تاریخ آخرین ویرایش : یکشنبه،31-1-1399
تعداد بازدید :117

یادداشت های نوروزی

یاد داشت های نوروزی
خواستند مطلبی در وصف بهار بنویسم و دلم پر بود و دیر وقت. تمام آنچه
به ذهنم آمد را طبق عادت در دفترچه ام لیست کردم تا بعد مقاله اش کنم. مقاله
نشد، شش صفحه بود! لیست را برایتان ردیف کردم.
تنها در خانه
فرار از بیماری و شمار مرگ و میر
امان از اخبار خودی و بیگانه و لذتی که از تعداد بیشتر رفته ها، در صدایشان حس
میکنی و هر چه بیشتر مرده، بزرگ تر، دروغ دیگری، گویند!
...
رویش مقاومت
چالش حرکت
چالشی دیگر در شناخت خودت
یاد داشته هایت
بچه هایت
یاد عزیزانت
راستی نوروز چه شد؟ سال پیش این موقع نبود؟
یاد داشته هایی که در این چهار دیواری خلاصه نمیشود
خاطرات و دنبال آنچه به خاطرت نمی آید
خاطرات بچگی و خانه قدیمی
ولی از بچگی تا به امروز چی؟ بدی ها را فراموش کردی، خوبی ها چی
زشتی ها را دور ریختی، زیبایی ها که هستند!
...
نگاه به بیرون پنجره
سگ تنهای همسایه روبرو و چند کبوتر و کارگران کارگاهی آن طرف تر
کوه ها، همیشه آنجا و نظاره گر این تنهایی
عجیب، ولی گویی یواشکی از خانه زدم بیرون
نمیدانم از چه کسی باید اجازه می گرفتم، من که زندان بان نداشتم
2
چه حس خوبی، وقتی بدون زندان و زندان بان، تنها میمانی و خودت را می یابی
خانه زندان و خودت زندان بان
چه احساس غریبی، احساس اینکه باید موجودی ویروسی را از خودت و خانه ات به در
کنی
دهان، حلق، بینی و شستن دست ها، ده ثانیه، بیست ثانیه، شاید بیشتر
انگاری دشمن را در دستانت نابود میکنی
فریاد میزنم
من قاتل نیستم، خودت برو! گم شو، مرگ و میر کافیست!
پنجره ها را بستم و خارج شدم
چه نسیمی؟
ماسک در جیبی و دستمالی در جیب دیگر و هر دو را فراموش کردم
کوچه ها
همه مال من
هیچ کس نیست، چند کارگر افغانی در کارگاهی دیگر. نه ماسکی و نه کلاهی، نه
ایمنی و نه پشمی
عزیزانشان آنطرف مرزها منتظر نانند و نه ناله!
صدای آب جویبار
قنات مقصود بیک
نگفتم داشته های من، در آن چهار دیواری خلاصه نمیشود؟
این کوچه ها
این جویبار
این آسمان آبی
آن کوه ها، هنوز برفی تا کمرکش
این خاک
خاک تشنه محبت من
خاک تشنه محبت تو
...
3
منتظر یک روز آفتابی هستم
شاید فردا، شاید روزی دیگر
نه آخر سال!
نه هنگام انتظار همه، برای آغاز سال
درست در همین روز ها
آخر زمستون
وقتی همه از ترس مرگ و میر، در خانه
بزنم بیرون
همون جای سال گذشته
کنار پیاده روی تنگ و باریک کوچه قدیمی
لای سنگ های لاشه دیوار همسایه
به دنبال اون برگ سبز کوچولو
که از لای سنگ ها بیرون زده بود
بویش کنم
نازش کنم
بگویم، امسال همینیست که هست
بی پیرایه آمدم
پیدایت کنم
بهار من
نازنینم
نوروزتان پیروز و بهارتان شاد باد
داریوش زمانی
اسفند نود و هشت
عضو مرتبط : داریوش زمانی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید