تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،13-12-1397
تعداد بازدید :145

گوهرشناسي و سنت جواهرنامه نگاري

دانشوران دوره اسلامي، به موازات نگارش مطالبي درخصوص چگونگي تكوين معادن و معدنيات كه غالبا به سبب در دست نبودن اثري از ارسطو در اين زمينه، معمولا در نهايت اختصار برگزار مي شد، دست كم از نيمه نخست سده 3ق به جواهرنامه نگاري روي آوردند. با اين همه گوهرشناسي به عنوان يك شاخه علمي متمايز خيلي ديرتر به طبقه بندي هاي علوم راه يافت و تنها در طبقه بندي هاي جديدتر علوم كه به طور معمول مفصل تر و مشتمل بر «فروع» علوم رياضي و طبيعي بود، گوهرشناسي يا علم الجواهر معمولا به عنوان يكي از فروع علم طبيعي در كنار فنوني چون كشاورزي مطرح مي شد.

گويا دانشنامه فارسي فخررازي موسوم به جامع العلوم، كهن ترين دانشنامه اي است كه در آن «علم الجواهر» (در بعضي دست نويس ها: «معرفه الاحجار» يا «علم المعرفه الجواهر و الاحجار») به صورت علمي مستقل ياد شده است. اشاره نكردن فخررازي به علم معادن در زمره شاخه هاي مختلف علمي، ممكن است اين شبهه را پديد آورد كه مقصود وي از علم الجواهر همان مبحث تكوين معدنيات است. اما بررسي متن اين بخش از جامع العلوم روشن مي سازد كه مقصود وي دقيقا همان مطالبي است كه به طور معمول در آثار گوهرشناسي دوره اسلامي ذكر شده است. در جواهرنامه هاي تاليف شده در دوره اسلامي مي توان دو سنت كمابيش متمايز شرقي (يا به عبارت دقيق تر: ايراني يا شرقي-ايراني) و غربي را بازشناخت:

1. سنت شرقي-ايراني با كتاب «الجماهر و صفات» نوشته ابن ماسويه آغاز شد و در ربع دوم سده 5 ق و با نگارش الجماهر بيروني به اوج خود رسيد. الجماهر تاثيري شگرف بر همه جواهرنامه هاي تاليف شده در شرق جهان اسلام (حوزه تمدني ايران) و به ويژه بر جواهرنامه هاي فارسي گذاشت.

2. احمد بن يوسف تيفاشي نيز با نگارش ازهار الافكار في جواهر الاحجار در حدود 644-642ق پايه گذار سنت كاني شناسي نويني بود كه از همان روزگار خود وي، در مصر، شام و همه سرزمين هاي غربي جهان اسلام شكل گرفت و به موازات سنت كاني شناسي رايج در شرق جهان اسلام، به حيات خود ادامه داد.

در واقع مولفان غرب جهان اسلام، به همان نسبت كه غالبا از الجماهر بيروني بي خبر بوده اند، به ازهار الافكار تيفاشي توجهي خاص داشته اند. در ميان نويسندگان شرقي نيز كمتر كسي به كتاب تيفاشي استناد كرده است. در اين ميان آثاري چون جواهرنامه محمد بن منصور(تاليف اوايل سده 8ق) كه از هر دو سنت كاني شناسي بهره فراوان داشته و نيز نخب الذخائر في احوال الجواهر ابن اكفاني كه به رغم تاليف در غرب از الجماهر تاثير بسيار گرفته و نشانه اي از تاثير ازهار الافكار در آن ديده نمي شود، بسيار اندكند.

تا جايي كه مي دانيم دانشنامه فارسي فخر رازي موسوم به جامع العلوم يا جامع ستيني كهن ترين اثري است كه در آن گوهر شناسي با عنوان «علم الجواهر» به صورت علمي مستقل ياد شده است. فخر رازي در باب علم الجواهر (باب 32) اين كتاب، ساختار مرسوم ابواب ديگر يعني تقسيم باب به سه بخش «الاصول الظاهره» و «الاصول المشكله» (هر كدام داراي 3 اصل) و «الامتحانات» (مشتمل بر 3 امتحان) را كنار گذاشته و به جاي آن 9 گوهر ياقوت، لعل، زمرد، فيروزه، عقيق، بلور، الماس، مغناطيس و مرواريد را ذيل 9 اصل پياپي ياد كرده است. اشاره فخر رازي به نام «بوريحان» ذيل اصل دوم (درباره لعل) ترديدي در بهره گيري او از الجماهرفي الجواهر بيروني باقي نمي گذارد. اما مقايسه ميان اين باب با الجماهر و نيز جواهرنامه نظامي، نشان از آن دارد كه فخر رازي دست كم به يكي از مآخذ ابوريحان، يعني الجواهر والاشباه كندي دسترسي مستقيم داشته و عباراتي از آن را بي واسطه نقل كرده است. وي همچنين به آثاري از ابن سينا و رازي استناد كرده است. اين مقايسه ها همچنين مي تواند در پاره اي موارد در تصحيح متن جامع ستيني به كار آيد.

2. نفايس الفنون في عرايس العيون. شمس الدين محمد بن محمود آملي در «فن هفتم از مقاله چهارم» دانشنامه فارسي خود كه به «علم خواص» اختصاص دارد، پس از اشاره به خواص حيوانات چهارپا، پرندگان و حيوانات بحري، در باب چهارم به خواص جواهر و احجار پرداخته است. در اين باب درباره گوهرهاي زير سخن به ميان آمده است: مرواريد، ياقوت، لعل، زمرد، الماس، فيروزه، بيجاده، بسد، پادزهر، مغناطيس، عقيق، لاجورد، يشم، بلور، مينا، كهربا، شبه، مارقشيشا، مغنيسيا، اثمد، حجر اليهود، حجرالحيه، حجر حبشي، حجر زيت، سنگ يرقان، سنگ عقاب، باغض الخل، حجرالقيسور، سنگ موش و سنگ طلق. ارجاع او به بيروني، بهره گيري وي از مطالب الجماهر (احتمالا به واسطه يكي از روايت هاي فارسي) را ثابت مي كند، اما به نظر مي رسد كه وي از ازهار الافكار تيفاشي يا يكي از آثار مبتني بر آن نيز تاثير گرفته باشد. آملي ظاهرا برخي مطالب فرعي را نيز با مراجعه به منابع ديگر از خود افزوده است. جالب آنكه وي مطلبي را كه فخر رازي درباره خاصيت مغناطيس از محمدبن زكرياي رازي نقل كرده، به ابن سينا نسبت مي دهد.

گفتني است كه شهمردان بن ابي الخير رازي نيز مقاله ششم از قسم نخستين نزهت نامه علايي را با عنوان «اندر اجساد و احجار و جواهر» در هشت باب به بحث معدنيات پرداخته است. اما اين مطالب با مطالبي كه معمولا در جواهرنامه ها ذكر مي شود تفاوت بسيار دارد و بايد در ضمن كتب خواص يا كتب احجار از اين اثر ياد شود. اما در اينجا به مناسبت آنكه اين اثر از كهن ترين آثار علمي به شمار مي آيد (تاليف پيش از 513ق) فهرست ابواب اين مقاله ذكر مي شود: 1. در مقدمه بودن و رستن؛ 2. اندر اجساد گدازنده و آوازدهنده (= فلزات) هفت جنس؛ 3. در آنچه ارواح خوانند مانند آنچه جان دارد (جيوه، گوگرد، زرنيخ، نوشادر)؛ 4. اندر جواهر و نگين ها: در و مرواريد، ياقوت، زبرجد، الماس، فيروزه، دهنه، لاجورد، پادزهر، عقيق، خماهن، بسد، كهربا، بلور، شبه، بيجاده، جزع و جمست (اين بخش نيز بيشتر به «خواص» سنگ ها و نه مطالب معمول در جواهرنامه ها اختصاص دارد)؛ 5. اندر اجساد معدني - هشت جنس (مارقشيشا، مغنيسيا، شادنه، مغناطيس، توتيا، نمك، زاج، بوره)؛ 6. اندر اجسام مولده كه بسازند چهار جنس (برنج، نيروا، سپيدروي، آهن سرنديبي)؛ 7.اندر اجساد معموله 9 جنس (شنگرف، زنگار، اسپيداب، مرداسنگ، زعفران آهن، روسختج، در متزلزل گردانيدن اجساد، اقليميا، شك)؛ باب هشتم اندر چند سنگ كه از جانوران پديد آيد و ديگر گونه ها (حجر عقاب، خطاف، استر (سنگ پديد آمده از استر)، سگ،... سنگ آسمان گون، ديگر سنگ ها از هر گونه).

بخشي از يك مقاله به قلم يونس كرامتي.

برگرفته از دنیای اقتصاد 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید