مظفر بقایی

بخشی از اسناد جدیدی که از سوی وزارت امور خارجه آمریکا منتشر شده است به گزارش دیدار دیپلمات‌ها و ماموران سیا با سیاستمداران سرشناس ایرانی آن دوران و تحلیل مواضع آنها اختصاص دارد. در بین این گزارش‌ها، ارتباط مستمر با چهره‌های طراز اولی چون مظفر بقایی هم به چشم می‌خورند. ارتباط چهره‌های سیاسی ایرانی با سفارتخانه‌ها به شکل مستمر و فراجناحی در دهه‌های بعد نیز ادامه داشت،‌ چنان که در تابستان و پاییز ۱۳۵۷، شخصیت‌های شاخص اپوزیسیون آن زمان، مانند مهدی بازرگان، ناصر میناچی و علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی جلسات مرتبی با دیپلمات‌های آمریکایی و بریتانیایی برگزار می‌کردند. اما در میان گزارش‌های ماموران سیا و سفارت آمریکا از ملاقات با مقامات سیاسی در سال‌های ۳۰ تا ۳۳ نام چند نفر بیشتر درمیان است.

مظفر بقایی‌کرمانی، سیاستمدار فرصت‌طلب که دریافته بود آمریکایی‌ها ابزار مهمی برای رسیدن او به هدف اصلی خود، یعنی کسب قدرت دولتی هستند، دیدارهای متناوبی با مقامات آمریکایی داشته است که گزارش آنها در این اسناد آمده است. سند ۱۲۵ که در ماه سپتامبر ۱۹۵۲ [شهریور ۱۳۳۱] در واشنگتن تهیه‌شده، گزارش کوتاهی می‌دهد از تلاش بقایی برای ارتباط با «مقام عالی سیا» در تهران و این تذکر که جذب بقایی از سوی این سازمان جاسوسی به خاطر رهبری حزب زحمتکشان ملت ایران، روزنامه شاهد و تعدادی نماینده مجلس که به او وفادار هستند، او را به «مهره‌ای بسیار باارزش» تبدیل خواهد کرد؛ اما در ضمیمه سند ۱۹۲ که در تاریخ ۱۶ آوریل ۱۹۵۳ تهیه ‌شده و حاوی طرح مفصلی برای براندازی حکومت دکتر مصدق است، حامیان بقایی در مجلس شورای ملی بیشتر از سه نماینده ارزیابی نمی‌شوند و در ادعای حزب زحمتکشان درباره تعداد اعضایش نیز تردید وارد می‌شود. این گزارش همچنین شرح می‌دهد که حزب زحمتکشان قدرت خیابانی چندانی ندارد و به همین دلیل هم بقایی موردتوجه طراحان کودتا قرار نمی‌گیرد. در ماه‌های پس از سقوط دولت مصدق نیز نام رهبر حزب زحمتکشان، مدام در گزارش‌های سفارت آمریکا و سازمان سیا به چشم می‌خورد. بنا به گزارشی (سند ۳۲۲) که یک ماه پس از ۲۸ مرداد تنظیم ‌شده، با توجه به عدم اعتماد آمریکایی‌ها نسبت به توانایی زاهدی در مهار حزب توده و مواجهه جناح خارج‌شده از نهضت ملی شامل بقایی و مکی و کاشانی با نخست‌وزیر جدید پس از کودتا و شرایط بحرانی زمان، نام بقایی به‌عنوان جایگزین زاهدی در محافل ارتش مطرح‌ شده است.

به نقل از یک مقاله نوشته سیاوش رنجبردائمی، استادیار تاریخ ایران در دانشگاه منچستر