تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1316

آغاز هنر معاصر

پیش از سال های دهه 1950 میلادی، ذهنیت تازه ای پدیدار می شود که از گذشته روی گردان است. هنرمندان و منتقدین هنری، در کنار هم متوجه می شوند که شیوه ی زندگی و محیط زیست در تغییر است. در ایالات متحده امریکا، فرایند متفاوت است. در آنجا می خواهند ، نه از گذشته ای که چندان قدیمی نیست ، بلکه از دِین اروپا رها شوند.

مکتب نیویورک، " جکسون پالوک"(1) ، " ویلم دِ کونینگ"(2)،" بارنت نیومن"(3)، هنری انتزاعی می آفریند که دین چندانی به نخستین نمونه های اروپایی ندارد و کاری که نسل هنرمندان پاپ ِ بعد از آن، مانند " رابرت راوشنبرگ"(4) و " جاسبر جونز"(5)، بدان موفق می شوند ترکیب این زیبایی شناسی ، که هرکس در چارچوب آن در شکل هایی مطالبش را بیان می کند که مختص خود اوست، با تصویرهای است که ، به عکس ، به همه تعلق دارند. در تابلوهای " راوشنبرگ" رنگ بر زمینه هایی راه می افتد که در آن عکس هایی از مسائل روزِ بریده شده از روزنامه ها و تابلوهای علائم یا پلاک اتومبیل به چشم می خورد. جامعه ی آمریکایی، که برای ایجاد فرهنگی خاص خود و تثبیت استقلال آن تعجیل دارد، سریع تر از جامعه ی اورپایی پذیرای هنری می شود که راه بر امکانات زیبایی شناسی تازه ای می گشاید، مانند گستردن سطوح بسیار بزرگی از رنگ های تند یا گنجاندن عناصری از تولیدات صنعتی.

در سال 1950میلادی، نقاشان اصلی اکسپرسیونیسم انتزاعی مکتب نیویورک در گروهی به نام " تندخوها" گرد آمدند و اعتراض کردند به این که نهادها، از جمله "موزه متروپلیتن هنر" که از اعتبار بسیاری برخوردار است، برای هنر آن ها اهمیت کمی قایل اند. روزنامه های مهمی مانند " نیویورک هرالد تریبون"، " نیویورک تایمز، و " لایف" جنبش آن ها را پوشش دادند و سود بردند. در سال 1957 میلادی، متروپلیتن" آهنگ پاییز"(6) یکی از بزرگ ترین و زیباترین تابلوهای " پالوک" را خریداری کرد .

جامعه ی آمریکایی، که برای ایجاد فرهنگی خاص خود و تثبیت استقلال آن تعجیل دارد، سریع تر از جامعه ی اورپایی پذیرای هنری می شود که راه بر امکانات زیبایی شناسی تازه ای می گشاید، مانند گستردن سطوح بسیار بزرگی از رنگ های تند یا گنجاندن عناصری از تولیدات صنعتی.

نهادها دیگر از وظایف خود شانه خالی نمی کنند. مرور بر آثاری که موزه ی " موما" در سال 1970 میلادی به " فرانک استلا"(7)، نقاش جوان سی و چهار ساله اختصاص می دهد جنجال بسیار به پا می کند. از عمل گالری های هنری که این هنرمدنان را تحت حمایت قرار می دهند دفاع می شود. از سالهای دهه ی 1950، نوآورترین هنرمندان امریکایی می توانند از راه هنرشان زندگی کنند و پول درآورند. بی شک از همین دست ملاحظات است که " مارک فومارولی"(8) مورخ برای به دست آوردن تعریفی شخصی و نومایه از هنر، بر آن تکیه کرده است. او با سخن گفتن به گونه ای مشاجره آمیز، معتقد بود که " هنر مدرن" هنری است ساخته و پرداخته در پاریس و در اوایل قرن بیستم، حال آن که " هنر معاصر" عبارت است از تغییر مسیر همان هنر مدرن از سالهای ذهه 1960 به دست بازار امریکایی!

هنر همگانی ( پاپ آرت)، که اطلاعاتش را از فرهنگ مردمی کسب می کند و بسیار سریع می تواند بدان بازگردد و در آن حل شود، بی شک به همان اندازه ی بالا رفتن سطح زندگی طبقات متوسط و پیشرفت های آموزشی در دموکرات سازی هنر نقش داشته است. " هارولد روزنبرگ"(9) منتقد متوجه شده است که هنرمندان پاپ بسیاری از بازآفرینی های نقاشی بزرگ تاریخی را در میان شخصیت های داستان های مصور و قوطی های مواد شوینده گنجانده اند. به طور مثال ونوسی از " روبنس" در کاری از " راوشنبرگ"، ده ها "مونالیزا" در آثار " اندی وارهول"(10) و البته مجموعه های کاملی از " لیختنشتاین " بر اساس " پیت موندریان"(11) و پیکاسو و حتی بر اساس تابلوهای انتزاعیِ تغزلی، مانند ونوس " بوتیچلی" که " آلن ژاکه"(12) در یکی از آثارش آن را در زیر صدفی از کمپانی شل پنهان کرده است، یا بازسازی " ناهار در چمنزار" اثر مشهور "مانه" بازهم به دست ژاکه.

روزنبرگ با کلام اندکی گزنده بیان داشته است که بر خلاف نظرات پذیرفته شده، دنیای پاپ آرت چندان هم دنیای " هریک از آحاد مردم" نبود بلکه بیشتر " دنیای هنرِگسترش یافته" بود.(13)

پی نوشت:
  1. Jackson Pollock
  2. Willem de Kooning
  3. Barnett Newman
  4. Robert Rauschenberg
  5. Jasper Jones
  6. Autumn Rhythm
  7. Frank Stella
  8. Marc Fumaroli
  9. Harold Rosenberg
  10. Andy Warhol
  11. Piet Mondrian
  12. Alain Jacquet
  13. Harold Rosenberg, La De-finition de l'art, Royal art,1991.

سمیه رمضان ماهی - بخش هنری تبیان



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید