تاریخ آخرین ویرایش : شنبه،7-10-1398
تعداد بازدید :106

عالمان و عامیان

 

قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون انما یتذکّر اولوالالبابر (زمر، ۹)
وقتی مشکل و بیماری یا گرفتاری و نقصی در جامعه‌ای پیدا می‌شود، برای یافتن راه‌حلی جهت اصلاح یا علاج یا بهبود امور شروع به اندیشه و فعالیت می‌کنیم. آیه راهگشا و عمیق سوره زمر نشان می‌دهد که این یک امر انسانی فراتاریخ است و اختلاف و تمایز میان علم و جهل و دانایان علوم و کالانعام همواره وجود داشته و تا ابد ادامه خواهد یافت.
اما در اینجا طرحی از نمودار و نقشه علم و شبه علم‌ و جهل باید ترسیم کنیم و با طرحِ همین مسئله، به قول و به زبان دیریاب و بیمار کنونی «در پی راهکاری برای حل معضلات می‌گردیم». این ساده‌ترین‌ و طبیعی‌ترین برخورد انسان در مقابله با نقص و مشکل است. اینها مسائل انسانی است و راه‌حل می‌طلبد. راه حل ممکن است ساده یا پیچیده باشد؛ کم‌خرج باشد یا پرهزینه و ممکن است در اندک زمانی یافته شود یا روزگاری دراز برای حل مشکل وقت و زمان صرف شود. اینها متعلقات بدیهی امور است. همه می‌دانند و بیان مجددش هم چندان ضروری به نظر نمی‌رسد مگر برای تاکید و توجه دادن مخاطبان عالی مقام و نکته‌سنج به پدیده‌ای که مدتهاست جامعه و بنیان‌های حیات فرهنگی و علمی‌ایرانیان را دچار مشکل و مسئله کرده و گویی تمام راه‌ها و دریچه‌های برون رفت و بهبود بسته شده، و یا شاید به عمد و سهو آن را مسدود کرده اند!
بنیاد و اساس قدرت فکری و علمی‌جوامع امروز بر دوش آموزش و پرورش و آموزش عالی است. در اینجا من نه صلاحیت بحث در باب آموزش و پرورش را دارم و نه جرأت این کار را. خاطرات و تجارب شخصی و تأملاتم در این عرصه نیز تلخ تر از آن است که برای بیان در این موضع و موقع مناسب باشد. هزارتوی اندوه است و دلی که از خاطرات مدرسه، چنان شکست‌هایی دارد و چنان زخمهایی که هیچ گاه ترمیم نمی‌شود و التیام نخواهد یافت.
اما در باره دانشگاه و آموزش عالی بسیار اندیشیده ام
‌و تجربه‌های عینی و خوبی داشته ام و در باره ماهیت و عملکرد و غایت این نهاد عظیم و این دستاورد عالی بشر بسیار راغب و شایق بوده‌ام. این موهبت نصیبم شد که در نیمه دهه شصت در دانشکده‌ای با استادانی دانا و بسیار خردمند ادبیات و زبان فارسی را بخوانم و بفهمم چه تفاوت عظیمی‌میان معلمان مدارس و دبیرستان‌ها با مجتهدان فنون در دانشگاه‌ها هست.
نمی‌خواهم به معلمان و دبیران زحمتکش و ارجمندمان بی احترامی‌کنم زیرا می‌دانم تا چه اندازه رنج و مسئولیت، و به عبارت دیگر چه بار گرانی بر‌دوش دارند. اما هم ما و هم آنها می‌دانند که در ساختارهای آموزش و پرورش ما چه مشکلات و نقص‌ها و کمبودهای بزرگی وجود دارد که بسیاری از استعدادها و انگیزه‌ها را می‌سوزاند و نابود می‌کند. فرزند من که اکنون دانشجویی در آستانه فارغ‌التحصیل شدن است، سه دوره دبستان، راهنمایی و دبیرستان را جلوی چشمان من و با نظارت دقیقم طی می‌کرد، اما اگر بگویم که نیمه عمر شدم و بلکه دق‌مرگ شدم تا این سه دوره به همراه یک دوره عجیب و غریب بی‌معنا تحت عنوان پیش‌دانشگاهی به آخر رسید، اغراق نکرده‌ام.
عجیب‌ترین مسئله در این سه چهار دوره این بود که یکباره وزیر جدیدی می‌آمد و انگار از بنیاد همه چیز را می‌خواست زیر و رو کند. یا بدعت‌های جدیدی می‌گذاشت که اصلا با هیچ عقل سلیمی‌جور در نمی‌آمد.
هر کسی می‌داند وقتی شما دستور تشکیل یک دوره نوین آموزشی را می‌دهید، به غیر از مطالعه در کیفیت و کمیت و اهدافش، باید مکان‌ها و امکانات و کادرهای مناسب را نیز آماده کنید و تنها صدور دستور و بخشنامه کافی نیست. باری، در آن هشت سال کذایی که دولت‌های نهم و دهم یکسره در کار زیر و رو کردن کشور بودند، فرزندان ما بسیار آسیب دیدند و کسی ندید، نفهمید و برایشان اصلاً مهم نبود‌؛ زیرا ما انگار هرگز کسی نبودیم و نیستیم…
از شگفتی‌های آن دوران بگویم و فقط همین یکی برای درک این بدعت‌ها و عجایب و رنج‌هایی که کشیدیم، کافی‌‌ است.
وقتی دخترم را برای ثبت‌نام در یک مرکز پیش‌دانشگاهی دولتی بردم، خانم مدیر مدرسه پس از ملاحظه کارنامه مربوطه نگاهی سرشار از تکبر و تفرعن به بنده و سرتاپای فرزندم انداخت و فرمود: چرا انضباطش ۱۸ است؟ گفتم نمی‌دانم. فرمودند: یعنی من در مدرسه ام چنین دانش آموزی را بپذیرم؟ خودش را زده بود به آن راه که انگار نمی‌داند دنیا دست کیست و یک‌بار هم در خیابان‌های زندگانی قدم رنجه نفرموده است.
فرشته‌ای بود بی‌گمان این بانو. حالا این حرف‌ها و استفهام بی‌معنایش را هم جلوی دختر نوجوان ‌من دارد بیان می‌کند. چنان نادان بود که حتی نخواستم جوابی به او بدهم. نمونه‌ای‌ عالی از حیث ظاهر و باطن در جامعه‌ای که مدعای اخلاق و الگو بودن دارد. خلاصه به نزدیک‌ترین مرکز خصوصی پیش‌دانشگاهی رفتم. مسئول ثبت‌نام بانویی جوان بود و به او صراحتاً گفتم درس و بحث را ول کنید. پولتان را می‌دهم می‌خواهم دخترم راحت و
بی‌دردسر این یک سال را بگذراند. همین طور هم شد و آرامش و لبخندش در مقابل تمام سال‌های عبوسی که طی کرده بود، نوعی جبران و پوزش محسوب می‌شد. او به راحتی وارد دانشگاه شد و در رشته‌ای که دوست داشت تحصیل کرد؛ اما خدا می‌داند آن مدیره کذایی چند دخت جوان را به زندگی و علم و انسانیت بدبین کرده است؟ خدا می‌داند.
از دبیرستان می‌گذرم. دانشگاه برای کشور ما یک نعمت بزرگ بوده است. انصافاً از ابتدای تأسیس و حتی پیش از آن‌که دانشجویان اعزامی‌به فرنگ را داشته ایم،‌ بخش مهمی‌از خلأهای مدیریتی و تخصصی را در عالی‌ترین سطوح برطرف کرده و جامعه ایران را بسیار به پیش برده‌اند. طبعاً دانشگاه نهادی جوان و تازه است. مرکزی که در پی تحولات بزرگ عصر مشروطه ضرورت یافت و برخی از رجال بزرگ علم و فرهنگ، پایه‌های آکادمی‌را در وطن نهادند. اگر امروزه کسانی با قصد و منظورهای سیاسی و توطئه انگار در باب تأسیس دانشگاه، مسائلی را مطرح می‌کنند، ممکن است در محدوده‌ای کوچک و در برخی جزئیات درست بگویند؛ اما در اساس دارند به نشانی غلط می‌روند و در نتیجه هم خود و هم مخاطبانشان را گمراه می‌کنند. دانشگاه در پی نیازهای بزرگی پدید آمد.
بهداشت و پزشکی، تأسیسات و معماری و مهندسی، معدن و زمین و آب شناسی و کشاورزی و دامپزشکی، آمار و ریاضیات و فیزیک و شیمی‌و مواد و اپتیک و هسته‌ای‌ و ده‌ها و صدها تخصص دیگر که اگر دانشگاه به دادمان نمی‌رسید، محتاج بیگانه می‌بودیم و به جای دانشوران جوان میهن می‌باید به سبک عربستان وارد می‌کردیم و مدت دارش را با مارک‌های بیگانه خریداری و اجاره می‌کردیم. دانشگاه حقیقتاً مرکز اصلی علم و فضل بوده و نه تنها در علوم خالص و تجربی و کاربردی، که در علوم انسانی نیز اثری عظیم بر فکر و ذکر و زیست ایرانیان داشته است. اضافه می‌کنم که در دانش‌های دینی و معنوی نیز نقش برانگیزنده و ارتقا بخش دانشگاه را نباید نادیده گرفت. روش‌های علمی‌نوین در تلفیق با سنت سترگ هزار و چند‌صد ساله، اثر و آثاری عظیم برجای نهاد و عصارها و فروزانفرها و مطهری‌ها و شریعتی‌ها و بازرگان‌ها و سید جعفر شهیدی‌ها و… که نسل نوین فکری و فرهنگ دینی و در واقع رنسانس مذهبی ایران را معماری کردند، محصول استفاده از تجارب مشترک حوزه و حوزویان در کنار دانشگاه و دانشگاهیان بود و هست. هنوز هم بهترین ترجمه‌های قرآن مجید، بهترین کتب تاریخ اسلام و بسیاری دیگر از متون کلامی‌و حقوقی و حکمی‌نوین اسلامی‌یا تطبیقی، محصول دانشگاه‌هاست. بنا بر این چه جای بحث در اهمیت و اعتبار این نهاد عظیم و قابل احترام؟
اما آنچه بر این شکوه علمی، پرده ای از تردید و اندوه افکنده، دوچیز است: یکی تعمدی که برای تضعیف اعتبار علمی‌دانشگاه گویی آغاز شده و هر روز بیشتر به نابودی ارزش‌های آکادمیک نزدیک می‌شود و دیگری عناد و مباحثات کین توزانه‌ای‌که برخی دایه‌های مهربان‌تر از مادر مطرح می‌کنند. اکنون سال‌هاست که در گوشه‌و‌کنار با دانشگاه بی‌مهری می‌شود.
منزلت علمی‌این نهاد با نوعی مدرک گرایی و حتی تجارت مدارک مجعول، خدشه دار شده است. کار به جایی رسیده که در سر هر کوچه و بازاری چند رایانه و دستگاه زیراکس و فتوکپی گذاشته و این اطلاعیه به چشم می‌خورد: تحقیق دانشگاهی یا رساله دانشگاهی با نازلترین قیمت….
این روزگار، با این موانع و میکروب‌هایی که این‌چنین بنیاد علم و آموزش را در کشور ما به سوی احتضار می‌برد، از خطرناک ترین برهه‌های تاریخ علم و فرهنگ است. کسانی امروزه به دانشگاه و اخلاق دانشگاهی و محیط‌های آکادمیک خرده می‌گیرند که خود و شاگردانشان بیش از همه عطش مدارک و عناوین دانشگاهی دارند. خودشان هم می‌دانند که هنوز مردم برای عناوین و مراتب دانشگاه احترام قائل هستند و منزلتی اجتماعی و احترامی‌عمومی‌در پس مدارج علمی‌دانشگاه‌ها نهفته است. بیخود نیست که آن وزیر مرحوم چنان ولعی در جعل مدارک دانشگاهی و درجه و عنوان دکتری داشت و بسیاری از کارگزاران و علاوه بر مدارج و مقامات و مزایایی که دارند، عنوان دکتر و استادی در دانشگاه را هم می‌خواهند، و اتفاقاً در کنار مشاغل و مدارج دیگر به این یکی فخر می‌کنند.
اما چاره چیست و چرا کار و بار دانشگاه و علم در بالاترین سطوح در کشور عزیز ما به اینجا رسیده است؟ این پرسش‌ها و استفهام‌ها را می‌گذارم کنار تا قدری پخته و جا افتاده شوند و شاید وقتی دیگر در نوبت و نوشته بعدی به پیشنهادها و راه‌حل‌هایی بپردازیم که بی‌اغراق بیش از سی‌سال در باره‌اش‌ به تأمل و تفکر و حسرت و تعلق اندیشیده‌ام.
تنها بگویم که هیچ امیدی به مدعیان موافق و منتقد ندارم.
شعارهای غربی و شرقی و سیاسی و اخلاقی و امثال ذلک هیچ یک ارتباطی با ذات علمی‌و منزلت پژوهشی و اخلاق دانشوری وایمان دانشگاهی ندارد. تنها ساز ناهنجاری است که برخی از سر گشادش می‌نوازند.
این راه، دشوار و پرمانع است و چاره سازی برای گذر از موانع نیز تنها به دست با کفایت دانشوران و دانشجویان و محققان والا مرتبه ای است که گمنام یا نامدار به حقیقت علم و معجزه اخلاق و آینده ایران ایمان دارند… این مبحث بماند تا نوبت بعد.

برگرفته از روزنامه اطلاعات 


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید