تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1313

از طهران تا تهران

از طهران تا تهراناین اواخر ظاهراً به دستور فرهنگستان، چنین معمول شده است كه نام «طهران» پایتخت دولت شاهنشاهی را «تهران» با «تاء دو نقطه» بنویسند و چنین می‌نماید كه غرض كسانی كه این پیشنهاد را كرده و رأی خود را در این مورد به كرسی قبولی نشانده‌اند، تا حدی تبعیت از حس «وطن‌پرستی جغرافیایی» و رهایی از شرّ یكی از غلیظ‌ترین حروف الفبای مخصوص عربی، یعنی «طاء مؤلف» بوده كه انصافاً تلفظ آن، اگر ایرانیان هم بخواهند آن را مانند قُرّاءِ حِجازی بر زبان بیاورند بسیار مشكل است.

در اینكه اصل نام این شهر «تهران» با تاء «دو نقطه» بوده و اصلاً «طاء مؤلف» در زبان فارسی وجود نداشته است، شكی نیست و یك عده از جغرافیون قدیم اسلامی نیز چنانكه عنقریب خواهیم گفت، نام آن را به همین وضع ضبط كرده‌اند. اعتماد‌السلطنه هم در جلد اول مرآت‌البلدان چون عجله داشته است كه زودتر معلومات خود را در باب طهران به چاپ برساند و ظاهراً امیدی به انجام این كتاب خود نداشته (چنانكه مرآت‌البلدان نیز به جلد چهارم خاتمه پذیرفته) نام این شهر را برخلاف سیره همه مؤلفین معتبر از قرن پنجم به بعد با «تاء دو نقطه» آورده است.

نوشتن طهران با «تاء دو نقطه» در این اواخر تا آنجا كه به خاطر دارم بیشتر بعد از انتشار روزنامه «ایران نو» شیوع یافت، چه این روزنامه كه جمعی از مؤسسین و نگارندگان آن از همان حس وطن‌پرستی افراطی و نظایر آن خالی نبودند همه روزه در سرلوحه خود طهران را «تهران» می‌نوشت، كم كم جماعتی از مقلدین و تجددخواهان كه به خیال خود هر خَرقِ اِجماع و مخالفت با سُنَنِ قدیمه را ممدوح و نوعی از تجدد و اصلاح می‌پندارند، در این شیوه از آن روزنامه پیروی كردند.

نگارنده هنوز هم طرفدار نوشتن طهران با «طاء مؤلف» هستم، ولی یقین داشته باشید كه تعصب و اصرارم در حفظ این قاعده به اندازه تعصب و اصرار طرفداران «تهران» با «تاء دونقطه» نیست، چه می‌دانم كه نوشتن نام این شهر چه به این املاء باشد چه به آن، نمی‌تواند نماینده هیچ حس مخالف یا موافق یا نفع و ضرری باشد، و این كیفیت در اصل مطلب، یعنی در محل جغرافیایی طهران و سابقه تاریخی و شماره جمعیت و سایر احوال آن به هیچ‌وجه اثری نخواهد داشت.

فقط جای این سئوال باقیست كه علمای جغرافیا و انساب قدیم ما با اینكه نام این محل تا مدتی هم با «تاء دو نقطه» نوشته می‌شده، چه علت داشته است كه آن را از حدود قرن پنجم به بعد با ‌«طاء مؤلف» نوشته و به چه دلیل صورت آن را برگردانده‌اند؟ آیا محرك ایشان در اختیار این روش برخلاف جمعی از نویسندگان خو‌ش‌باور عصر ما «عربی‌مآبی» و بی‌علاقگی به فارسی و آداب ایرانی بوده، یا آنكه در این راه مقصودی معقول‌تر داشته‌اند؟

مسامحه در ضبط املای اعلام جغرافیایی و تاریخی به مراتب رواتر است تا در باب لغات معمولی یك زبان، آنجا كه در كلمات فارسی امثال طپیدن و غلطیدن و صد و شصت و غیرها، كه هیچ‌كدام از آنها نیز علم نیست، چنین عملی را روا دارند و صاد و طاء عربی را به جای سین و تاء فارسی به كار برند، دیگر در مورد طهران كه از اعلام است امر سهل خواهد بود.

كثرت دندانه و نقطه در الفبای عربی، مخصوصاً در ایامی كه هنوز اِعجام، یعنی نقطه‌گذاری، تعمیم نیافته بوده و كتاب و ناسخین هم یا به واسطه قلّت سواد یا به علت عجله‌ای كه در انجام كار داشته‌‌اند، زیاد در كتابت و گذاشتن نقطه‌ها دقت به خرج نمی‌داده، برای خوانندگان ابتلای عظیمی است و اگر خواننده غیر اهل زبان باشد، دیگر اشكال كار او چندین برابر زیادتر می‌شود.

مقدار كثیری از تحریفات مضحكی كه حتی در نوشته بزرگترین فضلای اسلامی دیده می‌شود، از همین كثرت دندانه در كلمات و كامل نبودن نقطه‌گذاری و سهل‌انگاری ناسخین در كتابت ناشی شده است. از این نوع هزاران مثال می‌توان جمع كرد و می‌شود از آنها رساله‌ای شیرین گرد آورد، ما در اینجا فقط به ذكر سه، چهار فقره از این تصحیفات به عنوان نمونه اكتفا می‌كنیم:

  1. یكی از مستشرقین در تصحیح جامع‌التواریخ رشیدی آنجا كه از رباط سَنْگبَست از منازل نزدیك طوس و مشهد صحبت به میان می‌آید، در متن كتاب نام این رباط را «سنگپشت» تصحیح كرده، سپس گویا به علت آنكه خود نیز آن را نمی‌پسندیده، در حواشی كتاب در این باب چنین نوشته: «اگر چه سنگیشب» بخوانیم، یشب همان سنگی است كه آن را یشیم (كذا؟) هم می‌گویند و آن سنگ سبز یا سیاهی است كه معروف چینیان و مغول بوده، یشیم شكل دیگر یشیل است».
    تمام این تحقیقات، بی پایه و بیجاست، چه یشب و یشف و یشم (نه یشیم چنانكه مستشرق مزبور فرض كرده) همه در فارسی و عربی معمول بوده و هیچ‌گونه ارتباطی هم مابین آنها و لغت یشیل تركی نیست. به علاوه نام حقیقی آن رِباطِ سَنْگْبَست است نه سنگپشت یا سنگیشب.
    اگر آن مستشرق یك نظر به معجم‌البلدان یاقوت یا كتب دیگر جغرافیایی اسلامی می‌انداخت، یا آنكه از جغرافیای حالیه ایران اطلاع داشت و می‌دانست كه سنگبست هنوز هم در همان محل به همین اسم باقیست، محتاج به نوشتن این فرضیات بی‌اساس نمی‌شد.
  2. مستشرق دیگری در تصحیح یكی از متون مربوط به تاریخ زندیه هر جا در نسخه خطی «طابَ ثَراه» دیده آن را «طناب براه» خوانده و چاپ كرده است. مثلاً: «... مرحمت و غفران پناه عمویم میرمحمد اسحاق طناب براه، كه ملتزم ركاب نادرشاه بود».
  3. شمس فخری اصفهانی مؤلف كتاب معیار جمالی در ترجمه لغت «آمار» دستخوش لغزش عجیبی شده، یعنی این كلمه را به معنی «استسقاء» كه نام مرضی است گرفته و چنانكه شیوه ناخوش او بوده از خود نیز شعری به عنوان شاهد مثال برای آن ساخته است.

آمار را اسدی در فرهنگ خود به لغت عربی «استقصاء» ترجمه نموده، لابد در نسخه‌ای از این فرهنگ كه شمس فخری آن را در دست داشته، كاتب به جای «استقصاء» «استسقاء» نوشته بوده و یا او خود به تحریف، كلمه اول را به شكل دوم خوانده و این شعر را هم جهت شاهد آن درست كرده است:
حسود جاه تو بی‌آب در تموز فتن مباد جز بیابان فتاده در آمار

و به تقلید او فرهنگ‌نویسان بعد نیز این معنی غلط را برای آمار در كتب خود ضبط نموده و شعر شمس فخری را هم شاهد آورده‌اند، در صورتی كه «آمار» به مَدّ الف و «آمار» به فتح آن، چنانكه از استعمال قدما برمی‌آید به همان معنی استقصاء، یعنی رسیدن به كنه هر چیزی است و مجازاً به معنی رسیدن به حساب نیز آمده و مصدر آن آماردن است، سوزنی گوید:
تو از سر نغزی و لطیفی و ظریفی می‌دان همه افعال من و هیچ میامار

علمای دقیق قدیم مخصوصاً اصحاب كتب رجال و انساب كه در ضبط اعلام دقتی خاص به كار می‌برده و كتبی برای جلوگیری از بروز تصحیف و تحریف و اصلاح اشتباهات به عنوان «المُشْتَبَه» و «المُشْتَرَك» و «المُؤتَلِف» و «المُخْتَلِف» و غیرها تألیف كرده بودند، جهت احتراز از ظهور اینگونه تصحیفات و تحریفات در كتابت و قرائت در ضبط اعلام غیرعربی گاهی تدابیری به كار می‌بردند، به این معنی كه چون املای اعلام خارجی مانند اعلام عربی در این زبان مقید به قید كتابتی و ضبط علمای سابق نبوده، سعی می‌كردند كه حتی‌المقدور آنها را به صورتی درآورند، كه حروف منقوط و دندانه‌دار در آنها كمتر پیدا شود، تا به این شكل مجال تحریف در آنها كمتر باشد، مخصوصاً در ضبط حروفی كه برای آنها در عربی (صرف‌نظر از اندك اختلاف تلفظی) دو علامت هست، مانند «تاء» و «طاء» و «سین» و «صاد» هر جا كه قواعد عربی راه دهد و ثقلی از آن در ادای كلام حاصل نشود در نمودن اینگونه اعلام خارجی تقریباً همه وقت «طاء» را بر «تاء دو نقطه» و «صاد» را بر «سین دندانه‌دار» ترجیح می‌دادند و در مورد اول این قاعده مرعی‌تر بوده است. بنابر همین اصل و قاعده همان علمای رجال و انساب از قرن پنجم به بعد «تهران» را هم به شكل «طهران» نوشته‌اند، چنانكه استخر را هم اصطخر و اسپهان را، اصفهان و استنبول را اصطنبول می‌نوشته، و غرض ایشان هم چنانكه اشاره كردیم همان احتراز از تحریف و جلوگیری از ظهور تلفظهای غلط در این كلمات بوده است.

پیش از مرسوم شدن این املای جدید برای طهران، مؤلفین كتب جغرافیایی در قرن چهارم مانند اصطخری و ابن حوقل و مقدسی، نام این محل را كه در آن تاریخ یكی از قرای ری محسوب می‌شده، به شكل «تهران» ضبط كرده بوده‌اند، و همین شكل بر آن باعث شده است كه در نسخ خطی این سه كتاب، این كلمه به اشكال تهران و بهزان و نهران و نهنان درآمده و طابع هلندی این كتاب با اینكه خود حدس زده كه باید صحیح این كلمه «تهران» باشد باز بر طبق ضبط نسخه‌هایی كه در دست داشته آن را بهزان چاپ كرده است و یاقوت در معجم‌البلدان هر دو صورت «بهزان» و «طهران» را یادداشت نموده، ولی چون در عهد او دیگر املای طهران عمومیت پیدا كرده بود، همه مطالب راجع به این شهر را در ذیل همین وجه اخیر می‌آورد و در ذیل «بهزان» كه وجود خارجی نداشته و لابد یاقوت آن را به این شكل تحریف شده در كتابی دیده بوده، فقط به نقل قولی كه خود نیز آن را ضعیف می‌شمرده اكتفا می‌‌كند.

تمام این مقدمات برای بیان این نكته است كه اگر قدما املای تهران را از این صورت به شكل طهران درآورده‌اند، فقط برای اجتناب از تحریفاتی بوده كه به علل مذكور در فوق در املای آن راه یافته بوده والا غرض و مرض دیگری در این كار نداشته‌اند.
با این تدبیر، یعنی تبدیل «تاء منقوط» تهران به «طاء مؤلف» عربی، لااقل از یك قسمت مهم از تصحیفاتی كه ممكن بوده در آن بروز كند جلوگیری شده، چه دیگر هیچ‌كس طهران را بهزان و نهران حتی نهزان، كه از چسبیده نبودن دو نقطه «تاء» به یكدیگر ناشی است، نخواهد خواند.

منشیان فارسی زبان بعدها در بعضی از كلمات این زبان هم كه با صورتهای متشابه بوده‌اند، یا حروف دندانه‌دار و منقوط در آنها زیاد دیده می‌شده، دست به دامان همین تدبیر زده‌اند، و سبب وجود بعضی از حروف عربی مانند «طاء» و «صاد» در میان پاره‌ای از لغات فارسی نیز همین است.

با نوشتن «طپیدن» به این صورت به جای «تپیدن» هم از شرّ یك حرف نقطه‌دار خود را خلاص می‌كرده و هم از مشتبه شدن آن به «تنیدن» كه مصدر دیگری است احتراز می‌جسته‌اند. «صد» شماره را با صاد نوشته‌اند تا با «سد» عربی مشتبه نشود ولی در نوشتن «سده» كه از همین «صد» شماره گرفته شده چون دیگر مورد اقتباس و خلطی در میان نبوده آن را همچنان با سین كتابت كرده‌اند. شست در فارسی به معنی دام ماهیگیری و نیشتر و زه كمان و انگشت مهین و عدد شصت همه هست، آن را در مورد اخیر با صاد نوشته‌اند تا دست كم در یك مورد از ملاحظه آن فوراً به معنی آن پی ببرند و در تشخیص آن كه كدام یك از معانی آن منظور است، به تأمل و تفكر زیاد محتاج نشوند. در سایر موارد هم همینگونه ملاحظات در پیش بوده است.

از این عجیب‌تر آنكه علمای لغت حتی در بعضی از لغات عربی هم كه املای آنها به اصطلاح توقیفی است و تصرف در آنها جایز شمرده نشده، برای احتراز از بعضی تصحیفات مضر در املای آنها به عمد دست برده‌اند، و این كار بیشتر در املای لغات طبی و دارویی شده، چه اگر پرستار یا داروفروشی كلمه‌ای را در نسخه‌ای به تصحیف بخواند و دوائی دیگر به جای دوائی كه طبیب نوشته بدهد، برای مریض احتمال خطر جانی در پیش خواهد بود. نظر به همین ملاحظه در كتب ادویه همیشه «سَعْتَر» را كه نوعی از نعناع كوهی و فارسی آن آویشن است به شكل «صَعْتَر» می‌نوشتند تا در صورت نداشتن نقطه با «شَعیر» به معنی جو اشتباه نشود.

اگر اتخاذ همین تدبیر در مورد همه حروف خارجی در برگرداندن آنها به عربی میسر بود، قطعاً از بسیاری از تصحیفات عجیبی كه پیش آمده جلوگیری می‌شد، اما چون این كار در باب كلیه آن حروف امكان نداشته، علمای لغت فقط تا آنجا كه مقدور بوده به این كار دست زده‌اند، مثلاً در نقل كلمه «هَپْتَل» كه نام قومی است از اقوام زردپوست، كه قبل از اسلام مكرر به مملك ایران و روم هجوم می‌كرده و یونانیان و رومیان ایشان را به همین اسم و به املای هپتال(1) می‌خواندند، مسلمین تاء منقوط این كلمه را به طاء مؤلف مبدل ساخته و آن را «هَبْطَل» گفته‌اند اما نساخ به تدریج هَبْطَل را «هَیْطَل» كرده و آن را بر هَیاطِلَه جمع بسته‌اند. استعمال غلط منجنیق به جای میخنیق(2) یونانی و «فیلفوس»(3) و »«مالیخولیا» به جای «مالنخولیا»(4) و امثال آنها همه از همین قبیل است.

پی‌نویس‌ها:
  1. Heptal.
  2. Mekanikos.
  3. Philippos.
  4. Melancholia.
منبع:مجموعه مقالات عباس اقبال آشتیانی، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی 1382

به نقل از خبرنامه الکترونیکی دوران

استان مرتبط : تهران  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید