تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :581

فرهنگ سازي براي گرايش به هنر‏

برداشت عامه مردم ايران ازهنرهاي تجسمي ، انعکاس بي کم و کاست آن چيزي است که در اطراف خود مي بينند. آنان از يک نقاش ، يک مجسمه ساز يا از يک عکاس انتظار دارند هماني را ديده مي شود و به چشم مي آيد، به زيباترين شکل خلق کنند و ارائه دهند و هرچه آثار خلق شده نزديک تر به چيزي باشد که مي بينند، مُهر تأييدشان به آن اثر زده مي شود و خالق آن را هنرمند مي‌نامند. ‏

ظاهراً اين طرز نگاه عمومي جامعه ايراني به هنرهاي تجسمي از دوره قاجار تاکنون، دست نخورده باقي مانده و ادامه يافته است. در دوره قاجار به دليل گسترش روابط با کشورهاي غربي، هنرمندان آن دوره نظير

صنيع الملک و کمال الملک تحت تأثيرهنر غرب به آفرينش آثاري دست زدند که به طبيعت گرايي نزديک بود و از هنر مينياتور يا نگارگري سنتي خودمان که تا دوره قاجار در ايران رواج داشت، فاصله گرفته بود.‏

‏ اين تأثير زماني بيشتر شد که محمد غفاري ملقب به کمال‌الملک، سفر مطالعاتي‌اش را به مدت 3 سال به فلورانس، رم و پاريس آغاز کرد و در موزه‌ها به رونگاري از آثار استاداني مانند «رامبراند» در سبک باروک و «تيسين» از نقاشان به نام دوره رنسانس پرداخت، آن هم در دوره‌اي که اوج غوغاي سبک امپرسيونيسم در اروپا و پاريس قرن نوزدهم بود، سبک نويني که خط بطلان بر شيوه‌هاي هنري پيشين مي‌کشيد. اين سفر تأثير بسياري در اسلوب کار و طرز ديد کمال‌الملک گذاشت، تا به آنجا که پس از بازگشت از سفر، مديريت مدرسه صنايع مستظرفه را بر عهده گرفت و در اين مدرسه به پرورش شاگرداني پرداخت که بعدها خود استادان زبده‌اي در مکتب هنري او شدند وبه اين ترتيب شيوه کمال‌الملک تا مدت‌ها پس از مرگ وي نيز با قوّت ادامه داشت و برخي از شاگردان وي حتي براي تدريس به دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران دعوت شدند.‏

اين «فلاش‌بک» يا به گفته خودمان «بازگشت به گذشته» و به دوره قاجار، از آن رو صورت گرفت که پي ببريم تلقّي کنوني هموطنان‌مان از هنرهاي تجسمي از کجا آب مي خورد و اينکه چرا جامعه امروز ايران زيبايي شناسي محدودي را در هنرهاي تجسمي دنبال مي کند و همچنان به آنچه که در عالم هنر در دنيا رخ مي‌دهد، بي اعتنا است و با تنوع بسياري که طي اين سال‌ها در شيوه‌هاي گوناگون هنرهاي تجسمي رخ داده، بيگانه‌ است.‏

موزه به اندازه كافي نداريم

جمشيد حقيقت‌شناس ـ هنرمند نقاش با بيان اينکه هنرهاي تجسمي، انرژي شبيه شوك دارد كه به يكباره فضاي اطراف خود را متحول مي‌كند و اگر شوك را از فعاليت‌هاي هنري بگيريد، ديگر چيزي از آن باقي نمي‌ماند، مي گويد: متأسفانه الان همه نمايشگاه‌ها براي نمايش آثار هنرمندان، بايد مجوز بگيرند. با قرار دادن شرايطي مانند دادن مجوز براي برگزاري نمايشگاه‌ها، در عين حالي که مي‌خواهيم آن‌‌ها تأثيرگذار باشند، شوك را از آنها مي گيريم و اين در حالي است که هنرهاي تجسمي به ما افق و توان عوض كردن شرايط را مي‌دهد.

