تاریخ آخرین ویرایش : سه شنبه،31-1-1400
تعداد بازدید :64

صدای ناشنیده جامعه و جامعه پژوهی

امروزه در پایان قرن چهاردهم هجری شمسی، ایران گرفتار مسائل متعدد و بغرنجی است. پیامدهای تغییرات فزاینده اجتماعی در زمینه های گوناگون، زوال اقتصادی، انزوای جهانی، تحریم های سنگین بین المللی، شکاف های اجتماعی و طبقاتی، کاهش امید و اعتماد اجتماعی، بی اعتمادی به نظام سیاسی، تنش های سیاسی، بدبینی عمومی نسبت به رسانه های دولتی، سرخوردگی نخبگان و تحصیلکردگان، تضعیف اقتصاد خانوارها، بی ثباتی و سقوط ارزش پول ملی و نارضایتی ها و اعتراضات اجتماعی در چند سال اخیر را می توان به عنوان عوامل مهمی دانست که موجب نگرانی و عدم اطمینان جامعه ایرانی نسبت به آینده اش شده است. اینجا سخن حکیم فردوسی به ذهن متبادر می شود: «به یزدان که گر ما خرد داشتیم، کجا این سرانجام بد داشتیم؟» باری، جامعه ایران که در آستانه قرن پانزدهم هجری شمسی با دگرگونی های فشرده اجتماعی و مسائل متراکم و متقاطعی مواجه است را نمی توان به حال خود رها کرد. برای بهبود وضعیت جامعه ضروری است که به تغییرات اجتماعی توجه و نبض جامعه درک شود. باید موانع سیاسی در تقویت جامعه مدنی برداشته شود و سیاستگذاری های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی مبتنی بر تغییرات و زمینه های اجتماعی متغیر و متنوع باشند. اما لازمه این رویکرد، شنیدن صدای جامعه و جامعه پژوهی است. برای شنیدن صدای جامعه باید شرایطی فراهم شود از جمله: ۱) اهمیت دادن به نظر مردم در تصمیم گیری ها و قوانین و ۲) به رسمیت شناختن رسانه های آزاد و غیرانحصاری. برای شنیدن صدای جامعه پژوهی نیز ملاحظه مواردی ضروری است از جمله: ۱) حمایت از مطالعات آینده نگری بر اساس روش های علمی «به منظور پیش اندیشی، پیشگیری و آینده آفرینی» و نه آنچه عباس عبدی «آینده فروشی به جای آینده نگری» می نامد ۲) امکان بررسی و شناخت آزادانه و علمی گذشته که می تواند چراغی باشد در راه فهم حال و آینده ۳) عدم چیرگی رویکرد ایدئولوژیک و سیاسی بر فضای پژوهش دانشگاهی ۴) تقویت نقد اندیشه ها و پژوهش های اجتماعی بر اساس معیارهای علمی و نه به قصد تخطئه و سرکوب سیاسی مخالفان یا ابراز وفاداری سیاسی به موافقان. در نهایت باید گفت که وقتی صدای پژوهشگران و صدای جامعه شنیده نشود و جامعه دچار بی سامانی شود، لاجرم صدای اهالی قدرت هم از سوی جامعه شنیده نمی شود. همان طورکه وقتی محمدرضاشاه سه ماه پیش از انقلاب در سخنرانی رادیو- تلویزیونی اش گفت که «پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم»، جامعه صدای او را نشنید و جدی نگرفت. همچنین، در نبود آزادی های سیاسی و اجتماعی متناسب، سه رکن حکومت، نخبگان و عموم مردم دچار نوعی توهم و سردرگمی می شوند. اینجاست که شنیدن صدای جامعه و جامعه پژوهی اهمیتی مضاعف می یابد، به ویژه وقتی که امروزه آگاهی های اجتماعی و عمومی نسبت به مسائل و مشکلات جامعه افزایش و عمومیت یافته است و طبقات و اقشار فرودست و متوسط جامعه برای تحقق عدالت و آزادی خود با ساختار قدرت موجود با چالش روبه رو شده اند

مسعود زمانی مقدم (پژوهشگر مسائل اجتماعی) 
برگرفته از روزنامه اعتماد


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید