ماجرا از این قرار بوده که چون قتل منصور به دست محمد بخارایی، از کارکنان آهن‌فروشی علی‌اصغر حاجی‌بابا، رخ داده، او را نیز به ظن همدستی در قتل دستگیر کرده و تا آستانه اعدام پیش برده بودند. علی‌اصغر حاجی‌بابا خود در شرح این موضوع روزی را به‌خاطر می‌آورد که رادیو اعلام کرد: «محمد بخارایی شاگرد آهن‌فروش اقدام به ترور منصور کرده است.» با مذاکرات همسرش روز بعد خبری که در اطلاعات منتشر شده بود، تکذیب شد و در بررسی‌ها نیز مشخص شد او در این قتل نقشی نداشته است. اما رنج‌هایی که در آن ماجرا بر او و همسرش رفته، هنوز حاجی‌بابا را به گریه می‌اندازد.  اگرچه این تنها یکی از ده‌ها تجربه پرتلاطم مردی است که در نیم قرن پس از آن ماجرا، از آهن‌فروشی تا تاسیس چند کارخانه و تداوم فعالیت‌های صنعتی، تلاطم‌های متعددی را پشت‌سر گذاشته است. مردی که اکنون در دهه ۸۰ زندگی همچنان آرزوی آبادانی و پیشرفت صنعتی ایران را در سر می‌پروراند و به آزادی و حاکمیت قانون در کشورش می‌اندیشد. مردی از نسلی که آموخته بود به هر راهی می‌رود وطن‌دوستی را فراموش نکند. مردی که به افق‌های دور می‌نگرد و به جای غم نان امروز و امشب خود، در اندیشه نان مردمان ۱۰ سال و ۱۰۰ سال بعد این سرزمین بوده است.

مردی که در جریان مقاومت در برابر کودتای ۲۸ مرداد با تهدید به آتش کشیده شدن لحاف‌دوزی‌اش از سوی کودتاچیان مواجه شده بود و در جریان انقلاب اسلامی هم از سوی تعدادی از کارگرانش تهدید شد، کتک خورد و حتی سرش شکست، اما زخم کارگرانش را تحمل کرد و به کارآفرینی ادامه داد تا امروز که به‌عنوان کارآفرین پیشکسوت و بنیانگذار صنایع ریخته‌گری و فروآلیاژ کشور شناخته می‌شود. او در نوجوانی به قدری مغرور بود که با یک ضربه سیلی برادر قهر و فرار کرد و ۶ ماه به خانه پدری برنگشت، حالا با هزاران ضربه سنگین‌تر همچنان به توسعه صنایعی می‌اندیشد که روزی به راهشان انداخته است و امروز اداره آنها را به فرزندان و فرزندان فرزندانش می‌سپارد. پسرش محسن حاجی‌بابا که ادامه‌دهنده راه پدر در صنعت است، به‌تازگی مدیر عاملی کارخانه رزیتان را به مهدی حاجی‌بابا سپرده است و حال باید دید نسل سوم خانواده میراث خانوادگی را که نه فقط چند کارخانه، بلکه دستاورد ده‌ها سال عشق‌ورزی به وطن است به کجا می‌برند و تا کجاها می‌رسانند.

مهدی حاجی‌بابا خشم و امیدش را در هم می‌آمیزد و می‌گوید: «واقعا چه کسی می‌تواند به من بگوید ۱۰ سال دیگر وضعیت من در این مملکت چیست؟ من صنعتگرم. با دو حرکت [اشتباه] دولت، قفلم، خوابیده‌ام و باید تعطیل شوم و واقعا شاید آنقدرها هم [برای کسی] اهمیت نداشته باشد. با چند سال تحریم و سیاست‌های غلط اقتصادی دولت قبلی، چقدر کارگاه و کارخانه ورشکست شده‌اند.»

منبع: هفته‌نامه تجارت‌فردا، شماره ۱۸۶