حقيقت‌شناس ادامه مي دهد: ما الان در بخش آموزش هنر مشكل داريم و بيشتر معلمان، فاقد دانش هنري لازم هستند. ما در كشورمان هنرمندان بسياري داريم كه با آثارشان موزه‌هاي بزرگ دنيا را پوشش داده‌اند و آثارشان در بهترين بخش هاي موزه‌هاي دنياست، ولي در كشورمان براي ارائه فرآورده‌هاي جديد هنري‌ اين هنرمندان، موزه به اندازه كافي نداريم و سال‌هاست موزه‌اي براي اين منظور نيزساخته نشده است، پس چه توقعي داريم مردم با هنرهاي تجسمي آشنا شوند؟ اين در حالي است كه طي اين سال‌ها ورزشگاه‌هاي بسياري ساخته شده است و با ساخته شدن آنها، مردم تا حدي با ورزش آشتي كرده‌اند و ورزش مي‌كنند‎.

او که سمت دبيري هنري هشتمين جشنواره هنرهاي تجسمي فجر را به عهده دارد، مي‌افزايد: ما نياز به برگزاري نمايشگاه بزرگي براي همه فرآورده‌هاي هنري كه طي يك سال در سطح كشور انجام گرفته است داريم،چون هنرمندان بين‌المللي بسياري داريم و گردش مالي بسياري نيز در هنرهاي تجسمي نهفته است و بايد حراج‌هايي در اين زمينه برگزار شود.از طرفي دانشگاه‌هاي هنري متعددي در كشور داريم كه بايد براي خروجي آنها و نمايش و عرضه آثار دانشجويان و فارغ‌التحصيلان جايي در نظر گرفته شود، اما هيچ يک از اين امکانات در نظر گرفته نشده است. در اين وضعيت است كه حتي كساني از ميان مردم هم بخواهند آثار هنري بخرند، نمي‌توانند محل ثابتي را براي فروش آثار هنري پيدا كنند و هيچ سايت رسمي هم براي فروش آثار هنرمندان تجسمي وجود ندارد. ‏

بيگانگي با گالري‌هاي هنري

حقيقت‌شناس که پيش از اين مديريت گالري‌هاي خانه هنرمندان را به عهده داشت، به بيگانگي مردم در ديدار از گالري هاي هنري و دليل آن، چنين اشاره مي کند: الان گالري‌ها در جاهايي که شايد قبلاً خانه‌ بودند نمايشگاه برگزار مي‌كنند، در حالي كه قبلاً اين نمايشگاه ها در گالري‌هايي

که مثل مغازه‌ها ويترين داشتند برپا مي‌شد و مردم كه از خيابان رد مي‌شدند، از پنجره يا ويتريني كه براي آن ترتيب داده بودند، مي‌ديدند كه در اين گالري مثلاً نمايشگاه نقاشي برپاست و از آن ديدن

مي كردند و نقاشي هم مي‌خريدند. الان اغلب گالري‌ها در جاهايي ساخته مي‌شوند كه در مسير رفت و آمد مردم نيست و به اين ترتيب هنرهاي تجسمي بيشتر هنري زيرزميني شده‌ است! اما در حال حاضر و با اين شرايط، شايد بهترين، ساده‌ترين و شدني‌ترين راه اين باشد كه براي تمامي فعاليت‌ها و رويدادهاي هنرهاي تجسمي به شكل عمومي و گسترده مراسم افتتاحيه برگزار و براي آن‌ها هم اعلام عمومي شود و به‌طور کلي براي برگزاري نمايشگاه‌ها ، تبليغات مفصلي صورت بگيرد. همه اين موارد از جمله راهکارهايي است كه مي‌توان با استفاده از آنها، تعداد ديداركنندگان نمايشگاه هاي

هنرهاي تجسمي را افزايش داد‎.‎

حقيقت‌شناس‌، محدوديت زمان نمايش آثار هنري در گالري‌ها را دليل ديگر ضعف ارتباطي مردم با هنرهاي تجسمي مي‌داند و اظهار مي کند: در حال حاضر ماحصل فعاليت‌هاي 2 ساله يك هنرمند در يك گالري حداكثر فقط به مدت 2 هفته به نمايش گذاشته مي‌شود و گالري‌ها نيز معمولاً از ساعت 4 تا 8 بعدازظهر آمادگي ديدار علاقه‌مندان را دارند و در اين مدت محدود و در خوش‌بينانه‌ترين حالت، اين گالري‌ها فقط 500 نفر ديداركننده خواهند داشت و با وجود چنين شرايطي معلوم است كه هنرهاي تجسمي روي مردم تاثير نخواهد داشت. اين در حالي است كه گالري‌داران كشورهاي پيشرفته مرتب درحال تبليغ فعاليت‌هاي تجسمي‌شان از طريق راديو و تلويزيون و نشريات هستند و در مراكز و مكان‌هايي كه گردشگران رفت و آمد دارند با استفاده از بروشوهايي اين فعاليت ها را تبليغ و حتي با توضيحات شان راهنمايي مي‌كنند ، در موزه‌ها و گالري هايشان هم هميشه بروشورهايي هست كه ديداركنندگان آن موزه يا نمايشگاه را به موزه و گالري و نمايشگاهي ديگر دعوت مي‌كند، حتي در مجلات شان هم به شدت اين تبليغات صورت مي‌گيرد. ‏‎ ‎او ادامه مي‌دهد: همه كشورها گذشته‌اي درهنرشان دارند، اما همه دوره معاصر هنر را ندارند. اگر مي‌بينيم غرب در زمينه هنر موفق است، چون الان در حال كاركردن روي هنر معاصرش است و هنر معاصرش را تبديل به يك برند كرده است كه از آن درآمد كسب مي‌كند، گردش مالي برايش به وجود مي‌آورد و از اين طريق فرهنگ سازي مي‌كند‎.‎‏ جوانان فعال در هنرهاي تجسمي واقعاً مستعد هستند اما متأسفانه كسي از آنان براي رشدشان مراقبت نمي‌كند. با مراقبت از اين جوانان و پرورش‌شان طي چند سال، مردم هم از آنان حمايت خواهند كرد و هنرهاي تجسمي مورد توجه قرار خواهند گرفت.‏‎ ‎

بايد از مدارس شروع كرد

قباد شيوا، گرافيست پيشکسوت که در آثارش از طراحي‌ها و نقاشي‌هاي خود بهره مي برد، معتقد است که براي حساس شدن مردم به هنرهاي بصري، بايد از مدارس شروع كرد وي ادامه مي دهد: در روزهاي پس از افتتاحيه نمايشگاه‌ها كه فضاي گالري‌ها معمولاً خلوت مي‌شود، بايد برنامه هايي براي ديدار دانش آموزان دبستان‌ها و دبيرستان‌ها از نمايشگاه‌ها ترتيب داد. من يك كتاب فرنگي دارم راجع به نقاشي‌هاي انتزاعي که در آن آمده است حتماً با بچه‌هايتان براي ديدن آثار انتزاعي به نمايشگاه‌ها برويد، براي اين كه كودكان هنوز فرم نگرفته‌اند و ذهنشان هنوز قالب‌بندي نشده است و به همين دليل براي بچه‌ها آثار انتزاعي خيلي جالب‌تر است و آنها را بيشتر درك مي‌كنند. در اين کتاب گفته شده است اگر مي‌خواهيد از آثار انتزاعي لذت بيشتري ببريد، با بچه‌هايتان برويد، چون آن‌ها چيزهايي را دراين آثار مي‌بينند كه ما نمي‌بينيم.‏

او تأکيد مي کند: از همه مهمتر، كلاس‌هاي درس است و بايد هنرهاي تجسمي شامل اين کلاس‌ها باشد و خيلي جدي به آن پرداخته شود. بايد هنرمندان را به مدارس و دبيرستان‌ها دعوت كرد تا صحبت كنند و آثارشان را به دانش آموزان نشان دهند. همچنين بايد معلمان هنر را به درستي تربيت كرد و بعد آنها را براي آموزش نقاشي و ديگر هنرهاي تجسمي به دبستان‌ها و دبيرستان‌ها فرستاد و با در پيش گرفتن چنين شيوه هايي است که مي‌توان پس سال‌ها شاهد تحول در زمينه هنرهاي تجسمي بود.‏

استفاده از فضاهاي عمومي

قباد شيوا با بيان اين که نمي‌توان مردم را به زور به گالري‌ها كشاند بلكه بايد از طريق روش‌ها و راهکارهايي آنان را با هنرهاي تجسمي آميخت، مي گويد: مردم بايد با آثار تجسمي در فضاهاي عمومي مانند پارك‌ها، اتوبوس‌ها و مترو آميخته شوند. مثلاً بايد در داخل اتوبوس‌ها و قطارهاي مترو آگهي‌هاي افتتاح‌ نمايشگاه‌ها را نصب كنند. شهرداري مي‌تواند مثل آنچه كه دركشوري مثل آمريكا انجام مي شود، يك سري نمايشگاه‌هاي قابل حمل را راه‌اندازي كند تا آثاري كه در تهران به نمايش در مي‌آيند، به ديگر شهرهاي ايران هم برده و با آن‌ها نمايشگاه برپا شود. شهرداري حتي مي‌تواند در پارك‌ها كه محل رفت و آمد مردم است ، گالري‌هايي را برپا كند تا مردمي که در اوقات فراغت‌شان به پارك‌ها مي‌روند، مشتاق ديدار از اين گالري‌ها شوند. براي ايجاد اشتياق بيشتر در مردم بايد بهترين نمايشگاه‌هاي آثار تجسمي در پارك‌ها برپا شود و حتي در کنار آن، برنامه‌هاي سخنراني و مباحثه درباره اين آثار برگزار شود ، اسلايد شوها به نمايش در بيايد و كتاب‌هاي هنري در كنار چنين برنامه‌هايي به نمايش و فروش گذاشته شود. پارك‌ها مکان‌هايي است كه مردم در اوقات فراغت شان به آنجا مي‌روند و از اين رو بهترين فرصت براي ارائه آثار و برنامه‌هاي هنري به مردم در آنجاست‎.

اهداي جوايز تجسمي

اين گرافيست پيشکسوت در ادامه سخنانش اظهار مي‌کند: حتي سازمان‌ها و نهادها مي‌توانند به جاي اهداي جوايزي مانند خودرو، براي برگزيدگان مراسم و برنامه ها يشان ، از آثار تجسمي به عنوان اين جوايز استفاده کنند تا به اين ترتيب با تأکيد بر ارزش واعتبار اين آثار، توجه و نگاه مردم را نيز به هنرهاي تجسمي بيشتر جلب کنند‎.‎‏ از طرفي صدا و سيما که در حال حاضر چند شبكه دارد، مي‌تواند يك شبكه‌اش را صرفاً به هنر اختصاص دهد و در آن 24 ساعته فقط به هنر بپردازد تا كسي كه در شهري مثل زابل علاقه‌مند به هنر است هم اين امکان را بيابد که درباره هنر ببيند و بشنود و بينديشد. كارهايي از اين قبيل بايد انجام شود تا درصد كساني كه به هنرهاي تجسمي توجه نشان مي‌دهند، بيشتر شود.‏

‏ انتخاب‌هاي متنوع زيبايي‌شناختي

دكتر محمدرضا مريدي که در حوزه جامعه‌شناسي هنر فعاليت دارد، به تنوعي اشاره مي کند که مي تواند انتخاب‌هاي مردمي از آثار هنرهاي تجسمي داشته باشد. وي در اين باره توضيح مي‌دهد: الزامي وجود ندارد که همه مردم تابلوهاي نقاشي را براي زدن به ديوار خانه‌هايشان انتخاب كنند، ممكن است كسي اثري سراميكي را براي تزئين خانه‌اش انتخاب كند يا يكي ديگر عكس را. مهم، ارتقاي سليقه و سطح زيبائي شناختي و پرورش انتخاب‌هاي ذوقي است. الان در بسياري از خانه‌ها كمدي است به نام بوفه كه مردم در آن، ظروف كريستال‌ مي‌گذارند، با ارتقاء سطح سليقه و زيبايي‌شناختي، مردم مثلاًبه اين نتيجه خواهند رسيد که مي‌توان به جاي آنها، سفال‌هاي ايراني زيباتري گذاشت‏‎.‎‏ ما بايستي فرهنگ بصري مردم را ارتقاء بخشيم، انتخاب‌هاي زيبايي‌شناختي متنوعي را به مردم پيشنهاد بدهيم و براي اين كار اول بايد آنان را با اين انتخاب‌ها مواجه‌ كنيم و از اين رو ايجاد «نهضت پوستر» به معناي چاپ آثار هنري، در ايران لازم است به شكلي كه مردم بتوانند پوسترهاي اين آثار را به بهاي ارزان خريداري و قاب كنند. مثلاً کسي که از کودکي در خانه‌اش با آثار آقاي مسعود عربشاهي مواجه شده باشد، سليقه زيباشناختي او در بزرگسالي بهتر مي‌شود. حتي مي‌توان آثار نقاشي و هنر معاصر ايران را بي واسطه نوشتارها و بدون ارتباط با متن، وارد كتاب‌هاي درسي کرد، به طوري که مثلا چند صفحه را فقط به چاپ آثار نقاشي اختصاص داد و اين تصاوير نقاشي فقط براي ديده‌شدن باشد. با اين كار ذهن تصويري مردم را با اين معنا كه نقاشي فارغ از خواندن هم قابل ديدن و شناختن است، ارتقاء مي‌يابد.‏

مسئوليت رسانه‌هاي جمعي

دکتر بهنام کامراني ، منتقد و پژوهشگر هنرهاي تجسمي و هنرمند تصويري تأکيد مي کند که آموزش هنر بايد در سطوح مختلف جامعه وجود داشته باشد. وي مي‌افزايد: يک سري از آموزش‌ها است و مثلاً آموزش‌ هنرهاي تجسمي براي كودكان امروزي مي‌تواند به اين صورت باشد که معلم كلاس ظاهر خودش را به شكل «پيكاسو» درآورد و رويكرد آن نقاش را به صورت تصويري و با وسايل كمك آموزشي به کودکان آموزش بدهد، يا اين كه كودكان را براي کار کردن با عناصر طبيعي برگرفته از «لَند آرت» يا «هنر محيطي» به طبيعت ‌ببرند تا آنان بر اين اساس با طبيعت و اجزاي آن، ارتباط برقرار كنند. آموزش‌هاي امروزي؛ حتي آموزش‌هاي عام و آموزش‌هاي كودكان بايد مبتني بر تجربيات تاريخ هنر و تجربيات معاصر باشد ، مثلاً در پروژه «نگارخانه‌اي به وسعت يك شهر» كه در آن سازمان زيبا سازي شهرداري چندي پيش با استفاده از پلاكاردها و بيلبوردهايي، آثار هنري را در سطح شهرتهران به نمايش گذاشت، يک نوع شيوه آموزشي عام بود که هدف تاثيرگذاري مستقيم روي ديد زيبائي‌شناسي مردم را دنبال مي‌كرد.‏‎ ‎‏ اين نوع مواجهه قطعاً تأثيرگذار است، اما نيازمند پله بعدي نيز است كه همان آموزش ، خواندن و مطالعه درباره هنرهاي به نمايش گذاشته شده است، يعني وقتي کسي در معرض هنرهاي تصويري قرار مي‌گيرد حتي اگر آن آثار را نپذيرد يا چيزي از آن را درک نکند، باز هم تاثير خودش را مي‌گذارد. ولي در صورتي که بخواهيم لذت بصري حاصل از ديدن آن آثار بيشتر شود و يا انديشمندانه نسبت به آن آثار نگاه شود، آنگاه نياز به مطالعه و آموزش‌هاي تخصصي است و اين بخش از مسئوليت فقط بر دوش رسانه‌ها است و نه هنرمندان و نه حتي شهرداري. اين مسئوليت رسانه‌هاي جمعي است که به آگاه‌سازي درباره جذابيت آموزش‌هاي هنر بپردازند ومردم را به سمتي رهنمون کنند که بتوانند با آثار هنري، ارتباط برقرار سازد و معناي آن‌ها را دريافت كنند‎.

ايجاد جذابيت هاي عام در موزه‌ها ‏

دكتر کامراني، به نقش موزه‌ها و گالري‌ها در ايجاد جذابيت هاي عام، با آوردن يک مثال چنين مي پردازد: موزه هاي شهري مثل واشنگتن در مهمترين و شناخته‌شده‌ترين قسمت‌هاي شهر واقع هستند، به‌طوري که مردم به راحتي مي‌توانند براي ديدن آثار هنري به اين موزه‌ها و گالري‌ها رفت و آمد داشته باشند وديدار از موزه‌هاي اصلي اين شهر نيز كاملاً مجاني است. از آن گذشته حتي به ديدار خانم‌هاي بچه‌دار از موزه‌ها هم، فكر كرده‌اند و پارك‌هايي را در همان نزديكي براي كودكان شان درست كرده‌اند تا مادران با فراغ بال بتوانند از اشياي موزه‌ها ديدار داشته باشند. حتي در خود موزه‌ها هم جذابيت‌هايي را ايجاد كرده‌اند تا مردم عادي را به وسيله آن‌ها به هنر مأنوس كنند، مثلاً توضيحاتي ضبط شده و شنيداري را با گوشي در كنار آثار قرار داده‌اند يا در كنار آثار هميشه راهنماياني حاضرند تا درباره آن آثار توضيحاتي دهند، اما متأسفانه موزه‌هاي ما اغلب فاقد اين تجهيزات و امکانات است.‏‎ ‎

هنرهاي مدرن و نخبگان اقتصادي

دکتر حميدرضا شش‌جواني، پژوهشگر اقتصاد هنر در رابطه با چگونگي آشتي دادن مردم با هنرهاي تجسمي اظهار مي‌کند: بايد با مردم كاري نداشته باشيم و فقط بايد زمينه‌اش را با حمايت‌هاي تسهيل‌گرايانه فراهم کنيم و اگر اين زمينه فراهم شود، مردم خود به سمت هنرهاي تجسمي خواهند آمد. هر چه اقتصاد ترقي كند، مردم بيشتر به سمت هنرهاي تجسمي خواهند رفت، حتي مردمي كه درباره هنرهاي تجسمي اطلاع زيادي ندارند كه آن هم به موضوع هنجار فرستي و توجه طبقه برتر اجتماعي به هنر و دنباله روي طبقات پايين تر از روش آنها باز مي‌گردد. الان طبقه برتر اجتماعي و اقتصادي جامعه ما به سمت هنرهاي مدرن و معاصر رفته است و آثار كاملاً مدرني در حراج تهران به فروش مي‌رود ، حال كه طبقه نخبه اقتصادي به اين سمت رفته است، آن هم به دليل سود و پرستيژي كه از آن به دست مي‌آورد، پس بقيه اقشار اجتماعي جامعه هم به اين سمت كشيده خواهند شد و فقط شرطش اين است كه وضعيت اقتصادي جامعه خوب شود.‏


مريم نظري - به نقل از روزنامه اطلاعات



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید