تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1088

از خلع ماده تا درك ملكوت

مقدمه

بحث‌ از مساجد دارای معماری سنتی از آن دسته موضوعاتی است كه با غور در آن، یافته‌های قدیمی، هر چند باارزش، همچون مقدمه‌ای به نظر مي‌رسند. به همین جهت بررسی معانی معماری سنتی مسجد كهنه‌شدنی نیست و این حیرت‌آور است كه بنایی متعلق سالیان دور یا نزدیك همچنان با نمازگزار یا هر بیننده‌ای لب به سخن گفتن باز مي‌كند و زنده بودنش را به رخ مي‌كشد. سید محمد بهشتی ماندگاری مساجد را وابسته به دو عامل مي‌داند: تلاش معمار برای سیر از ظاهر به باطن و خلع ماده كردن مصالح. اگرچه در گفت و گویمان بدون محدودیت از مساجد كهن، مدرن و امروزی شهر تهران سخن گفته ایم.

از این جا شروع كنیم كه چه اندیشه ای در اسلام موجب شد كه معماران مسلمان به این فكر بیفتند تا چارچوب‌ها و معانی خاصی را برای قسمت‌های مختلف بنا در نظر بگیرند؟

این امر به دوران اسلامی اختصاص ندارد. تا پیش از دوران رنسانس، فعلی نبوده كه از بشر سر بزند و در آن جست‌وجوی معانی دینی نادیده گرفته شده باشد. بدون تردید یكی از حوزه‌های متنوعی كه مردم با آن بسیار سروكار داشتند، معماری و شهرسازی بوده است. خصوصا معماری كه فضای فراخ‌تری برای بروز معانی دینی داشته است. پس تلقی دینی معماری را مي‌توان در همه فرهنگ ها از مسیحیت و اسلام گرفته تا آیین بودا و آیین هندو مشاهده كرد.

شما در كتاب «مسجد ایرانی» بحث را از باطن و ظاهر شروع كرده‌اید. آیا اعتقاد به ظاهر و باطن در تمام ادیان وجود داشته است؟

من به چند دلیل كتابم را با بحث ظاهر و باطن شروع كردم. یك وجه آن است كه ما در دورانی به سر مي‌بریم كه توجهش معطوف به امور ظاهری است و قائل به وجه باطنی نیست. اگر هم معنایی برای معماری مدرن پیدا كنیم،‌ معطوف به امور دنیوی است. پس باید به معمار مدرنی كه مي‌خواهد معماری سنتی و اسلامی را بررسی كند، بیاموزیم كه در این معماری باطن و ظاهر جایگاه خاص خودش را دارد. وجه دیگر -فارغ از مناقشه با حامیان معماری مدرن- این كه معماری فقط پاسخگوی نیازهای دنیوی بشر نبوده است. معماری سنتی موظف بود تا پاسخگوی وجه باطنی نیازهای بشر هم باشد.

معماران مدرن، وقتی به ساختار مساجد نگاه می كنند، چه فهم و برداشتی از ورودی و هشتی و گنبد و... دارند؟

چنین معمارانی مسجد را آن گونه كه مسجد است نمي‌بینند. انعكاس نگاه معماری مدرن را در مساجد تازه‌تاسیس مي‌توانیم بیابیم. مساجدی كه با نگاه معماری مدرن ساخته مي‌شود، فقط محل اجتماع هستند. البته در گذشته هم مسجد محل اجتماع بوده اما در مرتبه اول مساجد محل برپایی نماز بوده است. در مساجد مدرن، برپایی نماز اولویت چندم مسجد است. به عبارت دیگر مساجدی ساخته مي‌شوند كه نمازخانه هم دارند. زیرا فضاهای اصلی آن را به سالن اجتماعات و غذاخوری و... اختصاص داده‌اند. این معماران وقتی مساجد قدیمی را مي‌بینند، به دنبال وجه ظاهری و عملكردی آن هستند. مابقی قسمت‌های مسجد را هم امور سپري‌شده‌ای مي‌بینند كه به گمانشان ما دیگر به آن‌ها نیاز نداریم.

در معماری جدید تلویحا مدعی پدید آوردن انسان جدیدی هستند كه حیاتش به حیات دنیوی ختم مي‌شود. جنبه های دیگر نیز برایشان فضای مه آلودی است در دیار ظلمات. اگر هم به مراتب وجودی دیگر برخورد كنند، آن را صرفا تلقی گذشتگان از زندگی مي‌دانند.

شما در كتابتان بیان داشته اید كه برای هر عمارت سه مرتبه باید قائل شد: سرپناه، ساختمان و معماری. چه طور مي‌توان میان این سه و نماز و مسجد ارتباط برقرار كرد؟

وقتی بپذیریم كه مسجد محل برپایی نماز است، باید عمل عبادی نماز را نیز بررسی كنیم. نماز مراتبی دارد. این مرتبه كه مكان نماز نباید غصبی باشد، پیش از نماز وضو گرفتن ضروری است، باید به امام جماعت اقتدا كرد، صف‌ها باید منظم و طبق اصولی مشخص باشد، قرائت نماز درست باشد و... همگی جنبه ظاهری نماز است. نتیجه اعلای این جنبه، إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ است. برای عملی كردن این مرتبه از نماز، یك مسجد در مرحله ساختماني‌اش یا حتی یك سوله با مشخص بودن جهت قبله و ایجاد صف برای نمازگزاران كفایت مي‌كند. یعنی بنایی كه وضو خانه داشته باشد و نمازگذاران بتوانند تابستان و زمستان در آن حاضر شوند. در هر دوره‌ای شاهد مساجدی هستیم كه بنا بر توانمندي‌ها، شرایط محیطی، مصالح و... به مرحله ساختمانی اكتفا كرده‌اند.

مرتبه بعدی نماز، الصلاه معراج المومن است. مثلا سلام بر پیامبر خدا و عباد صالح در انتهای نماز بیانگر طی شدن قوس صعود است. برای بیان این مرتبه دیگر صرف ساختمان برای نمازگزاران كافی نیست. در اینجا ساخت مسجد در مرتبه معماری ایجاد مي‌شود و به معماری نیز باید به مثابه هنر نگاه كرد.

ارتباط مسجد در مرتبه معماری با مسجد در مرتبه ساختمانی چگونه است؟

این دو ارتباط طولی دارند. یعنی امكان ندارد مسجدی در مرتبه معماری باشد ولی مرتبه‌ساختمانی را سپری نكرده باشد.

و ارتباطش با مسجد در مرحله سرپناه چگونه است؟ آیا مساجدی ساخته شده اند كه حتی سرپناه نداشته باشند؟ زیرا در یك نگاه با حذف تمام عناصر اضافه‌شده، مسجد آن جایی است كه مسلمان جهت قبله را پیدا مي‌كند و رو به آن نماز مي‌خواند.

سر پناه مثل جُلی به سر كشیدن است. یعنی ما مي‌خواهیم از عوارض و تهدیدات بیرونی در امان باشیم. در بعضی مكان‌ها كه قصد دارند فقط بنایی صرف خواندن نماز بسازند، مسجدها در مرتبه سرپناه ساخته مي‌شود. این مساجد اصلا پایدار نیست.

عملا در کلان شهرها به مسجد در معنای سرپناه رسیده‌ایم. زیرا در پارك‌هایمان یك قطعه زمین را مرتفع‌تر می كنند و یك سقف برایش تعبیه مي‌كنند و حتی بعضی از آنها دیواری برای حفاظت و فرش یا موكتی برای زیرانداز ندارد.

البته غیر از این مساله باید به ساخت مساجدی با ساختمان بد نیز اشاره كنیم. در ساختمان خوب باید به مواردی چون استحكام بنا در برابر زلزله، صرفه جویی در انرژی، هماهنگی با محیط پیرامون و... توجه شود.

این كه در مساجد امروزی از مناره و گنبد و... صرف نظر مي‌شود، دلیلی بر تنزل معماری مسجد نیست؟

مسجد نباید حتما گنبد و مناره داشته باشد. باید دید كه مسجد را برای چه منظوری مي‌سازیم؟ مشكل امروز در كیفیت ساخت نیست؛ مشكل در كیفیت تقاضا برای ساخت مسجد است. مثلا مساجدی با گنبد و مناره هم داریم كه فاصله نجومی با معماری مساجد سنتی دارد.

آیا تغییر نیازهای ما از مساجد و كاهش بروز امور معناگرایانه، هشداری برای این كه اصل نماز خواندن نیز در جامعه رو به افول است و نماز به صرف ظواهر تقلیل پیدا كرده، نیست؟

بله. من باید اضافه كنم كه ترویج ظواهر نماز نیز در این سیر در وجه اجتماعی است، یعنی رشد در وجه اجتماع كردن مسلمین، ساخت سالن تئاتر، سالن سخنرانی و .. از همین جاست كه مساجد امروزی بیش از آن كه محل نماز و عبادت باشد، محل برگزاری مراسم ختم است.

با این اوصاف مسجد مدرن دیگر نمي‌تواند مأمنی برای بازیابی نیازهای معنوی شخص باشد. در حالی كه اگر كسی نمازگزار هم نباشد و به مسجد شیخ لطف ا... برود مي‌تواند لذت بصری و معناگرایانه را در اندازه خودش تجربه كند.

این را به گونه ای دیگر نیز مي‌توان گفت. نماز ذكر است. ذكر چیست؟ یادآوری. حتی فردی كه اهل نماز نیست با حضور در مسجد شیخ لطف ا... «به یاد مي‌آورد» و احوالش دگرگون مي‌شود. این یادآوری بیان‌شدنی نیست. در حالی كه مساجد امروزی چیزی را به یاد نمی آورد. دیگر ذكری در آن تحقق نمي‌یابد. اولین مسجد در وجه باطنی همان دل مومن است. حقیقت باطنی مسجد ممكن است ظهور بیرونی نداشته باشد. مثلا عده‌ای می گویند اولین مسجد كه در زمان پیامبر اسلام ساخته شد، گنبد و مناره ای نداشته است. باید به آن‌ها این پاسخ را داد كه در آن زمان وجه باطنی مسجد در دل مومنین بود. به مرور این امكان فراهم شد تا آنچه در دل مومن است، ظهور و انعكاس بیرونی پیدا كند. همین‌جاست كه به مسجد شیخ لطف ا... مي‌رسیم. حال ما باید ببینیم كه آیا دل نمازگزارانمان مسجد الهی است؟ اگر مسجدی هست در كدام مرتبه است. مساجد ساخته شده نیز انعكاس مسجد دل مومنان است. امروز تقاضای ما فرق كرده و بین ما رایج شده است كه نماز جماعت مانند برگزاری یك كنگره یا سمینار است. در حالی كه در گذشته به وجوه باطنی نماز بیش از این ها اهمیت مي‌دادند.

كم شدن توجه به امور باطنی را در چه زمینه‌های دیگری مي‌توان یافت؟

حتی آنقدری كه به بتن و تیرآهن و... در ساخت یك مسجد توجه مي‌شود، دیگر كمتر به غصبی نبودن محل یا پولی كه خرج ساخت مسجد مي‌شود، اهمیت داده مي‌شود. به لحاظ ظاهری پول حرام و حلال هر دو اسكناس هستند و فرقی با هم ندارند. به وجه باطنی است كه این دو با هم متفاوت مي‌شود. وقتی افراد فقط به وجه ظاهری اكتفا مي‌كنند، بعضی از حلال ها و حرام ها از هم تفكیك نمي‌شوند.

شما در كتابتان اشاره کرده اید، معمار برای ساخت مسجد باید سه مساله را در نظر بگیرد: موضوع و عملكرد بنا، شرایط محیطی،و وجوه فنی. درباره نخستین مورد به كاربرد مصالح اشاره كرده‌اید. مصالح چگونه مي‌توانند در یك مسجد بیانگر امور باطنی باشند؟

چون در معماری سنتی كار معمار سیر از ظاهر به باطن بوده، این سیر در همه چیز انعكاس پیدا مي‌كند حتی در كاربرد مصالح. مثلا در مسجدی كه از آجر ساخته شده ، دیگر در وجه معماری، آجر بودن آجر را نمي‌بینیم. گویی آجر خلع ماده مي‌شود و به جای آن سایه‌روشن رنگ را مي‌بینیم. دیگر گچ بودن گچ دیده نمي‌شود. گچ خلع ماده مي‌شود و به جای آن نقش را مي‌بینیم. پس در نظر معمار میان صورت و ماده مصالح با وجه ملكوتی آن فاصله‌ای وجود دارد. مثلا در بین فلزات، طلا (بیش از همه) به صورت ملكوت فلز نزدیك‌تر است زیرا هم صیقل‌پذیر است و هم رنگین. در حالی كه بقیه فلزها زنگار مي‌گیرند، رنگ ندارندو صیقل‌پذیر نیستند. پس طلا نزد معمار نسبت به دیگر فلزات جایگاه برتری دارد. سنگ مرمر نیز در بین دیگر سنگ‌ها شریف‌ تر است. زیرا كدورت ندارد، صیقل‌پذیر است، نور را از خودش عبور مي‌دهد، و رنگ و نقش دارد. معمار با مصالح گوناگون از جمله چوب و سنگ و فلز و... همواره سیر از ظاهر به باطن را نشان مي‌دهد. پس در مجموع هدف معمار را در كاربرد مصالح باید به خلع ماده و نشان دادن صورت ملكوتی ماده خلاصه كرد.

درست است كه هر كدام از این مواد خاصیت منحصر به فردی دارند، و معمار هم خلع ماده مي‌كند. ولی مثلا از فلز طلا با این همه ویژگی خاص، در مساجد استفاده نمی شود.

بله. هیچ گاه در مسجد طلا یا آینه استفاده نمي‌شود. ولی در بقاع متبركه از هر دوی این مواد بسیار استفاده مي‌شود. زیرا باور معمار بر این است كه در بقاع متبركه انسان كامل خفته است و لازم است كه داشته‌های انسان كامل در خانه بهشتي‌اش را نشان داد. خانه بهشت مي‌تواند از طلا باشد. پس در چنین جایی استفاده از طلا و آینه مجاز مي‌شود. اما مسجد خانه خداست و ماموریت دیگری دارد. مسجد مسیر سلوك برای رسیدن به عالي‌ترین مرتبه وطن مالوفمان است. در مسجد باید معراج اتفاق بیفتد.

معمار چگونه خود را با شرایط محیطی هماهنگ مي‌كرده است؟

در سنت معماری رابطه بنا با محیط در مسیر آشتی و آباد كردن بوده است و نه تصرف. معمار هرگز نمي‌خواسته به محیط پیرامونش تجاوز و تعدی كند. معمار مانند باغبانی بوده كه قصد داشته طبیعت را در موقعیتی قرار دهد كه میوه و ثمر بهتری به بار آورد؛ گوهر ذاتی طبیعت را آشكار كند. در حالی كه در دوران معاصر، معماران و شهرسازان ما در جنگ با طبیعت هستند و صلح با طبیعت را فراموش كرده‌اند. وقتی كسی مي‌خواهد با طبیعت در صلح باشد، رفتارش نیز به گونه‌ای مي‌شود كه گویا در مسیر طبیعت حركت مي‌كند. یعنی نسبت فرد با شرایط پیرامونش صلح‌آمیز مي‌شود.

یكی از ویژگي‌های سرپناه همگام بودنش با طبیعت است. آیا معمار وجه مثبت سرپناه را گرفته و در معماری به كار برده است؟

ما در تمام مراحل معماری سنتی برای ساخت مسجد، چه سرپناه و چه ساختمان و چه معماری، شاهد ارتباط صلح‌آمیز معمار با طبیعت هستیم. اما هر كدام از این ها مراتبی دارد. در مرتبه سرپناه، معمار به منابع نقد محیط مي‌تواند اكتفا كند. اگر تهدیداتی وجود دارد، معمار نمي‌تواند آن ها را كنار بگذارد. بلكه باید سپرهای حفاظتی برای خود ایجاد كند. درست مانند حفاظت‌های كسی كه در یك محیط بكر و وحشی قرار گرفته است. اما هر چه مراتب بالاتر مي‌رود، معمار منابع زیستی بالقوه را كه در ظاهر مانع رشد كار اوست، ابتدا رام و سپس اهلی مي‌كند. پس معمار 3 مرحله را طی می كند: مهار كردن از وحشی بودن، رام كردن، اهلی كردن.

آیا این كار در دیگر صورت‌های معماری ایرانی نیز مصادیقی دارد؟

در بادگیرها نیز شاهد این روند هستیم. در حقیقت فرد باد را اهلی كرده است. حدودا از دوران صفوی مردم یاد گرفتند كه باد را اهلی كنند و محل مورد نظرشان را از این طریق خنك نمایند. تا پیش از آن مردم بنای خود را به گونه ای مي‌ساختند كه باد نتواند به آن آسیب برساند. موافقت با طبیعت را جز در معماری در روند عادی زندگی مردم نیز مي‌توانیم ببینیم: رام كردن اسب‌های وحشی، پربار كردن درختان، به خدمت گرفتن حیواناتی مثل بز و گوسفند و...

آیا معمار باید بنایش را فقط با طبیعت پیرامونش هماهنگ كند؟

خیر، معمار باید با محیط فرهنگی، اجتماعی، سیاسی نیز ارتباط صلح‌آمیز داشته باشد. او باید با تمام عناصری كه با آن‌ها در ارتباط است، رابطه صلح‌جویانه داشته باشد. او یا باید تمام تهدیدها را به یك منبع مفید تبدیل كند یا باید خودش را از آن‌ها مصون نگه دارد. پس معمار نسبت به هیچ یك از این ها بي‌تفاوت نیست. مثلا باید بیندیشد كه اگر روزی تمام مردم شهر خواستند به مسجد بیایند، از چه راهكاری برای حفظ امنیت آن‌ها باید استفاده كرد.

اگر بنا درست در جای خودش ساخته شود، موقعیت پایدار پیدا مي‌كند و در غیر این صورت مانند كسی مي‌شود كه تكیه بر جایگاه بزرگان زده باشد. پس حتما روزی او را از میان بر مي‌دارند.

در سنت معماری توجه به وجوه فنی به چه معناست؟

در بحث وجوه فنی نكته بسیار مهمی وجود دارد. امروزه ما با تكنولوژی مواجهیم. چیزی كه در فارسی آن را فناوری مي‌نامیم. تكنولوژی اختصاص به دوران معاصر ندارد. در طول تاریخ ما با تكیه كردن بر دانش‌های روز ابداعات و اختراعات و ابتكارهایی برای پاسخگویی به نیازهایمان داشته‌ایم. برای مثال هنگام اختراع چرخ، افراد راحت ‌تر مسافت طولانی را طی مي‌كردند. ساخت قنات خود یك فناوری است كه با آن مي‌توان آب را از لایه‌های زیرین زمین به سطح زمین بیاوریم و...

خصوصیت فناوری حبس در زمان است. یعنی هر فناوری در یك دوره مشخص فایده دارد. به محض كشف فناوری بهتر، فناوری پیشین ترك مي‌شود. اما فناوری ویژگی حبس در مكان را ندارد. در تاریخ معماری ما شاهد ناشناخته‌های بشر هستیم. برای مثال تا آخر دوران اشكانی ما نمي‌توانستیم گنبد را روی مربع نصب كنیم. در همان اواخر دوران اشكانی توانستیم در قلعه دختر در فیروزآباد گنبد را روی مربع نصب كنیم. پیش از این اختراع، ما برای پوشش دادن یك سطح وسیع مجبور بودیم جنگلی از ستون ایجاد كنیم. با این اختراع توانستیم از فضایی باز بدون ستون استفاده كنیم. ایجاد خرپا هم موجب شد تا دهانه‌های بزرگ ایجاد كنیم. تا پیش از دوران اشكانی ملاتی را نمي‌شناختیم كه بتواند دو قطعه سنگ بي‌شكل را به هم بچسباند. به همین جهت تمام بناها مانند تخت جمشید خشكه‌چین بود یعنی ملاتی بین سنگ‌ها قرار نمي‌گرفت. در هر دوره‌ای ما باید بتوانیم از فناوري‌های زمان خودمان بهره‌مند شویم. نفس این فناوري‌ها سنت معماری ما را تشكیل نمي‌دهد. سنت معماری ما بهره‌برداری از فناوري‌های موجود در زمان خود برای رفع مشكلاتش بوده است. به همین جهت سنت معماری ما در فناوري‌های هزار سال پیش خود متوقف نمانده است.

آیا در دوران مدرن هم از فناوري‌های موجود به همین طریق استفاده مي‌كنیم؟ مساجد قدیمی ما بدون كولر خنك بوده است ولی مثلا شبستان‌های مصلای تهران هوای گرم و گرفته‌ای دارد و مسئولین می گویند برای تهویه آن به بودجه زیادی نیاز است.
من گاهی مثال مي‌زنم، فناوری مثل قاطری است كه موجب مي‌شود ما شرایط بهتری را تجربه كنیم. ولی اگر این قاطر سوار ما بشود، چه اتفاق رخ مي‌دهد؟

فناوري‌های جدید در دوران معاصر به مثابه قاطری است كه سوار ما شده است و ما را دیرتر به مقصد مي‌رساند. كاش ما قاطر فناوری را زمین مي‌گذاشتیم و پیاده به سمت اهدافمان پیش مي‌رفتیم. حتما در این صورت سریع‌تر به مقصد مي‌رسیم.

به سراغ ساختار معماری مسجد برویم. مسجد با جلوخان آغاز مي‌شود. جلوخان كجاست؟

جلوخان جایی است كه فعالیت رخ‌داده در بنا با صحنه شهر، دست به دست مي‌شوند و یكدیگر را در آغوش مي‌گیرند. جلوخان مرحله انتقال از یك فضا به فضای دیگر است. در صحنه شهر كه عرصه عمومی تعاملات اجتماعی است، جایی وجود دارد كه مي‌خواهد مردم را به معراج دعوت كند. من در كتاب «مسجد ایرانی» تلاش كرده‌ام تا عناصر معماری مسجد را با مراسم حج مقایسه كنم. در حج این فراخوانی به صورت عمومی انجام نمی شود. ولی در مسجد با صدای اذان به معراج فراخوانده مي‌شویم. در حج هنگام این فراخوانی شخصی است، غسل مي‌كنیم. بعد احرام مي‌بندیم. پس از محرم شدن لبیك مي‌گوییم. تمام این مراحل ما را از زندگی عادی دور مي‌كند. كسی كه محرم شده با فرد عادی غیر محرم تفاوت‌هایی دارد. فرد عادی مسیری را كه به طواف منجر مي‌شود طی نكرده‌است. كل دهانه بیرونی و جلوخان ما به ازای فراخوانده شدن، غسل كردن، محرم شدن و لبیك گفتن در حج است.

جلوخان مسجد تا چه اندازه باید گیرا باشد كه بتواند مردم را جذب كند و در عین حال از زیبایی های گنبد و اشتیاق برای دیدن آن نكاهد؟

اصولا در سنت هیچ چیز بي‌اهمیت نیست. مثلا كدام قسمت فرش بدون اهمیت است؟ ولی همواره بعضی قسمت‌ها اهمیت بیشتری دارند. بعضی مساجد توانسته‌اند در حد اعلا تمام قسمت‌ها را نشان دهند، كه شاخص‌ ترینشان مسجد جامع عباسی در اصفهان است و جلوخان‌های مجللی دارند. حوض، كاشي‌كارهای نفیس، مناره همه از عناصر جلوخان است كه نشان مي‌دهد در این بنا چه گوهری قرار است به نمازگزار نشان داده شود.

پس چرا بعضی مساجدی كه حتی با اصول معماری سنتی ساخته شده‌اند چنین جلوخان‌هایی را ندارند؟

مساجد ما تا پیش از مسجد كبود یا گوهر شاد خیلی رنگین نبودند. هنوز كاشی به عنوان یك فناوری در دست معماران قرار نگرفته بود. در مسجد گوهرشاد این امر محقق می شود. مسجد جامع اصفهان نیز فقط از آجر ساخته شده است و خبری از كاشی نیست. شما نباید گمان كنید كه این مساجد جلال و شكوه ندارند. جلال و شكوه این مساجد به گونه‌ای دیگر است.

چه اتفاقی در ذهن پیچیده انسان رخ مي‌دهد كه معماران مي‌توانند یك سری از حركات بیرونی و درونی عبادات را با بنا و سازه‌های مختلف نشان دهند؟

معماران ابتدا به ساكن دست به این كار نزده‌اند. ذهن معمار درگیر این مساله بوده است كه مسجد را به مثابه لباسی بسازد كه با باطن نماز نیز تناسب داشته باشد. معماران نخستین تمرین‌هایشان را در دوران سلجوقی آغاز كردند و توانستند گنبد را وارد معماری مسجد كنند. به عبارت دیگر گنبد را به ازای كعبه وارد بنای مسجد كردند. آن هم كعبه‌ای كه خودش ذو مراتب است. نازل‌ترین سطحش همین بنای بیرونی است كه همگان شاهدش هستند. مرتبه عالی كعبه هم عرش است. معمار چنین مضمونی را برای گنبد به دست آورده است. چه اتفاقی در درون معماران سنتی ما رخ داده كه گنبد را این گونه منحنی نشان داده اند ولی معماران مدرن مسجدی با گنبد مثلث شكل مي‌سازند؟ حتما دریافت‌های این دو گروه با هم متفاوت است. نگاه معمار به محیط پیرامونش صلح‌آمیز است. این حرف‌ها، حرف‌های شخصی یا من در آوردی یك معمار نبوده است. امروز متناسب با تقاضایی كه مردم از مسجد دارند، بعضی از عناصر آن تغییر كرده است.

آیا معماران سنتی به دلیل انس با باطن خودشان ، این طرز ساخت را به طریق الهام‌گونه دریافت مي‌كردند؟

این‌ها در باطن معمار نبوده است. تمام اهل معرفت همین حرف را مي‌زدند. در تمام عرصه‌ها مثل شعر و عرفان و موسیقی و هنرهای دیگر و... همه یك حرف را مي‌زدند. ساز معمار سنتی هم با تمام این‌ها كوك بوده است. فقط معمار راه حل معمارانه برایش پیدا مي‌كرده است. طبیعت هم با این ساز و كارها هماهنگ بوده است. مثلا گنبد مسطح نمي‌توان ساخت مگر آن كه بتون داشته باشی. به همین جهت ما در بعضی بناها شاهد ساخت گنبد مخروطی شكل هستیم. این كار هم از روی ناچاری است. چون در آن منطقه چوب وجود دارد و با ساخت خرپا مي‌توانند نمای كاشي‌كاری را نیز بسازند. ولی این گنبدها بسیار رفیع با دهانه‌های تنگ است. در حالی كه برای ساخت گنبد با دهانه بزرگ و وسیع باید گنبدی با همین شكل كه شاهدش هستیم، بسازیم. ساخت این‌چنینی گنبد نیز منحصر به مساجد اسلامی و ایرانی نیست. در رم نیز گنبد به این شكل ساخته مي‌شود. تفاوت در تفسیر معمار مسلمان است. تفاوت در اسم‌هایی است كه معمار برای اجزای مختلف مي‌گذارد. مثلا در مسجد به فضای زیر گنبد «آسمانه» گفته مي‌شود. یعنی در این‌جا باید آسمان دیده شود. البته نه آسمان واقعی، ملكوت باید مشاهده شود. زیرا در اینجا باید نمازگزار زمین تا آسمان را سیر كند. معمار شمسه را وسط گنبد مي‌گذارد. وقتی كه گنبد در این دستگاه فكری وارد مي‌شود، این معانی را از آن استخراج مي‌كنیم.

حوض جلوخان نماد چیست؟

این حوض جنبه عملی ندارد. كسی بر سر این حوض وضو نمي‌گیرد. مردم در وضوخانه یا حوض داخل حیاط وضو می گیرند. این حوض مابه‌ازای همان غسل است. البته این حوض فقط در مساجدی بوده كه تمام اجزا را در حد كمال ساخته بودند. در گذشته مسجد شیخ لطف ا... نیز دارای حوض بوده ولی بعد‌ها آن را برداشته‌اند.

بعد از آن وارد فضای هشتی مي‌شویم.

در پرتو مراسم حج پس از محرم شدن وارد عرفات می شویم. معنای باطنی عرفات چیست؟ در آن جا نباید هیچ فعل خاصی از شما سر بزند. عرفات محل وقوف است. عرفات سرزمین پذیرش توبه است. توبه یعنی روی برگرداندن. اولین كسی كه توبه مي‌كند خود خداوند است. با روی برگردانی خدا حال بنده تغییر مي‌كند. بنده حال توبه پیدا مي‌كند. اتفاقی كه رخ مي‌دهد پشت كردن به دنیا و رو كردن به حقیقت است. در هشتی نیز این اتفاق رخ مي‌دهد. شما از فضای بسیار روشن جلوخان و فضای بیرون از مسجد وارد فضای تاریك هشتی مي‌شوید. تا مدتی هم چیزی را نمي‌بینید. باید در هشتی تأمل كرد و وقوف داشت. وقتی چشمتان به تاریكی عادت مي‌كند، اگر پشت سرتان را نگاه كنید، باز هم چیزی نمي‌بینید. در حقیقت شما به آن‌جا پشت كرده‌اید. پس از وقوف در عرفات، نوبت وقوف در مشعر آن هم در بین الطلوعین است. یعنی جایی كه وقوف ما به طلوع شمس حقیقت ختم مي‌شود. مي‌گویند این جا اول بار است كه حقیقت یك آن بر ما آشكار مي‌شود ولی دستیابی به آن ممكن نیست. حتما باید مسیری طی شود. زیرا ما فقط عاشق همان یك نظر به معشوق حقیقی شده‌ایم. حال باید آن را جست و جو كنیم.

در مسجد كدام معشوق به طور نمادین دیده مي‌شود؟

همان طور كه فرد در هشتی ایستاده است از قابی كوچك نمای گنبدخانه را مي‌بینداما مستقیم به آن راه ندارد.

از چه مسیری مي‌توان به گنبد خانه رسید؟

به نظر مي‌رسد مي‌توان مسیر را مستقیم طی كرد و به معشوق رسید. ولی خلاف طبعتان باید به دالانِ تاریكِ خلافِ جهتِ‌ پیچ‌دار بروید. این اتفاق در منی مي‌افتد. زیرا حاجی باید رمی جمره كند. همان مرتبه‌ای كه حضرت ابراهیم مشغول ذبح حضرت اسماعیل برای خدا بود و شیطان بر او ظاهر ‌شد و ابراهیم خلاف نفسش به آن سنگ زد. حال ما در حج با قربانی صدمه به مالمان مي‌زنیم. با تقصیر صدمه به جسممان مي‌زنیم. همه این‌ها خلاف نفس ماست ولی همه این ها باید اتفاق بیفتد تا نفسمان تسلیممان شود. با تسلیم نفس، تمام آن حرام‌ها بر ما حلال مي‌شود.

با طی دالان وارد حیاط مي‌شویم. حیاط ما به ازای عید قربان است. هنوز ما طواف نكرده‌ایم ولی مسلمان شدنمان را باید عید بگیریم. پس از طی مرحله اسلام وارد مرحله ایمان مي‌شویم.

مرحله ایمان در این دو ساختار چیست؟

در مراسم حج، طواف از كنار حجر الاسود شروع می کنیم. لقب حجر الاسود یدا... است. یعنی ما با خداوند تجدید پیمان مي‌كنیم. بعد از طواف پشت ابراهیم كه مقام امامت دارد، به ولی اقتدا مي‌كنیم. تجدید بیعت با تعصی به ولی همراه است. پس از آن باید سعی صفا و مروه كرد. آب حاصل جست‌وجو و اشتیاق‌های هاجر نیست. آب زیر پای اسماعیل كه طفل ایمان است مي‌جوشد. مابه‌ازای آن در مسجد، حوض میان حیاط است. كعبه نیز همان گنبدخانه است. پس از سعی صفا و مروه دوباره از كنار حجرالاسود طواف مي‌كنیم و نماز مي‌خوانیم. اما در مرتبه اول كعبه را طواف مي‌كنیم. پس از طی كردن قوس صعود در سعی صفا و مروه، این بار گویی بیت المعمور را طواف مي‌كنیم. كعبه نقطه مقابل بیت المعمور است و بیت المعمور نیز نقطه مقابل عرش است. شما در هر مرتبه‌ای كه هستید به دور یكی از این‌ها طواف مي‌كنید. تمام این‌ها در گنبدخانه ظهور پیدا مي‌كند.پایه گنبدخانه مكعب شكل است كه نماد مرتبه زمینی این معبد الهی است. بعد به قوس گنبد مي‌رسیم كه رسیدن به این قوس نیز مراتبی دارد. وسط گنبد شمسه است. گنبد لب لباب مسجد است. اگر همه چیز در مسجد شیخ لطف ا... به موجزترین صورت انجام مي‌گیرد اما در بخش گنبدخانه از چیزی كم گذاشته نمي‌شود.

چه معانی نمادین دیگری برای گنبد مي‌توان در نظر گرفت؟

گنبد نماد كعبه و بیت المعمور است. كعبه دل رسول ا... و دل مومن است. كعبه جایی است كه علی (علیه السلام) در آن متولد شده، یعنی جایی كه انسان كامل در آن ظهور پیدا مي‌كند. مسجد شیخ لطف ا... مثل شطحیات است. زیر گنبد این مسجد نقش پر طاووس را مي‌بینید. طاووس نماد سیمرغ است. سیمرغ نماد انسان كامل است. در حالی كه در مساجد دیگر خیلی پوشیده صحبت مي‌شود. شمسه وسط گنبد نیز نماد انسان كامل است. اگر شما زیر گنبد مسجدشیخ لطف ا... بایستید، شما نقش طاووسی با پرهای بازشده مي‌بینید ولی تلالو نور نقش طاووسی با پرهای بسته شده را به شما نشان مي‌دهد.

انعكاس نور در آسمانه به چه معناست؟

گفتیم همه مصالح در معماری سنتی از ظاهر به باطن سیر دارد و خلع ماده از مهم‌ترین ارکان آن است. نور مادی است كه سایه ایجاد مي‌كند. اگر نور را خلع ماده كنیم، دیگر سایه‌ای ایجاد نمي‌شود. تمام محیط پر از نور مي‌شود. انگار با ملكوت نور مواجهیم و نه نور به معنای مادی.



ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت - دی ماه 1390
بررسی و نوشته: حورا نژادصداقت
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی


 

موضوعات مرتبط : معماری مساجد    
عضو مرتبط : سید محمد بهشتی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید