تاریخ آخرین ویرایش : سه شنبه،23-2-1399
تعداد بازدید :55

یک خاطره با ( ويروس ) كرونا

 

يك روز صبح مثل هر روز از خواب بيدار  شدم و پس لز شستشوي دست و صورت  مشغول صرف صبحانه بودم كه از راديو شنيدم كه ويروس كرونا به صورت اپيدمي در تهران شيوع پيدا كرده و توصيه شد كه به منظور حفظ سلامت  در خانه مانده  و از خارج شدن از خانه پرهيز شود و به منظور حفظ سلامت خود و خانواده به اين گفتار لبيك گفتم .

 اين ماندن در خانه  چندين روز به طول انجاميد كه خاطره اي  از روزهاي  ماندن در خانه ذكر مي شود كه شايد براي برخي جالب  باشد براي برخي سئوال برانگيز . 

روز اول پس از برخاستن  از بستر قدري ورزش نموده و به مطالعه  كتب و مقالات پرداختم .

يكي از مقالات مطالعه شده بشرح زيراست :

در شهري فردي دزدي نمود و فرار كرد و ماموران او را تعقيب نمودند و از اين كوچه به آن كوچه و دزد دوان دوان كوچه ها را طي مي كرد كه در يكي از كوچه ها به عبادگاهي رسيد با خود فكري كرد كه به آن عبادگاه پناه ببرد شايد او را  نتوانند پيدا كنند .

به سرعت داخل عبادتگاه شد و در گوشه اي نشست و با آرامش كتابي جلوي خود قرارداد و مشغول مطالعه آن شد .

         پس از مدتي ماموران حكومتي به در عبادگاه  رسيدند . يكي از رهگذر يپرسيد دزدي را نديديد كه فرار كند؟ در جواب شنيد خير .  ديگر اثري از سارق ديده نمي شود و يكي گفت شايد به داخل عبادتگاه رفته باشد .

      بالاخره يكي از نگهبانان  با احتياط وارد عبادتگاه شد و چندين نفر را ديد كه در حال دعا و نيايش هستند  صبر كرد تا نيايش فرد تمام شود . از او پرسيد كسي را هراسان نديديد كه به داخل عبادتگاه  وارد شود آن شخص كه همان دزد بود گقت من از زماني كه در اينجا هستم نديدم و ماموران ضمن تشكر از عبادگاه خارج شدند .

يكي از مامورين گفت من اينجا مي نشينم تا بالاخره دزد كه خود را در گوشه اي از عبادتگاه پنهان كرده  خارج خواهد شد و اين انتظار ساعت ها و روزها به طول انجاميد و خبري از خروج دزد نبود  .

دزد به منظور موجه ماندن در عبادتگاه شروع به مطالعه كتابهاي موجود نمود و اين كار را ساعت ها ادامه داد  به طوري كه روز شب  شد و دزد از آن بي خبر از آن بود .

متولي عبادتگاه كه چندين بار در روز مراجعه مشاهده مي كند آن شخص غرق در مطالعه است به نزدش مي رود و مي گويد كه گرسنه هستيد و در جواب مي شنود كه گفت آري . غذا برايش مي اورد و پس از صرف طعام از دزد مي پرسد كه شما قصد اقامت در عبادتگاه داريد ؟ مي شنود آري . در نظر دارم تا آن هفت كتاب را بخوانم و سپس از عبادتگاه خارج شوم . متولي  عبادتگاه گفت : يك هفته مهمان خدا هستيد . آن دزد ضمن تشكر به مطالعه ادامه مي دهد .

نگهبان دم در مشاهده مي كند كه كسي از عبادگاه خارج نميشود و گاهي متولي عبادتگاه مقداري مواد غذايي به داخل عبادتگاه مي برد .

در شامگاه دوم نگهبان از متولي سئوال مي كند كسي ژوليده و هراسان داخل عبادگاه نيست ؟ متولي ميگويد خير و چند نفر هستند كه در حال نيايش  هستند .

نگهبان به متولي مي گويد من مي روم و اگر دزدي را ديديد به من اطلاع دهيد و اين مطلب يك هفته به طول مي انجامد .

        در اين يك هفته دزد كتاب ها و احاديث بسيار خواند وكسب فضيلت نمود و در روز هفتم به متولي مي گويد اگر اشگال ندارد از من از مطالب كتاب ها را بپرسيد . در اين هنگام يكي از علماي عبادت گاه وارد مي شود . متولي ضمن معرفي شخص ذيج نشسته مي گويد كه ايشان يك هفته به بست نشسته و كسب دانش نموده است و اكنون مايل است كه عبادتگاه را ترك كند . از من خواهشي نموده كه من نتوانستم خواهش او را بر آورده كنم .

 شيخ مي كويد چه خواهشي داشت كه نتوانستي برآورده كني ؟

متولي گفت آن شخص به من گفت كه از من آزمون بگير تا به فهمم كه چقدرعلم آموخته ام .

 شيخ پرسيد شما چه كرديد ؟

متولي گفت كه شما وارد شديد و اين كار را شما  انجام دهيد و آزمون را شما بگيريد .

 شيخ اندكي به فكر رفت و گفت مي پذيرم متولي دزد را صدا كرد وگفت شيخ حاضر است خواسته شما را برآورده كند . آيا حاضر به پاسخگويي سئوالات شيخ هستيد ؟ آن دزد كفت بلي

 شيخ سئوالات مختلف از دزد پرسيد و دزد همه را جواب داد . شيخ درماند از اطلاعات و ميزان سواد اين شخص و گفت اطلاعات شما از سواد من بيشتر است و من نمي توانم پاسخ سئوالات  شما بدهم اگر موافق هستيد به نزد شيخ الرئيس برويم و شايد آنجا خواسته شما بر آورده شود . دزد با خوشحالي قبول كرد و دست دردست هم از مسجد خارج شدند . نگهبان نگاهي به دو نفر كرد و پرسيد شخص خطا كاري را در عبادتگاه پنهان شده بود را  نديديد ؟

شيخ در جواب گفت كسي در عبادتگاه نيست و اين بزرگوار را به نزد شيخ الرئيس مي برم تا از علمش بهره جوييم و از عبادتگاه دور شدند .

     نگهبان ايستاد تا متولي عبادتگاه بيرون شد از او آن سئوال را مجددا" پرسيد كه در جواب شنيد من دزد را شناختم هر كس به عبادتگاه  وارد شود شايد نا پاك باشد ولي ذيج نشيني در عبادگاه و نيايش انسان را پاك ميكند..

     هركس زماني دزد است وليكن با پناه بردن به خداوند به درجه پاكي مي رسد و ادامه داد منظور هدايت به راه راست بود كه انجام شد و به جاي دزد يك فقيه تحويل داديم برو فرزندم كه تو وظيفه ات را خوب انجام دادي  .

با توجه به مطلب فوق به خود گفتم كه شايد خداوند براي تزكيه نفس اين چنين موقعيتي را براي ما فراهم كرده است .

چه خوب است در اين ماندن در خانه كه اجباري است خاطرات را به ياد آوريم و سعي در رفع اشتباهات خود برآييم .    

                                                                                                                                                                     

  بيژن  علي آبادي  

اردبهشت 1399

عضو مرتبط : بیژن علی آبادی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید