تاریخ آخرین ویرایش : چهار شنبه،22-11-1399
تعداد بازدید :91

مهاجرت مغزها و دست ها

هفت نفر بودند، هفت نفر از یک خانواده، دو نفر متخصص و پنج نفر فوق تخصص، یکی اما آمده بود درخواست گواهی بدهد، در لابه لای حرف هایش گفت کل خانواده تصمیم گرفته اند بروند، ناراحت بود. می گفت: «دلم نمی خواهد بروم، سنم هم گذشته از اینکه بخواهم بروم و از صفر شروع کنم، اما سختی ها باعث شد بالاخره تصمیم بگیرم بروم، خسته شدم، همه اعضای خانواده در چند ماه اخیر همین حالت را پیدا کرده اند و همین شده که هفت نفری همراه بچه ها اقدام کرده ایم، سه تای مان برای یک کشور و چهارتای دیگر هم کشور دیگر...». 

اینها؛ هر هفت نفر، میانسال بودند و خب تا تخصص و فوق تخصص بگیری و تمام طرح و تعهد خدمت لازم را هم بگذرانی میانسال می شوی. اما دو نفر بعدی که زوج جوان بودند، بلافاصله پس از فارغ التحصیلی رفته بودند طرح مناطق محروم در نقطه ای دورافتاده و از همان زمان کارهای مهاجرت را شروع کرده بودند، می گفتند می روند تا تخصص بگیرند و برگردند، اما خب وقتی بروند و آنجا ریشه کنند، برگشت سخت است، مثل همین رفتن که سخت است، خیلی سخت است اما بالاخره بعضی ها می کنند و می روند. 

در همه جای جهان می توانی پزشکان ایرانی پیدا کنی، محال است در مجمع یا کنگره ای بین المللی چند پزشک ایرانی ساکن آن سوی مرزها را در کنار پزشکان ایران نبینی که دل شان برای سرزمین مادری لک زده و با خوش وبش با مسافران سرزمین مادری سعی می کنند غم غربت را کم کنند. این روند مهاجرت همیشه بوده، از سال های دور تا امروز، اصلا قصه تازه ای نیست، اما گاه حس می کنی شتاب گرفته و آن وقت می بینی که داستان چقدر تلخ است و این سرمایه ها که می روند چقدر حیف هستند. حیف است که این مردان و زنان پس از سال ها آموختن و فراگیری و تجربه کردن و در اوج تجربه و مهارت می روند. 

کانادا و آلمان و امریکا مقاصد معمول مهاجران جامعه پزشکی بودند که مراحل سخت و طولانی و پرهزینه ای را برای قرار گرفتن در سیستم های درمانی و آموزشی آنها متحمل می شوند، اما این اواخر پیکان مهاجرت ها اهداف بسیار متنوعی پیدا کرده است. آلمان و استرالیا در دوران کرونا انگار شرایط را تسهیل کرده اند و دانمارک هم به شدت پزشکان ایرانی را جلب می کند و حالا انگار تمام کشورهای حاشیه خلیج فارس (و نه فقط یک کشور) پزشکان ایرانی بیشتری را جذب می کنند. 

انگار همه گیری کرونا تاکید مجددی شده بر اهمیت سیستم های درمانی و بهداشتی و حالا داشتن نیروهای کارآزموده و باتجربه اولویتی برای بسیاری از کشورها شده است، اما آنچه حس می کنیم این است که شاید این روزها قدر این ثروت بی بدیل خودمان را به خوبی نمی دانیم و برای پاسداشت آنها همه هم و غم مان را صرف نمی کنیم.

شاید اگر در دوران دستیاری تخصص دقت کنیم و میزان دریافتی و امکانات در اختیار دستیاران را در این دوره مشابه سایر کشورهای جهان بکنیم، شاید اگر موانع و مشکلات متعدد پیش پای پزشکان جوان را برداریم، شاید اگر به آنانی که در مناطق دورافتاده و محروم خدمت می کنند امکانات بیشتری بدهیم، شاید اگر به حرف های پزشکان گوش دهیم و به هر خواسته ای انگ زیاده خواهی نزنیم و سعی کنیم برای ماندگار کردن شان به شیوه مثبت (و نه وضع قوانین محدودکننده و اجباری و التزامی) عمل کنیم، بهترین و بزرگ ترین صرفه جویی تاریخ کشورمان را رقم بزنیم.

باور کنید راه حل مشکل افزایش ظرفیت رشته های پزشکی نیست، کافی است تلاش کنیم همان هایی که داریم را حفظ کنیم. تک تک این پزشکان عمومی، متخصصان و فوق تخصص ها که مهاجرت می کنند، مصداق ثروت ملی هستند که ناگاه از دست می روند، این فقط مهاجرت مغزها نیست، مهاجرت مغزها و دستان کارآزموده ای است که می توانند ده ها و شاید صدها هزار اقدام نجات بخش انسان ها را ممکن کنند. این هم یادمان باشد که تمام آنها که مهاجرت می کنند پیش از این اقدام باید کلیه خدمات و تعهدات قانونی خود را- حداقل بیش از نیمی از زمان تحصیل خود - انجام دهند و در نتیجه آنانی که این مهاجران را به سربازان فراری تشبیه می کنند، از اساس نمی دانند درباره کی و چی صحبت می کنند. 

من دردم می آید، چون کشورم را، این خاک و مردمش و آیین و شریعت شان را دوست دارم، دردم می آید چون هرکدام آنها را که در حال مهاجرت می بینم، می فهمم که به اندازه من، همه اینها را دوست دارند.

دردم می آید که کشورم از منابع ثروتی بی بدیل که برای به بارنشستن هرکدام آنها هزینه های کلان شده است، محروم شود.

دکتر امیر صدری
روزنامهاعتماد

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید