تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :976

آن دوران

برای آن که فاصله تاریخی "آن و این" دوران برای خواننده مشخص باشد ناچارم یادآوری کنم :در روز بسیار داغ بیستم امرداد سال  1393 هستیم و من با کمال سعی و کوشش ، که این تلاش هم به این داغی  می افزاید،در حال نوشتن عنوانی از پیش تعیین شده یعنی "آن دوران" هستم. عبارتی که برای ما در ذات خود ، بیشتراز جنس حسرت است تا چیزی دیگر ، و البته گاهی هم یک شگفتی.

در هر حال، مانده ام که بنویسم جغرافیای شهرم کجا بود ، چی داشتیم ، چی بودیم ،زمانه چگونه بود ؟ یا مثل کسی که درس معماری خوانده ، از زوایای شهر و پرسپکتیو آن بنویسم ؟ و درماندگیم آن زمان بیشتر ، که حتی نمی دانم برای چه نسلی و برای کی می نویسم.

از چیزهائی بنویسم که جزو میراث آباء و اجدادیمان شده  مثل این که:   "بنای گواشیر که اکنون دارالملک کرمان است در پنجهزار و هفتاد و دو سال بعد از هبوط آدم به طالع میزان بنا نهاد".  یا از چیزهائی که واقعا بزرگ و متعالی بوده و حالا نصفه نیمه ای از آن به جا مانده مثل این که در نزهه القلوب آمده: 

 "گواشیر از اقلیم سیم است... در تاریخ کرمان آمده است که گشتاسف آن جا آتشخانه ساخته بود پس اردشیر بابکان قلعه شهر ساخت و بردسیر ساخت". می دانم  هرچه که بنویسم بیشتر شبیه خاطره ای خواهدشد که خواننده آن می توانسته در لحظه ای با رجوع به اینترنت ، آن را درست ، یا تحریف شده  دریافت کند. برایش که فرقی نمی کند. کافیست نامهای "کرمان" ، "گواشیر" ، کارامانیا" ، و یا "بوتیا" را جستجو کند. او خواهد دید که کالبد شهر کرمان در ادوار مختلف سیاسی و اجتماعی و روایت آن چه که بر پیکر این شهر کهن سال گذشته ، چگونه بوده. از ساعتی که اردشیر ساسانی در آن صحرا مقام نمود تا به روزگاری که : درود گری از اهالی کرمان از پاسخ به تورانشاه در باب شباهت اولادش به ترکان قاصر ماند و زمینه ساز بسط شهر به محلات نوین شد و از آن پس تا به روزگاری که چهره کرمان عرصه نیکوکاری توانگران وقدرتمندان گردید وبنا به قلم خودشان "عروسی شد گل اندام" تا به اوقاتی که رخنه چهارچرخ بنزین چر ، سطحش را بسیط و شهر را میان تهی ساخت.

با احداث خیابان ها و نصفه نیمه شدن خانه ها ،چهره شهر بیمار و عریان شد. مسئولین و ساکنینش بر آن شدند تا ترمیمش کنند و با تزریق طرح های تفضیلی عرف و رایج زمان ، در اقدامات شهر سازی و برخی تجدید حیات های موردی در رابطه با فضاهای نیمه جان ،دردی از او دوا کنند.  طرحهائی که زهرند و خود پادزهر ، می بخشند و می ستانند ، می پالایند و می آلایند.

در این جا دیگر می دانم که باید چه بنویسم ، پس ادامه میدهم که :

در این گونه تنگناهاست که نیم نگاهی به "دی ، ان ، ای" آفرینش  ، روزنه هایی دوردست اما واقعی را فرا روی شهر سازی و معماری نمایان خواهد ساخت و پژواک زمزمه های ناشنیده شهرسازان کهن را که به حکم آداب سلوک ، خاک پای شهروندان باقی می ماندند ، را ، با الفبائی نوین طنین انداز خواهد کرد.

شوربختانه ما هرچه به جا می گذاریم نه آن که فقط چیز چشم گیر و به درد بخوری نیست بلکه هرآنچه  که محتوی معانیمان هم بوده عین خودمان در خاک خواهد رفت. ترس ، حس ویرانگریست.

ندانستن چندان آسان نیست بعضی حرفها انسان را به وحشت می اندازند ولی واقعیت دارند. پس باید بنویسم که همه آنچه که نوشته شد معانی بود برای اکثریت دینی مردم کرمان. در شهر کرمان ناحیه کوچکی در خارج دروازه ناصریه است که با گویش محلی ، به نام گور مله "گبر محله" نامیده می شود و مردمی را در خود جای داده بود که اغلب نمی دانستند پناهجویند یا بومی این دیار وتا زمان سلطنت ناصرالدین شاه جزیه پرداخت می کرده اند. شاید اگر بازماندگان آن ها این نوشته را بخوانند ، بعد از خواندن همه این مطالب پوز خندی  بزنند وبه اکثریتی که دور و بر محل زندگیشان بودند فکر کنند وبه یاد بیاورند که چقدر این متعصبان به جاودانگیشان مغرور بودند و بدتر این که فکر می کردند مسئول همه گناه و صواب دیکران هستند و به موازات آن و در این راستا ، با تحقیر کردن این گروه کوچک ، نهایت بهره را ببرند و اهالی محله هم بدانند که از اعماق گذشته ، صدایشان  دیگر ناتوان تر از آنست که به جائی برسد. پس شهر هر ساختاری داشته باشد این محله ناگزیر است چیز دیگری باشد. ولی چه کسی به این چیزها اهمیت میدهد. بعدش ،   کی به کیست ؟  اصلا  ، بی خیال "آن دوران"

خوب چهر  کشاورزی

 

عضو مرتبط : خوبچهر کشاورزی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید