمان صاف‎تر، خانه‎های زیباتر و حتی فرهنگ مردمانش دلتنگ می‎شویم؟!

پاسخ به این سؤال نشان می‎دهد که آیا از میان هزاران ره آن یک که رفتیم درست بود یا اشتباه.

منبع روزنامه اطلاعات

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید