تاریخ آخرین ویرایش : یکشنبه،3-6-1398
تعداد بازدید :18

مشعلدار صدوق حکمت و عرفان

 

در سنت های اعتقادی و نظام های اسطوره ای فرهنگ ها و جوامع گذشته، نظم، تراتب و توازن طبیعی میان به در شدن و در آمدن شب و روز و طلوع و غروب خورشید پدیدارهای عریان طبیعی دانسته و زیسته و فهمیده نمی شدند. این پدیدارها، هم تأثیر ژرف و شگرف بر حیات معنوی و اشراقات باطنی و صحت روان و سلامت رفتار آدمیان داشتند هم پژواکی از احساس گرم و رازآمیز انسان با جهان بودند.
انسان، آیینه دار جهان بود و جهان آیینه دار انسان. گاه این عالم کبیر تعبیر می شد و آن عالم صغیر و بالعکس٫ متون و ادبیات عرفانی ما پر و غنی از چنین تعابیری است. در این میان شب، تصویری وتمثالی زنده و گرم از رازآمیز و رمزآلود ترین وجه وجود آدمی و حیات معنوی و نحوه بودن و حضور انسان در جهان بود. 
حضوری به غایت راز آمیز و روحانی و معنوی در زندگی انسان داشت. در فرهنگ ها و جوامع گذشته اسطوره ها و آیینهای شب و خلوت ها و سلوک ها و نیایش های شبانه از غنی و رازآمیزترین میراث معنوی و حیات باطنی تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری ما بودند. شب، یک پدیده عریان طبیعی زیسته و دانسته نمی شد. جلوه ای زنده و گرم از نحوه بودن و حیات معنوی و حضور روحانی انسان در جهان بود.
تعابیر و اشراقات و مشاهدات عمیق باطنی و نغز و مغز و دلنشین عارف و شاعر بنام خراسانی ما را در دیوان شمس اش ببینید:
بیگاه شد بیگاه شدخورشید اندرچاه شد
خیزید ای خوش طالعان وقت طلوع ماه شد 
ساقی به سوی جام رو ای پاسبان بربام رو
ای جان بی آرام رو کان یار خلوت خواه شد…
اسطوره ها وقتی خادم اشراقات وحیانی و مشاهدات باطنی و عرفانی می شوند چه می کنند! هیچ فرهنگی و هیچ جامعه ای بی اسطوره مباد! در کلام حافظ نیز فراوان از شب و اوقات و احوال تابناک و حیات و حضور رویاهای روحانی و اشراقات و مشاهدات و مکاشفات باطنی سخن رفته است. شب ها و سحرهای خوش و رویایی که حافظ زیسته، در سروده ها و طربنامه عشق کلام او آن چنان گرم و زنده بیان شده است که در کمتر شاعری مشابه اش را می بینیم. شب ها وسحرهای مبارک حافظیه گاه سر به آستان شب های قدر پیامبرانه می سایند:
دوش وقت سحـر از غصـه نجاتـم 
وندران ظلمت شب آب حیاتم دادند
حضورها وخلوت های انس وشب های خوش ملکوتی حافظ را دراین غزل سحرآمیزش ببینید:
معاشران گره از زلف یارباز کنید
شبی خوش است وبدین وصلتش دراز کنید…
عالم جدید به چنین شب های قدر و سحرهای خوش و مبارک و خلوت ها و نیایش های شبانه و وردهای سحری بیگانه است. کلام ملکوتی دیگر حافظ را در وصف شب های تابناک و سحرهای خوش ملکوتی ای که در حضور و به شهود و اشراق زیسته است ببینید:
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانـه زدنـد
ساکنان حرم ستـر وعفـاف ملکـوت
با من راه نشیـن باده مستـانه زدنــد
این کیست که پیش از آنکه آب وگل کوزه تن خاکی و جسم ناسوتی او آفریده شود، نظاره گر خلق خویش است!؟ این بیت در ذهن انسان پاسخی را تداعی می کند که عیسی بن مریم(ع) به فریسیان یهود گفت : «من پیش از ابراهیم بودم» . گوهری اکسیری، حقیقتی ، اصل (آرخه)ای ماورایی فراتاریخی، سرمدی و روحانی و هر نام دیگری که می خواهید بر آن بگذارید در آب و گل کوزه شکننده و ناسوتی تن ما هست که از حد انسان تاریخی و ناسوتی فراتر است و فرا می گذرد و فرشتگان نیز بر همین گوهر ملکوتی و نفخه و نفس رحمانی و روحانی سجده آوردند. حافظ را ببینید:
ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد 
که در حسن تو لطفی دیدبیش ازحدانسانی
عالم مدرن، عالم اثبات ها و انکارهایی است بس عظیم. تمدن دوره جدید، بی شب ترین و روززده ترین همه تمدن ها در ادوار و اکوار تاریخ، فرهنگ، جامعه وجهان بشری است. باری و به هر روی، تصادفی نیست که می بینیم در سنت های اعتقادی و حیات معنوی فرهنگ ها و جوامع گذشته به همان اندازه که اتفاقات بزرگ و تجربه های عمیق وجودی و اشراقات باطنی انسان ، مانند روز حشر، یوم الدین، یوم الله و آغازین روز آفرینش به روز منتسب شده، مشاهدات و مکاشفات و تجربیات روحانی و اشراقات عمیق معنوی و رستاخیزهای عظیم روحانی انسان نیز به شب منتسب شده و در شب اتفاق افتاده است. شب یا شب های قدر، شام آخر و شب یلدا وقصه های هزار و یک شب از همین موارد ومصادیق مهم در نسبت انسان با شب و حیات و زندگی شبانه اوست.
درعالم مدرن برای نخستین بار فناوری آتشناک انسان روزگار ما نه تنها این توازن و نظم طبیعی را بهم می ریزد بلکه مرزهای میان شب و روز را نیز درهم می شکند و برای نخستین بار روز، شب را تسخیر می کند و بساط حیات شبانه انسان را بر می چیند. شما فشار سنگین و کمر شکن روز را بر روان و رفتار انسان روزگارما و فرار از مشغله های روز را به طرز مغالطه آمیز در معماری عالم مدرن می توانید ببینید. معماری درها وپنجره های چند جداره ای! تمدن مدرن از این منظر تمدنی بی شب و بی بهره و بی نصیب از خلوت های شبانه و سکینت شب و شب آگاهی است. این سروری و سیطره روز بر شب را شما در مقیاس جهانی ، در نظام دانایی، در نحوه نگاه و نظام ارزشی انسان دوره جدید و نحوه زبان و بیان او نیز می توانید مشاهده کنید.
اتفاقات بزرگ روزگار ما همه یکسر به روز منتسب شده اند: روز جهانی حقوق بشر، روز جهانی صلح ، روزجهانی زمین ، روز جهانی زن ، روز جهانی فلسفه ، روز جهانی موزه ها ، روز جهانی میراث فرهنگی و صدها و صدها نمونه و مصداق دیگر. چنین به نظر می آید که دوست ارجمند و فاضل ما آقای دهباشی همچنان وفادار و پاسدار سنت و میراث شب هایی هستند که در روزگار ما از صحنه فرهنگ و زندگی مان رخت بربسته است. آیین شب های روشن بخارا ، کارنامه درخشان ایشان در تاریخ ما بجای خواهد ماند. همت والای ایشان تحسین برانگیز وستودنی و بیاد ماندنی است. 
این رسم مبارک ومسعود که در اینجا به نام و به مناسبت و به پاس زحمات معلم فاضل و دانشمند مهذب و دانای حکمت و عرفان و فکر و فلسفه میهن ما آقای منوچهر صدوقی سها برگزار می شود؛ برگ زرین دیگری است از کارنامه قطور و درخشان علمی و فکری و فرهنگی و ادبی دوست گرانمایه و ارجمند و خوش فکر ما آقای علی دهباشی و دیگر دوستانی که دست در دست ایشان نهاده اند و همت کرده اند تا آن که مراسم هرچه مقبول تر و مطلوب تر و محمود تر زیر سقف خانه اندیشمندان علوم انسانی بپا و برگزار گردد. 
در میان اصحاب فکر و فلسفه ، علی المعمول رسم بر این است که نخست تقریر محل نزاع شود و سپس طرح گفتگو و مباحثه در انداخته شود. بنده در اینجا به صراحت اعلام می کنم در جایگاهی نیستم که در وصف و معرفی آثار و مقام و منزلت معلم بنام حکمت و عرفان و فکر و فلسفه میهن ما آقای دکتر صدوقی سها سخن برانم. شاید به دلیل دوستی و صمیمیت و همدلی ای که میان بنده و ایشان برقرار بوده است، دوستان ما تمایل داشته اند
‌اینجانب هم یکی از سخنرانان مراسمی که بنام ایشان آذین بسته است، باشم. اینک که بخت یار شده است و توفیق دست داده است بنده هم یکی از سخنرانان مراسم شبی از شب های درخشان بخارا باشم فرصت را غنیمت شمرده و به اجمال و فهرست وار که بی مناسبت با منزلت و مرتبت و شخصیت رفیع معلم بنام حکمت وعرفان و فکر و فلسفه میهن ما نیست اشاره ای کوتاه و مجمل بشود. البته احساس همدلی ای که با ایشان دارم به مراتب اصیل تر و عمیق تر و خوش تر از همزبانی و هم فکری است. نکته ای که خداوند هم در قرآن به رسولش فرمود: تو اگر ثروت عالمی را هزینه همدلی و مودت میان آدمیان می کردی، هیچگاه موفق نمی شدی مگر آن که ما می خواستیم و دل آدمی عرش رحمان است و خاستگاه و رستنگاه همدلی با عالم و آدم.
نخست آن که همه سنت های اعتقادی ما همه نظام های فکری و معرفتی و ارزشی ما، همه ساختارهای اجتماعی و اقتصادی ما، همه انواع و اطوار و احوال و اشکال سنت ها، سبک های هنری و کنش های خلاق ذوقی و زیبا شناختی ما و خلاصه سخن آن که نحوه بودن و حضور تاریخی و تاریخمند انسان در جهان ، روی گسل های زلزله خیز ارض تاریخ و ارض وجود انسانی ما افق گشوده و آشکار شده و بنیاد پذیرفته اند. به تعبیر قرآن شریف: «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام»(الرحمن، آیه ۲۷)
هرچه اندیشی پذیــرای فناست
آنکه در اندیشه ناید آن خداست
(مثنوی د.یکم، ص۱۰۷)
ارض تاریخ و ارض وجود آدمی ارضی است به غایت زلزله خیز و پرگسل. همه ادوار و اکوار تاریخ آدمی روی کمربندها و گسل های زلزله خیز ارض وجود و ارض تاریخ افق گشوده و افتتاح شده و هربار روی آوار آثار و اثقال ارض تاریخ و ارض وجود آدمی از نو افتتاح شده و بنیاد پذیرفته اند. تعابیر قرآن را در همین رابطه ببینید:«اذا زلزلة الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها و قال الانسان ما لها یومئذ تحدث اخبارها» (زلزله ، ۱-۴).
دوره جدید از زلزله خیزترین ادوار تاریخ ، فرهنگ، حامعه و جهان بشری ما بوده است. در هیچ دوره ای، ارض تاریخ و ارض وجود آدمی این چنین مخاطره انگیز و نگران کننده در معرض لرزش ها و تکان ها و طوفانهای سخت و سنگین و پی به پی و نفسگیر در مقیاسی انسانشمول و سیاره ای نبوده است. انسان هیچ دوره ای ، هیچ تمدنی ، هیچ فرهنگی، هیچ جامعه ای اینچنین زیر آوار نفسگیر ساختارها و نظام های اعتقادی فرو پاشیده و ارزشی و معرفتی درهم شکسته دست و پنجه نرم نکرده است. انسان عالم مدرن سرگشته و بیقرار ترین انسان همه ادوار تاریخ آدمی است. عالم مدرن عالم دستآوردهای عظیم و بی سابقه درتاریخ ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری است. دستآوردهایی که به هزینه وبه بهای ازکف رفتن و از کف دادن گوهرهای پربهاتر واصیل تر به کف آمده است. این نیز از پارادوکس ها وتناقض های عجیب دیگر تاریخ فرهنگ، جامعه وجهان بشری ماست.پی به پی به کف می آوریم و پی به پی از کف می دهیم.
موزه های عالم مدرن روی آوار بجا مانده از اجساد و اجسام و آثار و اثقال ارض تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری ما بنیاد پذیرفته اند. در شرایطی اینچنین سخت و سنگین و مخاطره آمیز و نگران کننده و دلهره آور، همچنان میراث بان و مشعلدار صدوق سنت و میراث حکمت و عرفان و فکر و فلسفه و اخلاق و ادب و حیات معنوی مردم و ملت خویش با قامتی استوار وفادار ماندن و ایستادن، مسئولیتی است خطیر و سنگین و پیامبرانه. 
در مجاهده وپیکار معنوی می باید ثابت قدم بود و اهل تردد و تذبذب نبود . بردبار و استوار در سنگر ایستاد . در میانه میدان فداکار و از خود گذشته بود. این همان مسئولیت سنگین وخطیری است که مهذب و مومن ، معلم بنام و برجسته حکمت وعرفان و فکر و فلسفه ما آقای دکتر منوچهر صدوقی سها، صدوق برشانه گرفتنده اند و محکم و استوار ایستاده‌اند.
اما این تنها راه پیش روی ما و تنها مسئولیت سنگین وخطیری نیست که برشانه گرفته و بردوش 
می‌کشیم.
برای ادامه حیات دو راه دیگر نیز پیش روی ماست که می بایست طی شود؛ راهی پر پیچ و دشوار به سوی مقصدی مبارک. یکی اراده و عزم و دلیری واکاوی، واشکافی، بازخوانی و نقد وتحلیل دلیرانه ظرفیت ها و راستی ها و کاستی های سنت و میراث و فکر و فلسفه ای که برآن تکیه زده ایم و دیگری شناخت و فهم عمیق و وثیق از ملزومات و مقتضیات و نظام دانایی و ارزشی عصری که در مقیاسی انسانشمول، فرا قاره ای و سیاره ای تاریخ جهان را تسخیر کرده و بر آن سروری می کند و مدیریت آن را در کف منافع و مطامع خود گرفته است.
کوتاه سخن آنکه مشعلداری و میراث بانی، واکاویدن و بازخواندن و نقد دلیرانه راستی ها وکاستی ها، ظرفیت ها و محدودیت های سنت و میراث و نظام اعتقادی و فکری و معرفتی و ارزشی ای که برآن تکیه زده ایم گام به گام و شانه به شانه نقد و تحلیل و تفهیم و تعریف درست و واقعی از ملزومات و مقتضیات و واقعیت ها و تحولات عظیم و بی سابقه علمی و فنی و فکری و نظام معرفتی و ارزشی و مدنی عصری که تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری ما را در مقیاسی سیاره ای تسخیر کرده است و روی ساختارها و ستون های درهم شکسته وآوارهای بهم ریخته سنت های اعتقادی و نظام های فکری ومعرفتی جوامع دیگر، موزه های مدرن خود را بنیاد نهاده؛ راه پر پیچی است که می‌بایست طی شود.
عصری که مواریث مدنی همه فرهنگ ها ، همه جامعه ها اینک ماده اندیشه و موضوع معرفت و آگاهی تاریخی اوست. اندیشه تاریخی ای که تا مرزهای تاریخ طبیعی عقبه تاریخ بشر را وجب به وجب زیر جراحی های باستان شناسانه خود گرفته و طلب حدیث و خبر از آثار واثقال تاریخ آدمی می کند و عطشناک و آتشناک در جستجوی باده ای از معنا از جام های شکسته از گذشته است. آنکه مشعل را درکف گرفته مانع برسر راه انقطاع وگسست ومتوفق شدن استمرار و حیات و حضور تاریخی و تاریخمند انسان در جهان می شود؛ آن که دلیرانه روی آوار گسل های زلزله خیز ارض تاریخ ایستاده است و روی به سوی افتتاح و انفتاح عهدی وعصری نو دارد هم پس و پشت واقعیت را وامی کاود و می جوید هم ملزومات و مقتضیات عصری که درآن بسر می برد می بیند هم آرش افق ها و مرزهای فراختر عهد و عصر دیگری است.
در عصر سیطره و سیادت تاریخی ترین 
تمدن‌ها در تاریخ بشر، اندیشه و آگاهی تاریخی ضرورتی است اجتناب ناپذیر برای ادامه حیات به عنوان یک ملت، یک جامعه، یک فرهنگ. هرجا ظلمت غفلت و بی خبری تاریخی، سنگین تر، خطر مرگ تاریخی قریب الوقوع تر.

دکترحکمت الله ملاصالحی


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید