تاریخ آخرین ویرایش : چهار شنبه،6-9-1398
تعداد بازدید :30

علامه محمد قزوینی

 

زندگی‌نامه‌: محمد پسر عبدالوهاب در تاریخ ۱۵ ربیع‌الاول ۱۲۹۴ هجری قمری در تهران در محله دروازه قزوین به دنیا آمد. عبدالوهاب پسر عبدالعلی دهخدای ده گلزار نزدیک آبیک قزوین بود. حاج عبدالعلی می‌خواست پسرش عبدالوهاب مثل خودش کشاورز شود ولی پسر جوان در سر خود خیالات و آمال دیگری داشت. او با مخالفت پدرش به قزوین به مدرسه ملافریدی خان رفت و بعد توسط یکی از دوستانش محمد عبدالرب آبادی برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در مدرسه معیرالملک شروع به تحصیل کرد.
وی که شاگردی بسیار خوب بود به زودی
فارغ‌التحصیل گردید و به تدریس ادبیات و زندگی علمای اسلامی مشغول شد و خیلی مشهور گشت. به تحصیل در قرن ۱۹ در ایران توجهی داده نمی‌شد. در زمان سلطنت ناصر الدین شاه(۹۶ـ۱۸۴۸) بود که تغییرات نسبتاً اساسی را شاهد بودیم. در زمان وی عقاید غربی و فرهنگ اروپایی اثرات خیلی موثری روی جامعه ایرانی گذاشت. چاپخانه‌ها تاسیس شدند و کتاب‌ها و مقاله‌های غربی به فارسی ترجمه شدند. ناصرالدین شاه که خود انسانی نسبتاً روشن بود(کتاب‌هایی در باب تاریخ و جغرافیا از خود به جا گذاشته و همچنین خاطرات روزنامه و سفرنامه‌هایش گویای این مطلب هستند)، از کسانی بود که برای «مدرنیزه» شدن ایران کوشش کرد و رسماً شاعران و علما را تشویق می‌کرد. ناصرالدین شاه یک دفتر دارالترجمه تاسیس کرد که در سال‌های ۹۵ـ ۱۸۷۷ شروع به کار کرد و همت به نوشتن نامه دانشوران توسط ۴ نفر از علمای آن زمان کرد. یکی از این علما عبدالوهاب معروف به «ملا آقا» پدر محمد قزوینی بود.این کتاب در احوال ۶۰۰ تن از دانشمندان نامی و بزرگان اسلام است؛ در واقع یک نوع دائره‌المعارف رجال و علما است که به زبان فارسی با دیباچه‌ای زبان عربی در ۹ جلد به طبع رسید و بعد متوقف شد.
محمد که در محیطی فرهنگی بزرگ شده بود به جای این که از سنین نوجوانی به کار مشغول شود، آن طور که در آن زمان در خانواده‌ها مرسوم بود وی زیر نفوذ پدرش به مطالعه علوم سنتی پرداخت و اشتیاق خود را برای یادگیری نشان داد. وی تحصیلات علوم متداوله را در تهران طی کرد. صرف و نحو را در حضور پدرش و حاجی سید مصطفی قنات‌آبادی در مدرسه معیرالملک، فقه را درخدمت قنات‌آبادی و حاج شیخ محمد صادق تهرانی و شیخ فضل‌الله نوری، کلام و حکمت قدیم را در خدمت حاجی شیخ علی نوری در مدرسه خان روی فرا گرفت.
آنچه مسلم است محمد جوان در دست بهترین علمای آن زمان پرورش یافت و توانست قابلیت خود را نشان دهد. از جمله ملا محمد آملی که به وی اصول فقه را آموزش داد و سپس خارج اصول فقه را در محضر آقا میرزاحسن آشتیانی فرا گرفت و دیگر کسانی چون شیخ هادی نجم‌آبادی، احمد پیشاوری و عبدالعلی عبدالوهاب‌آبادی در تعلیم وی سهم بسزایی داشتند. از میان همه این علوم متداوله وی از همان ابتدا شوقی شدید به ادبیات عرب داشت.
میرزا محمدحسین خان اصفهانی متخلص به فروغی ملقب به ذکاء‌الملک از دیگر کسانی است که محمد در حضورش کسب علم کرده است، وی از رجال و ادبا و شعرای اهل ذوق آن عصر بود. محمد می‌گوید: تربیت اخلاقی را مدیون توجهات مشفقانه و تربیت پدرانه آن مرحوم هستم.
علامه قزوینی قبل از این که به سن بلوغ برسد در ۱۲ سالگی پدرش را از دست داد.(۱۳۶۰ هـ.ق) و او تحت سرپرستی شمس العلما عبدالرب‌آبادی در می‌آید. او با پشتکار و علاقه‌ای که داشت و همچنین با هوش و ذکاوت فوق‌العاده به ادامه تحصیل پرداخت و از همان اوایل طلبه بسیار فاضل و مبرزی شد ـ در تمام علوم اسلامی از مقدمات صرف و نحو، معانی و بیان، لغت وفقه و اصول، منطق و هیئت(ستاره‌شناسی) علوم ریاضی، علوم ادبی از قبل تاریخ عمومی و تاریخ ادب و رجال، عروضی و قافیه مرد متبحری شد. وی در مدرسه معیرالمالک تهران حجره‌ای گرفت و در عداد طلاب درآمد. وی همچنین در مدرسه آلیانس تهران به یادگیری زبان فرانسه پرداخت. چون در آن ایام برای یک طلبه کار مشکلی بود که زبان فرانسه یاد بگیرد، لذا صبح زود به مدرسه می‌رفته و تا اوایل شب آنجا می‌مانده تا کسی وی را نمی‌بیند. وی در ایام تحصیل با مختصر مستمری که پدرش بابت عضویت در دارالتالیف و دارالترجمه ناصری داشت خانواده ۴ نفری را (مادر، خواهر و برادر کوچکش) اداره می‌کرد. در ضمن به بعضی از دوستان زبان عربی تدریس می‌کرد و به تشویق فروغی به ترجمه مقالات و کتب عربی از جمله کتاب «عجایب زمین و غرائب آسمان» را به فارسی ترجمه کرد. در مقدمه این کتاب که توسط فروغی به چاپ رسیده، فروغی از فضل و استعداد محمد جوان تجلیل کرده است.
وی نیز در مورد زندگی حضرت محمد(ص) تحقیق و آن را کامل کرد. غلامرضا شمس دوست دوران کودکی وی می‌گوید: از همان جوانی وی بسیار متین و مؤدب بود و مثل پیران سالخورده به طور عجیبی عزت نفس داشت. با آن که وضع مالی خوبی نداشت هیچ وقت نشد که او را در مجالس مهمانی که طلبه‌ها می‌رفتند ببینند. او حاضر بود به جای آن پلو خورشت، نان و پنیر در منزل خودش بخورد.
تیزهوشی، حافظه قوی و کنجکاوی و دقت بیش از حد وی همیشه مورد تحسین معلمان و شاگردانش بود. او بعد از فارغ‌التحصیل شدن از مدرسه معیرالممالک بین مجتهدان بسیار شناخته شده بود‌. تقی زاده می‌گوید: «اگر وی به لندن نمی‌رفت یکی از مجتهدان سرشناس ایران می‌شد.» بیشتر علمای قرن ۱۹ در ایران در مدرسه تحصیل می‌کردند و روش‌های آن را دنبال می‌کردند. مدارس جدید غربی در نیمه دوم قرن ۱۹ تاسیس شد. تحصیلات قزوینی مثل پلی بود که بین این دو روش و سیستم تحصیلی مدرسه و مدارس غربی شکل گرفته بود.
وی از آخرین نفرهایی بود که در مدرسه تحصیل کرده بود. قزوینی که علوم سنتی اسلامی را به خوبی می‌دانست به علوم جدید نیز علاقمند شد.
او تا سال ۱۹۰۳ در استخدام انجمن معارف یا وزارت فرهنگ وقت بود که هیچ وقت از این کار ابراز خشنودی نکرد. در اوایل سال ۱۹۰۳ برادر کوچک وی میرزا احمدخان که در شرکت حاج ملک التجار شعبه لندن مشغول به کار بود در ماه‌های آخر اقامتش به برادر خود محمد نامه نوشت که: شما که این همه عشق به مطالعه کتب و نسخ قدیمی و نادره دارید چه خوب بود که به لندن می‌آمدید و بعد با هم به ایران برمی‌گشتیم. مبلغ ۱۰۰ تومان نیز برای خرج سفر برادرش می‌فرستد.
قزوینی با گاری پستی از دروازه قزوین تهران از طریق رشت و انزلی به روسیه و آلمان و سپس از طریق هلند خود را به لندن رسانید‌. قزوینی می‌گوید: «مشاهده و عظمت کتابخانه آن شهر(لندن) و شوق مطالعه آنها چنان به من غلبه کرد که موقتاً وطن و خانواده را کنار گذاشتم.» دوران زندگی قزوینی مصادف بود با دوره پرحادثه‌ای در تاریخ ایران، او شاهد تلاش‌های وزرای دربار قاجار برای اصلاحات بود، شاهد انقلاب مشروطیت که حوادث آن را روز به روز تعقیب می‌کرده، پایان سلسله قاجار در سال ۱۹۲۵ به سلطنت رسیدن و برکنار شدن رضاشاه و آغاز دوران روشنفکری در زمان محمدرضای جوان ۱۹۷۸ ـ ۱۹۴۱‌بود.
زندگی قزوینی دستخوش و تحت تأثیر این حوادث که ایران مدرن را تشکیل داد بود. تأثیر افکار و ایده‌های غربی در ایران از دربار قاجار پیشروی کرد. بعد از امضاء قراردادها و معاهده‌هایی که در قرن ۱۹ در ایران اتفاق افتاد، متفکران ایران در آن زمان از جمله شاهزاده عباس میرزا، محمدتقی خان فراهانی(امیرکبیر)و ملکم خان خواهان اصلاحات سیاسی و اقتصادی بودند.
اصلاحاتی که توسط نامبردگان آغاز شد تأثیر مستقیم و بسزائی در حرفه قزوینی داشت و او را به حرفه‌اش مطالعه و تحقیق سوق داد.
عباس میرزا(۱۸۳۳ـ۱۷۸۹) بنیانگذار جنبش اصلاحات در ایران بود. وی در آن زمان فرماندار آذربایجان و درگیر جنگ با روس‌ها بود (۱۳ـ۱۸۰۴) و متقاعه شده بود که ارتش ایران احتیاج به بازسازی و به سازی دارد تا بتواند با ارتش‌های اروپایی مقابله کند.
امیرکبیر اولین مدرسه را برای تحصیلات عالی به روش اروپایی به نام «دارالفنون» تاسیس کرد. وی همچنین اولین روزنامه رسمی به نام «وقایع التفاقیه» را به رشته تحریر درآورد. اولین سری دانشجویان برای ادامه تحصیل در دانشگاه‌های اروپا فرستاده شدند که ملکم خان جزء این گروه بود. این گروه از دانشجویان پس از تحصیلات که به ایران برگشتند اولین روشنفکران ایران به حساب آمدند که تحصیلات و ظاهر لباس پوشیدنشان با روشنفکران سنتی که در مدارس مذهبی تحصیل می‌کردند متفاوت بود.
زندگی علامه قزوینی بر این دوره جذاب و متفاوت کشیده شد. او امکان این را داشت که در «مدرسه» تحصیل کند و جزء علمای مذهبی و مجتهدان شود. ولی وی همچنین جذب ایده‌های غربی و تحصیل و مطالعه در مسائل اروپا شد. او عمیقاً به مدارس سنتی اسلامی در ایران عقیده داشت و پایبند بود و از طرفی شیفته و معتقد به روش علمی محققین غربی بود. این ترکیب در قزوینی ذوق در جهت متفاوت به وجود آورد: عشق به ادبیات فارسی و عربی کلاسیک و چشم انتقادی و دقت خاص به خاورشناسان غربی. رفتن قزوینی به اروپا مصادف بود با زمانی که مستشرقان اروپایی دلبستگی و علاقه زیادی به ادبیات و تاریخ ایران داشتند و احتیاج به انتشار نسخه‌های فارسی موثق و قابل اطمینان داشتند که معتبر و قابل اعتماد باشند. این احتیاج وقتی بیشتر شد که کتب مورد نظر از کتابخانه‌های ترکیه، افغانستان، هندوستان و ایران به آسانی در دسترس محققان و
دانش‌پژوهان قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ درآمد. این احتیاج علمای شرق شناسی منجر به چاپ کتاب‌های تصحیح شده بهتری در اروپا و آمریکا شد. در نتیجه اوقاف گیب در سال ۱۹۰۱ شروع به کار کرد.
قزوینی می‌گوید: بعد از ورودش به لندن و مشاهده عظمت کتابخانه سلطنتی و تأمل آن همه کتب نفیسه و نادر عربی و فارسی و شوق مطالعه آنها تصمیم به اقامت در آنجا گرفت و همچنین دسترسی به آنها و آشنائی وی با متشرقان معروف آن زمان باعث ماندگاری وی در اروپا شد.
میرزا احمدخان برادر قزوینی که ادوارد براون مستشرق معروف را در مجلسی ملاقات کرده بود، از آمدن برادرش به لندن و نیت وی از آمدن به آنجا را برای برآون بازگو کرد و براون مشتاق دیدار با وی شد. قزوینی چند روزی پس از رسیدن به لندن با برادرش به کمبریج رفت تا براون را ملاقات کند در همین ملاقات چند روزه برآون به محمد احساس نزدیکی خاصی پیدا کرد و بین آنها رابطه‌ای دوستانه ایجاد شده و باعث شد که براون که رئیس هیئت امنای اوقاف گیب بود از وی دعوت به خدمت در گیب کند.
جان الیاس گیب (۱۹۰۱ر۱۸۵۷) جوانی بود از مستشرقین که در زبان‌های ممالک اسلامی به خصوص ترکی کار می‌کرد. او مؤلف کتاب بزرگ «تاریخ شعر عثمانی» است. پس از وفات وی مادرش مبلغی پول را وقف کرد که صرف کارهایی شود که پسر ناکامش به آنها تعلق خاطر داشت. او این مبلغ را در بانکی گذاشت و قرار شد که عایدات سالیانه آن در دسترس هیئت امنائی از مستشرقین گذاشته شود. ادوارد براون یکی از این اعضا بود که به سمت هیئت امنای «اوقاف گیب» که در سال ۱۹۰۴ تاسیس شد انتخاب شد. کار اوقاف گیب طبع و نشر نسخ قدیمی نادره عربی، فارسی و ترکی بود ولی چون ادوارد برآون شوق بیشتری به زبان فارسی داشت، لذا کتب فارسی بیشتری به طبع رسید. بسیاری از کتب فارسی که توسط اوقاف گیب بچاپ رسید توسط قزوینی و براون تصحیح شده بود. برای لیست کتاب‌هائی که توسط این مؤسسه به چاپ رسید به کتاب التشریحات توسط عبدالمویدخان ـ توسط کمپانی UZAC به چاپ رسید بعد از این که قزوینی با روش‌ و متدهای شرق شناسان اروپائی آشنا شده بود، از طرف اوقاف گیب به وی پیشنهاد شد تا کتاب
«تاریخ جهانگشا» که توسط عطا ملک جوینی نوشت شده بود را تصحیح و به طبع برساند. او می‌گوید: با آنکه می‌دانستم چه کار مشکلی است و من چقدر بی‌تجربه هستم ولی این کار را قبول کردم و برای این کار مجبور به ترک لندن و عازم پاریس شدم. چون نسخ بیشماری از این کتاب تاریخی در کتابخانه‌های پاریس وجود داشت.
قزوینی می‌نویسد: کمک‌های شایسته علمی و ادبی براون به ایران بی‌نظیر است و هیچ کس مثل وی عشق به ایران را نداشت. متشرقین دیگری بودند که در این راه به ایران خدمت کردند ولی به خاطر عشق به ایران نبوده بلکه به خاطر کمک به فرهنگ اروپا یا به علوم ادبی و فرهنگی بوده. هیچ‌کس مثل براون زیر بار سنگین این کار مشکل نرفت و هزینه مالی سنگین آن را تقبل نکرد. بیشتر توجه و نیت وی به مصلحت و علاقه به فرهنگ ایران بود و نه اروپا. یکی از شاهکارهای وی تاریخ ادبی ایران در چند جلد است که هنوز نیز یکی از منابع منحصر به فرد برای مطالعه ایران‌شناسی می‌باشد. و دیگر از کتاب‌های وی انقلاب ایران ۰۹ـ۱۹۰۶ است که قزوینی آن را قابل ستایش می‌داند.
براون همچنین به مطالعه بهائیت تمایل پیدا کرد و کتاب‌هایی را که دانشمند فرانسوی کونت دو گبینو COMTE DE GABINEAU در این باب نوشته بود مطالعه کرد. بعد از وفات این دانشمند براون کار تحقیق در این مورد را ادامه داد. قزوینی می‌گوید: همیشه در تعجب بودم که چطور دوستش «براون» با همه مشغله علمی و سیاسی که داشت به تدریس در کمبریج نیز مشغول بود.
وی در پاریس با عده‌ای از مستشرقین مشهور فرانسه آشنا شد، از جمله هرتویگ درنبورگ
عربی‌دان معروف و پیرو کتاب سیبویه. دیگر پروفسور باربیه دومنار است که قزوینی در سوربن در کلاس‌های تدریس وی همراه می‌شد. دیگر مسیو هوارت که در اغلب فنون و علوم فارسی و عربی و ترکی تألیف یا ترجمه‌ای از خود به جا گذاشته. همچنین با عده‌ای از نویسندگان و ادبای ایرانی از جمله میرزاعلی اکبرخان دهخدا و سیدنصرالله اخوی از نزدیک همکاری‌های علمی داشت.
در اوایل سال ۱۹۱۴ بود که به واسطه جنگ جهانی همه کارهای دنیا تعطیل شده بود و به هیچ عنوان ادامه کار وی مقدور نبود، وقتی که توسط دوست قدیمی وی حسینقلی خان نواب پیشنهاد رفتن به برلین را داد، وی قبول کرد.
در پاریس
قزوینی در سال ۱۹۰۵ که مصادف با شروع انقلاب مشروطیت بود به پاریس رفت. وی همیشه خیلی مشتاق به مسائل سیاسی که در ایران می‌گذشت بود و از طریق مطبوعات فرانسه همه وقایع را از نزدیک دنبال می‌کرد. وی همچنین از طریق مکاتبه با دوستانی که در ایران داشت در جریان اتفاقات مربوط به انقلاب مشروطیت بود. در جریان انقلاب مشروطیت بسیاری از آزادیخواهان و ملی‌گرایان دستگیر و بازداشت شدند یا به دار آویخته شدند. عده‌ای نیز ایران را ترک کردند. از جمله کسانی که به لندن رفتند، سید حسن تقی‌زاده، حسین‌پرنیا و علی‌اکبر‌دهخدا که همه دوستان قزوینی شدند، بودند. براون مشروطه خواهانی را که به لندن آمدند کمک و حمایت می‌کرد. وی در مطبوعات انگلیس چند مقاله را به وضع ایران اختصاص داد. براون همیشه خواهان آزادی مردم ایران بود. براون در سفری که بین سال‌های
۸۸ـ ۱۸۸۷ به ایران کرده بود، جنبش کم و بیش مردم را برای به دست آوردن آزادی شاهد بوده و امیدوار بود که این جنبش‌‌ها منتهی به آزادی ایرانیان شود. او سعی کرد با نوشته‌ها و سخنرانی‌هایش به انقلابی‌ها کمک کند. وی همچنین مخالف قرارداد بین انگلیس و روسیه در سال ۱۹۰۷ بود که ایران را به دو منطقه نفوذ تقسیم کرد و رسماً به استقلال ایران خاتمه داد. با تلاش‌های براون و تقی‌زاده بود که کمیته ایران در لندن به وجود آمد که این کمیته شامل اعضای پارلمان انگلیس بود.
در برلین
در اواخر سال ۱۹۱۴ میلادی که آغاز جنگ جهانی اول بود، حسینقلی نواب سفیر ایران در آلمان از قزوینی دعوت کرد که وی به برلین برود. قزوینی نیز که خواهان دیدار از کتابخانه‌‌های متعدد این شهر بود دعوت وی را پذیرفت. در دوران جنگ جهانی اول به خاطر دخالت‌های دولت‌های روسیه و انگلیس در مسائل ایران، بسیاری از دانشمندان و ادیبان معتقد بودند که این دو کشور دشمنان اصلی ایران هستند و به خاطر حمایتی که از آلمان داشتند این عده راهی آلمان شدند.
سید حسن تقی‌زاده، کاظم‌زاده ایرانشهر، سید محمد سادات، ابراهیم پور داود، میرزا آقا مجتهد تبریزی، محمد‌علی جمالزاده و میرزامحمدخان غنی‌زاده از جمله کسانی بودند که راهی این دیار شدند و «کمیته ایران» را تشکیل دادند. تقی‌زاده از این فرصت استفاده کرده و انجمن ادبی که هر هفته تشکیل می‌شد را بنیانگذاری کرد.

 

علامه‌قزوینی یکی از راهبران انجمنی بود که بین سال‌های ۲۰ ـ ۱۹۱۶ مجله «کاوه» را در برلین به چاپ می رساند، که علناً طرفدار دولت آلمان بود. قزوینی در انتشار این مجله سهم بسزایی داشت و یک سری مقالات تحت عنوان« اکاذیب مضحکه» را در کاوه به چاپ رساند و همچنین مقالات دیگری از قبیل نوشتن«فارسی‌صحیح» و ادبیات فارسی بعد از حمله اعراب در
قرن ۷ هجری.
علامه قزوینی در مدت اقامت ۵ر۴ ساله خود در برلین بیشتر وقتش صرف مطالعه نسخ عربی و فارسی در کتابخانه سلطنتی برلین بود. وی مشتاق به برگشت به پاریس بود تا بتواند جلد دوم تاریخ جهانگشای جوینی را که ناتمام گذاشته بود را به اتمام برساند. در اواخر سال ۱۹۱۹ بود که محمدعلی فروغی دوست قدیمی قزوینی به پاریس آمد، وی از او خواست تا به او کمک کند تا بتواند ویزای فرانسه را بگیرد.
مر‌حوم قزوینی در برلین با تعداد بیشماری از شرق‌شناسان معروف و به نام آلمانی آشنا شده و از علوم ایشان استفاده کرد، از جمله پرفسور ادوارد مارکدارت مؤلف کتاب« ایرانشهر» در باب جغرافیای قدیم ایران که زبان‌های پهلوی، فارسی، عربی، ارمنی و سریانی را به خوبی می‌دانست. دیگری پروفسور زاخائو که یکی از مستشرقین مشهور در باب زبان‌های عربی، سریانی و سانسکریت است و تالیفات گرانبهای ابوریحان بیرونی را زنده کرده است. دیگر دکتر مورتیز مدیر کتابخانه مدرسه السنه شرقبیه در برلین که متخصص در قرائت خطوط مختلفه اسلامی بوده. دیگر پروفسور، مارتین هارتمن مستشرق معروف و متخصص در زبان‌های عربی و ترکی و صاحب تالیفات بسیار بود. وی در سن ۷۰ سالگی در محضر قزوینی به فراگیری زبان فارسی مشغول بوده است.
دیگر پروفسور اسکارمان که فارسی و کردی را بسیار خوب می‌دانسته و چندین تألیف در باب زبان کردی دارد. دیگر پروفسور میتووخ عربی دان معروف و پروفسور فرانک متخصص در زبان سریانی می‌باشند.
و بالاخره پروفسور سباستیان یک مؤلف صرف و نحو مفصلی از زبان فارسی به آلمانی است که با وجود کثرت اشتباهات آن جامعترین نحو صرفی است که تاکنون برای زبان فارسی نوشته شده است.
علامه قزوینی افسوس در مدت اقامتش در آلمان موفق به دیدار با بزرگترین مستشرق آلمان استاد تئودور نولدکه در استراسبورک اقامت داشته نشد. چون قزوینی در زمان جنگ از شهری به شهر دیگر می‌رفت از این دیدار محروم شد. وی مؤلف کتاب معروف تاریخ ساسانیان است. وی زبانهای عبری، سریانی، پهلوی و فارسی را بخوبی می‌دانست. مستشرقین برای جشن تولد ۷۰ سالگی وی کتاب بزرگی در ۲ جلد راجع به شرح حال او نوشتند.
قزوینی می‌گوید: برای مدت ۵ر۴ سالی که من تا بعد از خاتمه جنگ در برلین گذراندم باید کتابی از مشقات و سختی‌های دوره جنگ که برای همه شهرنشینان آلمان بود بگویم بنویسم. باری این چندین سال را در مصاحبت دوست قدیمی خود آقای سیدحسن تقی‌زاده بودم.
برگشت به پاریس
قزوینی ژانویه۱۹۲۰ از برلین به پاریس آمد و تا آغاز جنگ جهانی دوم (۱۹۳۹) در آن شهر به سر برد.فروغی توانست برای قزوینی حقوق سالیانه‌ای از طرف دولت ایران برقرار کند. وی همیشه از اینکار دوست قدیمی‌اش فروغی ممنون و سپاسگزار بود که توانست تا اندازه‌ای وضع معیشت و زندگی روزمره قزوینی را تأثیربخش باشد.
وی در این زمان که ۴۵ سال داشت با یک خانم فرانسوی ازدواج کرد که ثمره‌ آن یک دختر بنام ناهید یاسوزان است.قاسم غنی می‌گوید رُزا یک زن بسیار ساده‌ای بود که مناسب با روحیات قزوینی. وی خانه گرم راحتی را برای قزوینی ساخت و به همین دلیل قزوینی توانست به کارهای علمی و تحقیقی خود ادامه دهد. وی روزهای یکشنبه و هر روز نهار و شام را با خانواده صرف می‌کرد.
در این زمان مدرسه زبانهای شرقی و کتابخانه ملی و هم‌چنین کالج دِفِرَنس از قزوینی خواستند تا طبعه فرانسه شود و بتواند در این مراکز علمی بکار مشغول شود. وی این پیشنهاد را قبول نکرد و می‌‌گفت چگونه من می‌توانم یک فرانسوی باشم و اینکار برایش بی‌معنی بود. هر چند که وقتی ادوارد بلوچه کتابدار کتابخانه ملی پاریس در اثر بیماری مجبور به ترک پست خود شد از قزوینی خواستند که اینکار را قبول کند.
علامه قزوینی آپارتمانی خرید و بالاخره موفق شد کتابهای ارزشمندی را که برایش هم خیلی عزیز بودند را به منزل جدیدش ببرد. او بیش از ۴۰۰۰ کتاب بزبانهای فارسی، عربی، ترکی و فرانسوی داشت و معمولاً برای تحقیقات خود به هیچ کتاب دیگری احتیاج نداشت. کتابهای وی امروز خیلی با ارزش‌ هستند بخاطر نُت‌ها و یادداشتهائی که در آن کتابها نوشت. گاهی اوقات این نت‌ها انتقادی و گاهی نویسنده را تحسین کرده است. گاهی نیز علامت سئوال و یا تعجّب می‌گذاشت. او همه کتابهایش را با دقت مطالعه کرده و آنها را تصحیح نموده حتی یک کوما یا نقطه‌ای را از قلم نیانداخته است. این کتابها هم‌اکنون در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می‌شود.
در سال ۱۹۲۵ وقتی که کلاد هارت فوت کرد وی که در مدرسه‌ زبانهای شرقی پاریس تدریس می‌کرد، این شغل را به اقبال و مینورسکی پیشنهاد دادند ولی هر دو فکر کردند اگر قزوینی این شغل را بپذیرد می‌تواند بدهی را که بابت آپارتمانش دارد بپردازد. این واقعه دوستی عمیق بین قزوینی و دوستان نزدیک وی را نشان می‌دهد. اقبال که از طریق مقاله‌های قزوینی در کاوه وی را می‌شناخته به پاریس رفت و بین این دو دوستی عمیق برگزار می‌شود. اقبال همیشه از مهمان‌نوازی و صحبت‌های جالب علمی قزوینی سخن می‌گفت.
در سال ۱۹۲۸ تیمور تاش وزیر دربار وقت به پاریس آمد و قزوینی را در منزلش ملاقات کرد. او از قزوینی خواست که یکی از کتابهای نایاب نسخ فارسی را تهیه و به ایران بفرستد. بعد قرار شد که سالانه ۰۰۰ر۱۰۰ فرانک از ایران برای قزوینی جهت اینکار بزرگ فرهنگی بفرستد. مرحوم قزوینی مجموعاً ۱۸ جلد نسخ عربی و فارسی را از کتابخانه‌های لندن‌، برلین، پاریس و لنینگراد و قاهره را کپی کرده و به تهران فرستاد. اینکار را در عرض ۱۰ سال انجام داد تا وقتی که تیمور تاش از کار برکنار شد و این قرارداد بین تیمور تاش و قزوینی فسخ شد.
قزوینی هر ساله یک یا دو کتاب را با مقدمه مفصل به ایران می‌فرستاد. بعضی از این کتابها توسط محققین دیگر بچاپ رسید. تمام این کتابها در کتابخانه دانشکده ادبیات نگهداری و ضبط شده است.
بعد از چاپ جلد دوم «تاریخ جهانگشا»ی جوینی، ۱۵ سال دیگر طول کشید تا وی جلد سوم آنرا به اتمام برساند. اعضای اوقاف گیب که از این انتظار خسته شده بودند بالاخره دنیس روس‌ را به پاریس فرستادند تا به قزوینی اولتیماتوم دهد که اگر در عرض ۲ سال این جلد را تمام نکند اینکار را به کس دیگری واگذار خواهند کرد.
روس متوجه شد که این تأخیر بخاطر بدست آوردن نسخه اصلی عربی یک دوبیتی است که مرحوم قزوینی ۵ سال دنبال آن بوده است. برآون گفته است که قزوینی هر کاری را میخواهد در حد کمال و کامل انجام دهد و از این وسواس قزوینی انتقاد می‌کرد. براون معتقد بود که این کتابهای باارزش و کمیاب که خیلی از آنها در اثر جنگ‌ها و حادثه‌ای دیگر از بین نرفته‌اند باید هرچه زودتر بچاپ برسند. ولی قزوینی معتقد بود که هرکاری باید به نحو احسن و کامل انجام شود.
برگشت به ایران
زنده یاد علامه محمد قزوینی در سال ۱۹۳۹ که مصادف با آغاز جنگ جهانی دوم بود بعد از ۳۶ سال تصمیم به بازگشت به وطن گرفت. وی با انتقال کتابخانه خودش به تهران همه وابستگی‌اش را با اروپا قطع کرد.
او از تاریخ ورودش به ایران در تهران زندگی کرد و هم‌چنان ادامه به تحقیق و مطالعه داد و بیشتر اوقاتش را با دوست قدیمی خود دکتر قاسم غنی صرف اصلاح «دیوان حافظ» کرد که بعداً به چاپ رسید. همینطور همکار عباس اقبال شد دل‌ازار را تصیح کرد. این دو کتاب را دانشمندان از بهترین کارهای علمی قزوینی دانسته‌اند.
دانشگاه تهران از وی درخواست کرد تا به تدریس در دانشگاه تهران مشغول شود ولی او این تقاضا را رد کرد و گفت من در کار تدریس هیچ تجربه‌ای ندارم و تنها چیزی که بلدم تصحیح نسخ قدیمی است. به او خواستند لقب استاد افتخاری بدهند که او آنرا نیز رد کرد. محمد فرخ که نیابت آستان قدس رضوی را در آن دوره داشت مقداری پول برای قزوینی فرستاد تا وی نسخ خطی‌ای که در کتابخانه آستان قدس رضوی بود را اصلاح کند. قزوینی آن مبلغ را برای وی پس فرستاد و گفت من نمی‌دانم که آیا آنقدر زنده خواهم بود که اینکار را به انجام برسانم و نمی‌خواهم که ورثه‌ام زیر دین کسی باشد. قزوینی همین جواب را به وزارت دربار وقت داد که از وی دعوت شده بود برای کتابخانه سلطنتی فهرست راهنما تهیه کند.
پس از تأسیس دانشگاه تهران در سال ۱۹۲۵ به کمک ۲۴ تن از دانشمندان ایرانی، فرهنگستان تأسیس شد. (برای اسامی آنان به رشید یاسمی، ادبیات معاصر ایران، تهران انتشارات ابن‌سینا ۱۹۷۳ مراجعه شود)
وظیفه اصلی فرهنگستان خالص کردن زبان فارسی از زبان‌های خارجی بود. در واقع هدف این بود که لغت‌های عربی را با لغت‌های قدیمی فارسی جایگزین کنند. این عمل تأثیر بسزائی روی شاعران و ادیبان گذاشت و بسیاری شعرهای جدید با لغات جدید می‌سرودند و تغییرات فاحشی در ادبیات فارسی بوجود آمد. هرچند که قزوینی با این عمل فرهنگستان موافق نبود و معتقد بود که لغت‌های عربی که همه ما با آن آشنائی داریم بهتر از آنست که با لغات قدیمی فارسی جایگزین شود. با این حال او یکی از اعضای دائمی فرهنگستان بود. وی هم‌چنین عضویت شورای کتابخانه ملی تهران را پذیرفته و با سمت ریاست در جلسات آن که ماهی یکبار تشکیل می‌شد در کتابخانه ملی حضور می‌یافت. شاید این تنها دعوتی بود که او برای شرکت در مجامع فرهنگی ‌پذیرفته بود و این‌ را وظیفه خود می‌دانست و با میل و رغبت در جلسات حاضر شده و برای بهبود وضع فنی کتابخانه و مخصوصاً کوشش در امر تسهیل خریداری کتابهای مفید بخصوص نسخه‌های خطی دقیقه‌ای فرو نمی‌گذاشت.
کتابهایی که به همت وی تهیه شده از نفایس این کتابخانه بشمار میرود. در بازگشت به ایران وی با مجله یادگار که توسط اقبال اداره می‌شد همکاری داشت و یک سری مقالات راجع به زندگی بزرگانی که در زمان حیات وی وفات کرده بودند را به نام وفات معاصرین نوشت که در ۳ سال آخر این مجله بچاپ رسید.
فوت علامه قزوینی
فوت علامه قزوینی باعث تأثر و تألم بسیار میان دوستان، دانشمندان و دانش‌پژوهان شد. عباس اقبال آشتیانی دوست دیرینه وی مقاله‌ای تحت عنوان«ضایعه عظیم جبران‌ناپذیر» در مجله یادگار صفحه اول را به فوت وی اختصاص داد. (یادگار سال ۵ شماره ۸۱۹).وی می‌گوید: قزوینی در روز جمعه ۶ خردادماه (۱۳۲۸) شمسی مطابق با ۲۸ رجب ۱۳۶۸ ق . هـ . ۲۷ می ۱۹۴۹ ساعت ۵ر۱۰ در کوچه دانش خیابان فروردین تهران بعد از ۳۶ سال دوری از وطن و در غربت زیستن با امید و آرزوهای بسیار که یکی از بهترین آنها مردن در خاک وطن و جان سپردن در میان دوستان و فامیل بود وفات یافت. هرچند که در این هنگام نه برادرش و نه هیچیک از دوستان نزدیکش در تهران نبودند.
جسد وی به مدرسه سپهسالار حمل شد و پس از اجرای آداب مذهبی در مزار شیخ ابوالفتح رازی در حضرت عبدالعظیم در ری به خاک سپرده می‌شود.وی که به شوق خدمت به احیای تاریخ و ادبیات ایران درست نیمی از عمر خود را در غربت به سر برد، تا آخرین لحظات عمر هیچ اندیشه‌ای جز آینده نامعلوم دختر یگانه و همسر غریب خود نداشت.

قزوینی که پرورده احکام قرآنی و احادیث حضرت محمد(ص) و هم‌چنین غرق در افکار خیام و مولوی و ارسطو و افلاطون بوده بهیچ‌وجه از مرگ نمی‌ترسید و آنرا در حکم سرمنزلی می‌دانست.
پس از فوت وی دانشگاه تهران تلاش کرد تا از پراکندگی و از بین رفتن کارهایش پیشگیری کند. به این منظور کتابخانه وی را که اغلب نسخه‌های آن متضمن یادداشتهای گرانبهای وی بود را از بازماندگانش خریداری کرد و به کتابخانه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران منتقل کرده و در دسترس اهل تحقیق و دانش قرار داد.
آثار : از جمله آثار وی که در اختیار دانشگاه تهران قرار گرفت مجموعه یادداشتهای وی است که روی اوراق کوچک در طی سالیان دراز مطالعه و تحقیق فراهم آورده بود.این یادداشت ها را خود «وریقات» خوانده است که در مورد نکات مختلفی است که ضمن مطالعه مورد توجه آن مرحوم واقع شده و ثبت شده تا در موارد لزوم مورد استفاده شخصی وی قرار گیرد. این یادداشتها توسط دختر وی ناهید از پاریس برای تقی‌زاده ارسال شده است و ایشان با علاقه خاصی که به حفظ آثار ادبی و مخصوصاً آثار مرحوم علامه قزوینی داشتند با دعوت عده‌ای از استادان و دانشمندان درباره تدوین این یادداشت‌ها تصمیم گرفتند. هرچند که این یادداشتها تماماً به چاپ نرسید. چون ناهید قزوینی پس از شروع به چاپ یادداشتهاپشیمان شده و با اصرار زیاد یادداشتها را که برای آقای تقی‌زاده فرستاده بود را پس گرفت.
وی مردی بود که بسیار می‌خواند و کم می‌نوشت همیشه دفتر سیاه کوچکی بهمراه داشته و گاهگاهی یادداشتی می‌نوشت. اگر خودش زنده بود شاید هیچوقت اجازه چاپ یادداشتهایش را نمی‌داد.
وی دانش را برای خود دانش دوست می‌داشت و آنرا برای خود بصورت منبع درآمد درنیاورد، پی نام و نشان نبود و به دیگر دانشمندان حسد نمی‌ورزید. تعصب دینی نداشت، بزرگ‌منش و آزاده بود و اندوخته علمی خود را با جان و دل در اختیار دیگران می‌گذاشت. در واقع وی تمام خصوصیات یک دانشمند واقعی را دارا بود.
علامه قزوینی هم‌چنین فهرست جامعی برای کتابخانه خود فراهم آورده بود که در ۴ جلد تدوین شد و همراه با یادداشتهای بسیار مفید و سودمند است. یعنی فهرست یکی از برجسته‌ترین کارهای اوست و نمونه دقیقی برای فهرست‌نویسها می‌باشد.
این فهرست که متشکل از ۴ جلد است
ـ ۳ جلد آن مربوط به کتب فارسی و عربی و یک جلد مخصوص به کتابهای اروپایی است. این فهرست تماماً به خط خود آن مرحوم است. وی در جلد اول می‌گوید که برای سهولت مراجعه ۳ جلد اول را باسامی خود کتب و به ترتیب حروف معجم منظم کردم و جلد ۴ را که مخصوص کتب اروپائی است را برسم معمول خود اروپائیان با اسامی مؤلفین کتب ترتیب دادم و اسامی کتب، تعیین محل و سنه طبع گاهگاهی به بعضی از مناسبات بارزی شرح و توضیحات نیز راجع به وصف کتاب یا به تراجم احوال مؤلفین افزوده‌ام.
قزوینی هیچ نوشته جامعی از زندگی‌اش به رشته تحریر در نیاورده است و به همین دلیل از فعالیت‌های وی، اطلاعات زیادی در دسترس نیست و این کمبود برای نوشتن بیوگرافی کامل از زندگی پر محتوای وی کار را دشوار می‌کند.
منبع اصلی راجع به زندگی وی و خصوصیاتش کتابی است به نام «علامه قزوینی» که در سال ۱۹۴۹ به‌چاپ رسید (اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، تهران)، این کتاب مجموعه‌ای از نوشته‌های دوستان و همکاران وی است که از نزدیک او را می‌شناختند و چه در ایران و چه در اروپا با وی از نزدیک کار کرده‌اند.
در سال ۱۹۲۴ قزوینی یک بیوگرافی کوتاهی بیشتر راجع به دوران تحصیل خود در ایران، معلم‌ها و لیست خاورشناسان که در اروپا ملاقات کرده هم چنین راجع به وقایعی که در برلین شاهد آن بوده (دوران جنگ جهانی اول) نوشته و آن‌را برای مرتضی مدرسی چهاردهی که در آن موقع کتابی راجع به زندگی علمای ایرانی می‌نوشت فرستاد که در این کتاب بیوگرافی قزوینی با دستخط خودش به چاپ رسیده. همچنین در سال ۱۹۴۲ بیوگرافی ۴ صفحه‌ای نوشت که در ۲۰ مقاله وی، دوره کامل به‌چاپ رسید.
بیشتر مقالات ادبی و تاریخی علامه قزوینی در مجلاتی از قبیل: آینده، نیما، تعلیم و تربیت، نشریات دانشکده ادبیات تبریز کاوه، ایرانشهر، فرهنگستان و مجله علوم مالیه و اقتصاد در ایران و اروپا منتشر شده است. ابراهیم پور‌داود که معتقد بوده این مقالات در مجلات و جرائد معمولاً پس از گذشتن دوره آنها در وقایع معدوم و از بین می‌رود از علامه قزوینی که در پاریس بوده خواسته تا مقالاتش را در اختیار وی که در بمبئی بوده بگذارد و قزوینی نیز با خلوص نیت این‌کار را انجام می‌دهد و وی را از هرگونه دخل و تصرف مختار می‌کند. پورداود می‌گوید: حیف بود که زحمات بهترین سال‌های علامه که آرزویی جز خدمت به معارف ایران را ندارد از میان برود و صاحبان ذوق از استفاده آن محروم بمانند.
بنابر تعداد مقالات، این مجموعه را «بیست مقاله قزوینی» نامیده است و آن‌را بنا ‌بر تاریخی که نوشته شده مرتب ساختم. پورداود متذکر می‌شود که قزوینی تعدادی مقاله به‌زبان‌های آلمانی و فرانسوی نیز نوشته است که آن‌را برای جلد دوم واگذار می‌کند. جلد اول بیست مقاله قزوینی با مقدمه پور‌داود در بمبئی با خرج دینشاه ایرانی رئیس انجمن زرتشتیان بمبئی در سال ۱۳۵۷ ه . ش به‌چاپ رسید و جلد دوم توسط دوست دیرینه وی، عباس اقبال در سال ۱۳۱۳ هـ ش به‌چاپ رسید. نهایتاً آثار قزوینی توسط دوستان دانشمند وی جمع‌آوری و به‌چاپ رسیده است.
ایرج افشار ناشر مجموعه۱۰ جلدی یادداشت‌های قزوینی، و نامه‌های قزوینی به‌تقی‌زاده، ادامه‌دهنده راه پورداود و اقبال بوده است. نامه‌های قزوینی به تقی‌زاده کمک شایسته‌ای به شناختن عواطف انسانی، وطن دوستی، حالات روحی و نحوه تفکر و دقت‌نظر وی می‌کند. قزوینی در نامه‌های خود به‌طور انتقادی به مقالات مجله کاوه نگاه می‌کند چون آنها جنبه علمی داشته‌اند. ‌ علامه قزوینی از نادرکسان و از نوابغی بود که وسعت معلومات قدیم و جدید را با حسن کنجکاوی و دقت تا درک مطلب و علت آن و همچنین با روش انتقادی علمی و بیطرفی علمای جدید جمع‌ داشت و شاید از زمان ابوریحان بیرونی تاکنون ایران چنین فرزندی دقیق و محقق نداشته است.
مهمترین نکته‌ای که نشانه کمال استعداد و حسن تشخیص و تیزهوشی اوست این است که پس از آن که علوم قدیم را در ایران تا درجه اجتهاد فرا گرفت و وقتی که گذرش به اروپا افتاد بر اثر عشق و علاقه وافری که به دانستن هرچیز و فراگرفتن دو نوع معلومات داشت، تحقیقات علمای آن سرزمین را مورد مطالعه عمیق قرار داد و نوشته‌های ایشان را در باب‌های مختلف با موشکافی ولی با احتیاط تمام خوانده و بر اثر قدرت ذهن و ذوق سرشار به‌سرعت دریافت که راه تحقیق صحیح همین است که اروپائیان دارند.
وی با روش دقیق و طرزکار امثال بیرونی در تحقیقات علمی آشنا بود. وقتی که در اروپا با شیوه اروپاییان برخورد کرد، دید که در واقع شاگردان حقیقی امثال طبری و بیرونی همین مستشرقین غربی هستند و روش ایشان که باقتضای سیر زمان کاملتر شده، همان روش درست قدماست نه روش خسته‌کننده و بی‌فایده طلاب.
عباس اقبال می‌گوید که وی به کرّات در حضور وی خدا را شکر می‌کرد که به دیدن فرنگستان و آشنا شدن با طرز کار علمای جدید و مطالعه آثار ایشان او را از «عالم آخوندی» و «طرز فکر نجفی» نجات بخشده و عظمت و وسعت معارف مقدمات را در پیش چشم او نمودار کرده است. اشتباه نشود که وی با علوم قدیم عنادی پیدا نکرده بود و یا به فکر آن بوده بلکه به خلاف آن، وی در هر یک از شعب این معارف از علما به‌شمار می‌رفت و در این رشته‌های علوم مفید یا غیر مفید. آن را تشخیص داده و قضایایی را که علوم جدید آن‌را به‌کلی نفی کرده را باطل بلکه تضییع عمر دانسته. وی که خود از بهترین شاگردان علمای آن‌زمان بوده به معلوماتی که از ایشان اقتباس کرده و با روح و سلیقه‌‌ای که چکیده معارف اروپایی و مطابق با ذوق و سلامت طبعی اهل تحقیق مغرب‌زمین بوده اشاره کرده. این ‌کاری بوده که هیچ‌وقت از دست استادان وی ساخته نبوده است.
بعضی از ما ایرانیان سربلندی خود را در جهانگشایانی چون کوروش و داریوش و شاه عباس می‌دانیم. عده‌ای مؤسس نهضت‌های مذهبی و فکری مثل ابومسلم و بابک و مزدک و جمع کثیری از شعرای بزرگ این سزمین مثل فردوسی حافظ و مولانا را مایه مباهات این سرزمین می‌دانند. ولی برای هر ملتی دانشمندان آن سرزمین باعث مباهات و افتخار است. برای ایرانیان نیز هیچ فخری بالاتر از ابن‌سینا، رازی و بیرونی و خیام نمی‌تواند باشد. دانشمندان ایران کم نبوده‌اند ولی کمتر به مقام «محقق» واقعی شناخته شده‌اند.
در واقع این دانشمندان و محققین یک سرزمین هستند که با تحقیقات و مطالعات خود این شخصیت‌های تاریخ، حماسی و ادبی را برای همیشه جاودان می‌سازند و باعث مباهات و افتخار هر ملتی می‌شوند. اگر زحمات و مشقات بی‌شائبه این محققین راستین نبود، همه این افتخارات به‌دست فراموشی سپرده می‌شد و آثار گران‌بهای تاریخی و ادبی اجدادمان را که اکنون در دست ماست به زباله‌های تاریخی می‌سپرد.
کسی که بیش از همه این تحقیقات و اکتشافات را در میان ایرانیان فارسی‌زبان نه تنها منتشر ساخت و آنها را تصحیح کرد، بلکه ایجاد نهضتی که خوشبختانه شاگردان او گرچه معدود بودند ولی راه وی را دنبال کردند. قزوینی و پیروانش در احیاء کردن ملیت و ادبیات و آثار گذشته اجداد ما راهنمایی برای معاصرین و آیندگان به‌جا گذاشتند که باعث مباهات ما است و روزی خواهد رسید که مردم ایران وی را در نهضت و تجددی که شروع کرده او را از پیشقدمان بشناسند.
وی در تحقیقات علمی خود روش دانشمندان آلمانی را به‌کار می‌بست مخصوصاً از حیث مراجع متعدد. صفت‌های بارز و ممتاز وی که او را در مقام علمی تحقیقی قرار داده است عبارتست از: دانش بیکران و مبتنی بر ابتکار و دوری از ابتذال و تکرار و مطالب کهنه شده. دیگر نیروی حافظه فوق‌العاده و هوش وافر وی بوده است که همواره می‌توانست مطالب خود را عرضه کند. دیگر از خصایص بارز وی شَمّ اقتصادی وی بوده که همواره از تعصب آن‌را دور نگه ‌داشته است. در آخر قلم و نثر سلیس و دلچسب و استوار وی بود که ثمرة تحقیقات او را به‌درستی در دسترس خواننده قرار می‌داده است. برای همین آثار وی نمونه و شاخصی هستند و می‌توانند برای قرن‌ها وسیله تحقیق کسانی باشند که در ادبیات و تاریخ ایران تتبع خواهند کرد. وی راهگشای راهی دراز بود که کسی پیش از او در ایران قدمی در این راه برداشته نبود و به محققان ایرانی طرز کاربرد روش علمی و لزوم داشتن روح علمی را آموخت. وی بیشتر به خواندن علاقه داشته تا به نوشتن و به‌درستی می‌شود گفت که وسعت اطلاعات وی بسیار بیشتر از آن است که در آثارش دیده می‌شود و این به‌خاطر احتیاط و وسواس علمی بیش از حدی بوده که وی داشته و همین باعث برجستگی آثار وی شده است.
باعث تأسف است که وی با تسلطی که به زبان‌های آلمانی، فرانسوی و انگلیسی داشت فقط ۲ کار ترجمه از خود به جای گذاشته است. (داستان واله و خدیجه از فارسی به انگلیسی و لوایح از فارسی به فرانسه).
مرحوم قزوینی بیشتر عمر عزیز خود را صرف احیاء نسخ با‌ ارزش قدیمی کرده و کتب ادبی، تاریخی و مذهبی بسیاری را به چاپ رسانده است. امید است که آیندگان راجع به شخصیت بی‌همتای وی و آثار جاویدانی که از خود گذاشته را بیشتر مطالعه کرده و بنویسند تا از این شخصیت بزرگ علمی و فرهنگی ایران کمی قدردانی شود.
وی که یکی از اعضای مهم و قابل احترام جامعه خاورشناسان اروپا بود، همچنین مورد توجه و عشق بیش از حد دانشمندان و جامعه‌ علمی و فرهنگی ایرانیان نیز بوده است.
با تمام خصوصیت‌های علمی و انسانی که در محمد قزوینی وجود داشت، می‌بینیم که چقدر لقب «علامه» برازنده شخصیت و دانش بیکران وی بوده است.
محمد قزوینی در ۲ سالی که در لندن به‌سر برد با جمعی از مستشرقین انگلیسی آشنا شد. از جمله مستشرقین شهیر پروفسور ادوارد براون بود. دیگر پروفسور بوان است که متخصص در ادبیات عرب بود.
دیگر الین کتابدار سابق (موزه بریتانیا) موزه انگلیس و عضو امنای اوقاف گیب بود و دیگر آمدروز و نیکلسون و دنیس ام ‌روسی از اعضای اوقاف کیب‌بودند که با آنها همکاری و آشنایی خیلی نزدیکی داشت.
بیشترین لذت قزوینی در خواندن و نوشتن بود. او بیشتر روزنامه‌ و مجلات و مقالات را مورد مطالعه دقیق قرار می‌داد. همچنین در جواب دادن به سؤالات دیگران خیلی صبور بود. وی از سراسر دنیا (سخن می‌گوید) نامه دریافت می‌کرد که به همه آنان جواب می‌داد، گاهی چندین صفحه و گاهی کوتاه. بیشتر این سوال‌ها در مورد تاریخ و ادبیات اسلام بوده که مجموعه آن خود می‌تواند منبع خوبی برای دوستداران آن موضوع باشد. وی دریایی بود از معلومات در مورد موضوع‌های گوناگون. او دوست داشت که با مردمان مختلف از گروهای مختلف با باورهای متفاوت ملاقات کند. از جمله ملاقات وی با عباس افندی که قزوینی تحت تأثیر معلومات وی قرار می‌گیرد.
وی با بیشترین نویسندگان کلاسیک آشنایی داشت و آثار آنان را مطالعه کرده بود، مخصوصاً با نوشته‌های کلاسیک فرانسوی آشنایی بسیار داشت. قاسم نجفی می‌گوید: همه کتاب‌های آناتول فرانس (۱۹۲۴ ـ ۱۸۴۴) را که من ترجمه کردم به‌خاطر تشویق‌های قزوینی بوده است… وی همچنین با موزیک کلاسیک اروپایی آشنایی داشت. هم‌چنین از رفتن برای دیدن تئاتر و فیلم‌ سینمایی دریغ نمی‌کرد.
وی اراده قوی و راسخی داشت. او که به بازی شطرنج علاقه‌ وافری داشت و همچنین سیگار کشیدن را یک شبه به کنار می‌گذاشت، عاشق طبیعت بود. او انواع گل و گیاه و درخت را می‌شناخت و خیلی دوست داشت تاریخچه و مورد استفاده آنها را یاد بگیرد. وی نام بیشتر آنها را به ۳ زبان فرانسوی، فارسی و عربی می‌دانست.
با تمام علایق و خصوصیاتی که در علامه محمد قزوینی مشاهده می‌شده وی را می‌شود یک فرد منحصر به‌فرد دانست. او در زمانه خودش یک نابغه بوده است. کاش در مورد زندگی، شخصیت‌ و کارکردهای وی بیشتر مطالعه و تحقیق می‌شد تا چهره واقعی وی معرفی شود.

شهپر‌‌انصاری
برگرفته از روزنامه اطلاعات 

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید