تاریخ آخرین ویرایش : شنبه،6-3-1396
تعداد بازدید :43

فروغی؛ سیاستمدار تجددگرا

 دکتر رضا داوری اردکانی فیلسوف معاصر و استاد بازنشسته دانشگاه تهران در نشست «مواجهه فرهنگ ایرانی با تجدد» که به همت گروه فرهنگ ایرانی پژوهشکده فرهنگ معاصر در تاریخ 26 اردیبهشت ماه برگزار شده بود، کوشید تا به دو بعد توأمان سیاسی و فلسفی محمدعلی فروغی اشاره کند و بر این اساس مواجهه‏ای که از این ابعاد با تجدد داشته را مورد بازشناسی قرار دهد.  «آنچه من می‏گویم ناظر بر یکی از آثاری است که در دو سال پیش منتشر شد و آن «یادداشت‏های کنفرانس صلح پاریس» است. گفتن از محمدعلی فروغی نه بی‌مناسبت است و نه زائد، زیرا چه فروغی را دوست بداریم و چه نه، او یکی از جامع‏ترین شخصیت‏های سیاسی و فرهنگی دوران مشروطیت تا سال 1321 هجری شمسی یعنی سال وفاتش است. انتشار کتاب «یادداشت‏های صلح پاریس (دسامبر 1918 تا اوت 1920) بهانه‏ای شده است تا بار دیگر از فروغی بگویم. چند سال پیش مرحوم ایرج افشار یادداشت‏های روزانه «شش ماه زندگی فروغی» را منتشر کرد. او قصد داشت این یادداشت‏ها را نیز خود منتشر کند که اجل مهلتش نداد. اکنون این کتاب به اهتمام دو پژوهشگر ادامه‌دهنده راه افشار منتشر شده است.

 

فروغی سیاستمدار بود ولی چیزی بیش از یک سیاستمدار داشت. او ده‏ها کتاب در فلسفه، فیزیک، اقتصاد، سیاست و ادب نوشته است و من هم برخی از آن کتاب‏ها را خوانده‏ام اما اگر بپرسند فروغی را در کدام اثرش بیشتر شناختم بی‌درنگ می‏گویم در «یادداشت‏های روزانه پاریس». شاید گمان کنید که با این امر شأن و مقام علمی و فرهنگی فروغی و به‌خصوص تقدم او در نوشتن مقالات و کتب فلسفی و علوم انسانی و اجتماعی را بی‏اهمیت دانسته‏ام. می‏دانیم که فروغی در سال 1313 کتابی در تاریخ فلسفه نوشته است که هنوز تنها کتاب تاریخ فلسفه‏ای است که یک ایرانی آن را تالیف کرده است. در این سال‏ها کتاب‏های تاریخ فلسفه راسل، کاپیلستون و بخش‏هایی از تاریخ فلسفه امیل بریه و بعضی دیگر آثار در تاریخ فلسفه یونان، قرون وسطی و جدید و معاصر به فارسی ترجمه شده‏اند اما فلسفه‌خوانده‏های ما کوششی در رابطه با نوشتن تاریخ فلسفه حتی تاریخ فلسفه اسلامی نداشته‌اند و البته برخی از شواهد و تجربیات حاکی از آن است که اگر کوششی هم می‏شد، آثاری که پدید می‏آمد بخت آن را نمی‏یافت که با «سیر حکمت در اروپا» برابری کند.

در اوایل انقلاب از او و امثالش که معدودند کمتر صحبت می‏شد و اگر چیزی هم می‏گفتند در رد و نفی آنها بود. همچنین نویسندگان و روشنفکران دوران سلطنت پهلوی‏ها از سیاستمداران و حتی سیاستمداران دانشمند به استثنای دکتر مصدق و مدرس خوششان نمی‏آمد و از آنها ذکری نمی‏کردند و با انقلاب این مخالفت شدت یافت و حتی صورت بیزاری پیدا کرد اما چیزی نگذشت که بحث نسبت میان انقلاب و غرب و تجدد پدید آمد و ناگزیر به موسسات و اشخاص و آثاری توجه شد که نشان تجدد داشتند و واسطه آشنایی با غرب و تجدد بودند. یکی از این اشخاص و از جمله موثرترین آنها محمدعلی فروغی بود. از 16 سال پیش اقبال به فروغی بیشتر شده و نویسندگان و دانشمندان در تحسین و مدح او مقالات نوشته یا دست‌کم از او با احترام یاد کرده‌اند. این اعتبار از کجاست؟ و فروغی چه کرده و چه آورده که قدرش بلند شده؟ برای یافتن پاسخ این پرسش باید برخی از مقدمات را در نظر آورد.

فروغی از خاندان فضل و سیاست بود. یعنی پدر و جدش در زمره فضلایی بودند که در کار سیاست و تدبیر امور نیز دخالتی داشتند. خاندان فروغی و برخی از خاندان‏های دیگر اگر آغازکنندگان راه تجدد در ایران نبودند، [اما] موثرترین کسان در اخذ و اقتباس علم و فرهنگ به شیوه زندگی غربی بودند. وقتی انتشار آثار تجدد و جهان متجدد در سراسر دنیا آغاز شد، جلوه آن چنان بود که ساکنان آسیا و آفریقا و به‏طور کلی مردم جهان قدیم نمی‏توانستند از آن چشم بپوشند، آنها از طریق روزنامه‏ها و کتاب‏ها و مصرف مصنوعات اروپا کم و بیش با دنیای جدید و شیوه سیاست جدید آشنا شدند. گروهی که از طریق کتاب‏ها و مقالات با تجدد آشنا شدند بیشتر منورالفکر بودند و از لزوم تغییر در سیاست و نظام سیاسی می‏گفتند، آنها در حکومت کمتر راه داشتند و کارشان بیشتر اعتراض به حکومت‏ها بود و می‏گفتند همه‏جا باید سیاست به شیوه غربی باشد. برخی از این متجددان و متجددمآبان فرزندان خانواده‏هایی بودند که فضل و ادب و مشاغل سیاسی و دیوانی را توأم داشتند و با علم و عمل سیاسی خود در راه تجددمآبی می‏کوشیدند. از میان این خاندان‏ها دو خاندان هدایت و فروغی مخصوصا از آن جهت ممتاز و قابل ذکر هستند که بیشتر اعضای دانشمندشان به سیاست رو کرده‏اند و سیاستمدارانشان غالبا دانشمند بودند.

فروغی که بود؟ او نویسنده کتب علوم مدارس متوسطه، مولف اولین کتاب درسی علم اقتصاد به زبان فارسی، استاد و رئیس مدرسه سیاسی، رئیس دیوان تمیز، دیپلمات، نماینده و رئیس مجلس شورا، وزیر، نخست‏وزیر، رئیس فرهنگستان، مولف «سیر حکمت در اروپا» و مترجم «فن سماع طبیعی کتاب شفا» و مصحح «کلیات سعدی» و... اینها بخشی از کارنامه اوست اما دقایق و ظرایفی در زندگی اشخاص هست که در کارنامه رسمی نمی‏گنجد. چنان‌که اشاره کردم من می‏خواهم فروغی را با یادداشت‏های پاریس بشناسم، هرچند برای کسی که آشنایی پیشینی با فروغی ندارد، از این یادداشت‏ها چیز زیادی دستگیرش نمی‏شود. آنچه از یادداشت‏ها در معرفی فروغی برمی‏آید این است که او از جوانی جویای علم و فرهنگ بوده و با استعداد و ذوق فراوانی که داشته خیلی زود به مقام دانشمندی رسیده است. دانشمندی فضیلت است اما دانشمندان بسیارند باید دید که او چه داشته است که این همه به او می‏پردازند؟ آیا او فیلسوف بوده است؟ زمانی که یادداشت‏های شش‌ماهه او را می‏خواندم از اینکه غالب روزها به اتفاق شیخ محمد (که در یادداشت‏های پاریس میرزا محمدخان شده است و این شخص همان علامه محمد قزوینی است) به کتابفروشی می‏رفته و بیشتر پولش را صرف خرید کتاب می‏کرده، او را تحسین می‏کردم اما با توجه به کتاب‏های که می‏خریده و دوست و همنشین فاضلی چون قزوینی داشته، بیشتر انتظار داشتم که علامه شود نه فیلسوف، اما وقتی یادداشت‏های پاریس را مطالعه کردم، فروغی را در بند سیاست یافتم و در آنجا کمتر فرصت مطالعه و خرید کتاب داشته است. زندگی او فیلسوفانه نبود بلکه سیاستمدارانه است.

فروغی در سیاست همواره قدر خود را می‏دانست و برای شغل و مقام خود را کوچک نمی‏کرد. در زمان حضور در پاریس، مشاورالملک رئیس هیات را لایق شغلی که به وی سپرده شده نمی‏دانست اما صفات خوب او را به کرات ستوده است. او در پاریس دیگر به شیوه سیاستمداران می‏زیست با وجود این نام او از امثال مشاورالملک و حسین علا که نخست‏وزیر هم شد بالاتر رفت. یک وجه مهم این امر دانشمند بودن فروغی و دست داشتن او در ادب و ادبیات بود، اما علاوه بر اینها باید از فحوای کلام و پیچ و خم عبارات او به دیگر ویژگی‏هایش پی برد. فروغی یک ایرانی مدرن بود که جهان مدرن را کم و بیش می‏شناخت و مهم اینکه از خرد مدرن تا حدودی بهره داشت و به همین جهت اندکی بهتر از اقران خود می‏دانست که در این جهان چه می‏توان کرد و چه نمی‏توان کرد. فروغی یادداشت‏های پاریس را برای انتشار ننوشته یا دست‌کم خود قصد انتشار آن را نداشته است. به همین جهت در نوشتن آنها ملاحظه‏کاری نکرده است. به‏طور مثال در رابطه با اشخاص و تشکیلات فراماسونری صحبت می‏کند و آنها را با تعارف و سانسورهای معمول نپوشانده است.

فروغی سیاست را خوب می‏فهمیده و بی‌آنکه چندان در بند فلسفه‏ها و ایدئولوژی‏ها باشد. از نظر باریک‌اندیش و خرد پیش‏بین در سیاست بهره داشت. وضع کشور را بسیار آشفته می‏دیده و در عین حال خواهان تجدید عظمت ایران بود. او مرد سیاست است و در یادداشت‏های پاریس به نظر می‏رسد که از وضعیت خود در مصاحبت با سیاستمداران رضایت دارد و در این یادداشت‏ها هیچ‏جا اشاره به هیچ مساله فلسفی نمی‏کند و از احوالی که در آن فارغ از عوالم سیاست به جهان و کار جهان بیندیشد سخنی نمی‏گوید. او اگرچه برخی آثار فلسفی را ترجمه کرده و سیر حکمت در اروپا را نوشته است تا اواخر عمر کاری به فلسفه نداشته و فلسفه نخوانده است. آغازکننده فلسفه جدید در ایران فاضلان غیر فیلسوف بودند. البته کمال آدمی در فیلسوف بودن او نیست و فروغی جایگاه خود را در تاریخ ایران دارد.

فروغی و امثال معدود او گشاینده تجدد‌مآبی ما بودند، ممکن است کسانی آنها را به خیانت متهم کنند و با ناسزا از کتب رسمی و درسی بیرون اندازند ولی باید به یاد داشت او در زمره کسانی است که در مبانی تاریخ تجددمآبی ما اثر داشته‏اند و بالاتر از آن از مظاهر تجددمآبی ایران هستند. نکته دیگر آنکه فروغی در قیاس با دیگر سیاستمداران معاصرش از حیث درک و فهم مسائل سیاست و تدبیر کارها و خروج از بن‏بست‏ها در رتبه بالاتر قرار داشته است. او شاید پایبندی‏ها و انضباط‏های اخلاقی دکتر مصدق را نداشت. وی چندان به اروپایی شدن علاقه داشته که به دشواری راه آن و به فراهم آوردن شرایط طی آن راه کمتر می‏اندیشیده و حتی صلاح کشور را در سازش با سیاست‏های غالب می‏دید. او استعمار و امپریالیسم را می‏شناخته اما می‌خواست به قول خودش مصالح کشور را در سازش با قدرت‏های مستولی تامین کند.

یادداشت‏های زندگی خصوصی فروغی بسیار در شناخت بیشتر او صاحب اهمیت است و نسبت او با دانش و سیاست را به ما نشان می‏دهد. فروغی در جوانی دانشمند بوده و روحیه عالمانه داشته اما در سال‏های پختگی و پیری یک سیاستمدار است. در دوران جوانی او معلم و کتابخوان است اما در دوران پیری یکسره فکر و ذکرش سیاست است. به نظر می‏رسد این رویه درستی بوده، چرا که یک دانشمند اگر در بند دانش باشد، نمی‏تواند سیاستمدار خوبی شود. او صاحبان لیاقت، حسن نیت و اهل خدمت را کنار نزد که جای آنها را بگیرد. از آنجا که در هر زمان اشخاص و کسان خاصی در میدان سیاست مجال بازی می‏یابند، باید مقام و قدر هر کس را با معاصرانش شناخت. فروغی فیلسوف نبود و باید او را در عرصه سیاست شناخت اما توجه به این نکته ضروری است که دیگر معاصران صاحب استعداد او که در راه علم و ادب و فلسفه کوشش کردند به جایی که باید نرسیدند. حتی ابوالحسن فروغی که زمان بیشتری را در مطالعه و تعلیم فلسفه گذراند، به اندازه برادر سیاستمدارش در تعلیم و ترویج فلسفه اثر نکرد. اگر امروز به فروغی بیش از دیگر دانشمندان یکصد سال اخیر توجه می‏شود از آن است که او اولا در طول 30 سال اثر و سهم آشکار در طراحی سیاست ایران و اجرای آن داشته است. ثانیا در جامعیت کم‌نظیر بوده است. ثالثا در گفتن و نوشتن زبان و قلمی بلیغ و رسا و استوار داشته است. رابعا اگر حمل بر تعصب شغلی من نشود می‏گویم مهم‏ترین اثر او «سیر حکمت در اروپا» است که پاسخی به یکی از نیازهای زمان خود اوست و بالاخره خامسا اعتبار و نفوذ سیاسی‏اش پشتوانه‏ای برای معرفی و ترویج آثارش بوده است.

به عقیده من اگر فروغی کتاب «سیرحکمت در اروپا» را ننوشته بود، شهرت و اعتبار کنونی را نداشت. هرچند این کتاب با همه مزایایی که دارد در آن نه بارقه‏های تفکر می‏توان یافت و نه دعوتی به تفکر دارد. اصلا تاریخ تجددمآبی ما تاریخ تفکر نیست بلکه تاریخ فراگرفتن و آموختن معلومات آماده است. ما در دوره جدید به علم آموختنی و آموزشی بیشتر توجه کرده‏ایم. در هزار و دویست، سیصد سال پیش که نهضت علمی و فکری در میان نیاکان ما پدید آمد بنیان‌گذاران علم اهل گوشه‏گیری و تنهایی و تامل و تحقیق بودند اما این بار که به علم و فرهنگ جدید روی کردیم، رویکردمان بیشتر عملی و فرهنگی بود؛ البته تجدد نمی‏توانست در علم نظری خلاصه شود اما در بعضی آموخته‏ها و رسوم، رسوم قابل تقلید هم خلاصه نمی‏شد. فروغی یکی از نامدارترین کسانی است که با علم و عقل اروپایی آشنا شده و آن را به هموطنان خود آموخته است. نامدار بودنش هم به آن جهت است که ذوق و فضل و درک کافی برای تعلیم شیوه زندگی و رسم فکری جدید داشته است. حیف که آشنایی او با علم و ادب و فرهنگ و فلسفه و سیاست او را به این پرسش نرسانده که این اروپا چگونه به وجود آمد؟ چه کرد و مردم کشورهایی که می‏خواهند اروپایی شوند، چه می‏توانند بکنند و آینده آنها چه می‏شود؟ اگر گرفتار این پرسش‏ها می‏شد شاید حتی یک شب هم نمی‏توانست در پاریس با حسین علا، مشاورالملک، انتظام‏الملک و حتی میرزا محمد خان سر کند.

فروغی چنان با رسم زندگی غربی کنار آمده بود که اخذ و اقتباس آن در نظرش مساله دشواری نبود و شاید صبر و آرامش و متانتش هم به همین اطمینان بازمی‏گشت. با خواندن یادداشت‏های فروغی می‏توانیم به روحیه شاد، صبور و موقع‌شناس او و توانایی‏اش در مصاحبت و مذاکره با سیاستمداران دارای رای‏های مخالف غبطه بخوریم. فروغی در یادداشت‏های پاریس یک مرد سیاسی زیرک و باتدبیر ظاهر می‏شود که فضل و ذوق سیاسی‏اش از اکثر معاصران و شاید از همه آنان بیشتر بوده و این مزیت به او تعادلی استثنایی می‏داد. نکته آخر اینکه چرا باید به جای تفکر به اکنون و وضع زندگی خود به فروغی نظر کنیم؟ میان ما و فروغی نسبتی است که نمی‏توانیم و نباید آن را انکار کنیم. او حداقل از مظاهر یک دوره 50 ساله تاریخ معاصر ماست و 35 سال در سیاست کشور اثر و نفوذ دائم داشته است. او در زمره موثرترین منورالفکرهای ایرانی است که در ترویج رسوم تجدد و بنای وضع سست‌بنیاد تجددمآبی کوشیده است. مخصوصا ما اهل فلسفه باید همواره در نظر داشته باشیم که فلسفه اروپایی را از یک سیاستمدار و البته سیاستمدار با فضل و کتاب‏خوانده آموخته‏ایم و هنوز هم فلسفه را از طریق سیاست می‏آموزیم.»

منبع : روزنامه دنیای اقتصاد



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید