Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1171

از شهر (مقالات گذشته – زمستان 1387)

در دوران های پیشین، شهر را با معنایی نسبتاً محدود تعریف می کردند، حال آنکه در زمانه ما، شهرها را باید با انعطاف بیشتری بشناسیم. اقتصاد کشاورزی، ساختار اجتماعی در هم تنیده، خانوارهای گسترده، فضای محدود در میان حصار، نقش مشخص نهادهای فرهنگی و سیاسی در سازمان فضایی شهر، و حرکت با پای پیاده از جمله ویژگی های شهر در طول تاریخ بوده است. اما در زمان ما، چه در شهرهای صنعتی و چه  در شهرهای خدماتی، پایه اقتصاد تغییر یافته، ساختار اجتماعی و خانوادگی به سوی واحدهای کوچک تر و فردگرایی جهت یافته، ساختمان ها، حرکت و ارتباطات بر اساس فناوری های نوین دگرگون شده، و نهادهای فرهنگی و سیاسی در سراسر شهر پراکنده شده است.

در طول ده هزار سال که بشر به زندگی شکار و گردآوری خوراک مشغول بود، سازمان اجتماعی براساس دسترسی به غذا استوار بود، که ایجاب می کرد مردم در گروه های کوچک زندگی کنند. بروز شهر در بین النهرین باستان با ظهور اقتصاد کشاورزی، افزایش تولید محصولات کشاورزی، نیاز به دادوستد، و ایجاد قدرت سازمان یافته دولت شهر همراه بود.

شهرنشینی، تقسیم کار، ایجاد سلسله مراتب اجتماعی و تغییر ساختاری نقش اجتماعی مردان و زنان را به دنبال داشت، که همگی در فضای شهر های نخستین انعکاس می یافت. مرکز شهر در انحصار نخبگان بود، جایی که معبد و قصر حاکم مرکز قدرت فرهنگی و سیاسی بود. چند دیوار تو در تو نخبگان را از عوام و شهروندان را از فضای اطرافش جدا می کرد. ساختار فضایی شهرها همیشه نمایانگر اختلاف قدرت گروه های مختلف اجتماعی بود. در ایران زمان مادها، دیوارهای متحدالمرکز شهر اکباتان چنین پدیده ای را نشان می داد. استفاده از دیوار برای جدایی حاکم از مردم حتی تا قرن نوزدهم میلادی ادامه داشت، به طوری که تا آخر دوره قاجار، ارگ تهران با دیوار از بقیه شهر جدا می شد و شهر تهران هم از فضاهای اطراف آن با دیوار و خندق.

در یونان باستان، تفکر درباره شهر سرمنشأ معماری، علوم سیاسی و فلسفه در تمدن غرب شد. از نظر ارسطو، شهر به مثابه یک انجمن است؛ جایی که اعضای آن با هم همکاری می کنند تا زندگی در شهر میسر گردد. این یکی از اولین نظریه های کل گرایی است، که جامعه را به عنوان یک کل می شناسد و افراد را به عنوان اعضای آن کل. البته در این جامعه که نمونه آن شهر آتن باستانی بود، فقط مردانی که رئیس خانواده های آتنی بودند شهروند کامل محسوب می شدند و بقیه مردم اعضای درجه پایین این کل به شمار می رفتند. با این وصف، ارسطو شهر را بر مبنایی عملکردی تعریف می کند، جایی که افراد مختلف برای رفع نیازهای متقابل گرد هم آمده اند و هر یک نقش ویژه ای در این مجموعه بازی می کنند. از نظر افلاطون و ارسطو، اخلاق حکم می کند که هر کس آن کاری را بکند که برایش ذاتاً مناسب است. ارسطو نتیجه می گیرد که بعضی افراد فقط به این درد می خورند که برده باشند و برخی برای آقایی، زاده شده اند. حاصل این طرز تفکر نظام اجتماعی جامدی خواهد بود که در آن گروه نخبه محدودی همیشه بر دیگران حاکم است، تفکری که در جامعه های باز غربی امروزه دیگر قابل قبول نیست. علی رغم این کاستی ها، تعریف شهر به مثابه انجمنی از استعدادهای مختلف و مکمل یکدیگر تعریفی قابل تأمل است. مشکل امروزه آنست که چگونه این مفهوم را در کلان شهرهای نوین عملی سازند.

از نظر ارسطو، ساختن ارگ با نظام مردم سالاری ناهمخوان بود. در شهر نوین میلتوس که توسط هیپوداموس طراحی شده بود، سازمان فضایی شهر بر اساس نظمی هندسی، شبکه شطرنجی خیابان ها و نظام طبقاتی کاربری ارضی ساخته شده بود. بسیاری از شهرهای یونان و روم باستان، شهرهایی نو بودند که از این نظام فضایی پیروی کردند و برای اسکان سربازانشان در سرزمین های معاصر توسط اروپائیان در مستعمره های آمریکای شمالی و جنوبی دنبال شد.

در قرون وسطی مفهوم دگرگون شد. بعد از چند قرن زوال، شهرهای اروپا دوباره قدعلم کردند. در نظام فئودالی، مرکز قدرت در قصر و قلعه خان ها و ارباب ها بود، که در یرون شهرها و در میان مزارع و دهات پراکنده بود. شهر مکانی بود برای تجارت، که در تنش با خان و روستاییان به سر می برد.

برخلاف کشاورزان که در زیر سلطه خان زندگی می کردند، بازرگانان و صنعتگرانی که در شهر ساکن بودند از آزادی نسبی برخوردار بودند. براساس یک ضرب المثل آلمانی قرون وسطایی، هوای شهر، آدم را آزاد می کند. در این دوره، بین شهر و روستا نوعی کشمکش و تضاد وجود دارد که شهر را محل دادوستد و آزادی اندیشه و عمل می داند؛ برخلاف تنگی نظر و محدودیت معیشت که ویژه روستا شناخته می شود.

همین آزادی نسبی شهر در قرون وسطی، مبنایی برای تعریف شهر از نظر ماکس وبرگشت. به قول او، شهر اروپایی توانسته بود به درجه ای از خودمختاری برسد که در شهر خاورمیانه ای دیده نمی شد. فضای شهری قرون وسطی، کماکان بر اساس قرارگیری نخبگان در مرکز شهر، محدودیت در میان دیوارهای دفاعی و جمعیت، کوچک بود. کلیسا و قصر شورای شهر در میان شهر قرار داشت، در کنار میدان اصلی شهر که محل داد و ستد و گردهمایی مردم بود. بسیاری از شهرهای اروپایی امروز، این سازمان فضایی را حفظ کرده اند، هرچند که نظام اجتماعی که آن را به وجود آورده مدتهاست که از میان رفته است.

در اقتصاد کشاورزی، روستاها محل تولید بودند و شهر محل داد و ستد. در اقتصاد صنعتی که از قرن هجدهم شروع به رشد کرد، مکان اصلی تولید به شهر منتقل شد. در قرن نوزدهم، جمعیت کثیری از روستاییان از خانه و زمین خود دست کشیدند تا در صنایع شهری به کار مشغول شوند. پدیده شهرنشینی، به آن گونه که امروزه برای ما آشناست، در این دوره آغاز شد و مفهوم شهر به کلی دگرگون شد. در شهرهای انگلیسی زبان که زودتر صنعتی شدند، مرکز شهرها به تصرف صنایع درآمد. خیل عظیم کارگران صنعتی در کنار صنایع ساکن شدند و طبقات متوسط به حومه ها پناه بردند . با بروز فناوری نوین حمل و نقل از واگن های اسبی تا قطارهای شهری و سپس اتومبیل، فضای شهری گسترده شد و جمعیت شهرها افزایش یافت. با اختراع فناوری های نوین ساختمان سازی، آسمان خراش ها سر به فلک کشیدند. تراکم و تنوع شهری مبنای تعریف جدیدی از شهرها شد، که در مقاله معروف لوییس ویرث منعکس شد.

تراکم روزافزون شهری و تنوع جمعیتی باعث نگرانی نخبگان شهری می شد. در شهرهای قرن نوزدهم بریتانیا، نگرانی در آن بود که مردمی که در روستاها و شهرهای کوچک مراقب همدیگر بودند و رعایت هنجارهای اخلاقی و اجتماعی را می کردند، در شهرها از این قیدها آزاد می شدند و در خطر لغزش اخلاقی قرار می گرفتند. بروز جنبش های مذهبی در قرن نوزدهم در بریتانیا در این راستا بود، تا کارگران شهری را به زعم خود به راه راست هدایت کند. در عین حال، نخبگان از انقلاب های شهری نگران بودند که سراسر اروپا را در برگرفته بود. شرایط کار در صنایع به قدری بد بود که این کارگران برای بهبود وضع خود در تلاش دائم بودند. برای انقلابیون قرن نوزدهم، شهر، محلی بود برای نزاع طبقاتی و به نظر ایشان بعد از حل این نزاع دیگر نیازی به شهر نخواهد بود. نهادی شدن این تلاش ها، در چارچوب سندیکاها و احزاب سیاسی، از وقوع انقلاب در اروپای غربی و آمریکا جلوگیری کرد و منافع طبقات پایین تر را بخش مشروعی از مباحث و نهادهای دولتی کرد.

تراکم شهری در قرن بیستم هم نگرانی های بسیاری را ایجاد کرد؛ چنان که افزایش تراکم شهری را علتی برای افزایش جرم و جنایت می دانستند و به دنبال تراکم زدایی از شهرها بودند. در نیمه های قرن بیستم، ساختمان ها و محله های زیادی در مرکز شهرها تخریب شد و ساکنانشان به حومه ها منتقل گشتند. اما پس از چند دهه، متوجه شدند که تراکم به خودی خود باعث بزهکاری نمی شود؛ کار جابجایی جمعیت پرخرج و مشکل زاست و کسی هم نمی تواند فشار جمعیتی در شهرهای بزرگ را کاهش قابل ملاحظه ای بدهد. بعد از موفقیت های اقتصادی شهرهایی مثل توکیو و موفقیت شهرهای پرتراکم همچون نیویورک در کم کردن نرخ بزهکاری، اکنون دیگر به تراکم به عنوان طاعون شهری نمی نگرند و فقط در پی اداره هوشمندانه آن اند. پاره ای مدافعان محیط زیست و مخالفان حومه نشینی طرفدار سرزندگی شهرها، حتی از افزایش تراکم شهری سخن می گویند.

نوآوری در فناوری حمل و نقل و ساختمان باعث رشد افقی و عمودی شهرها شد. منطقه های شهری عظیمی در سراسر دنیا به وجود آمده اند که در اثر سهولت رفت و آمد به مثابه یک بازار کار یکپارچه عمل می کنند. در ابتدا، بافت شهرها را از هم گسیختند تا دسترسی اتومبیل را به اعماق شهر آسان سازند. در عین حال، حومه نشینی باعث گسترش جمعیت در مناطق وسیعی در اطراف شهرها گشت. اما این کارها عواقب اجتماعی و زیست محیطی عمده ای دربرداشته است. اکنون بحث عمده بر آن است که تکیه بر نظام حمل و نقل عمومی را افزایش دهند، شهرها را در هم تنیده تر بسازند و از اثرات مخرب زیست محیطی احتراز کنند. البته از نیت تا اجرا راه درازی در پیش است.

مفهوم شهر در تعامل و تقابل با روستا شکل گرفته است. در فرهنگ ایرانی، همیشه به شهر بقای بیشتری داده شده و روستا غالباً همراه با ارزش منفی بوده است؛ رویکردی که در طول قرون تداوم یافته. در قرون وسطی، مولوی با تحقیر درباره زندگی روستایی سخن می گوید:

ده مرو ده مرد را احمق کند                       عقل را بی نور و بی رونق کند

قول پیغمبر شنو ای مجتبی                       گور عقل آمد وطن در روستا

در دوران معاصر همشهریان ایرانی روستاها را کماکان مظهر عقب افتادگی اقتصادی و اجتماعی می شناسند و از خیل مهاجرت روستاییان به شهرها شکایت می کنند، که شهرها را به روستایی بزرگ تبدیل کرده است. نکته ای که نباید از نظر دور داشت آن است که والدین شهرنشینان امروز خود در دو سه نسل اخیر از روستاها و شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ آمده اند و اکثر جمعیت شهری ایران امروز حاصل کمی بیش از یک قرن مهاجرت است.

در شهرهای غربی، برخی افراد چنین تحقیری را در حق مهاجران فقیر جهان سومی و یا کشورهای کم درآمدتر اروپایی، روا می دارند. در شمال ایتالیا، برای مدت ها نسبت به مهاجرینی که از جنوب کشور می آمدند چنین برخوردی داشتند؛ ولی در کشورهای مختلف غربی، رویکردهای متفاوتی به روستاها دارند. به عنوان مثال در انگلستان، روستا را جایی دلپذیر می دانند که شرایط زندگی در آن به سبب نزدیکی به طبیعت بهتر از شهر است و خانه های روستایی نزدیک شهرها گاهی به قیمتی گزاف خرید و فروش می شوند. در عوض به شهرهای بزرگ با سوءظن می نگرند، چرا که آنها را محلی کثیف، شلوغ و درهم می دانند که همه نوع آدمی در آنجا گرد آمده اند. شهر محل کار است و روستا محل زندگی. این علاقه به روستا و اکراه درباره شهر در واقع علت ریشه ای شروع و تداوم حومه نشینی در انگلستان بود. باغ شهرها را نیز برای تلفیق شهرو روستا ساختند تا از مشکلات این دو بپرهیزند و نکات مثبتشان را ادغام نمایند.

طبقات متوسط در بسیاری از شهرهای قاره اروپا در مرکز شهر ماندند و فقرا را به حاشیه راندند، برخلاف آنچه در شهرهای انگلیسی زبان رخ داده بود، شهر پاریس نمونه بارز چنین جهت گیری ای است، که از زمان بلوارسازی های هوسمان به کار نخبه سازی مرکز شهر مشغول شده بود. در قرن بیستم، حومه های بلند طبقه متعددی در اطراف این شهر برای استقرار طبقات کم درآمد ساخته شدند. این رویکرد، باعث جدایی طبقات، محرومیت طبقات ضعیف اقتصادی و نهایتاً منجر به شورش­های شهری اخیر گشت.

مفهوم شهر در دوره صنعتی به عنوان محلی برای تولید و مبادله کالاهای صنعتی درآمد. اما با به پایان آمدن دوره صنعتی در بسیاری از شهرهای غربی، مفهوم جدیدی برای شهر به وجود آمده است. اکنون شهر، مکانی برای تولید و ارائه خدمات است و مکانی برای تحقیق، نوآوری و مدیریت تولید. باید در نظر داشت که دوره فراصنعتی در غرب به معنای جابه جایی صنایع از مناطقی با دستمزد بالا به مناطقی با دستمزد پایین است؛ در فرایندی که بدان جهانی شدن نام داده اند. در این راستا، تولید صنعتی به کشورهای خاور دور منتقل شده، جایی که حقوق کارگان خبره و سایر مخارج تولید به مراتب، پایین تر از غرب است. شرکت های غربی هنوز طراحی، نوآوری و بازاریابی را به عهده دارند، ولی تولید را به شهرهای چینی و سایر کشورهای کم خرج همسایه آن واگذار کرده اند.

در این اقتصاد جهانی، مفهوم شهر در غرب مفهومی نوین یافته است. شهر به عنوان نقطه عطف ارتباطات جهانی مطرح می­شود که در کار تولید، توزیع، مبادله و مصرف کالاها و خدمات در سطح جهان عمل می کند. بعضی از صاحب نظران، این نظام جهانی را به صورت یک سلسله مراتب می بینند که در راس آن شهرهای جهانی مثل نیویورک، لندن و توکیو قرار دارند و در پایین آن شهرهای حاشیه ای جهان سوم. در اعتراض به این تحلیل سلسله مراتبی، دیگر صاحب نظران خاطرنشان می کنند که تحقیق و نوآوری در شهرهای کوچک تر صورت می گیرد و به شهرهای جهانی بیش از حد، بها داده می شود.

در این نظام نوین شهری جهانی، حرکت سرمایه و کالا، و تا اندازه ای نیروی کار، به شهرها شکل می بخشد. برای اینکه در نظام جهانی جای مطلوبی به دست بیاورند، شهرها به بهبود کیفیت فضای خود می پردازند، فضاهای عمومی خود را بهبود می­دهند، چهره مطبوع تر و خندان تری از خود به جهان خارج ارائه می کنند و در صدد جذب سرمایه و گردشگر برمی آیند. ساختن ساختمان های بلند با شکل های غیرعادی یکی از طرق جلب توجه در مسابقه جهانی بین شهرهاست.

روی دیگر این سکه، تحرک نیروی کار در سراسر جهان و تنوع روزافزون فرهنگی و قومی در شهرهاست که پاره ای آن را یکی از نشانه های دوره فرانوین شناخته اند. در شهرهای بزرگی چون لندن، مردم به صدها زبان سخن می گویند و هزاران نوع روش زندگی را دنبال می کنند.

همان گونه که ورود به دوره صنعتی در مسئولان نگرانی ایجاد می کند، خروج از آن هم برای دست اندرکاران مایه نگرانی است؛ به ویژه با ظهور خشونت های عقیدتی و بزهکارانه که در قشرهای مختلف جوانا به سرعت شیوع یافته است.

همراه با رشد شهرها، برای مدتی نگرانی برای بقای مراکز شهری افزایش یافت. به دنبال انتقال مسکن ها به حومه ها، بازارها، مراکز اشتغال، و سایر تسهیلات شهری هم، به ویژه در آمریکا، به حومه ها منتقل شدند. پس از ظهور فناوری اطلاعات و ارتباطات، برخی می پنداشتند که دیگر نیازی به شهر نیست و همه روابط از طریق شبکه انجام خواهد شد. اما روشن شده است که شهرها دوباره رو به رشدند و ارتباطات رودررو تقویت شده است. به جای آنکه ملاقات ها کمتر شوند، مردم بیشتری با هم در تماس رودررو قرار می گیرند که به سرزندگی شهرها کمک می کند.

قرن بیست و یکم، قرن شهرهاست. با شروع این قرن، تعادل جمعیتی دنیا به نفع شهرها عوض شد؛ به نحوی که هم اکنون بیش از نیمی از مردم دنیا در شهرها زندگی می کنند. کشورهای مختلف معیارهای مختلفی برای تعریف شهر دارند. مفهوم اداری شهر برای درک پدیده شهری کافی نیست. شهرهای بزرگ ممکن است رقم معینی از جمعیت و محدوده جغرافیایی مشخصی را برای تعریف خود به کار برند. اما واقعیت این است که این شهرها عملاً پهنه گسترده تر و جمعیت بزرگ تری دارند، کما اینکه شهر تهران ممکن است از نظر رسمی هفت میلیون نفر در 22 منطقه باشد، حال آنکه در عمل منطقه ای وسیع تر است با جمعیتی برابر 12 میلیون. به این دلیل، تعریف شهر باید به قدر کافی انعطاف داشته باشد تا این انبوه عظیم انسان ها، اشیاء و موجودات را دربر گیرد.

شهرنشین، امروزه تبدیل به مسافری دائمی گشته، که برای هر کاری از گوشه ای به گوشه دیگر شهر در سفر است. به همین ترتیب، فضای شهر نیز همچون مکان گذر است که در آن پایداری و تداوم به سختی قابل تشخیص است. از سوی دیگر، آنچه که شهرهای امروز را با گذشته پیوند می دهد، تداوم نقش شهر است به عنوان محلی برای ملاقات با افراد بیگانه و آشنا، برای مبادله افکار و آرا، کالاها و خدمات، برای بهبود وضع اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شهرنشینان، از طریق همکاری و رقابت نهادینه و از طریق آموزش و پرورش نسل های اینده. در فرهنگ ایرانی، شهر و فرهنگ، مدینه و تمدن، ریشه لغوی و معنوی مشترکی داشته و خواهند داشت.  

بررسی و نوشته: علی مدنی پور
فصلنامه هفت شهر - شماره 25- زمستان 1387
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

موضوعات مرتبط : هویت و مفهوم شهر    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید