تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :442

هم اندیشی زیبایی شهری

دکتر سپیده شفائی، دکتر الهام امینی،مهندس نسیم ایرانمنش، دکتر محمدعلی مرادی و شهریار سیروس

مقدمه

دریافت هنرمندان و مخاطبان از زیبایی شناسی، مبحثی فرازمانی است و به رویکردی در عصر خود محدود نمی شود. چونان که مخاطبان هر عصری می تواند نظریاتی کاملا مغایر با مخاطبان عصر دیگر داشته باشند و شهرهای از نوعی دیگر بپسندند.

در دورانی که یک طراحی شهری، تازه و نو ظهور جلوه می کند ممکن است در زمانی همان ایده معمولی و حتی پیش پا افتاده باشد و یا بر عکس. در واقع نسل های تازه، همواره مفاهیم کهن را نقد و به گونه ای متمایز، طرح و درک می کنند، آن را می پذیرند یا به دور می افکنند.

در برداشت زیباشناختی از شهر و رویارویی مخاطب با کالبد آن، عنصری مشترک وجود دارد که ارتباط را ممکن می سازد. این عنصر زبان دانایی است، این زبان از واقعیتی حرف می زند که در عین نگاه به زیبایی نوستالژیک، خلاق است، به مکاشفه می پردازد و دنیای معناهای تو در تویی را می گشاید که از عهده نشانه شناسی و معنا شناسی برنمی آید.

 آدمی قادر به ارائه تعریفی دقیق تر از آنچه که باید باشد نیست و هرگز نمی تواند کلام آخر را بگوید، حیات ادامه دارد و به پایان نرسیده است. هر ایده نو، هر دخالت تازه، هر چه هم که بی اهمیت بنماید، بحث را ادامه می دهد و افق تازه ای را به روی هنرمند و مخاطبان می گشاید.

زمانی اگر گسترش شهرها بر بنیان طبیعت زدایی تکیه می کرد، امروزه طبیعت بخش تفکیک ناپذیر شهر است و زیبایی را برای شهر توصیف می کند اهمیت کار در تعریف جدیدی از یبایی شناسی شهر، در این نیست که به جدال های فکری در حوزه هنر و زیبایی دامن بزند، بلکه با ورود به مباحث جدید، می توان به این پرسش پاسخ داد که آیا معماران و طراحان شهر، حرفی برای گفتن دارند یا نه؟ و آیا هنوز می توان به شهرها، روح و چهره ای زیبا و خوشایند داد؟

در هم اندیشی که به همت انجمن مفاخر معماری ایران در مهرماه 1391 برگزار شد، خانم ها دکتر سپیده شفائی، دکتر الهام امینی و مهندس نسیم ایرانمنش و آقایان دکتر محمدعلی مرادی (فلسفه) و شهریار سیروس (نقاش) موضوع زیبایی در شهر را از منظر های تخصصی خود بحث کردند. در اینجا نکات مهم این مباحث ارائه می شود:

اهمیت اصالت شهری در زیبایی شهری

سپیده شفائی

استنباط من از زیبایی شناسی این است که در هر فضایی قرار می گیریم اگر این فضا بدون پشتوانه باشد، به طور یقین ناملموس خواهد بود. به هر حال، هم شهر و هم مردم شهر از اصالت برخوردار هستند و سابقه تاریخی ما نیز مبتنی بر زیبایی شناسی خاصی است. سوال من این است که چگونه می توانیم ذات تهران را بشناسیم؛ هدف بررسی تاثیر بدرفتاری با ذات این شهر است.

چند سال قبل، در یک مصاحبه تلویزیونی به این مسئله اشاره کردم که تهران احتیاج به آرایش ندارد، بلکه باید پیرایش شود. به عبارتی، برای شناختن تهران خیلی چیزها را باید از آن زدود. تهران به فردی شباهت پیدا کرده که بیش از حد زیورآلات به خود آویزان کرده است و این اصلا دلچسب نیست.

به شهر تهران بیش از اندازه مصنوع تحمیل شده استو این زینت بی مورد، زیبایی شهر را پنهان کرده است؛ ما تهران اصیل را نمی بینیم. آنچه بوده یا از بین رفته یا مدفون شده است. بنابراین برای آنچه باقی مانده باید تلاش کنیم.

تهران خاک است و آب. آب نقش حیات بخش تهران یا هر نقطه دیگر است. اصرار بشر برای زندگی در هر نقطه زیستی بدون آب و خاک مساعد، محال است.

بی توجهی به این دو عامل، سرآغاز خرابی هاست. اگر این دو عامل نادیده گرفته شوند، مشکلات بعدی اتفاق خواهند افتاد. به این نکته باید توجه کرد که ساختار زمین تهران باعث شده آب  و سبزه تولید شود و این آب و سبزه به این شهر شکل داده است. با وجود اتفاقاتی که در این شهر روی داده طبیعت هنوز هم تسلط دارد و این بسیار ارزشمند است.

ذخیره آبی که در تهران موجود است و آن را شکل داده، مربوط به گسل های تهران است؛ یعنی جایی که تهران قرار گرفته در حقیقت همانجا شروع زندگی ماست؛ درست مشابه بم، سرسبزی و زلزله بم هر دو به علت گسل ها بود.

ساختار بخش شمالی تهران از کوه های البرز تا حد فاصل اراضی عباس آباد، یازبه عبارتی اراضی چنگیز و عباس آباد و پردیسان که نوار دشت شمالی را تشکیل می دهند و ساختار میانی شهر که دشت جنوبی را تشکیل می دهند، باعث شکل گیری دو رشته قات در تهران شده است. سابقه اسکان در تهران سه دوره تاریخی را به هم اتصال می دهد؛ شهری که تولدش بر مبنای آب و چشمه است.

 رودخانه های شمال تهران، قنوات و چشمه ها سه عاملی هستند که زیستی مبتنی بر آب در شهر ری، شمیرانات، حاشیه رودخانه ها و مرکز به وجود می آورند. گسترش شهر تهران از شمال به جنوب با سه فرهنگ که مبتنی بر آب است شکل می گیرد و با تداوم این گسترش، جهت شرقی - غربی به خود می گیرد. هیچ کدام از این وقایع بی دلیل اتفاق نیفتاده است.

در اینجا سه مسئله را مورد بحث قرار می دهیم: زیبایی شهری زاییده چیست؟ درک زیبایی چگونه حاصل می شود؟ و زیبایی شهری چگونه باید تولید و سپس حفاظت شود؟

سه عامل در شهر داریم که یکی از آنها محیط طبیعی است. مهم ترین بستر عناصر محیط طبیعی که من به آن تاکید بسیار دارم، جانوران و گیاهان هستند. در محیط مصنوع شهری، آنچه برای ما تجلی زیبایی است، فضاهای عمومی، خیابان ها، بناها و از همه مهم تر شهروند است که من وجود او را دست کم نمی گیرم؛ زیرا بخش عمده زیبایی شهری حضور آدم ها دراین فضا ست.

 ما فقط با بستر و کالبد روبه رو نیستیم، بلکه بزرگتترین زیبایی ها را با آدم ها داریم. منظور آدم هایی که در فضای شهری امکان حضور پیدا می کنند و رفتارهاشان بسیار حائز اهمیت است. در فضای متشنجی که انواع آلودگی ها مانند آلودگی صوتی و غیره وجود دارد، رفتاری که از ما سر می زند به خود ما باز می گردد. از منظر زمین یعنی آنچه از طبیعت به ما می رسد، منظر خیابان، چشم اندازها، سلیقه ها و سرانجام شور  و سرزندگی است که با آدم های شهر تولید می شود.

 آنچه به عنوان محیط با آن روبه رو هستیم، درک ذات و ظرفیت محیط و پایبندی به اصالت هنر و در نهایت پایبندی به اصالت فرهنگ است. بنابراین ما به سه اصالت طبیعت، هنر و فرهنگ برای داشتن شهری زیبا نیاز داریم.

از قسمت شمال تهران تا شهر ری حدود هزار متر اختلاف سطح وجود دارد. اگر به نقشه ها توجه کنید قسمت هایی که رنگ نارنجی و زرد دارد همان بلندی هایی است که از رشته گسل های تهران نشئت گرفته است؛ بنابراین، به موازات خطوط گسل است که ما به سبزی می رسیم.

قنوات تهران نیز در قدیمی ترین مناطق تهران، یعنی مناطق یازده و دوازده هستند. در قسمت جنوبی شهر هم گسل ها باعث سرسبزی شده اند. این تصویری کلی از شرایط کوه ها، قسمت مرکزی، ری، تهران قدیم و شمیرانات است. به علت تمرکزی که روی این نواحی بوده، گسترش به وجود آمده، شمالی - جنوبی است. سپس گسترش شمال غربی - شرقی را داریم که همان دشت شمالی است و این دومین مرحله گسترش شهر تهران است.

 بعد از پایان یافتن گسترش شمال و جنوب و قطع سرمنشا آب، این گسترش به شرق و غرب تمایل پیدا می کند و محور دماوند، انقلاب، آزادی را شکل می دهدو به موازاتش خیابان های عباس آباد بزرگ راه همت و رسالت را می سازد.

من یکی از مخالفان سرسخت تجمیع هستم؛ زیرا مورفولوژی شهر را تغییر می دهد. شهر ری در جنوب تهران، دانه بندی ریزی دارد و هر چه بالاتر می آییم دانه بندی درشت تر می شود. در واقع، دانه بندی تهران اصالتی دارد که نباید تغییر کند.

اما مسئله تجمیع و تراکم تشویقی، در حال از بین بردن این اصالت است. ما در مسئله ای دخالت می کنیم که ریشه دارتر از آن است که با یک بخشنامه بتوانیم تغییر در آن ایجاد کنیم. در حقیقت اگر نحوه تمرکز جمعیت بنا بر همین اساس اتفاق افتد، ما پیوندهای تاریخی ای که دارای اصالت و زیبایی هستند را از بین می بریم. با ایجاد بزرگ راه ها، تمرکز فعالیت ها از کوچه ها و خیابان ها به یک فضای گسترده وارد می شود و حالت انسانی و به همراه آن زیبایی خود را از دست می دهد.

با وجود بی مهری هایی که در حق این شهر شده، اما در شمیران هنوز سبزی مسلط است و هنوز هم معماری متفاوتی دارد. خانه هایی اصی ل با فضای سبز و شیروانی و به نوعی باغ خانه که به شما اطمینان می دهد که این خانه بی شناسنامه نیست. اما در تهران قدیم فضا به گونه ای دیگر است. در شمال تهران سرسبزی به چشم نمی خورد و بیشتر معماری است که تسلط دارد نه طبیعت.

 آنچه فضا را زیبا می کند معماری اصیل است که کم کم در حال نابودی است. شهر ری هم فضای خاص خودش را دارد. سر سبزی اشت کمتر از شمیرانات نیست و یکی از مشخصه های معماری اش کارخانه سیمان است که من به آن بسیار علاقه مندم.

اما تهران امروز محیط مصنوعی است که خیلی جای دفاع ندارد و آنچه ارزشمندش می کند کوه های البرز است. یعنی همان طبیعت مسلط که نجات دهنده تهران است. در جنوب، این کار را کوه های بی بی شهربانو انجام داده اند.

 خیابان ها با گسترش شهر تهران از قسمت مرکزی و جنوبی به حاشیه رفته، عریض تر شده است و از کوچه شش متری شروع می شود تا به بزرگ راه ها می رسد خیابان ها هنوز هم در جاهایی زیبا هستند و شبکه بزرگ راه ها که تهران را در زمره شهرهای امروزی قرار می دهد تا منطقه یازده و دوازده پیش رفته و قسمت هایی از تهران را محاصره کرده است.

زیباشناسی یا منطق حیات

محمد علی مرادی

زیبا شناسی مفهومی است جدید و به اصطلاح تعریفی استاتیک است. استاتیک در مکانیک بحثی است که منطق حیات است. استاتیک به غلط زیبایی شناسی ترجمه شده است. زیرا وقتی راجع به منطق حس بحث می کنیم، این حس گاهی حس زیبایی است و گاهی حس زشتی است یا حس دلهره یا حس ترس، مجموعه همه اینها در علم استاتیک است ولی به غلط زیبایی شناسی ترجمه شده است. به همین دلیل بحث شهر هم، بحث زیبایی شناسی نیست، بحث منطق حیات است.

از نظر فلسفی کانت واژه trans-static را به کار میبرد. یعنی استاتیک ترافرازنده و استعلایی. چون ذهن ما در پروسه ای  تاریخی شکل گرفته، دیگر نمی توانیم حس هایمان را بشناسیم. در حقیقت مجبوریم بخوانیم تا بتوانیم به حس ناب مان دست پیدا کنیم. قبلا در اصفهان و شهرهای دیگر ادراکاتی وجود نداشت که کسی راجع به زیبایی شهر تفکر کند. این بحثی است که در دوره جدید شکل می گیرد که به ما امکان دست یافتن به افق های تاریخی جدیدی را می دهد که می توانیم ببینیم شهری خوب است یا بد. مفهوم استاتیک قبلا در حوزه معرفت شناسی بود، بوم گارتن به آن استقلال داد که باعث بروز مشکلاتی شد. یعنی استاتیک، اخلاق و منطق (logic, ethic, static) از هم جدا شدند. بنابراین استاتیک به حاشیه زندگی رفت و منطق بر سیستم معماری حاکم شد مشکلی به وجود امد که شامل پنج عنصر است. همان طور که سرکار خانم شفائی فرمودند عنصر دید، بسیار مهم است.

این یک از چالش های جدی شهرسازی است زیرا ما در شهر فقط نمی بینیم، بلکه می شنویم، لمس مس کنیم، می چشیم و نیز می بوییم. این مفهومی است که تحت تاثیر بحث های یونانی از استاتیک به وجود امده است. چون چشم برای یونانیان خیلی اهمیت داشت، زیبایی شناسی به سمت آن سوق یافت. برای همین دو قلمرو شکل گرفت، یکی دیدن و یکی شنیدن.

 نومایر در کتابی به نام صدای سگ ها توضیح می دهد که معماری  و موسیقی چگونه یکدیگر را پیدا می کنند. چرا هنر فقط دیدن و شنیدن است ولی لمس کردن و چشیدن و بوییدن نیست. چرا در طراحی شهرهای ما بوییدن و چشیدن و لمس کردن وجود ندارد و فقط عنصر دید شکل می گیرد. این نقدی است که زیباشناسان به معماری در پروسه تاریخی دارند که برای معماران فقط چشم و فرم و مفهوم دیدن اهمیت دارد. در صورتی که انسان مجموعه ای از پنج حس است. ما روی طرحی کار کردیم که در پی آنالیز بوی زندگی در مناطق مختلف تهران بود.

  در عصر جدید موسیقی و نقاشی، شدند اشرف هنرها و چشم یک رشد سرطانی پیدا کرد. در گذشته افرادی که در اصفهان زندگی می کردند، در بازار فقط تصویر نمی دیدند، بلکه بوی بازار و سر وصدای بازار را هم حس می کردند. اما ما نمی توانیم به آن فضا نزدیک شویم و با تحلیل عکس و تصویر نمی توانیم آن فضا را بازسازی کنیم، به همین دلیل مفهومی جدید از استاتیک به نام اتمسفر که متفاوت از آمبیانس است، شکل گرفت.

مولفه های زیبایی شناسی

شهریار سیروس

برای کشف حقیقت یک مسئله باید از زوایای مختلف به آن نگاه کنیم. به عنوان مثال، برداشت من از نوشته روی یک بطری ممکن است با برداشت شما از زاویه دید دیگر متفاوت باشد. این دو برداشت را باید کنار هم بگذاریم تا حقیقت نوشته روی بطری مشخص شود. خوشبختانه من نه فیلسوفم و نه معمار، بخشی از مطالبی که می خواستم بگویم، فیلسوف ها و استادها قبلا گفته اند.

 بحث را می خواهم از یک زاویه دید متفاوت شروع کنم. ما می گوییم شهر محل زندگی و مجموعه ای از حس هاست این دیدگاه خوبی است؛ چون در فلسفه فرض محال، محال نیست. به عوان مثال، اگر شهر وین را از محل فعلی به مکان دیگری مثلا حوالی گرگان منتقل می کردیم، آیا شهر قشنگی می شد؟ یک شهر ایرانی قشنگ؟ بحث این نیست که این کار امکانپذیر است یا نه. منظور این است که به همین راحتی نمی توانیم به بحث اصالت و هویت بپردازیم. این دو در رابطه با حیات و زندگی انسان ها باید دیده شود.

وقتی صحبت از شهر زیبا به ویژه زیبایی شناسی شهر، یا درست تر بگویم زیباشناسی شهر می شود، این سوال یا پیش فرض ممکن است پیش بیاید که کدام اجزا شهر را زیبا می کنند؟ آیا شهری که در آن خانه های زیبا وجود دارد شهر زیبایی است؟ اگر تعداد این خانه های زیبا بیشتر شود، شهر زیباتری خواهیم داشت؟ تعداد درختان، معابر یا مجموع اینها با یک الگو یا به قولی منظری که از بالای شهر می بینیم، کدام یک شهر را زیبا می کند؟ برای مثال، من به عنوان یک معمار وقتی می خواهم ساختمان بسازم، چه کاری باید انجام دهم؟ آیا موضوع اصلی دار و درخت است؟ یا ساختمان هاست؟ یا کوچه ها؟ چه چیزی شهر را زیبا می کند و سوال جدی تر این است که اصلا زیبایی چیست؟

بیست و پنج قرن درباره مفهوم زیبایی بحث شد و ما هنوز گرفتار مشکل تعریف هستیم؛ یعنی هنوز به جای تعریف جامعی که روی آن توافق داشته باشیم، نرسیده ایم. این معنای آن نیست که تعاریف موجود غلط یا نادرست، بلکه به این معنی است که چون انسانیم، دچار تغییر و تحول می شویم و به تبع آن خود و محیط زندگیمان را تغییر می دهیم. بنابراین، مفهوم زیبایی هم تغییر می کند. وقتی بحث تعاریف فلسفی زیبایی مطرح می شود، یک تعریف کلاسیک داریم که ارسطو سه معیار تقارن، تناسب و تعین را ارائه می دهد.

سپس لئوناردو داوینچی نظم و تناسب را به عنوان معیارهای زیبایی برمی شمرد که رمانتیک ها بعدها به این تعریف ایراد می گیرند. رمانتیک ها می گویند چه چیزی ریاضیات و هندسه را زیبا می کند؟ اگر قرار است هندسه زیبا باد، آیا صفحه شطرنج نباید مصداق زیبایی باشد؟ وقتی می گوییم تناسب زیباست، مبنای تعمیم ما چیست؟ در حوزه معماری نمی توانیم به راحتی بگوییم تناسب زیباست. اگر در معماری تناسب، نظم و تقارن را از عناصر زیبایی ندانیم، پس به دنبال چه چیزی هستیم؟

تعریف رمانتیک ها از زیبایی، یک تعریف میانه است: «زیبایی احساس لذتی به ما می دهد که غایت ندارد و هدفمند نیست، مثل لذتی که از نوشیدن آب می برم و برایم فایده دارد؛ یعنی به دلیل فایده اش است که لذت می برم. این مسئله باعث یک مشکل جدید می شود؛ بدین معنی که من از یک چیز لذت می برم وشما از چیز دیگر. نمی توان اصرار داشت که شما هم باید از چیزی که من لذت می برم، لذت ببرید. اینجا سلیقه غلبه دارد. به همین دلیل است که در بسیاری مواقع می گوییم این به نظر من زیباست اما به نظر شما زیبا نیست. این تنوع و تکثر که در یک جا خوب است، در جای دیگر می تواند باعث اغتشاش شود .

در نتیجه زیبایی را باید طرد کنیم؛ زیرا زیبایی منطق ندارد. این اتفاقی است که در اوایل قرن بیستم در حوزه نقاشی و موسیقی می افتدو. وقتی شما به نقاشی های قرن بیستم نگاه می کنید، اصلا زیبا نیستند، چون زیبایی بحثی است که طرد شده است. به معنای اخص کلمه، یک اثر هنری می تواند زیبا باشد یا نباشد، این لزوم ذاتی نیست بنابراین درباره آن بحث نمی کنیم.

بر چه مبنایی می گوییم زیبایی وجود دارد؟ بر مبنای سلیقه عام؟ یعنی چیزی که اکثریت مردم بگویند؟ در اینجا ما دچار مشکلی بزرگ تر از هرج و مرج طرد زیبایی می شویم؛ یک نوع پوپولیسم فرهنگی فاجعه بار. اگر بپذیریم آنچه اکثریت می گویند زیباست، تصور کنید چه اتفاقی برای مصادیق زیبا شناسی در حوزه سینما ، نقاشی و موسیقی خواهد افتاد. به طور مثال «شب شب شعر و شوره» بهترین شعر تاریخ ادبیات ایران می شود.

کانت در کتاب «نقد قوه حکم»، نظریه عجیبی مطرح می کند. از انجا که بحث های فلسفی گاه خیلی مشکل به نظر می رسند، من آن را با مثال می گویم. از دید ما یک نقاشی، یک جنگل مه گرفته، یک دریای خروشان یا یک کوهستان مرتفع و صخره های بسیار زیباست.

 اما همه آنها به شرطی زیباست که ما در جنگل مه گرفته گم نشده باشیم یا در دریای خروشان در حال غرق شدن نباشیم کانت می گوید: «پدیده ای که ما در برابرش احساس معقولیت می کنیم تا زمانی برای ما دل انگیز است که ما در مقابلش احساس خطر نکنیم»

با تئجه به نکاتی که گفته شد، چهار رویکرد به ذهنم می رسد. حکایت می کنند که در یک شب سرد زمستانی گنجشکی در حال یخ زدن بود، به نزد جغد که در میان حیوانات به حکمت شهره بوده، می رود تا راه حلی برای مشکلش بیابد و شب از سرما یخ نزند. جغد می گوید راه حل مشکل تو بسیار ساده است، حیواناتی مثل گربه که پوست خز دارند از سرما یخ نمی زنند.

 بنابراین، تو برای اینکه یخ نزنی باید گربه شوی. گنجشک تشکر می کند و می رود. اما بعد از چند قدم سوالی به ذهنش می رسد و بازمی گردد و از جغد می پرسد، من چگونه باید گربه شوم؟ جغد پاسخ می دهد که من حکیمم و فقط درباره کلیات حرف می زنم؛ این موضوع که تو چطور باید گربه شوی، جزئیاتی است که خودت باید به آن برسی. حال رویکردهای من هم در حد همان گربه شدن گنجشک است. رویکرد اول بر گرفته از همان نظریه کلاسیک زیبایی است: هندسه، نظم و ترکیب. بدون در دست داشتن و شناختن و ملموس کردن این عناصر، بدون شناخت حجم، بدون شناخت دست فضا، به زیبایی نمی رسیم. یک شهر زیبا بدون ترکیب و نظم که در لباس پوشیدن، رانندگی کردن و تمام جنبه های زندگی باید نمود داشته باشد، زیبا نمی شود. این اصل شرورت است، ولی همه چیز نیست.

رویکرد دوم از نظر من فرهنگ است. وقتی یک اصفهانی صحبت می کند من لذت می برم و این به دلیل لهجه شیرین اصفهانی است که نشان از یک هویت ستودنی دارد. آدم های زیادی هستند که این هویت را دارند ولی برایشان ستودنی نیست و پنهان می کنند. گاه یک پروفسور هندی را می بینید که انگلیسی را با لهجه ای صحبت می کند که اصلا متوجه نمی شوید ولی او به این کار اصرار دارد؛ زیرا این لهجه بخشی از هویت اوست و نمی خواهد آن را انکار کند.

 تصور کنید که مثلا اگر ایران، زرتشتی یا کرد نداشت، چقدر از نظر فرنگی فقیر می شد. همین مسئله را در مورد زیبایی شهری هم داریم. چطور می توانیم زیبایی شهری ، بدون لهجه داشته باشیم؟ اگر فردا صبح در شهر دیگری از ایران چشم باز کنید، آیا می فهمید کجا هستید یا فکر می کنید هنوز در تهرانید؟ این مسئله به دلیل آن است که در شهرهای ما لهجه ساکنان بومی کم رنگ شده است و دیگر بعد فرهنگی خودشان را ندارند.

بخشی که برای زیبایی شهری از پدیده والا سرچشمه می گیرد، عنصر فرهنگ است که ما از آن هراسنداریم ولی در برابرش ضعیف هستیم. همان طور که در رویکرد اول گفتم هندسه برای ما مهم است ولی همه چیز نیست. به نظر من فرهنگ و لهجه هر شهر مهم است، ولی اینکه ما درصدص ساختن اصفهانی نو با اسلوب دوران صفویه باشیم بسیار خطرناک است. این کار بیرون آوردن مرده از خاک است.

رویکرد سوم روح زمانه است. به روز بودن بخشی از جبر ماست، نمی توانیم بروز نباشیم. مشکل ما قرار دادن همه اینها در کنار هم است. ما باید عنصر معنویت را در زیبایی بکگنجانیم. وقتی مسجد شیخ لطف الله اصفهان ساخته می شده، آیا سازنده آن به روز بوده است؟ به احتمال زیاد بوده و هندسه و فرهنگ را هم می فهمیده است. اما یک چیز دیگر هم اضافه دارد که به نظر من باور عمیق به معنویت اسلامی بوده است. در این دوره، مهندسی که مسجد می سازد، حاصل کارش زیبا نیست. این به دلیل عدم شناخت او از حجم و هندسه و فرهنگ نیست، بلکه به این دلیل است که او عارف نیست.

رویکرد چهارم آسیب شناسی زیبایی است. فکر می کنم یک راه حل بیشتر نداریم و آن بحث و مشورت است. اینکه من اشتباه می گویم ایرادی ندارد، افراد دیگری  خواهند آمد و درست خواهند گفت. از نظر من هیچ کس اشتباه نمی گوید، بلکه از زاویه دیگری به مسئله می نگرد. اگر افراد نظر خود را از زاویه دید خود بگویند، حقیقت از تبادل افکار کشف خواهد شد.

نقش بعد حسی در زیبایی شناسی شهری

الهام امینی

به موضوعی می خواهم اشاره کنم که ساید کمتر درباره آن بحث شده یا مقاله ای نوشته شده است. از انجا که علوم اجتماعی کم کم وارد مسائل معماری و شهرسازی می شود، بحث را با عنوان کیفیت احساسی محیط - مقوله فراموش شده در شهرسازی امروز - آغاز می کنم در این زمینه معتقدم که شهرسازی هم هنر است و هم علم؛ بنابراین به موضوع احساس و تاثیرش در برنامه ریزی طراحی شهری می پردازم.

 زیبایی مقوله ای ذهنی است که جنبه هنری اش را در بیشتر معماری و شهرسازی می توانیم مشاهده کنیم. در مسئله زیبایی سه بعد را باید در نظر داشت: حس، ترکیب و نماد. در زیبایی حسی، عناصر بر اساس آنچه مشاهده و تجربه شده اند، به ما منتقل می شوند و اتفاق نظر بین افراد در این مورد زیاد است در بعد ترکیبی با اینکه از بعد حسی برتر است، ما بیشتر به ظاهر و ترکیب عناصر در کنار یکدیگر دقت می کنیم و کلیت عناصر را در کنار یکدیگر در نظر می گیریم. اما بعدی که از هر دوی اینها برتر است، بعد نمادین است که ترکیبی از این دو مقوله محسوب می شود.

تعریف زشت یا زیبا از یک اثر ناشی از درک ویژگی های محیطی است و هر فرد تعریف خاصی از ویژگی های محیطی می تواند داشته باشد. بنابراین، اولین مرحله دریافت ویژگی های محیطی است. بدون دریافت از طریق حواس پنج گانه، نمی توان به ارزیابی صحیح دست یافت. عده ای معتقدند که بسیاری از دریافت های زیباشناسانه انسان تحت تاثیر عوامل محیطی و تجربه های فردی است. این «تحت تاثیر قرار گرفتن» در بعد نمادین خود را نشان می دهد.

در این بعد، تجربه قبلی افراد بر معانی و مفاهیم تداعی شده، اثر می گذارد. در بعد ترکیبی اتفاق نظر بیشتری در بین مردم وجود دارد و در بعد حسی این اتفاق نظر شدت بیشتری به خود می گیرد. افراد فقط به ارزیابی زیباشناسانه از محیط نمی پردازند، بلکه در پس این ارزیابی زیبایی شناسانه، ارزیابی احساسی هم وجود دارد. وقتی می گوییم زشت، نفرت انگیز، اضطراب آور، آرام ، سرزنده، شادی آور و ... ارزیابی احساسی است که در محیط وجود دارد. محیط هایی که در انها قرار می گیریم، دارای بعد احساسی است. ما تحت تاثیر کیفیت زیباشناسانه، بعد احساسی را تجربه می کنیم. توانایی محیط در ایجاد احساسات، ویژگی احساسی محیط است. کار شهرساز چه نوع عملکرد و فعالیت مناسب با فضاست.

بنابراین، دو مولفه باید وجود داشته باشد: خویشاوندی و انگیزش. فضاها ی شهری باید حوزه های احساسی ویژه ای را در افراد برانگیزند. به طور مثال، برای محیط مسکونی، نیاز محیط به حضور توام مولفه های خویشاوندی و انگیزش بسیار پایین است. در این محیط ها خویشاوندی در مرتبه اول قرار می گیرد. در حالی که در فضاهای تجاری خویشاوندی حتما باید در کنار ایجاد انگیزش برای جذب فرد به آن محیط وجود داشته باشد.

زیبایی یک شهر فقط از لحاظ بصری کافی نیست، بلکه باید با خواسته های شهروندان هماهنگ و برای آنها قابل قبول باشد. از این رو باید به ساماندهی محیطی که دچار نازیبایی بصری شده، بپردازیم و به این امر توجه کنیم که نحوه ساماندهی محیط در ایجاد احساسات مختلف در فرد موثر است. بنابراین با توجه به نوع فضاها (مذهبی، تجاری، مسکونیو ...) احساسات مختلفی را باید در شهروندان ایجاد کنیم و این نکته ضروری را باید در نظر بگیریم که شهروندان نسبت به محیطی که در ان زندگی می کنند دارای حقوقی هستند.

همواره شنیده ایم که شهر یک اثر هنری است؛ در واقع شهر مانند یک اثر هنری نیست که هنرمند در خلق آن آزادی عمل داشته باشد -که ان نیز موضوع قابل بحث است- و فقط عده ای که آن اثر هنری را پسندیده اند، از آن بهره مند شوند. شهر زمینه بصری مشترکی است که همه شهروندان هر روز به ناگزیر در معرض آن قرار می گیرند. و باید بتوانند از آن استفاده کنند.

 اگر این زمینه مشترک، نمایی زشت و ناموزون داشته باشد، تاثیر مخرب روحی و روانی بر کاربران (شهروندان می گذارد). رضایت شهروند از سیمای شهری بدون تردید بر آرامش و کارایی او اثر می گذارد و در ایجاد احساس علاقه مندی به مکان نیز موثر است.

بنابراین، مسئله شهرسازی و پرداختن به امر زیبایی شهری تنها از بعد هنری حائز اهمیت نیست، بلکه در ابعاد روانی و اجتماعی نیز اهمیت دارد. امروزه شهرسازی، در کنار روش هنرمندانه، روش انسانی نیز مطرح می شود. در روش هنرمندانه، اصول و معیارها بر اساس دید سلیقه ای متخصص که همان هنرمند طراح است، تعیین می شود. در واقع فن سالاری است که بر دیدگاه، خواست و نظر شهروند برتری می یابد.

 در این دیدگاه، استفاده کننده فاقد نظر یا صلاحیت نظردهی شناخته می شود و طراح به جای او اظهار نظر می کند. در روش انسانی، اصول و معیارها بر اساس عکس العمل ها و تاثیر محیط بر استفاده کننده تعیین می شود. در این روش، ارزیابی استفاده کننده از محیط هم از جنبه زیبایی شناسی و هم از جنبه احساسی مطرح می شود. هدف از این شناخت، نحوه ارتباط ویژگی های محیط با ادراک و احساس استفاده کننده بر جای نهد.

در روش انسانی ارزیابی استفاده کننده از محیط دارای دو جنبه احساسی و زیباشناختی است. محیط برای استفاده کننده معنا دارد و این مسئله در ابعاد مختلف مطرح است. معانی از جنبه های صرفا صوری آغاز می شوند و تا مفاهیم عمیق تر نمادین گسترش می یابند. در نهایت، ارزیابی زیبایی شناختی احساسی محیط، متاثر از دو جنبه خویشاوندی و انگیزش محیطی است.

معیارهای کمی و کیفی در زیبایی شناسی شهری

نسیم ایرانمنش

مسئله معیارها وروش ها به همه رشته های هنری مربوط می شود. در مقوله های شهر سازی  و معماری تشخیص تناسبات لذت بخش می تواند معیار خوبی برای تعریف زیبایی باشد. تناسبات جوهره اصلی همه هنرهاست. هر هنری که دارای تناسبات لذت بخش باشد، زیبایی در آن بیشتر احساس می شود در واقع دو نوع زیبایی را می توان تشخیص داد: زیبایی طبیعی و زیبایی هنری. زیبایی هنری در واقع بازآفرینی زیبایی طبیعی است که خالقش خداوند است.

اما خالق هنری انسان و منشا آن زیبایی طبیعی است. بنابراین می توان گفت هنر اثری است که هنرمند بر اساس ادراک دنیای رویاهایش و دنیای واقعی و براساس فرهنگ و دانش خود خلق می کند.

در واقع طراحی شهری هنر مردم و برای مردم است. اثری است که هنرمند برای مردم خلق می کند و باید مورد تحسین قرار گیرد.

آنچه میلیون ها نفر آن را تحسین کنند دیگر هنری شخصی نیست ممکن است فردی یک نقاشی بکشد و فقط خودش از آن خوشش بیاید و این کافی باشد این قضیه در مورد هنر طراحی شهری صدق نمی کند، بلکه این اثر باید برای میلیون ها نفر باعث تمتع بصری شود و چشم نواز و دل انگیز باشد«زوکر» برای فضای شهری تعریف جامعی ارد؛ او به سازمان یافته بودن، آراسته بودن و واجد نظم بودن فضا برای فعالیت های انسانی بسیار تاکید کرده است. بنابراین هر فضایی در شهر را نمی توان فضای شهری نامید. مسئله ای که در حاضر به ندرت در شهر به چشم می خورد.

موضوع مهم این است که چگونه می توان زیبایی این هنر را اندازه گرفت و چگونه می توان گفت کدام زیباتر ایت. معیارهای زیبایی شناسی شهری به دو گروه عمده تقسیم می شود: قابل اندازه گیری و غیرقابل اندازه گیری بعضی معیارهای قابل اندازه گیری خیلی راحت می توانند به کمیت بیان شوند و براساس استانداردها سنجیده شوند، مثل مسائل اقلیمی، مسائل انرژی خورشیدی و عوارض شهری.

 برخی دیگر از معیارهای قابل اندازه گیری نیز معیارهای محیط طبیعی هستند، مثل شکل ساختمان، حجم تراکم و غیره که بر اساس ضوابط و قواعد اندازه گیری می شوند. اما اکثر معیارهای زیبایی شهری غیر قابل اندازه گیری هستند؛ یعنی نمی توانیم برای آنها کمیتی در نظر بگیریم. «لینچ» در کتابش به مسئله دسترسی، چشم انداز و احساس اشاره کرده است.

موسسه تحقیقات نظام های شهری - مهندسی همین معیارها را با روش دیگری که می توانیم آنها را با هنر تطابق دهیم مورد توجه قرار داده است. موسسه برنامه ریزی تحلی شهری سانفرانسیسکو نیز معیارهایی مثل جذابیت بصری و چشم انداز را در تحقیقات نظام های شهری - مهندسی مدنظر قرار داده است. در هر صورت این معیارها کیفی و قابل دسته بندی شدن هستند ولی هیچ گاه نمی توان آنها را به کمیت تبدیل کرد.

«لینچ» از جمله نظریه پردازانی است که در رابطه با سیمای شهر و زیبایی شهری نظریه ای را مطرح کرده است. او در این رابطه پنج عامل را برشمرده است: لبه، گره، راه، نشانه و محله. او معتقد است اگر شهرمان را براساس این پنج عامل طراحی کنیم، شهری خواهیم ساخت که واجد سیمایی با ارزش و با کیفیت خوب زیبایی شناسی باشد.

نظریه پرداز دیگری به نام «کالین» که ریاضیدان و همکار «کریستوفر الکساندر» بود در رابطه با طراحی شهری نظریه فراکتوری بودن فضاهای شهری را مطرح و اثبات می کند که چرا فضاهای تاریخی و سنتی جذاب هستند و آثار معماری امروزی این جذابیت را ندارند.

دلیل این موضوع، فراکتوری بودن سطوح معماری های سنتی و تاریخی است که اطلاعات بصری را به بیننده منتقل می کنند. ارتباط بیننده با این آثار هم از لحاظ بینایی و هم از لحاظ لمسی زیاد است و اطلاعات به صورت غیر مبهم و نسنجیده و کلیت یافته به وی منتقل می شود.

 فضاهای سنتی و تاریخی باعث جذابیت در محیط های شهری می شوند و در عین حال مخصوص عابر پیاده هستند؛ یعنی عابر پیاده می تواند در آنها حضور داشته باشد، آنها را لمس کند و بخواند.

این خصیصه در انواع و اقسام فضاهای شهری وجود دارد و به بیننده منتقل می شود و برایش خاطره ای بر جای می گذارد.

در موضوع انتقال اطلاعات، مسئله تزیین و فضا آرایی مطرح است. در فضاهای تاریخی تزیین و فضا آرایی باعث ارتباط بیشتر با بیننده می شود.

عناصری چون نشانه ها، قواره ها، مجسمه ها و تنوعی که در مصالح می توان دید، همه و همه باعث می شود که فضای جذاب تری به وجود آید ما به عنوان شهرساز اهدافی را تعیین می کنیم و بعد از بررسی به دنبال دست یابی به این اهداف در طرح هایمان هستیمو نمونه ای از این طرح ها، شهری است در کانادا که ابتدا اهداف و اولویت های کلی برایش تعیین شده است. برای مثال، هدف اول ایجاد یک شهر جذاب، سرزنده و مطبوع است.

 اقداماتی که برای دست یابی به این هدف انجام می شود عبارتند از ایجاد تصویری از کیفیت و تمایز در ترکیب هماهنگ محیط طبیعی و ساخته شده، ایجاد و توسعه فضای عمومی و نیمه عمومی برای جذب افراد، ایجاد تمایز بصری برای عابر پیاده و محیط، توسعه یک مرکز شهری کارآمد و زیبا، تعیین هویت محله مسکونی، سازگاری بین کاربردهای مختلف، ملایم کردن تاثیر یک مجموعه جدید در مجاور مجموعه ای با کاربری کم اهمیت، تشویق و حمایت از هنر به عنوان یک بخش حیاتی از زندگی اجتماعی، و ملایم کردن اثر بصریاتومبیل در شهر. هدف کلی این است که با اهداف کیفی گفته شده به عنوان معیار، بتوان شهری زیباف سرزنده و خاطره انگیز و دلنشین ایجاد کرد.

به هر حال، هیچ گاه نمی توان زیبایی خواهی را از انسان گرفت، زیرا بخش اصلی فطرت انسان است. انسان همیشه در تلاش برای خلق زیبایی است و سعی دارد آن را در فضای زندگی اش هم ایجاد کند. اگر مسئله زیبایی خواهی را بتوانیم ارضا کنیم، موفق به ساخت شهری شده ایم که می تواند جواب گوی بسیاری از نیازهای ساکنینش باشد.

منبع: کتاب زیبایی، هویت، تهران

بررسی و نوشته: خسرو طالب زاده

تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

موضوعات مرتبط : هم اندیشی    
عضو مرتبط : نسیم ایران منش  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید