تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :445

آنها «باغ» کاشتند، ما «برج»

معصومه اصغری

همین حالا که چشمتان را ببندید و تهران یک سال قبل را مرور کنید، چند روز کوه و قله توچال را دیده‌اید؟ چند روز وقتی از خانه بیرون آمدید در محاصره دود و غبار بودید؟ پنجره خانه‌های چند درصد ساکنان تهران، رو به حیاط و فضای باز و اندکی فضای سبز باز می‌شود؟ تهران چقدر تلاش می‌کند که شهروندانش را در خودش حفظ کند؟ چه تعداد از بیماران قلبی و تنفسی، دیگر نمی‌توانند در تهران بمانند؟ چند درصد از تهرانی‌ها روزهای آخر هفته و تعطیلات طولانی در شهرشان می‌مانند و آواره جاده شمال نمی‌شوند؟

در گفت‌وگوهایی که با شهرداران تهران از بعد از انقلاب داشته‌ام همواره از آنها به عنوان اصلی‌ترین تصمیم‌گیران برای پایتخت یک سؤال پرسیده شد که اولویت تهران زمان شما چه بود و اولویت امروز تهران چیست؟ و بالاتفاق همه آنها نیاز امروز تهران را «آرامش» می‌دانستند. درست است که توسعه و موتوریزه‌شدن برای کلان‌شهرها اجتناب‌ناپذیر و ضروری است اما می‌توان سهم انسان‌هایی که قرار است در همین شهر «زندگی» کنند را هم حفظ کرد. در شهری که ساعت‌های درترافیک‌ماندن از ساعت‌های در کنار خانواده‌‌بودن بیشتر است یا نهایت تعاملات انسانی در صف‌های طولانی خرید و تراکم اتوبوس و مترو و... و نه در فضاهای تفریح و نشاط و سرگرمی اتفاق می‌افتد، نمی‌توان امیدی به روابط انسانی پایدار داشت.
تهران و کلان‌شهرها در دهه‌های گذشته عرصه مدیریت مدیرانی بوده‌اند، که اگرچه ممکن است امروز درباره کارشان قضاوت نشود یا حتی جلوی قضاوت را بگیرند، اما آنچه جلوی چشمان مردم و در زندگی آنها اتفاق می‌افتد، کارنامه آنهاست. پیروز حناچی یکی از این مدیران شهری است که سال‌ها در حوزه شهرسازی تصمیمات مهم داشته و در تصمیم‌سازی‌های مهم نیز اثر گذاشته است. از او به عنوان دبیر شورای‌عالی شهرسازی و معماری درباره اینکه تهرانی که مدیران شهری ساخته‌‌اند چقدر جای «زندگی» است سؤال پرسیدیم و او گفت: «در سال‌های گذشته برای توسعه حمل‌ونقل در اشکال مختلف، توسعه فضاهای عمومی و ایجاد زیرساخت‌ها در تهران اقدامات خوبی صورت گرفته است که نمی‌توان آن را کتمان کرد اما اگر بپرسید آیا تهران جایی برای زندگی آرام و سالم است پاسخ، منفی خواهد بود. مسئله مهم‌تر این است که همین شهروندان با شیوه حاضر و حاکم بر نحوه مدیریت در شهرها، احتمال کمی برای بهبود این اوضاع می‌دهند».
وی به میزان بارگذاری‌های مسکونی در شهر تهران اشاره کرد و گفت: «این حجم از عملیات اجرائی و پروژه‌های ساختمانی، تهران را تبدیل به یک کارگاه کرده که روز و شب شهروندان در آن احساس آرامش ندارند و مستقیم و غیرمستقیم از این وضعیت در عذاب هستند. به عبارتی می‌توان گفت اگر میزان اقدامات زیربنایی انجام‌شده برای تهران را در یک کفه ترازو قرار دهیم و در کفه دیگر میزان تخریب‌ها و صدمات واردشده را بگذاریم قطعا برابر نخواهد بود».
حناچی به توسعه بدون محدودیت بخش مسکونی در تهران اشاره کرد و گفت: این رشد اشتباه با وجود بسیاری از قوانین و حرف‌ها، در عمل اجرائی شده و واگذارکردن هر مترمربع جدید فراتر از برنامه، تهران را یک قدم دیگر به سمت بحران می‌برد.
حناچی معتقد است باید هرچه‌زودتر اشتباهات قبلی را جبران کنيم و برای عدم تمرکز گام برداریم و می‌افزاید: مجموعه شهری و حوزه نفوذ تهران سهمی کمتر از ١٠ درصد در مساحت کل کشور را دارد اما حداقل ٢٣ درصد تولید ناخالص ملی در این استان اتفاق می‌افتد و اگر مساحت شهر تهران را در نظر بگیرید این رقم در مقابل دو درصد مساحت و ٢٣ درصد تولید ناخالص ملی خواهد بود؛ این یعنی بخش زیادی از امکانات و دسترسی‌ها را فقط در تهران قرار داده‌ایم.
وی در پاسخ به این سؤال که به عنوان یک مهندس که سال‌ها در این عرصه مسئول و تصمیم‌گیر بوده است، چقدر از نتیجه کار خود در تهران راضی است؟ گفت: ارزیابی این سؤال باید توسط صاحب‌نظران و متخصصان درگیر موضوع انجام شود. با‌این‌حال سعی کرده‌ایم با نگاه کارشناسانه وضعیت حاضر را رصد و نقد کنیم و راه‌حل‌های ممکن را ارائه دهیم. ضمن اینکه سعی شده با استفاده از تجربیات موجود جهانی مسیر را اصلاح و کاری کنیم تا از مصوبات عدول نشود و تخطی از قوانین هزینه سنگینی در پی داشته باشد. 
وی افزود: سال ٧٩ که من وارد مجموعه شهرسازی شدم مطالعاتی را درباره شهر تهران شروع کردیم که در سال ٨٣ نهایتا تصویب شد. این اقدام هم‌زمان با شروع دوره دوم شورا بود که متأسفانه بعضی از این دوستان در ابتدا آشنایی با این مسائل نداشتند و حتی در زمان ارائه توضیحات ما گفتند اینها به تهران چه ربطی دارد و چرا وقت ما را گرفته‌اید. بعد از این تاریخ هم ما تا سال ٩٤ از این مجموعه بیرون آمدیم و در این فاصله تصمیمات زیادی گرفتند؛ افزایش سقف جمعیتی برای تهران به بهانه مسکن مهر یا دادن امتیاز ساخت دو طبقه اضافی برای تهران ازجمله تصمیمات بسیار اشتباه این دوران بود که ما بلافاصله آنها را برگرداندیم اما بسیاری از صدمات و تعهدات داده شده برگشت‌پذیر نبود و اثرات خود را گذاشته بود.
این مسئول شهری می‌گوید: در همین دوران یادشده افرادی مسئولیت این بخش را داشتند که متخصص این حوزه نبودند و قاعدتا از این افراد نمی‌توان انتظار داشت که تبعات خطاهای خودشان را بدانند. ریشه بسیاری از اشتباهات فاحش مدیران تخصص‌نداشتن آنهاست، چه اینکه اگر متخصص بودند می‌توانستیم بگوییم خطایی بزرگ کرده‌اند. البته من حالت خوش‌بینانه ماجرا را می‌بینم و بنا را بر این می‌گذارم که ندانسته و نخواسته چنین خطاهای بزرگی را مرتکب شده‌اند.
تهرانی‌های قبل از ما تاجایی‌که از دستشان برمی‌آمده برای ما درخت‌های چنار و ون کاشتند و باغ‌های کن و شمیران و... را باقي گذاشتند و ما هم برای بعد از خودمان برج‌ها و پنجره‌هایی رو به دیوار گذاشته‌ایم. جان تهران به خطر و شماره افتاده؛ در این روزهای پردود و غبار که ديد چشمانمان به چند خیابان آن‌طرف‌تر نمی‌رسد، خانه‌های تاریخی غیبشان می‌زند، باغ‌های شمال و غرب تهران خشک می‌شوند و آب می‌روند و خاطره‌های مشترک ما و تهران کم‌رنگ می‌شوند. حواسمان نیست که تهران روزی زنده و دلش به همین گوشه‌های دنجش خوش بود.

برگرفته از روزنامه شرق

موضوعات مرتبط : معماری و کیفیت زندگی    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید