تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2293

به بهانه سال استان گلستان - ازاستر آباد (گرگان) تا همدان (برداشت تاریخی)

 ازاستر آباد (گرگان) تا همدان

در اين مقال نگارنده سعي بر شناساندن گرگان وارتباط آن با همدان را به رشته تحريردرآورد. با توجه به مدارک معتبر تاريخي  و كتاب زنان ايران در دوران تاريخ (مقدم گل محمدي ) چكيده اي از سوابق تاريخي احداث بناي ولايت گرگان و ناميدن استرآباد  بشرح بیان ميشود .
در ابتدا شناخت استر و در ادامه رابطه همدان با گرگان ذكر خواهد شد.طبق روايات و اسناد معتبر ايالات گرگان كه گرگان فعلي و گنبد قابوس را  در برداشت و بنا بر روايت تاريخي به دستور خشايار شاه شهر استر ( شهر ستاره )  بنا شد وتوسط سلاطين بعد نيز مورد توجه قرارگرفت  و  حتي دردوران سلسله پهلوي اول ودوم  آن منطقه بنام استان و يا ولايت استرآباد معروف گرديد .

استر : دختريهودي كه ملكه ايران شد واستر آباد ( گرگان )  بنام او بنا شد.

    استر يكي از معروف ترين زنان درعهد هخامنشي است وشرح حال اوعلاوه بر كتب تاريخي يونان مثل تاريخ هرودوت وگزنفون وكتزياس وپلوتارك ، در كتاب تورات نيز به تفصيل از آن ياد شده و نزد يهويان از جايگاه والايي برخوردار است .در برخي از منابع آمده كه يهوديان يك روزراكه به عيد (( فوريم )) مشهوراست به ياد اوجشن مي گيرند .
شرح حال استر دركتاب تاريخ ايران باستان وبه نقل از آن در لغت نامه علامه علي اكبر دهخدا بشرح زير از تورات نقل شده است ودرآن كتاب حكايتي راجع به خشايار شاه و استر ذكر شده كه خلاصه آن را درج ميشود . سابقا"اين حكايت را راجع به دربار اردشير درازدست مي دانستند دراين كه حكايت مزبور راجع به خشايار شاه است يا اردشير مذكور ، ولي اندك دقتي ثابت مي كند كه راجع به خشايار شاه است زيرا در تورات اسم اردشير اول ودوم يعني اردشير درازدست واردشير با حافظه را (( ارته خشنا )) ذكر كرده اند كه با جزيي تصحيف همان (( ان خشتردي )) كتبيه هاي اين شاهان است واگر اين حكايت راجع به اردشير درازدست بود همين اسم را مي نوشتند نه ((اخشورش )) كه مصحف خشايارشاه ميباشد واز خود اسم اخشورش پيداست كه با وجود اين كه تصحيف شده به خشايار شاه خيلي نزديكتر از (( ارته خشتا )) مي باشد. ودر اين حكايت به خوبي ديده ميشود كه صفات خشايار شاه را توصيف كرده اند..  

در زمان سلطنت (( اخشورش )). كه از هند تا حبشه ولايت سلطنت ميكرد  اين واقعه روي داد. پادشاه مزبور در سال سوم سلطنت خويش وقتي كه دردارالسطتنه شوش بر تخت سلطنت نشسته بود ضيافتي براي جميع بزرگان وخادمان بمدت هفت روز در باغ قصر برپا كرد تا جلال وعظمت دربار خود را نشان مي داد . تمام بزرگان پارس وماد از امرا وحكمرانان وبزرگان ولايت در حضور اوبودند و وشتئي ملكه نيز ضيافتي براي زنان خانه دربار خسروي اخشورش برپا كرده بود . در روز هفتم چون پادشاه از نوشيدن سرخوش شد هفت خواجه سرا يعني مهومان ، بژنا ، حربونا ، بگشا ، ابيگشازي بژ وكركس را كه در حضورش خدمت مي كردند فرمود كه وشتئي ملكه را با تاج ملوكانه به حضور شاه آورند تا زيبايي او را به مردم وبزرگان نشان دهد زيرا ملكه بسي نيكو منظر بود اما وشتئي نخواست به مجلس شاه درآيد  پس پادشاه بسيار خشمناك شد وبه هفت نفر بزرگان وسروران پارس كه به ببيندگان روي ملك ومقامات صدرنشين وبه وقايع گذشته آگاه بودند گفت كه طبق قوانين كشور با ملكه وشتئي كه از فرمان من سر پيچيده چه بايد كرد ؟ آنگاه مهومان عرض كردكه وشتئي نه فقط در پيشگاه شاه مقصر است بلكه به تمام روسا وبزرگان وجميع طوايف كه در ايالات امپراطوري شاه مي باشند توهين كرده ، زيرا اگر رفتار ملكه شايع شود به آنها خواهد آموخت گه اطاعت از اوامر شوهرشان نكند  بنابراين اگر شاهنشاه صلاح بداند ، خوب است فرماني صادر شود كه ملكه وشتئي ديگر حق ندارد در پيشگاه شاه حاضر شود وبايد زني ديگر تاج اورا بر سر نهد ، پادشاه دستور داد فرمان صادر شود وملكه از تمام امتيازات محروم گرديد وسپس به اطراف واكناف مملكت اشخاصي فرستادند تا دختري بيايند كه در زيبايي سرآمد دختران مملكت باشدو دراجراي اين دستور دختران زيادي آورده وبه دست خواجه دربار بنام (( هي جاي )) نام سپرده شدند .   

درآن زمان در شهر شوش يك نفر يهودي بود بنام مردخا واز نژاد بنيامين ، اين مرد دختر عمويي داشت كه نامش ((هدسه )) و بسيار زيبا ونيكو منظربود . چون پدر ومادردخترمرده بودند ، مردخا اورا به دختري پذيرفته وتربيت ميكرد  اين دختر را نيز آورند وبدست خواجه دربار سپردند . خواجه رااز دختر بسيار خوش آمد وهفت كنيز براي خدمت اومعين كرد ودستور داد آنچه اسباب زينت است براي اومهيا سازند . مردخا به هدسه سپرده بود به كسي نگويد ازكدام مملكت واز چه ملتي است پس از يك سال تربيت  درروز معين او را  نزد شاه بردند . شاه او را بر ساير زنان ترحيج داد وتاج بر سر او نهاد . پس ازآن او را /استر كه در پارسي به معني ستاره ناميدند . مقارن اين احوال مردخا توطئه اي را كه دونفر از خواجه سرايان دربار بنام ها نقتان وتاريس برضد شاه ترتيب داده بودند توسط استر به اطلاع  شاه رساند. شاه دستور داد كه آن دونفر را به دار مجازات آويختند.

در دربار شاه ، هامان نامي خيلي مورد توجه شاه بود . هامان از اين جهت كه مردخا به او تعظيم نمي كرد كينه اورا در دل گرفت ووقتي دانست كه مردخا يهودي است درصدد برآمد كه او وتمام يهوديان را بكشد . براي اينكه در كدام  ماه به اين كار مبادرت كند قرعه انداخته و قرعه به ماه دوازدهم در آمد . هامان به شاه چنين گفت : شاها مردمي در مملكت تو هستند كه در اطراف واكناف  پراكنده اند آنها قوانين جديد وآداب  وعادات مخصوص دارند وفرامين تورا اطاعت نمي كنند .اجازه بده همه آنها رابكشند. شاه انگشتر خودرا به او داد وگفت هم نقره وهم اين مردم را به تو دادم . هرچه خواهي بكن .پس از آن هامان فرمان شاه را به تمام ايالات صادر كرد كه درروز معين تمام يهودي ها را بكشند . مردخا از قضيه آگاه شد وسخت اندهگين گرديد . براثر غم وتالم زياد لباسهاي خودرا كنده كسيه اي دربركرد وخاكستر برسر ريخت . استر چون حال اورا چنين ديد جهت آنرا پرسيد او سواد فرمان شاه را براي استر فرستا دوگفت اين است سبب غم وانده من . حالا آنچه تواني براي نجات هم كيشان خود بكن ، استر جواب داد : رسم اين است كه هر كس داخل اطاق اندروني عمارت شاه شود محكوم به اعدام ميگردد مگر اين كه شاه دست خود را به طرف اودراز كند . با وجود اين من اين كار را خواهم كرد حتي اگر شاه دستور اعدام مرا بدهد  و به يهوديان بگويي كه سه روز تمام براي نجات من دعاكنند وروزه بگيرند . روز سوم استر لباسهاي ملوكانه خودرا در بر كرده به اطاق اندروني شاه داخل شد . شاه دست خودرا به طرف اودراز كرد وگفت استر تورا چه شود ؟‌ استر گقت من ازشاه خواستارم كه امروز با هامان ميهمان من باشند .

 شاه پذيرفت و شاه در ميهماني ملكه روبه استر كرده گفت خواهش تو چيست ؟ بگو تا به جا آرم ، اگر نصف مملكتم را بخواهي مي دهم . استر اجازه خواست مطلب خودرا درميهماني روزديگر بگويد . اوهامان را براي  ميهماني روز  بعد دعوت  كرد در  همان روز هامان سپرده بود كه براي اعدام مردخا داري برپا كنند .

آن شب شاه را خواب نبرد وفرمود تا سالنامه هاي سلطنتش را بخوانند. خواننده رسيد به جايي كه راجع به كشف توطئه بغتان وتارس بود . شاه پرسيد كه چه پاداشي به مردخا  در ازاي اين خدمت دادم ، خدمه گفتند پاداشي داده نشد . دراين وقت هامان وارد شد . شاه از اوپرسيد درباره شخصي كه چنين خدمت بزرگي به شاه كرده وشاه ميخواهد سرافرازش كند چه بايد كرد ؟ هامان به تصور اين كه مقصود شاه خود اواست گفت چنين كسي رابايد بفرمايي لباس شاه بپوشانند ، مرد اول دربار در پيش اوحركت كرده به مردم بگويد چنين كند شاه گفت هم اكنون برو وهمين چيزهايي كه گفتي درباره مرد خا بكن .هامان چنان كرد وبعد بي اندازه مهموم ومغموم به خانه برگشت .پس از آن او را به ميهماني ملكه بردند . شاه بعداز صرف غذا باز از ملكه پرسيد مطلبت چيست ؟ آنچه خواهي بگو . ملكه گفت : اگر من مورد عنايت شاه هستم حيات من وهم كيشانم را تامين كن ، ما دشمني بي رحم داريم . شاه پرسيد كه اين دشمن كيست ؟ ملكه هامان رانشان داد . هامان نتوانست كلمه اي بگويد وچشمان خودرا به زير انداخت . پس از آن شاه غضبناك داخل باغ شد  هامان از ملكه تمني كرد اورا از مرگ نجات بدهد زيرا دانست كه شاه قصد كشتن او را دارد پس از لحظاتي شاه برگشت وديد كه هامان به بستري كه استر برآن  بود ، افتاده . شاه گفت عجب ، اودر خانه من ودرحضور من به ملكه زور ميگويد . همين كه اين سخن از دهان شاه بيرون آمد  روي هامان را با پارچه اي پوشيدند اين علامت حكم اعدام بود . يكي از خواجه سرايان به شاه گفت چوبه داري هست كه هامان براي مردخا تهيه كرده ، شاه جواب داد هم اكنون اورا به همان دار بكشيد درهمان وقت استر اعتراف كرد كه مردخا از اقرباي او است پس از آن استر به پاي شاه افتاده با چشمان پراز اشك درخواست كرد كه دستور دهد از اجراي قتل عام يهوديان كه هامان صادر كرده جلوگيري شود . شاه گفت :  چنان  كه خواهي ، فرماني خطاب به يهوديان بنويسان وبه مهر من برسان . سپس بي درنگ دبيران را خواسته گفتند فرماني به يهوديان وحكمرانان وبزرگان  ولايت از هند تا حبشه كه تابع شاه هستند بنويسند .اين حكم را به زبانهاي وخطوط مختلف نوشتند تا در تمام ايالات بتوانند بخوانند . احكام را چابك سواران سريعا" به ايالات مختلف رسانيدند . يهودي ها انتقام خودرا از دشمنان گرفته وعده زيادي از آن ها را درشوش كشتند . متن بالا مضمون استر ومردخاد درتورات است  .   

هفت نفر مخصوص همان كسانند كه هرودوت هفت نفر قضات شاهي ناميده . اينها روسا هفت خانواده درجه اول پارس وماد بوده اند . دراين حكايت به سالنامه ها اشاره شده ، كتزياس مورخ يوناني هم دراين باب ذكري كرده واين سالنامه ها را ((ديفتراي باريليكاي )) يعني دفاتر شاهي ناميده وهرودوت هم مي گويد درجنگ سالامين دبيران شاه اسامي اشخاصي را كه خوب مي جنگيدند ثبت مي كردند .

درسه جاي كتاب هرودوت ذكري شده . چابك سواران نيز همانند كه در منابع يوناني ، يعني نوشته هاي هرودوت ،‌گزنفون آمده ، آخشورش هم از حيث صفات شيبه خشايارشاه است كه يوناني ها توصيف كرده اند ، يعني شخصي است بزرگ منش وبلند نظر كه دوازده هزار وزنه نقره را رد مي كند ، چنان كه موافق نوشته هرودوت ، تقديمي چندين ميليوني پاتيوس ليدي را رد كرد . د رخاتمه توصيح مي دهد كه ضيافت خشايارشاه ( يا اخشورش)  طبق نوشته  هرودوت   پيش ازعزيمت وي براي جنگ با يونان بوده وگرد آمدن حكمرانان ايالات وبزرگان در پايتخت براي مشورت راجع به جنگ مذكور بوده است . راجع به اسم ملكه كه تورات او را (( وشتئي )) ناميده ظن قوي اين است كه اسم مذكور مصحف (( وهشته )) است كه به زبان پارسي همان (( بهشت ))گفته مي شودوهرودوت اسم ملكه را (( آميس تريس )) نوشته كه ممكن است يوناني شده (( هماستر )) باشد كه معني آن (( هماي مملكت )) است .    

نکته بسیار مهم  :

 آرامگاه استر ومردخا ( عموی استر) در شهر همدان قرار دارد و هرساله تعداد زيادي از گردشگران داخلي وخارجي كه به همدان مي روند از اين ارامگاه ديدن مي كنند . واین چنین است که میتوان پیوند استرآباد ( گرگان ) و همدان  را با هم مرتبط دانست .

استان مرتبط : گلستان  
عضو مرتبط : بیژن علی آبادی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید