تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1205

آب، باغ و حافظه

شاید هیچ چیز دیگری به اندازه ی باغسازی، نظریه ای و تئوریک بودن ساخت و ساز و معماری را نشان ندهد. باغسازی مانند قالی بافی حافظه ای طولانی و قدیمی دارد. این که کدامیک از این دو بیشتر دستخوش تغییراتی مانند خطاطی شده به کنار، مساله برسر این است که باغ و باغسازی مانند یک کهن الگوی نظری - تئوریک در یک زمینه ی تهی عمل کرده است. به آن آبستره و انتزاعی نمی توان گفت گرچه به نظر آید چنین باشد و درضمن آبستره بودنش بستگی به شدت تلخیص و درشت و ریز بودن سبد دارد، اما به هر حال در خود حافظه ای فشرده و متراکم از واقعیت طبیعی و محیط دارد، اشاره هایی به آن می کند و مجرد نیست. همه جا یار بسیار دارد. باغ ماهان را بر می گیریم. پیش از این که این باغ در آن جا ساخته شود هیچ چیز و هیچ نشانه و هیچ اثری که بتواند آغاز باغ باشد وجود نداشته است. شاید هیچ درختی بجز درختچه های خودروی وحشی وجود نداشت. نه تپه ای نه رودی نه دره ای نه دره رودی. نه جویی نه بویی نه نرگس مستی و نه زاغی و نه زغنی. تنها چیزی که بود رشته کوه هایی برفگیر در جنوب با دشتی از خاک نرم در کوهپایه، که هرچه بیشتر از کوه سنگی دور می شد بر عمق خاکش افزوده و کسی از وجود یا از عمق لایه های رسی که در زیر زمین به بدنه ی سنگی کوه چسبیده بود، و از سفره ی آب روی آن خبری نداشت. تنها کسانی می توانستند از وجود آبهای زیر زمینی در عمقی قابل دسترس آگاه باشند که دلیل رنگ خاک و نوع رستنی های فصلی و یا اشاراتی دیگر را بدانند و با نگاه به برف و یخچال دائمی روی کوه بلند، و با خاطره ای از زمین لرزها یی که از وجود گسل نزدیک به کوه سنگی خبر می داد، یعنی همان جایی که آب جمع و غُن می شد، مطمئن باشند اگر در آنجا چاه کنده شود به آب می رسد. و در این کار خطا جایز نبود. آن ها می توانستند، با در نظر گرفتن شیب ملایم خاک حدود و فاصله ی تقریبی از کوهپایه، جای ظاهر شدن آب در سطح زمین را نیز حدس بزنند. "به امیر اطلاع بدهید، اینجا می توان باغ را بسازد!". برنامه ی باغ، مانند طرح و نوع قالی، از قبل وجود داشت و باید صبر می کرد مقدار آب و نوع آن به سطح برسد تا طول و عرض باغ تعیین شود. تمام این ها در حافظه مردم تقریبا همیشه وجود داشت. می ماند امیری، شازده ای، توانمندی، پادشاهی که اراده کند و بخواهد و بتواند در بیابان باغ بسازد، و دست به کار شود تا جایی خنک و پر از سایه و بوی گل و میوه و نوای گنجشک و بلبل و کلاغ، با جفت لک لک هایی که منقار بلند به هم می زنند؛ با کوشک و ایوان و آشپزخانه و حمام در حصاری نه چندان بلند که "سر به فلک بکشد" ساخته شود؛ و اوقات امیر و شازده و شاه و میهمانان برای استراحت از سختی های حکومتداری فراهم شود، و بساط عیش و نوش در میان توافقات و برنامه چینی با طعم توطئه و قتلگاه به راه بیفتد، و دیوارهایش باغ را از گزند باد داغ و راهزنان بی باک محفوظ نگهدارد. پس باغ و قالی و شعر و مینیاتور و خط نسخ و نستعلیق ساخته شد و ظرف فرهنگ و حکمت پر و لبریز گشت. با قد و قواره ای دراز مانند باغ شاهزاده ی ماهان، یا به پهنایی مانند باغ فین کاشان با دو مظهر قنات، چهل ستونی از بیست ستون نزدیک به رودخانه، هشت بهشت و حوضی در کنار چهارباغی طویل؛ میدان بزرگی به اندازه ی نصف جهان و مانند نقش جهان، و هزار جریبی فراخ آنطرف پل. پس برای ساختن باغ هیچ چیز نیست مگر آبی روان، با کاه ریز و قنات یا با مادی و پل جویی و رود، و طرحی هندسی بافته شده از تار و پود در ذهن باغبان و میل پادشاه. هرچه سطح خاک مسطح تر طرح هم هندسی تر. طبیعت گرایی طرح باغ بستگی داشت به خود طبیعت که چقدر گشاده دست باشد. گشاده دستی طبیعت جزیره ای پر باران باغ ژاپنی را ناتورالیستی، و تنگدستی بیابان ایران باغ را هندسی کرد. دکتر میرفندرسکی می گفت مثل این است که بگوییم لااقل یک درخت بمن بده تا به آن تکیه کنم و زمین جلو را طراحی کنم. یعنی در جایی که هیچ اثر و هیچ تکیه گاهی برای طراحی باغ وجود نداشت، حضور یک درخت می توانست باغ هندسی را در یک جهت آغاز کند و این شبیه به یونی- وِرس می شد. یونیـوِرس، عالم، جهان، یکطرفه است که آغاز در بیگ بنگ یا بانگ بزرگ دارد و هرچه که هست نتیجه ی همان ارتعاش و فرکانس و ریسنانس و روند تبدیل انرژی به ماده و ماده به انرژی است. اینهمه در ذهن هست و وجود دارد. خورشید هست و به طراحی جهت می دهد. اقلیم هست تا زمینه ساز آن شود. در ظاهر هیچ چیزی نیست مگر بیابان و زمین صاف، اما خوب که گوش دهیم متغیّرهای معادله ی باغ ایرانی در سرزمین بلند خشک و نیمه خشک را می توان شنید و باغ را به شکل هندسی طراحی نمود. هندسه نیز خود تجریدی از واقعیت و تناسباتی است که با ارتعاشات و نوسانات و فرکانس های جهان به شکل تناسبات طلایی پدید آمده تا خالص شده و به الگو و فرمول تبدیل شود. پس هرآنچه از طبیعت بر آید  بر طرح باغ می نشیند. ابر و باد و مه و خورشید و فلک همه در کارند تا باغبان بداند چگونه پیوند زند و چگونه آب دهد تا بهترین ها پدید آیند، تا بداند باید در ماه شب چهارده بکارد تا پربارترین ها برویند و بداند کدام درخت را در کنار کدام درخت بکارد تا وقتی برگ یکی می ریزد و به خواب می رود دل همیشه سبز درخت همسایه به امید بیدار شدنش در بهار آینده، سوز سرد زمستان را تحمل کند و به انتظار بنشیند، تا بداند چه درختی و چه نهالی کنار کدام نهال و درخت دیگر کاشته شود تا از هم حفاظت کنند، گرد افشانی کنند و کدام نبات متناوب کنار کدامین دیگر کاشته شود تا مرتب و پشت سرهم گلهای رنگارنگ دهند و عطرافشانی کنند. سایه اندازی کنند. چمن انگلیسی کاشتن خوب نیست و باید همه را جمع کرد و به همانجایی فرستاد که 10 ماه از 12 باران می بارد! باغ ایرانی به نهال های سایه انداز مانند گل محمدی و تاج خروس و گلهایی نیاز دارد مانند ناز و ناز گوشتی که رونده باشند و آب ذخیره کنند و رنگ بنفش گلهایش مانند فسفر بدرخشد و خطای باطره ایجاد کند و فاصله گم کند تا با زنبورها و آن پرنده ی کوچک رنگارنگ بازی کند. قالی پر از نقش و نگار و باغ و بوستان و پرنده و آهو و پلنگ گمشده، فلات "خشک و خالی" ایران را جبران می کرد. هنرمند و باغبان ایرانی فلات بلند "خشک و خالی" دل ایران را با نقش قالی و مینیاتور و باغ پُر و تَرمی کنند اما هنرمند ژاپنی باغ پر و مرطوب جزیره ی خیس را با شن ریزی خشک می کند. اما اگر دیروز پادشاه و امیر پای حرف باغبان پیر می نشست امروز معماران ما خودشان همه فن حریفند و کاری به کار باغبان ندارند. کسی که دور کاج های بلند را کفسازی و زیر آفتاب تابستان شیراز داغ می کند و درخت بلند را خشک می کند و به حرف باغبان گوش نمی کند مستحق این است که سردوشی ها و مدالهایش پس گرفته شود. بجای کارشناسان، باغبانان صحبت کنند و با چهره سوخته و لهجه ی محلی برای ما آرشیتکس ها کنفرانس بگذارند. باغ ایرانی به آب روان شکل هندسی می دهد و آن ها نیز از این شکل تازه ی خود به شادی در آمده آوازشان را تغییر داده و ادامه می دهند. ما حریم باغ را دوست می داریم و به آن احترام می گذاریم تا حفظ شود و اگر قرار باشد وقتی به پارک تبدیل می شود از بین برود همان بهتر که باغ بماند و پارک نشود. آب زیبا، آب سرد، آب ولرم آب گرم، آب قنات، ما در درون تو بار آمده ایم. از تو زاییده شدیم و دوستت داریم. برایمان بمان و پاک بمان. بی تو ما نیز مانند درختان کاج بلند خشک می شویم. هوای دلچسب، تو هم پاک بمان تا زندگی ای که تو بوجود آوردی بتواند بازهم ادامه یابد. نیروگاه های عزیز، اگر بگوییم ما برق نمی خواهیم شما هم از خشک کردن زمین و زمان دست بر میدارید؟ نمی خواهید به دریا کنار بروید و دست از سر دشت قزوین و کبودر آهنگ و رودشور و اراک و از قنات و باغ بردارید؟ باشد که گوشتان شنوا باشد. آمین!
11 خرداد 93- فرخ باور
موضوعات مرتبط : باغ ایرانی    
عضو مرتبط : فرخ باور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید