تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،8-7-1398
تعداد بازدید :182

طهران، طهران

تهران، تبعیدگاه خودخواسته

75 ساله ام. 11 سال اول زندگیم در زادگاهم، کرمان به سر آمد. 64 سال آن را در طهران، تهران گذرانیده ام و این بدان معنی است که در نقطه عطف "ط" به "ت"، در تهران بوده ام. این تبدیل و نقطه عطف کلامی را ساده نگیریم. اگر به آن مثل یک سمبل تغییرات ظاهری نگاه کنیم، می بینیم که این نشانه، آغاز دگرگونی و تغییری شد که خیلی ها را به اشتباه انداخت و هنوز که هنوز است در این گردآب اشتباهات و سواستفاده ها از ظواهر، غوطه وریم و هر روز بیشتر در آن فرو می رویم چرا که هر روز تبعیدی جدیدی به عنوان مهاجر از شهرها و روستاها به تهران می رسد  و به جمع حاشیه نشینان آن، اضافه می شود. اتفاقی که مسئولین ترجیح می دهند تا آن را نادیده بگیرند و از اهمیت و چرائی آن بگذرند.

یادم می آید که 64 سال پیش، پدرم با وجود کسب و کار خوب و فقط برای ادامه تحصیل فرزندان بزرگ تر و به امید سرآب طهران، به یک تبعید خود خواسته دست زد و همه زندگیش را به آب و آتش کشید و به امید و اطمینان آن که با ضربه های درستی که با چکش تجربه هایش وارد می کند، میخی را برای زندگی آینده خانواده اش، بر دیوار محکم و همیشه پابرجای طهران فرو کند ولی نمی دانست که  این دیوار، هرچند هم که میخ را با دقت بکوبی، آن دیواری که همه مهاجرین فکر می کردند نیست و به خاطر مدیریت های سهل انگارانه و نابخردانه سال ها و اغلب با سواستفاده، تیشه به ریشه اش خورده و در حال خراب شدن است.

اگر خواسته باشم که به طنزِ ریاضی، پناه ببرم و از آن کمک بگیرم، از "ط" تا "ت"، بر اساس حروف ابجد صغیر، منفی هفتاد و چهار را باید بپیمائیم تا به نقطه اول برسیم و وای به ما اگر حروف را براساس ابجد کبیر محاسبه کنیم. حالا به این فکر می کنم، "واژه دیگر راه حل نیست، واژه یک مسئله است".

من نمی خواهم ناسپاسی کنم، قدردان تهران وهمه تهرانی ها، هستم. هرچه دارم از این جا دارم ولی وقتی به ندانم کاری های سراسری که موجب می شود کعبه آمال و آرزوی هر بیکاری که تعدادشان دل آدم را به درد می آورد، تهران باشد، اگر کسی نفهمد مصیبت از کجاست و راه حل در چه برنامه هائی، وای به حالمان.

چندی پیش در همین سایت در باره کارخانه های خودرو سازی نوشتم. از این نوشتم که تهران را به چه جرمی می خواهید با مشگلاتی که تداتم کاری ها و سواستفاده های کلان به این روز انداخت، نیمه جان رها کنید و پایتخت جدید را بهانه کنید و منابع سواستفاده های جدید را به کار بیندازید،؟ نوشتم چون دلم می سوخت.

شهرداری ها فریاد می کنند بارندگی نداریم، آب نداریم ولی از سوی همین شهرداری ها مجوز برج هائی داده می شود که برای پی سازی آن ها روزانه مقادیر متنابهی آب های زیر زمینی تخلیه می شود و فرو نشست هائی به وجود می آید که همه شاهد آنیم.

داده هائی که از طبیعت بزرگ دریافت شده و به پای اهداف خیالی و غیر ضروری ریخته می شود که تنها به دلیل شرایط زندگی مردمان که به شکل نا به هنجاری جای افتاده و به نظر خوب می رسند. و چه فریبی می خوریم ما مردم. کار شناسان هم که در رسانه ها، دبی را بر سرمان می کوبند و ساختمان هایش را و نمی گویند که تنها هنر دبی این است که ثروتمند است و معماران دنیا با این ثروت، دفاتر خود را می گردانند و خدا می داند چگونگی آینده را. شاید تاریخ بشریت، تازه در کشور ما آغاز شده.

                                                           خوب چهر کشاورزی    

به بهانه 14 مهر روز تهران 

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید