تاریخ آخرین ویرایش : شنبه،25-5-1399
تعداد بازدید :16

چهار تغییر بزرگ پس‌از کودتای ۳۲

کودتای ۲۸ مرداد در تاریخ ایران آبستن تحولات عظیمی شد که تا دهه‌ها ادامه داشت. به‌طوری‌که بسیاری از پژوهشگران وقوع انقلاب اسلامی در ایران را نیز محصول این کودتا و تغییرات اساسی پدید آمده حاصل از آن می‌دانند. فضای سیاسی کشور به‌شدت بسته شد و بسیاری از آزادی‌هایی که تا پیش از این بدنه کوچک جامعه مدنی ایران درحال کسب آن و تقویت خود بود به ناگاه از میان رفت. آنچه جایگزین شور گذشته به سمت دموکراسی شد یک حکومت مایل به استبداد بود که تلاش داشت تمام بخش‌های جامعه را از طریق سازوکارهای امنیتی در اختیار خود قرار دهد.

دنیای اقتصاد: کودتای ۲۸ مرداد در تاریخ ایران آبستن تحولات عظیمی شد که تا دهه‌ها ادامه داشت. به‌طوری‌که بسیاری از پژوهشگران وقوع انقلاب اسلامی در ایران را نیز محصول این کودتا و تغییرات اساسی پدید آمده حاصل از آن می‌دانند. فضای سیاسی کشور به‌شدت بسته شد و بسیاری از آزادی‌هایی که تا پیش از این بدنه کوچک جامعه مدنی ایران درحال کسب آن و تقویت خود بود به ناگاه از میان رفت. آنچه جایگزین شور گذشته به سمت دموکراسی شد یک حکومت مایل به استبداد بود که تلاش داشت تمام بخش‌های جامعه را از طریق سازوکارهای امنیتی در اختیار خود قرار دهد. نتیجه چنین امری فشار هرچه بیشتر به نیروهای اجتماعی بود و واکنش‌هایی را درون جامعه ایران پدید آورد. گروه تاریخ سیاسی پژوهشکده علوم تاریخی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی روز یکشنبه ۲۹ مردادماه مجری نشستی با عنوان «کودتای ۲۸ مرداد و تغییرات سیاسی بزرگ» بود. در این نشست دکتر علیرضا ملایی‌توانی، استاد تاریخ این پژوهشکده کوشید تغییرات سیاسی پایدار ناشی از کودتا را مورد بررسی قرار داده و نشان دهد چگونه این کودتا با پیامدهای متفاوتی که درون خود داشت بر ساختار سیاست و جامعه در ایران تاثیر گذاشت. آنچه در ادامه می‌آید بخش نخست سخنرانی دکتر ملایی‌توانی در این نشست است.

سنخ‌شناسی کودتاها در ایران

درباره مساله کودتا در ایران و جهان طی دو قرن گذشته که پدیده کودتا فراگیر شده است دسته‌بندی‌های متفاوتی برای تبیین انواع کودتاها صورت گرفته و در جریان این دسته‌بندی‌ها شکل کودتاها، علل بروزشان و نتایج حاصل از آنها بررسی شده است. من در اینجا قصد دارم بیشتر به پیامدهای کودتا بپردازم. طبیعتا قرار نیست به همه ابعاد و زوایای مربوط به کودتا و نتایج حاصل از آن بپردازیم. بلکه آنچه به آن خواهیم پرداخت یک رشته تغییرات بزرگ است. من تعمدا از عبارت تغییرات بزرگ استفاده می‌کنم و توضیح خواهم داد که این تغییرات بزرگ چگونه رخ دادند و چگونه در سرنوشت کنونی ما موثر هستند. در تاریخ معاصر ایران چهار کودتای شناخته‌شده و مجموعه‌ای از ایده‌هایی درباره کودتا وجود دارد. از میان این چهار کودتا، دو مورد آن در دوره حاکمیت مشروطه‌خواهان و در درون سلسله قاجار رخ می‌دهد و دو مورد دیگر در درون سلسله پهلوی به وقوع می‌پیوندد.

نخست کودتای محمدعلی‌شاه در تیرماه ۱۲۸۷ علیه مجلس اول که با به توپ بستن این مجلس همراه بود. دوم کودتای دوم دی‌ماه ۱۲۹۰ که در برابر اولتیماتوم روسیه به ایران صورت گرفت و منجر به تعطیلی مجلس دوم شد. دو کودتای مهم‌تر نیز داریم که در دوره پهلوی روی داده است. یکی از آنها مبنایی برای روی کار آمدن سلسله پهلوی و انقراض قاجاریه شد و دوم همین کودتای ۲۸ مرداد بود. اما اندیشه‌های مربوط به وقوع کودتا در ایران خیلی متنوع‌تر، متعددتر و متکثرتر هستند. ما در ادبیات سیاسی و تاریخی خود و در ادبیات خاطره‌نگاری‌مان روایت‌های زیادی در مورد کودتای ۲۸ مرداد داریم.

در فاصله سال‌های بین پایان جنگ جهانی اول یعنی ۱۲۹۶تا۱۲۹۹ به دلیل بحران‌هایی که در حوزه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران شکل می‌گیرد، اندیشه کودتا در جامعه ایران پرورده می‌شود. زمانی‌که کتاب ملک‌الشعرای بهار را تحت عنوان «تاریخ مختصر احزاب سیاسی در ایران» مطالعه می‌کنید در آنجا بهار می‌گوید: «اندیشه کودتا در هر سری هست.» یعنی این سال‌ها به‌گونه‌ای پیچیده، بغرنج و غیرقابل تحمل بود که ایده‌های زیادی در مورد انجام کودتا در میان ایرانیان شکل گرفت. ما بحث‌های زیادی در مورد کودتای تیمور بختیار، کودتای نوژه و... شنیده‌ایم که البته به صحنه عمل نپیوستند و موفق نشدند.

چهار کودتای انجام شده در ایران از نظر تاثیرات، نتایج و دستاوردها به هیچ‌وجه با هم شباهت ندارد. به‌ویژه دو کودتایی که در دوره مشروطه روی داد، اساسا قابل قیاس با دو کودتای ۱۲۹۹ و ۱۳۳۲ نیست. حال چرا باید کودتا را حادثه‌ای بسیار مهم بدانیم؟ من معتقدم کودتای ۲۸ مرداد تغییرات عمیقی در ساختارهای سیاسی، فرهنگی و فکری و جهت‌گیری‌های اجتماعی در جامعه ایران ایجاد کرد. بنابراین از سنخ یک رخداد خاص متعارف و معمولی نیست بلکه یک رخداد بسیار پیچیده، اثرگذار و با پیامدهای بسیار بلندمدت است. به همین خاطر اگر قرار باشد ما رخدادهای تاریخی را تقسیم کنیم و بگوییم یکسری از آنها حادثه هستند و بسترها و ریشه‌های عمیق تاریخی ندارند. همچنین دارای پیامدهای بلندمدت تاریخی نبوده و تداوم و توالی تاریخی را نمی‌توان در آنها مشاهده کرد، می‌توان آن دو کودتای اول یعنی کودتای ۱۲۸۷ و کودتای ۱۲۹۰ را نام برد اما اگر قرار باشد یکسری رخدادها را به‌صورت فرآیندهایی ببینیم که دارای ریشه‌های عمیق تاریخی بوده و در یک فرآیند تاریخی دچار انکشاف می‌شوند و آثار و نتایج بلندمدتی را از خود برجای می‌گذارند، کودتای ۱۲۹۹ و ۱۳۳۲ در این سنخ دسته‌بندی می‌شوند. بنابراین این دو کودتا از جهات مختلف با کودتاهای پیشین متفاوت هستند و نیازمند تاملات عمیق‌تر هستند. به‌خصوص باید تکلیف خود را با این کودتا روشن کنیم.

پیامدهای کودتا

کودتای ۲۸ مرداد پیامدهایی داشت که در سرنوشت و حیات سیاسی ایرانیان تاثیرگذار بود. من از پیامدهای آن به‌عنوان «تغییرات سیاسی بزرگ» یاد می‌کنم. ممکن است این سوال پیش‌ آید که آیا خود کودتا فی‌نفسه آن‌قدر مهم است که بتواند چنین تغییرات مهمی را ایجاد کند یا کودتا تنها بستر و زمینه‌هایی را فراهم می‌کند که آن نوع تغییرات بزرگ درون آن شکل بگیرد و البته ممکن است ترکیبی از هر دو باشد. طبیعتا زمانی‌که ما از تغییرات بزرگ سخن می‌گوییم، معمولا بخشی از آنها ریشه در شرایط و واقعیات اجتماعی و سیاسی پیش از کودتا دارند و بخشی از آنها زاییده شرایط پس از کودتا هستند. بنابراین کودتای ۲۸ مرداد رخداد فوق‌العاده مهمی است که چهار تغییر بزرگ در ایران ایجاد کرد. این چهار تغییر عبارتند از: ۱) تغییر در ساختار و ماهیت نظام سیاسی ایران یعنی از توزیع منابع قدرت سیاسی به‌سوی تمرکز منابع قدرت سیاسی ۲) تغییر در ترکیب و ماهیت نیروهای اپوزیسیون سیاسی ۳) تغییر در جهت‌گیری جامعه ایران از تجدد به سنت ۴) تغییر در آرمان‌های سیاسی جامعه ایران یعنی عبور از مشروطه‌خواهی به اسلام سیاسی و حکومت دینی. زمانی‌که از این تغییرات بزرگ سخن می‌گوییم، طبیعتا در درون اینها گونه‌های متعددی از تغییرات و رخدادها به‌وجود آمده که آنها نیز در ذیل این چهار گروه قابل دسته‌بندی هستند.

از دموکراسی به استبداد

بزرگترین دستاورد انقلاب مشروطه آن بود که قدرت مطلقه پادشاه را به قدرت مقیده و مشروطه تبدیل کرد و منابع قدرت سیاسی را به‌گونه‌ای توزیع کرد که شاه تنها بخش اندکی از آن را در اختیار داشت. شاه به‌عنوان یک انسان فرابشری با قدرت ماورائی و غیرقابل انتقاد، فراتر از عرف، قانون و حتی شریعت تبدیل به یک انسان عادی متعارف می‌شود و ساحت‌های قدسی و ماورائی آن حذف می‌شود و تبدیل به انسانی می‌شود که تنها باید سلطنت کند، نه حکومت. این تغییر و دستاورد بزرگی بود که مشروطیت به ما هدیه کرد. طبیعتا وقتی‌که قدرت متکثر، پیچیده و متمرکز پادشاه فروریخت، هر بخش از آن در درون نهادهای متعدد مدنی نظیر کابینه، مجلس، احزاب سیاسی، مطبوعات آزاد و.. قرار گرفت که پادشاه تنها بخش اندکی از این مجموعه به‌حساب می‌آمد. اما این تغییر بسیار بزرگی که در ایران رویداد، پایدار نماند.

در همان مجلس اول شاهد کودتا هستیم، در مجلس دوم بار دیگر کودتا روی می‌دهد و در میانه مجلس سوم به‌خاطر جنگ‌جهانی مجلس فرو می‌پاشد و طومار مشروطه‌خواهی در ایران درهم پیچیده می‌شود و به کوتای رضاخان می‌انجامد. کار مهم رضاشاه این بود که بار دیگر این منابع متکثر و توزیع شده قدرت سیاسی را در وجود خود متمرکز کرد و به یک پادشاه قدرقدرت، فراانسانی و فراقانونی مبدل شد که سایر نهادهای دموکراتیک که دستاورد مشروطیت بودند، درحاشیه آن، نقش‌های فرعی پیدا کردند. کابینه قدرت فرمایشی پیدا کرد، مجلس کاملا نمایشی شد، احزاب سیاسی یا دولتی شدند یا از صفحه روزگار کاملا محو شدند و آزادی‌های مدنی و دموکراتیک از میان رفت. با فروپاشی قدرت رضاشاه قدرت متمرکز در درون نهادهای پیشین مجددا توزیع شد. تغییر مهمی که با کودتای ۲۸مرداد در ایران رخ‌داد، آن بود که مجددا منابع پراکنده و توزیع‌شده برآمده از نهادهای مشروطیت در وجود پادشاه متمرکز شد. یعنی محمدرضا، رضاشاه دوم شد و بر همان جایگاه تکیه زد و با همان روش البته با تغییرات متناسب با دهه ۴۰ و ۵۰ به حکمرانی پرداخت. در این فضا شما شاهد هستید که بعد از مجلس هفدهم، مجالس هجدهم و نوزدهم بسیار ناپایدار هستند و مجلس بیستم تا بیست و چهارم مجالس کاملا فرمایشی با انتخابات حساب‌شده و مهندسی‌شده هستند.

فردوست در خاطرات خود می‌نویسد: «زمانی‌که انتخابات مجلس نزدیک می‌شد، من، منصور و اقبال در جایی می‌نشستیم و اقبال یک کیف پر از اسامی می‌آورد و علم نگاه می‌کرد و آنهایی که می‌خواست انتخاب می‌شدند و همان‌ها از صندوق سر برمی‌آوردند.» حال آنکه مجلس مشروطه ایران یکی از نیرومندترین پارلمان‌های دنیا بود. یعنی اگر شما اختیارات این مجلس را در ۱۲۸۵ نگاه کنید، جایگاه، قدرت، اختیارات و حوزه عملکرد آن حتی از پارلمان انگلستان هم بالاتر بود و یکی از نیرومندترین و دموکراتیک‌ترین پارلمان‌های دنیا بود. البته این ممکن بود با توجه به اقتضائات و واقعیات جامعه ایران آن زمان نبوده باشد اما این اتفاق در ایران افتاد و بنابراین زمانی‌که مجلس فعالیت می‌کرد سایر نهادها حتی دولت، احزاب سیاسی، مطبوعات و دیگر نهادهای مدنی در سایه قرار می‌گرفتند و مجلس به کانون اصلی رخدادهای ایران تبدیل می‌شد.

این نه به‌خاطر ترکیب نمایندگان بود (البته نمایندگان قدرتمندی در پارلمان‌های مشروطه بودند) بلکه به‌خاطر جایگاه حقوقی آن بود. مجلس به‌گونه‌ای طراحی شده بود که به‌عنوان یک کانون همبستگی ملی در برابر فشارهای متزاید داخلی و خارجی ایستادگی و از اصل دموکراسی در ایران پشتیبانی می‌کرد. به همین دلیل وقتی مجلس فعال است، ما شاهد هستیم که این نهاد به کانون تحولات مبدل می‌شود و دولت‌ها ناپایدار می‌شوند چون مرتب دخالت، سوال و استیضاح در مجلس رخ می‌داد. اما در دوره‌ای مجلس فرمایشی می‌شود، ما شاهد هستیم که دولت‌ها هم فرمایشی و طولانی می‌شوند. بنابراین کاری که محمدرضاشاه بعد از کودتای ۲۸ مرداد انجام داد، آن بود که این جایگاه مجلس را نیز به یک مجلس کاملا فرمایشی تنزل داد که نه قادر به نظارت بود، نه اختیارات فائقه‌ای داشت و نه توان چندانی برای فعالیت‌های قانون‌گذارانه.

تغییر بعدی در رابطه با احزاب سیاسی بود. زمانی‌که امکان مشارکت و فعالیت آزادانه در عرصه سیاست بود، احزاب سیاسی در ایران فعالیت عمیقی داشتند و ما نخستین احزاب سیاسی را در مجلس دوم مشروطه از ۱۲۸۸ به بعد داریم اما بعد از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و بعد از کودتای ۲۸ مرداد تمام احزاب و تشکل‌های دموکراتیک و مدنی از بین رفت و احزاب دولتی جایگزین آنها شد. در دوره رضاشاه یک دوره کوتاهی این امر روی ‌داد اما در دوره محمدرضا چند حزب دولتی مردم، ملیون و ایران‌نوین پدید آمدند و در نهایت با ترکیب آنها تنها حزب قانونی کشور یعنی حزب رستاخیز شکل گرفت. وضعیت آزادی مطبوعات، آزادی بیان و قلم و آزادی اجتماعات نیز کاملا روشن است و تمام اینها از بین رفت. بنابراین یک تغییر سیاسی بسیار بزرگ در ایران بعد از کودتای ۲۸ مرداد این بود که ما از یک نظام دموکراتیک مشروطه پارلمانی مبتنی بر توزیع قدرت به سمت یک نظام مطلقه پیش رفتیم که البته در ادبیات سیاسی و بین پژوهشگران با عناوین مختلف چون دولت رانتیر، دولت مطلقه شبه مدرن، پاتریمونیالیسم و بناپارتیسم و... یاد می‌شود که هریک بخشی از خصوصیات دولت ایران را پوشش می‌دهد. اما برآیند مشترک همه این دیدگاه‌ها آن است که ما از مشروطه قدم به عقب گذاشتیم و از آرمان‌های دموکراتیک به سمت یک حکومت استبدادی و دیکتاتوری پیش رفتیم.

دنیای اقتصاد



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید