تاریخ آخرین ویرایش : شنبه،18-10-1395
تعداد بازدید :111

از کتاب «نبشته من این نامه پهلوی» اساطیر اوستا در شاهنامه

دکتر اقدس فاتحی
کارنامه فتوحات نمایان گرشاسب اساطیری که پیش از رستم دستان، جهان پهلوان بس ستگری بوده است؛ در حماسة ایران، در مآخذ شاهنامه و خود شاهنامه، عیناً و به‌طور کامل، بازگو نشده است. آیا فردوسی، خود به عمد کارکیایی‌های گرشاسب، پهلوان اوستا را به هنگام سرودن شاهنامه، نادیده گرفته است؟! پاسخ منفی است؛ زیرا دگردیسی گرشاسب اساطیری که به فروپاشی و پراکنده شدن شخصیت او، به چند پهلوان منجر شده است، به فردوسی و عصر او مربوط نبوده بلکه به دوره اشکانیان (آیدنلو، ۱۳۸۵ : ۱۵) و شاید حتی پیش از آن باز می‌گردد.
کردارهای برجستة این پهلوان عصر اوستا،‌ نخست در سخن نقالان و گوسانانی که خود به حق هنرمند بوده و به گونه‌ای هنرمندانه هم فتوحات نمایان و هنرکی‌ها و شهریاران پیشین را بازگو می‌کرده‌اند، انعکاس یافت. آنگاه این نقالان و گوسانان به مدد قوه نبوغ خویش، با پیراستن و کاستن از اعمال و کردارهای برجستة گرشاسب عصر اوستا، نسل به نسل، جنبه‌هایی از صفات او را بنا به اقتضائات و شرایط زمان و مکان، تغییر دادند. اما ایجاد این تحولات در شخصیت گرشاسب ادبیات دینی ایران باستان، در بستر زمان، با آزادی و تسامح بیشتری ـ نسبت به آنچه که دربارة او در ادبیات اوستا گفته شده بود ـ صورت گرفت و به حماسه‌های ماوراء‌النهر و شرق ایران که مهد تلفیق فرهنگ‌های اقوام مختلف هندو اروپایی باستان بوده، راه پیدا کرد. آنگاه در دورة اشکانیان که عصر طلایی تلفیق تمدن‌ها و عناصر فرهنگی مختلف است گرشاسب اساطیری حداقل به چهار شخصیت پهلوان، تبدیل شد و بعدها، به عصر حماسه‌های دورة اسلامی رسید و سپس وارد شاهنامه‌های منثور و از جمله شاهنامة ابو منصوری گردید که مأخذ اصلی فردوسی در به نظم کشیدن داستان‌های باستان بوده است و فردوسی نیز با تکیه بر منبع اخیرالذکر، در شاهنامه خود،‌ فقط به ذکر مختصری از گرشاسب نامی نه چندان سترگ، اکتفا می‌کند.
۱٫ گرشاسب در شاهنامه
گرشاسب اوستا و ادبیات پهلوی که اعمال برجسته و کارهای خارق‌العاده‌ای از او سرزده، به هیچ وجه در شاهنامه نیامده است؛ با اینحال شاهنامه از دو تن، که اسم آن‌ها گرشاسب بوده، نام برده است:
۱ ـ در فصل پادشاهی زو طهماسب، در ابیات الحاقی شاهنامه از گرشاسبی نام برده شده که گویا پور زوطهماسب بوده و پس از مرگ او، برای مدتی کوتاه بر تخت می‌نشیند:
بُبد بخت ایرانیان کُندرو
شد آن دادگستر بی‌آزار زو
پسر بُد مر او را یکی خویش کام
پدر کرده بودیش کرشاسب نام
بیامد نشست از بر تخت و گاه
به سر بر نهاد آن کیانی کلاه
چو بنشست بر تخت گاه‌پدر
جهان را همی‌ داشت با زیب و فر
(شاهنامه، ۱۳۸۹، دفتر یکم: ۳۲۹، پاورقی)
۲ ـ در فصل پادشاهی فریدون، گرشاسب نامی، از نامداران لشکر فریدون به شمار آمده و عهده‌دار میسره (چپ) لشکر او نیز هست:
ابا نامداران لشکر به هم
چو سام نریمان و گرشاسب جم…
(شاهنامه، ۱۳۸۹، دفتر یکم: ۱۳۲، بیت ۶۹۲)
چپ لشکرش را به کرشاسب داد
ابر میمنه سام یل با قباد
(شاهنامه، ۱۳۸۹، دفتر یکم، ۱۳۸، بیت ۷۹۲)
این گرشاسب، الزاماً پهلوان زاده نیست و ما، اصولاً پهلوانی را به نام جم در ردة پهلوانان شاهنامه نمی‌شناسیم (خالقی مطلق،۱۳۸۹ر۱۶۸:۱) در شاهنامه نام این گرشاسب، همراه با قارن ذکر شده و گرچه بنا بر ابیات زیر از سرافرازان و پهلوانان سپاه ایران به شمار می‌آید؛ با این‌حال اعمال برجسته‌ای در شاهنامه بدو منسوب نیست.
بکوشید تا قارن رزم زن
وُ گر گرد کرشاسب ز آن انجمن
مگر دست یابید در دشت کین
بر این دو سرافراز ایران زمین
(شاهنامه،‌۱۳۸۹، دفتر یکم: ۲۹۳، ابیات ۱۰۹تا۱۱۰)
در پادشاهی منوچهر پیشدادی، قارن به پیشگاه آن پادشاه می‌رود تا از او در سپه انداختن به حصن سلم، کسب اجازه نموه به همراه گرشاسب گرُد، در گشودن آن دژ چاره‌جویی کند. قارن به منوچهر شاه می‌گوید:
من و گرد کرشاسب و این تیره شب
بر این راز بر هیچ مگشای لب
این گنده فر شاه مرزبان محلی توسط توماس نامی، دین مسیح و یا مهر مسیحا را برمی‌گزیند و شاید از آن روست که این داستان دژ دینی به ماجراهای زندگانی، قهرمان افسانه‌ای سکاها، در سده نخستین میلادی راه پیدا می‌کند و رستم به دلیل آن که دینی غیرزردشتی داشته، مغضوب گشتاسب، شاه مزد یسنان عصر اوستا و زردشت در هزاره اول پیش از میلاد قرار می‌گیرد و به دژ دینی متهم می‌شود و گشتاسب شاه به همین بهانه، اسفندیار شاهزاده بهدین مزداپرست عصر فروردین یشت اوستا را که مهمترین خویشکاری او، دین گستری بوده به جنگ رستم در سیستان می‌فرستد!
روان گرشاسب، پهلوان اساطیری نیز از آن رو که آتش، پس اهورامزدا را به هنگام پختن غذا در نیمروز کشته است، دژ دین و دوزخی است، هر چند که سرانجام این پهلوان سترگ عصر اوستا با برشمردن کردارهای سترگ خود که از میان بردن موجودات اهریمنی به سود مخلوقات مزدا آفریده بوده است، با وساطت و پایمردی زرتشت، گناهش آمرزیده می‌شود. یکی دیگر از وجوه اشتراک میان گرشاسب اساطیری و رستم قهرمان سکاها، پیدایی ماده دیو بر سر راه هر دوی ایشان است. گرشاسب در کابل از پری خنثائیتی فریب می‌خورد و به او می‌پیوندد. رستم نیز در خوان چهارم با زن جادو مواجه می‌شود، اما همین که نام خدای را بر زبان می‌آورد، باطن زن جادو که پلید بوده بر وی آشکار می‌گردد. رستم بیدرنگ تیغ برکشیده، او را از میان، به دو نیم می‌کند.
ب) سام که در اصل نام خاندان گرشاسب اساطیری بوده است، در حماسه ایران تبدیل به پهلوان بزرگی می‌شود که سهم بسیار عظیمی از قطعه‌های پراکنده کردارهای گرشاسب عصر اوستا نصیب او شده؛ از جمله آن که کشتن اژدهای عظیم غول پیکر اسب اوبار و مرداوبار و دیو کند رو که تنش بر زمین بود و سرش بر آسمان می‌سایید و دریای چین تا میانش بود و ماهی را از دریا بر می‌گرفت و به تف خورشید بریان می‌کرد، به فهرست کارهای او منتقل شده است.
ج) نریمان(= دارای منش مردانه) که یکی از الفاظ گرشاسب اساطیری است؛ این نام در حماسه ایران به جد اعلای رستم و پدربزرگ زال تبدیل شده که گرد بوده است و به دست اهالی دژپسند کشته می‌شود و رستم آن دژ را به انتقام خون نریمان ویران نمود و به آتش بسوخت.
د) فردی به اسم گرشاسب که نام او همراه قارن پهلوی عصر فریدون و منوچهر در ابیات شاهنامه آمده است و اعمال برجسته‌ای بدو نسبت داده نشده و با گرشاسب پهلوان سترگ ادبیات اوستایی و پهلوی، فقط تشابه اسمی دارد و لاغیر.
تطبیق در اساطیر هند
ریشه هندو ایرانی افسانه‌هایی را که پیرامون شخصیت رستم شاه پارتی آریاهای سکایی در سیستان‌، گرد آمده است، طبعاً باید در اساطیر هند جستجو کرد. به گمان شادروان دکتر مهرداد بهار بن مایه‌های اصلی داستان‌های زال و رستم به فرهنگ بودایی ـ هندویی ـ کوشانی سرزمین کوشانیان و به ویژه در جنوب هندو کش [بهار، ۱۳۸۵: ۱۴۷] باز می‌گردد که این داستان‌ها در خراسان بزرگ و ماوراء النهر رایج شده بود. دلایل ذیل، برای اثبات فرضیه فوق، بیان شده است:
۱ـ ما در داستان‌های سرزمین سیستان، پهلوانی(زال) را داریم که در کودکی طرد شده است و سیمرغ، او را پرورش داده است.
۲ـ این پهلوان در جوانی، بس عاشق پیشه است(ماجرای عاشقانه زال و رودابه)
۳ـ پهلوان محبوب زنان است(داستان رستم و تهمینه)
۴ـ پهلوان، در همه عرصه‌ها دلیری‌های بسیار از خود نشان می‌دهد (کردارهای پهلوانی رستم)
۵ـ سرانجام پهلوان کشته می‌شود(مرگ رستم به دست شغاد)
همه این بن مایه‌ها برگرفته از روایات رایج در دره سند است که در ریشه‌های اساطیری فرهنگ خود با نجد ایران مشترک بوده و اصل آن به فرهنگ واحد و مشترک هندو آریایی می‌رسد.
نظیر این داستان، در تمدن برهمایی دره سند نیز دیده می‌شود: کریشنا از خدایان اساطیر هند است که داستان زندگانی او همانندی‌هایی با داستان‌های زال و رستم دارد. کریشنا یکی از اَوتارهای avatar ویشنو یکی از خدایان بزرگ اساطیر هند است. ویشنو چهره‌ها و جلوه‌های مختلفی را به هنگام اقدام برای نجات آدمیان و جهان از خود بروز می‌دهد. هر یک از چهره‌هایی که ویشنو خود را به آن صورت در می‌آورد، یک اَوتار می‌گویند.
۱ـ کریشنا، از خدایان اساطیر هند، هنگامی که زاده شد از خانه و کاشانه خود طرد شده و دور از مادر، رشد و پرورش می‌یابد. زال کودک نیز از خانه طرد شده و در کنار بچگان سیمرغ بزرگ می‌شود.
۲ـ کریشنا، از همان آغاز کودکی از خود دلاوری نشان می‌دهد.
۳ـ زنان و دختران سخت به کریشنا دل می‌بندند؛ در اینجا نیز رودابه، دلباخته زال می‌شود و تهمینه بر رستم عاشق می‌گردد.
۴ـ روکمینی Rukmini شاهزاده خانم زیبا، نادیده به کریشنا عشق می‌ورزد (تهمینه، دخت شاه سمنگان، نیز نادیده دلباخته رستم است).
۵ـ روکمینی شاهزاده خانم هندی، قاصدی برای کریشنا می‌فرستد و از او درخواست ازدواج می‌کند. در افسانه ایرانی نیز رودابه برای زال بوسیله ندیمه‌هایش پیغام می‌فرستد و تهمینه، خود از رستم تقاضای ازدواج می‌کند.
۶ـ به هنگام شکار تیری بر پای کریشنا می‌افکنند و او را از پای در می‌آورند و رستم نیز به قصد شکار، نادانسته در بیشه‌ای که کمینگاه مرگ اوست حاضر شده و در چاهی که در دیواره‌هایش تیغ‌های استوار و تیر تعبیه کرده‌اند فرو افتاده بدنش چاک چاک می‌شود و جان به جان آفرین تسلیم می‌کند.
در تحلیل و مقایسه کریشنا با زال و رستم می‌توان گفت که شخصیت واحد کریشنا، پهلوان عاشق پیشه اساطیر مشترک هندو ایرانی در حماسه ایرانی به دو تن قهرمان حماسی تقسیم شده است: زال و رستم. همانگونه که شخصیت گرشاسب نریمان (= نرمنش، دارای صفات مردانه) از خاندان سام قهرمان عصر اوستا در حماسه ایران به دو تن تبدیل می‌شود: سام پهلوان و پدرش نریمان که در شاهنامه، نیای بزرگ رستم است. از سوی دیگر تولد عجیب رستم، همانند زاده شدن ایندره ودایی است. بنابر این رستم علاوه بر داشتن همانندی هایی با کریشنا سهمی نیز از شبیه بودن به ایندره (بهار، ۱۳۸۵: ۱۶۳) دارد.
پس در تحلیل شخصیت پهلوانی رستم نیز می‌توان گفت که خصوصیات او، همان خصوصیات یکی از خدایان تمدن هندو ایرانی به نام ایندره Indra نیز می‌تواند باشد و آمیختگی دو سنت کهن و متاخر درباره پهلوانی رستم دیده می‌شود؛ بعضی از وقایع زندگانی او همچون تولد، رشد و نمو، نبرد با دیو سپید و نظیر آن، یادآور الگوی کهن هندو ایرانی ایندره است.
از سویی دیگر برخی از خصوصیات اخلاقی وی همچون جوانمردی و فتوت او یادآور الگوی کهن اوستایی ایزد مهر است. این تداخل روایات حماسی درباره رستم و داستان‌های مربوط به او چندان هم شگفت آور نیست، زیرا زمان تدوین داستان‌های رستم در اواسط عهد اشکانی است و در این دوره هنوز الگوهای کهن هندو ایرانی همچنان پابرجا هستند و از طرفی نیز الگوی جدید مهری در حال رشد و گسترش است و بی‌تردید این هر دو؛ بر روی ساختار داستانی شخصیت و ویژگی‌های رستم پهلوان (بهار، ۱۳۸۵: ۲۱۵) مؤثر افتاده است.
دکتر‌اقدس‌فاتحی
منبع روزنامه اطلاعات



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید