تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1622

اصول زیبایی شناسی تمثیل سلیمان در قرآن

چشم، بیرون و سطح چیزها را درک می کند، نه گوهر ان ها را؛ به علاوه، چشم فقط صورت آنها را درک می کند، نه حقیقت آنها را.
غزالی

اصول و مبانی زیبایی شناسی قرآنی بسیار است، گاهی زیبایی شناسی انسان و گاهی زیبایی شناسی در یک بنای هنری و ... بررسی این اصول هم به ماهیت زیبایی شناسی یاری می دهد و هم قلمرو آن را در قرآن مشخص می سازد و معلوم می کند چه چیز موجب یکتایی این کتاب شده است. این بررسی در وجوه متنوع همچنان تا امروز ادامه دارد و چیزهای زیادی در مورد خلاقیت های هنری اسلامی وجود دارد که باید از منظر زیبایی شناسی مورد بررسی قرار گیرد. در این مقاله به بخشی از وجوه زیبایی شناسی در داستان سلیمان پرداخته شده است.

این فصل خلاصه ای از نظریه اصلی کتاب من: تمهید سلیمان: تفکر هنر در قرآن. این کتاب مبتنی بر مطالعه ای زیبایی شناسانه در سوره نمل (سوره بیست و هفت آیات پانزده تا چهل و چهار) است که داستان ملاقات ملکه سبا با [حضرت] سلیمان، شاه- پیامبر توصیف می کند. در آخرین اپیزود داستان، سلیمان از ملکه دعوت می کند که وارد قصرش شود، که تالاری است ساخته شده از آبگینه یا بلور، ملکه که آن را با آب اشتباه می گیرد، همان طور که نزدیک می آید دامنش را بالا می گیرد تا خیس نشود.

سلیمان با گفتن این که قصر از آبگینه ساخته شده اشتباه او را تصحیح می نماید. پس از آن، او (ملکه) در می یابد که در اشتباه است و به خدای سلیمان تسلیم می شود: از او دعوت شد که وارد قصر (صرح) شود. وقتی آن (قصر) را دید فکر کرد پهنه ای از آب است، و پاهایش را عریان کرد. سلیمان به او گفت: این صحنی است که با ورقه های آبگینه فرش شده است. او (ملکه) گفت: آه خدای من، من به خود ستم کرده ام، و با سلیمان به خدای جهانیان تسلیم می شوم. (سوره نمل، آیه چهل و چهار)

این آیه یک تمثیل سلیمانی (بخردانه) یعنی یکی از آن افسانه های مقدسی است که همان طور که راه های جدیدی برای مواجه شدن با آن می یابیم، می توانیم به طور مداوم معانی جدیدی را از ان استخراج کنیم. جاکوب لسنر (Jacob Lassner) در کتابش «شیطان سازی ملکه سبا»، این داستان را از منظری انسان شناختی مورد تجزیه و تحلیل قرار داد، و قابلیت انطباق مذهبی و فلسفی آشکار آن را از کتب مقدس یهودیت تا آخرین پیشرفت های هرمنوتیک در اسلام، مورد تاکید قرار داد. اما، این افسانه دو پهلوی سلطنتی، در کل سنت یگانه پرستی دارای بعد مهم دیگری -بعد زیبایی شناسانه- نیز هست که در تخیل اسلامی به طور خاص با اهمیت ظاهر می شود.

به لحاظ نشانه شناسی مدرن، سوره نمل علاوه بر دیگر ابزار فهم کتاب مقدس، مانند پدیده شناسی، در عین آشکار کردن وجود خاصی از هنر که از خود کلمه الهی نشات می گیرد، در داستان سلیمان و بلقیس قدرت این بعد زیبایی شناسانه را نشان می دهد. دست کم این ایده ای است که من با ارائه دیدگاه فرهنگی و مخاص یک مخاطب امروزی که در دنیای غرب تحصیل کرده و وابستگی مذهبی به مسئله پیچیده جایگاه معرفتی قرآن ندارد، در کتابم ارائه می کنم.

بحث زیبایی شناسانه ما بر مبنای شاهدی از یک نظم ادبی است. در واقع، آیه که با معنی شناسی ادبی خود شروع می شود، یک عنصر زیبایی شناسانه عینی را در اختیار ما قرار می دهد، یعنی تجربه عجیب یکی از دو چهره اصلی که اساس روایت است. این تجربه شامل درک دیداری اشتباه ملکه سبا از صناعت رازآلود آبگینه در قصر سلیمان است. یعنی یک اثر هنری در یک فضای معماری، یک سوژه انسانی در حال دیدن، درک و تجربه این فضا از طریق دیدگاه ذهنی خود: ما برای اذعان به این که عملی که در قرآن توصیف شده، تجربه ای زیبایی شناسانه را در دنیای فرم های تجسمی، مثل هنر و معماری بنا می نهد، نیاز به چیز بیشتری نداریم. چنین مشاهده ای، دلایل کافی برای این تصور که این آیه فراتر از پیام مذهبی، تکریم زیبایی شناسانه را ابلاغ می کند، فراهم می نماید. منظور ما از تفکر زیبایی شناسانه دقیقا شاخه ای از علم است که از لحاظ شناخت شناسی توسط دانش مدرن در غرب همچون یک رشته مشخص، مجزا شد یعنی به عنوان یک موضوع فکری با اصول و قانون هستی شناختی خاص خود. زیبایی شناسی بنابر این معنای مدرن، با هنرها به طور کلی و در نتیجه با آثاری که در آن واحد زیبا، معرفتی و بیانگرند سر و کار دارد و به همین دلیل مستلزم یک کار فکری و تصوری کاملا زیبایی شناسانه، فراتر از مقاصد علمی است.

در این شاخه فکری، زیبایی شناسی فرم های ادراکی دارای موقعیت خاصی است زیرا، به دلیل درگیر بودن با جهان مادی، تلویحا بر پدیده خاص درک دیداری دلالتی می کند. ما در راستای سه مسیر تحقیقی با این مسئله روبرو خواهیم شد. مسیر اول محتوای آیه را به کل از لحاظ اسطوره شناسی سلیمانی در نظر خواهد گرفت، که بدین ترتیب می توان کاربرد برجسته داستان قرآنی در عرف هنر اسلامی را مورد ارزیابی قرار داد. ثانیاً با تعریف جهات شناخت زیبایی شناختی تمثیل از طریق تحلیل متنی، اثبات خواهیم کرد که کف آبگینه ای (قصر) سلیمان بدون شک به دسته ای از اشیا تعلق دارد که «آثار هنری» نامیده می شوند.

در آخر، مدارکی فراهم خواهیم کرد که نشان می دهد شناخت زیبایی شناسانه آیه، یک کاربرد عملی واقعی به دست می دهد. این مبحث دارای منظوری گسترده تر یعنی درک بهتر خلاقیت هنری اسلامی است. لازمه شروع این است که متن قرآن را در قالب فرهنگی خود یعنی در اسطوره شناسی سلیمانی آن قرار دهیم.

اسطوره سلیمان به عنوان یک نمونه عالی هنری

اساطیر مربوط به سلیمان یک نمونه عالی هنری را در قرون وسطی شکل داد و در عصر مدرن نیز همین طور است چون، طبق سنت یگانه پرستی، شاه نمایانگر سرمشق نخشتین (archetype) حمایت پادشاه از هنر، معماری و شهرگرایی است. این سنت البته به راستی معبد و اقامت سلطنتی در اورشلیم را به او اختصاص می دهد، اما همچنین، در روایت اسلامی این داستان، مکان های واقعی متعددی مثل «پالمیرا» در سوریه، پرسپولیس در ایران و کابل در افغانستان، همین طور بعضی شهرهای خیالی مانند «شهر مس» (City of Copper) که در «هزار و یک شب» وصف شده است، نیز به او اختصاص یافته است. این پیامبر - پادشاه به جهت صدور فرمان برای ساخت حمام های مجلل و برخورداری از وسایل شگفت انگیز مختلف شامل یک تخت عالی، یک میز طلایی، مرواریدها، اشیا فلزکاری شده و سایر اشیا نادر شهرت دارد. به طور خلاصه، چهره اسطوره ای سلیمان، هنرمند را به عنوان فردی که به مفهوم غربی مدرن ارتباط دارد، معرفی نمی نماید، بلکه به صورت کسی می شناساند که آفرینش هنری را شروع می کند و آن را با تاکید بر ارزش های زیبایی شناسانه و اخلاقی مناسب در مجموعه جهانی دانش تعریف می کند. از جهات دیگر، می دانیم که در سنت یگانه پرستی، اسطوره شناسی سلیمانی محدود به، یا سهیم در مفهوم سازی بسیاری از کارهای هنری است. اشارات صوری و سمبولیک و همین طور شمایل نگارانه به آن در کارهای هنری اسلامی و مسیحی، در نقاشی ها و مجسمه های اروپایی، از سده های میانی تا رنسانس، بسیار است. به خصوص در اسلام -زمینه مورد مطالعه ما- کاربرد سرمشق گونه این اسطوره در حوزه های متنوع هنری مشاهده می شود. در مینیاتورهای قرون وسطایی و مدرن اسلامی، صحنه های داستان سلیمان و ملکه سبا اغلب تصویرگر متون است. اما هنوز یک تجلی جالب دیگر از این پدیده وجود دارد که بحث ما را تداوم می بخشد، و آن تصویری از داستان مورد وصف در آیه 44 سوره 27 است، که رد یک نسخه دست نویس ایرانی در گالری «فریر» در واشینگتن دیده می شود، که احتمالا متعلق به قرن سیزده است.

این نسخه دست نویس یک روایت تصویرسازی شده از کتاب معروف «تاریخ پیامبران و پادشاهان» نوشته محدث بزرگ طبری را ارائه می دهد. در آن صفحه، نگارنده شرحی از شکل آبگینه می دهد و تصویری را نشان می دهد که دقیقاً و جز به جز با آن مطابقت دارد. یعنی هر جزئی از روایت را که توسط طبری ذکر شده، بر اساس درک خود از قصه به تصویر می کشد. آن (تصویر) دو چهره اصلی را در هنگام مواجهه با هم نشان می دهد که در میان این تمهید شیشه ای که درونش آب واقعی و ماهی وجود دارد، قرار گرفته اند و تشخیصشان برای بیننده کاملا آسان است. بر طبق روایت خاص از این صحنه، که محدث به عنوان کلیدی برای درک معنای ضمنی داستان به دست می دهد، ملکه دارای مچ پایی مودار است.

در واقع، به منظور درک کامل کارکرد زیبایی شناسانه داستان قرآنی، کنکاش در تاویل اسلامی آن ضروری است. تفاسیر مختلف نه فقط برای بازسازی فضای رویداد روایت شده، بلکه هم چنین برای معرفی ساختار اثر سلیمانی تلاش می کنند. برای مثال، مفسر مهم دیگر سده های میانی، ثعلبی، که عقیده وی درباره متن نزدیک به طبری است، در کتابش عرایس المجالس شرح می دهد: وقتی او به حضور سلیمان رسید، به او گفته شد: به تالار (قصر) وارد شو! دلیل آن این است: وقتی بلقیس در جستجوی او نزدیک رفت، سلیمان به شیاطین دستور داد که برایش یک تالار بسازند (صرح). آن، قصری از آبگینه شیه آبهای سفید بود که در زیرش آب واقعی پر از ماهی قرار داده بودند.

پس از آن، دستور داد که تختش را در امتداد محور مرکزی بگذارند (فی صدره). سپس، نشست، با پرندگان، در حالی که جن و انس دور او صف کشیده بودند. او دستور ساختن تالار را داد، چون شیاطین به یکدیگر می گفتند: «هر آن کس را که خدا بنده سلیمان کرده است، به اراده خود (خدا) بنده گردانده است. بلقیس ملکه سبا است. اگر سلیمان بااو ازدواج کند، او به سلیمان پسری خواهد آورد، و بندگی ما نسبت به سلیمان برای همیشه غیر قابل نقض خواهد بود.» بنابراین، تصمیم گرفتند که سلیمان را علیه او (بلقیس) بشورانندو به همین منظور گفتند: «پاهایش مانند سم های یک قاطر و مچ پاهای او مودار است، و اینها به این دلیل است که مادرش جن بوده است. سلیمان خواست که مچ پاهای او را ببیند و به حقیقت پی ببرد. پس او دستور ساختن چنین تالاری را صادر کرد.»

وهب بن منبه (Wahb b Munnabih) روایت می کند: سلیمان تالار را فقط برای اینکه هوش و درک او را بیازماید، بنا کرد. بنابراین او معمایی را برای بلقیس مطرح کرد مانند آنچه او با فرستادن پسران و کلفتان کرد، تا ببیند سلیمان مرد و زن را تشخیص می دهد یا نه. وقتی بلقیس رسید، به او گفته شد: وارد تالار شو! زمانی که او آن (تالار) را دید، فکر کرد که استخری است که بیشتر آن از آب پر شده است. و به همین دلیل پاهایش را برهنه کرد تا در راهش به سوی سلیمان از میان آب بگذرد. سلیمان به او خیره شد. آنک! او زیباترین مچ و پاهایی را داشت که یک انسان می تواند داشته باشد، اما مچ هایش واقعا مودار بودند. وقتی سلیمان آن را دید، نگاهش را از بلقیس برگرداند و به او فریاد کرد که آن تالاری است که با قطعات آبگینه صاف شده و آبی در سطح آن نیست ...

بنابراین سلیمان از او دعوت کرد که مسلمان شود. با مشاهده آنچه در رابطه با شانه به سر اتفاق افتاده بود، هدایا، پیغام آوران، تخت و تالار آبگینه او پاسخ مثبت داد، و گفت: «خدای من! من در بی ایمانیم بر خطا بوده ام. من از طریق سلیمان به خدا، پروردگار جهانیان، تسلیم می شوم. این متن مانند بسیاری از تفاسیر دیگر آیه 27 سسوره 44، نشان می دهد که، آبگینه سلیمان به موجب ظاهر مبهم ساختار ان، در دید یک متفکر سده های میانی پدیده ای را به وجود آورد که در برابر تفسیر آزاد، انعطاف داشت که ناشی از حالت خاص و کیفیات ادراکی آن بود: یعنی ناشی از شفافیت و صافی ماده، رنگ سفید یا سبز آن، حضور اشکار موجودات دریایی، آب حقیقی در زیر آن و دیگر موارد. به عقیده ما، این بحث طنین عمیق زیبایی شناسانه مضمون قصر با شکوه سلیمان را آشکار می نماید.»

آثار این طنین زیبایی شناسانه، همان گونه که در بالا گفته شد، در حوزه معماری اسلامی، چه در بناهای سلطنتی ای که در منابع تاریخی و ادبی مورد بدانها اشاره شده است و چه در بناهایی که ناشی از تخیل شاعران باشند و یا بناهای تاریخی حقیقی که توسط مورخین توصیف شده اند، قابل مشاهده است. (لوح دوم) بر همین اساس، منابع تاریخی به ما می گویند که در قرن یازده در آندلس، مامون، حاکم مطلق «تولدو» (TOledo) دستور ساخت بنایی به نام «قصر آبگینه» را داد. حتی اگر این بنا فقط از طریق گزارشات مکتوب و نه بر طبق شواهد باستان شناسی شناخته شده باشد، توصیف دقیق آن، تاثیر داستان قرآنی [داستان حضرت سلیمان] را بر تصویرسازی قصرهای اسلامی، در هر دو جنبه زیبایی شناسانه و نمادین نشان می دهد. برای مثال، القمری، مورخ قرن شانزده، در نفح الطب خاطر نشان می کند که در وسط قصر آندلس سازه گنبدی عظیمی از شیشه که با طلا معرق کاری شده بود، ساخته و با نوعی پرده بی رنگ احاطه شد. مامون در چنین بنای آراسته ای بر تخت نشست، بدون این که با آبی که اطرافش جریان داشت، خیس شود و این نشان دهنده تصویر مقدس شاه سلیمان بود که در قصر شفافش می نشست. این هماهنگی زیبایی شناسانه به منظور ایجاد تاثیرات بصری، بر اساس پیوند آب و شیشه و مایع و جامد، مستقیما به اسطوره شناسی سلیمان و دقیقا به طرح بلوری به نام «صرح» در آیه 44 سوره 27 اشاره دارد. حاکم سلسله سعدیان در مراکش، منصور ذهبی، با ساختن یک عمارت کلاه فرنگی به نام «قصر بلوری» در محل اقامتش در بادیه در مراکش، این سنت را دوباره در پیش گرفت. به خصوص در ادبیات اسلامی، ارجاعات به قصر آبگینه سلیمان به عنوان یک نمونه ایده آل فراوان است. برای مثال، در دیوان بحتری، شعری است که با زنده کردن تجربه «صرح» توسط ملکه سبا، در تحسین یک استخر بزرگ در خانه سلطنتی چنین می گوید: همانند این است که اجنه سلیمان (ارواح) آن را از یک نقشه با دقت مطالعه شده ساخته بودند. و اگر ملکه سبا از آن عبور می کرد، می گفت: «این شبیه زمینی است که با قطعات شیشه پوشانده شده است.»

یک کتیبه منظوم در الحمراء که توسط این زمرک برای مهتابی مشهور لینداراجا (Lindaraja) سروده شد، کنایه مهم دیگری از تمثیل قرآنی است. (لوح سوم) در این مورد شعر در بنایی نگاشته شده است که هنوز پابرجاست، و دوباره با معماری دوره بو نصر (nasrid) یا الگوی سلیمانی قابل قیاس است. آن کتیبه به طور خاص از تصاویر استعاری قصر به عنوان یک مکان پر از آب استفاده می نماید: این است قصری از آبگینه شفاف که هر کس بدان می نگرد آن را اقیانوسی بیکران می یابد. به راستی که ما هرگز قصری با چنین نمای رفیع، آذین داخلی درخشان، و اتاقهای وسیع ندیدیم. و اکنون من تنها کسی نیستم که در تعجبم، از آن رو که با حیرت مشرف به باغی هستم که چشم هیچ بشری همانندش را ندیده است. شعر به روشنی الگوی حاضر معماری بنو نصر را با مشخص کردن دکوراسیون عجیب ان با اصطلاح عربی «زجاج» به اثر شیشه ای سلیمان مرتبط می کند. در واقع، قرآن این ماده را با کلمه «قواریر» به جای «زجاج» معرفی می نماید، اما هر دو اصطلاح به محصولی از شیشه اشاره دارند. علاوه بر آن در این شعر، شکل سخن قرآن در تعبیر «اقیانوس بیکران» تحسین می شود («لجه») و بدین وسیله شکل متنی صرح را بر تصویر شاعرانه قصر بنونصر منطبق می کند.

هم چنین در شرق دنیای اسلام، انسان شواهدی از این الگوسازی هنری را که ناشی از روایت سلیمانی است. می یابد. تعدادی کفپوش شیشه ای از بقایای محل سکونت در سده های میانی در «رقه» (Raqqa) در سوریه به دست آمده اس. بنابر نظر «اولگ گرابر» این آرایه ها احتمالا تلاشی برای تقلید یا ایجاد یک تصویر زیبایی شناسانه از الگوی سلیمانی در آیه 74 سوره 44 قرآن را آشکار می سازد.

این نمونه های منتخب، تاثیر سرمشق گونه اسطوره دوگانه سلیمان و بلقیس را بر تصویرسازی هنر اسلامی به نمایش می گذارند، و پدیده ای فرهنگی به نام «شعور زیبایی شناختی سلیمانی» را به تصویر می کشند. این پدیده در بدنه وسیع سنت یگانه پرستی رخ می دهد، اما به نظر می رسد که در جهان اسلام اهمیت بیشتری می یابد، احتمالا به این دلیل که در قرآن سلیمان و داستان هایش دارای موقعیت ارزشمندی هستند. آیه 27 سوره 44 و تعداد بیشتری از دیگر آثار معجزه وار و معماری [حضرت] سلیمان را ذکر می کنند، نظیر آیه 13، سوره سبا (سوره 34) که به آثار فلزی و هنری که توسط اجنه سلیمان ساخته شده است، اشاره دارد و انگیزه این شعور زیبایی شناختی را پایه گذاری می کند. در نتیجه ما می توانیم حدس بزنیم که این اشعار از طریق یا طرقی، یک کارکرد زیبایی شناسانه جهانی را ایفا می نمایند. اما، از این منظر، بدون شک قطعه موجود در آیه 27 سوره 44 است که قوی ترین طنین ها را می رساند و تا عمیق ترین جنبه های مهندسی دقیق و بدیع اسطوره شناسی هنری سلیمانی نفوذ می نماید. حال باید این جنبه از تمثیل سلیمانی را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم که همان مطالعه انحصاری معنی شناسی آن است.

نقش زیبایی شناسانه آیه 27 سوره 44 قرآن

اینکه آیه 27 سوره 44 قرآن تمثیلی را روایت می کند به این معنی است که عناصر زیبایی شناسانه قرآن مستقیما شرح داده نمی شوند، بلکه از طریق استعاره که دقیقاً صحنه آرایی ورود ملکه سبا به قصر سلیمان است، انتقال می یابند. برای فهم این عناصر زیبایی شناسانه، ما ابتدا ملزم به کشف متن مانند یک معناوا (rebus) هستیم، تا ساختار نشانه شناختی آن را مورد بررسی قرار دهیم. آیه با انتقال پیام دینی با زبان استعاره، یک ساختار نشانه شناختی دوگانه را ارائه می دهد که در هر دو سطح آشکار و پنهان معنادار است. متن، در سطح آشکار با تحت الفظی، قصد دارد از طریق روایت، چکیده ای از حقیقت مذهبی را در سطح پنهانی یا استقرایی معنا، با اصطلاحات عینی و قابل فهم نشان دهد. به عبارت دیگر، معنای آشکار به برکت قدرت بلاغی اش، به معنای استقرایی، یک تاثیر شناختی حداکثری می بخشد. درباره این نظام خاص معنادار، ترکیب معناشناختی متن قرآنی طبق جملات زیر مشخص می شود:

در سطح ظاهری، با نشان دادن ملکه با یک حرکت اشتباه در مقابل شاه که رفتار او را اصلاح می کند، داستان اساسا یک ترکیب روایی مانوی را شکل می دهد: یکی از قهرمانان داستان در اشتباه است، ولی دیگری راست می گوید؛ یکی می داند، اما دیگری به جهانی نااگاه است. در سطح پنهان، این ترفند، معنای دومی را ایجاد می کند یا به طور نمادین بر طبق اصول استعاری آن را بیان می نماید، یعنی ترکیبی از ارزش های مذهبی مثبت و منفی که انسان معتقد را در تقابل با انسان بی ایمان، عقل ربوبی داده شده به پیامبران را در تقابل با قدرت های بشری صرف و اسلام را پیروز بر الحاد و هر فرم دیگر مبتنی بر بی ایمانی قرار می دهد. این ساختار نشانه شناختی آیه و پی ریزی منطقی ان است. از این ساختار جریان پیچیده ای از معارف تحت الفظی و همین طور استقرایی جاری می شود. در بین آنها، معارف دارای نظم زیبایی شناسانه منطقاً پایگاه مهم تری دارند تا آنجا که (می توان گفت) پایه استعاره، روایت یک تجربه دیداری است. به زبان ساده ، آیه با جملات زیبایی شناسانه عینی که انسان به طور ذهنی می تواند مجسمشان کند و به طور دقیق تر با یک نمایش زیبایی شناسانه، قوانین صحیح را برای پیروی تعیین می کند که مفاهیم انتزاعی ایمان را بنا می نهند. بنابراین، این استدلال منطقی به نظر می رسد که این نمود، به لحاظ اصل مذهبی که در پی بیان آن است، در درون خود دارای یک ارزش عقیدتی حقیقی است. بنابراین معارف زیبایی شناسانه مختلفی به وجود می آورد، با فرض این که هر چه در قرآن گفته یا به آن اشاره شده است، برحسب تعریف، مثال و الگو است، از نظر مثال و الگو سازی آزاد است.

اساس این نمود زیبایی شناسانه دو عنصر است که با زبانی نامحسوس اما به شدت فصیح که مشخصه قرآن است، مشخص و توصیف شده است: اول یک شیئ است، یعنی ورود ملکه سبا. متن به عنصر اول، در جمله ای که دعوت به ورود به قصر را بیان می کند، یک بار اشاره می نماید: «قبل لها ادخلی الصرح». در اینجا معنی دقیق «صرح» مشکلاتی را ایجاد می نماید.

در متن روایت، ما فقط می توانیم مطمئن باشیم که آن، متشکل است از مکانی که می توان وارد آن شد و در آن راه رفت، که مکان پیشنهاد شده دست کم یک طبقه (اگر نه یک اتاق یا ساختمان به طور کامل) است، نه تمثیل، نه شرحی که تعابیر زبان شناسانه مختلف را ارائه می دهد، به ما اجازه نمی دهند که تعریف ساختاری قوی را از آن با ملاک شیئی دو - یا سه- بعدی داشته باشیم. آن (صرح) می تواند به یک اندازه به یک قصر، برج، یا به یک تالار یا حیاط ساده اشاره نماید. در نتیجه، اصطلاح «صرح» قابل بحث است. راجع به این مباحثه، ما خواهیم پذیرفت که آن، تمام این مفاهیم را که به طور مشخصبه معنای یک شکل معماری در قالب اقامتگاه سلیمان است، در بر می گیرد.

علاوه بر دعوت، آیه دوباره کلمه «صرح» را در این جمله سلیمانی (بخردانه) ذکر می کند: «انها صرحُ ممردٌ بالقواریر». اما بعلاوه، آن را کاملا صحیح و با ذکر جنبه های ساختاری مهم هنری اش تعریف می نماید. اولا، جمله خصوصیت ماده ای را که الگوی معماری از آن ساخته شده است، خاطر نشان می سازد: «قواریر» به معنی شیشه یا نوع ظریفی از بلور است اما، برعکس «زجاج»، اصطلاحی عمومی برای معرفی کارهای شیشه ای است و برای مثال در سوره نور آمده است، همچنین قواریر مفهوم روند تغییر شکل ماده اولیه را در خود دارد. از این منظر، ما دوباره با بی اطمینانی روبرو هستیم. نویسندگان مسلمان بسیاری، مانند بخاری، درباره شیشه شکسته شده به قطعات کوچک، تقریبا به صورت پودر، صحبت می کنند در حالی که دیگران این کلمه را به عنوان کف پوش که تکنیک ظریف تری از کار شیشه، شامل بریدن ماده خام به شکل واحدهای مربعی است، معنی می نمایند. در هر حال، اصل مشترک و واضحی که واقعاً این معانی مختلف را به هم ربط می دهد، بدون انکار این است که شیشه به شکل خاصی ساخته می شود، و این کار تا ایجاد یک مجموعه هماهنگ به طور مرتب تکرار می شود.

دوما، این جمله سلیمانی با استفاده از کلمه «ممرد» به طور خاص، در توصیف تکنیکی که سطح شیشه ای مرتبط با فضای اطراف قرار می گیرد، دقیق است، چه [آن فضا] یک تالار باشد چه یک اتاق«ممرد» که اغلب به نام «مفروش» یا «هموار شده با» ترجمه می شود، نه تنها به این معنی است که خود ماده نوعی نمای متعارف را به نمایش می گذارد، بلکه به همان میزان، طریقه ساختن آن نیز یک مفهوم زیبایی شناسانه از همسانگردی کامل را در خود دارد که می تواند با عنوان «هندسی» توصیف گردد.

در واقع، «ممرد» معرف فرایند دقیق پوشاندن یک فضا بدون هیچ جای خالی، یک «حالت سرتاسری» از به کارگیری یک ماده در یک سطح، مانند سنگ فرش کردن یک تالار یا قاب بندی یک دیوار یا هر نوعی از تخته بندی است. هر قطعه شیشه ای به اندازه دیگری در می آیدو در عمقی یکسان کار گذاشته می شود تا حسی از همواری سطح ایجاد نماید و آن را به طور بی نقص به پایان برساند.

بالاخره، همراهی معناشناسانه کلمات «ممرد من قواریرا» یک سری حالات ادراکی و ویژگی های مادی را القا می کند که ترسیم کننده تصویر صحیحی از «صرح» یا نوعی «نماد» متنی است. این نماد شکلی از معماری را عرضه می کند که می توان وارد آن شد و همچنین نماد مذکور از مجموعه ای از شیشه های سرتاسری، شفاف، روشن، سفید یا سبز، همسان، با یک طرح خطی محسوس ساخته شده است. این قطعات که با جمع آوری تکه های شیشه ایجاد شده، با بریدن یا شکستن ماده شکل خاصی را به نمایش می گذراند. هنوز جنبه دیگری از متن وجود دارد که نمای این تصویر سلیمانی را استحکام می بخشد.

این جنبه منشا زبان شناسی ندارد بلکه از معناشناسی روایی آیه ناشی می شود. این «اطلاعات تصویر کننده»، که ناظر بر درک «صرح» توسط ملکه سبا است، در واقع شباهت «صرح» با آینه ای از آب یا یک استخر می باشد. این پدیده همانندی و شباهت بر این امر دلالت نمی کند که «صرح» از لحاظ هنری نمود عنصری آبی است یا چنین چیزی را بازتولید و ارائه می کند. به عبارت دیگر نشان دهنده این نیست که آب موضوع تمهید سلیمانی به عنوان یک اثر هنری را تمی از طرح یا نمادشناسی ان قرار می دهد. ما برای تایید اینکه بین کار شیشهای و استخر بازتابی که به آ ن شباهت دارد، یک ارتباط تصویری وجود دارد، به مجموعه متفاوتی از معانی واضح نیاز داشته ایم. به طور عینی، متن روایی موجود، خصوصا گفته قاطعانه سلیمان: «این تالاری است که با کفپوش های شیشه ای مفروش شده،» (با فرض این که مفهوم زیبایی شناسانه همانندی، کاملاً از مفهوم زیبایی شناسانه باز نمایی متفاوت است) بر این دلالت دارد که تنها یک شباهت ادراکی هر دو چیز را به هم می پیوندد.

بار دیگر، چنین شباهتی به شخص اجازه می دهد نتیجه گیری کند که صرح شباهتهای دیداری با مایع طبیعی دارد، تا جایی که مثل یک هم شکلی زیبایی شناسانه از یک سطح آبی ظاهر می شود. واضح است که چنین هم شکلی دیداری تصادفی نیست و بدون هدف نیز ادامه نمی یابد، بلکه از یک عمل آگاهانه منتج می شود.

این هم شکلی بخش اصلی دریافت و مفهوم فن معماری را تشکیل می دهد. این عمل نیت خلاقانه ای را که شروع کننده اثر شیشه ای است، بنا می نهد، با این فرض که بر طبق شرح با مفهومی که توسط فیلسوف هنری «مایکل باکساندال» (Michael Baxandall) وضع شده است، هر کار هنری «الگویی از نیات» است. به طور صحیح تر، نیت آشکار در سیستم زیبایی شناسانه «صرح»، شدت و وحدت بخشیدن به شباهت نزدیک بین شیشه و آب است که مناسب هدف بلاغی داستان است. به منظور تکمیل این پروژه، تم آبی به عنوان یک الگوی هندسی برای ساختن اثر هنری انتخاب شده است، طوری که شباهت ظاهری، هم ملاک هندسی این فرآیند مولد (در نظر گرفتن آب به عنوان الگو) است و هم آشکار کننده نیت [سازنده] (شبیه سازی اثر هنری به آب). و چون عنصر آبی به عنوان الگو انتخاب شد، در زبان زیبایی شناسی اثر شیشه ای، نه یک موضوع، و نه یک نمادشناسی ذهنی، بلکه یک مرجع است.

مفهوم مرجه در هنرهای تجسمی توسط قانونی معین می شود که آن را از مفهوم موضوع متمایز می سازد. اگر تمام مرتبه هستی شناختی شیئ هنری را دومی تشکیل دهد، به عنوان یک عنصر ذاتی مشخص می شود و اولی ظرفیتی را می سازد یعنی در اساس در زبان تجسمی، مرجع عنصری نهفته است. پس به لحاظ منطقی، فرآیند خلاقانه فکری که الگو را به کار شیشه ای پیوند می دهد، لزوما دلیل بر این نمی شود که ارجاع به آب هنوز در سیستم زیبایی شناسی کار هنری یک عنصر فعال، معیاری برای درک، تجربه و لذت بردن از آن محسوب می شود. واضح است که «صرح» می تواند بیننده را به سوی تفکر در مورد آب هدایت کند، چون سیستم علائم دیداری اش قابلیت ارجاع به آن را دارد و همین باعث آشکار کردن فرآیند الگوسازی اولیه می شود، اما، همچنین ممکن است به صورت چیزی تصور شود که در بهترین حالت «تالاری است با کف پوش های شیشه ای مفروش»، همان طور که سلیمان خود اظهار می دارد.

اینها مهم ترین اصطلاحات تعریف تمهید سلیمانی است، به عبارت دیگر اولین عنصر در نمود زیبایی شناسانه در آیه 27 سوره 44 هستند. قبل از تجزیه و تحلیل عنصر دوم، یعنی خود تجربه، به نظر جذاب می رسد که تصویر متنی «صرح» را با بعضی از آثار هنری اسلامی مقایسه نماییم. در واقع، توصیف قرآنی منجر به اصول زیبایی شناسی مختلفی شده است که به طور وسیعی در فرم های هنری و معماری در اسلام به کار رفته اند. الگوی شیشه ای در بناهای تاریخی با سرامیک، گچ کاری، یا تنظیمات مرمری به کار رفته است، به خصوص در تزئینات هندسی، که همان روش تجسمی پوشاندن یک فضای کاربردی با روشی معین با یک ماده انتخابی که بر اساس اشکال منتخب الگو سازی شده است، می باشد. چنین سازماندهی ای با آن چیزی که ما معمولا «تزئین» می نامیم یا تشکیل یک دکور کلی از عناصر ترکیبی و تکرار شونده که دیوار، کف، اتاق و مانند آن را زینت می دهد، مطابقت دارد. نمادپردازی یا بازنمایی معینی در این تزئینات قابل تشخیص نیست، اما بعضی از آنها قطعا تصاویر اشیا، الیاف، باغ های گل، صور فلکی و غیره (مجموعه ای از چیزهایی که می توانیم حدس بزنیم انگیزه آن شکل بوده اند) را بدون اینکه لزوماً در معنای تجسمی شان موضوعی بازنمودی را تشکیل دهند - در ذهن ما زنده می کند.

سایر تزئینات یک زمینه بتونی را ارائه می دهند که از طبیعت الهام گرفته شده، مانند انواع مختلف گل ها که در سرامیک ها یا الیاف عثمانی یافت می شود با وجود این، در بسیاری از این موارد، شمایل نگاری تنها مستمسکی برای آفرینش یک مجموعه تزئینی ات. این مجموعه مناسب جریان آزاد تخیل است، تا اینکه یک بازنمایی حقیقی را ارائه نماید که لزوماً القاگر این است که نقش به خودی خود معنای اصلی اثر هنری را منتقل می کند. و همین طور است یک تعبیر جزء به جزء از این زمینه طبیعت گرایانه، که تصدیقی عینی از ماهیت واقعی آن است، که شرایط کامل را برای لذت بردن از تزئینی که از آن جان گرفته است، با لذت بردن از آن را ایجاد نمی نماید. این نوع از ترکیب وضعیت زیبایی شناختی یک مرجع بالقوه را حفظ می کند، که در این مورد ارجاع به الگوهای طبیعی است؛ اما هنوز می تواند جدا به عنوان یک طرح ادراکی، یعنی به صورت فرم های جمع آوری شده، با خصوصیات فیزیکی، خطوط، رنگ ها، حرکت و نورهای مختلف، و غیره دانسته شود. این از همان قوانین اثر سلیمان پیروی می نماید که می تواند کاملاً مانند طرح زیبایی شناختی مذکور در جمله: تالاری مفروش با کفپوش های شیشه ای، فهمیده شود.

ما اکنون به نکته دوم بحثمان یعنی تجربه ویژگی اثر [حضرت] سلیمان توسط ملکه سبا می رسیم که عنصر دیگر نمود زیبایی شناسانه ای است که ایده مذهبی آیه را بیان می کند. بهترین راه برای روشن کردن مکانیسم ای ن تجربه، این است که باز بر منطق روایت تمرکز نماییم.

ملکه به محض ورود به قصر، به جای شیشه، آب، یعنی عنصر طبیعی را به جای اثر هنری که از روی آن ساخته شده بود، می بیند این اشتباه نشان می دهد که مشابهت زیبایی شناسانه ای که مشخصه ساختار ادراکی «صرح» است، یک مسئله حاد بصری ایجاد می کند: مسئله کلی تنش استدلالی که توسط فرآیند تشابه بین آثار هنری و الگوهای آن در طبیعت به وجود آمده است. کارهای هنری به دلیل خاصیت تقلیدی آفرینش هنری و بر طبق مفهوم ارسطویی mimesis «تقلید»، تشابه آشکاری با اشیای طبیعی را به نمایش می گذارند. در این مورد mimesis باید در مفهوم کلی آن درک شود نه با معنای خاص «برگردان واقع گرایانه» یا «نسخه بدل» واقعیت. گاهی اوقات هنر قصد دارد برای خود، یک منظر دیدنی کاملا طبیعی، به عنوان جانشینی مستند برای الگوی طبیعی بیافریند. در داستان قرآنی، آن چه سلیمان قصد داشت انجام دهد این بود که بلقیس را در معرض بعضی آزمایشات قرار دهد تا نقص هایش آشکار شود. بنابراین او برای بلقیس چالش عکس العمل در برابر این مورد دشوار mimesis هنری را تدارک دید، [یعنی] دعوت از او برای ورود به قصر به منظور آزمایش ظرفیت او در درک و حل کردن وضعیت دشوار زیبایی شناسانه پیچیده ای که توسط این مایه شگفتی بلورین معمایی ایجاد شده بود.

بر همین اساس که به موجب این خصوصیت زیبایی شناسانه به وجود آمده است. در نتیجه، ملکه شیشه را با آب اشتباه می کند، که به این معنی است که او واقعیت و خیال را با قرار دادن مبنای داوریش تنها بر ظاهر، یعنی شباهت شکلی با هم اشتباه می گیرد. این به این معنی است که فرآیند شباهت در ذهن حاکم [بلقیس] یک حالت فقدان توجه دیداری برانگیخته است که تواناییش در تشخیص بین هنر و طبیعت و توسعاً، نادرست از درست را زایل کرده است. از لحاظ پدیدار شناسی، در محدوده خاص زیبایی شناسی بصری، ما به این فرایند خطای دید می گوییم.

در نتیجه می توان اظهار داشت که عنصر دوم نمود زیبایی شناختی که به طور مجازی معنای مذهبی آیه را بیان می کند در واقع خطای دید است. این اظهار بی درنگ این سوال را به ذهن متبادر می نماید: معارفی از سناریوی اشتباه دیداری ملکه سبا در هر دو مرتبه حقیقی و استقرایی منتج می شوند، چه هستند؟ از آن جایی که آنها معضل پیچیده ای از ملاحظات را به وجود می آورند، ما با تمرکز بر مفاهیم زیبایی شناختی به بعضی از آنها اشاره خواهیم کرد.

بعضی جنبه های زیبایی شناسی در تمثیل

خطای دید تجربه شده توسط بلقیس به عنوان یک مجاز، فهم صحیحی از مسئله هنری mimesis و در درجه اول فهم آن را بر اساس نیازها از طریق تصاویر خاطر نشان می سازد. بنابراین، انسان باید متحیر باشد که آیا ارزشیابی مثبت یا منفی این پدیده زیبایی شناختی به محتوای داستان سلیمان ارتباط دارد یا نه. از لحاظ نظری، تا آنجا که به تصویر و تجربه هنر مربوط می شود، ارزیابی زیبایی شناسانه یک خطای دید بر اساس محتوای فرهنگی تغییر می کند یا از جنبه فرهنگی معین می گردد. درواقع، یک پدیده می تواند به صورت نتیجه مثبت ادراک یک شاهکار کاملاً تقلیدی دانسته شود، به نام trompe l, oeil (وانمایی افسونگر)، که لذت و رضایت زیبایی شناسانه را بر می انگیزد. به عنوان مثال، نقاشی های دیواری پمپئی به طور آگاهانه برای نشان دادن بازآفرینی های وهم گرایانه از مناظر و فضاهای باز در معماری آفریده شدند. به طور مشابه هنر باروک اغلب تاثیرات بصری برانگیزاننده اشتباه را می آفرید و به طور آگاهانه واقعیت را از طریق خیال بر هم می زد. اما، یک خطای دید هم چنین می تواند مشکل آفرین شود و کاملاً به عنوان یک اشتباه یا نقصدر داوری دید قلمداد شود که این در موقعیتی که چنین اشتباهی نامنتظره است، باعث ایجاد ناخوشایندی می شود.

در مورد داستان سلیمان، اگر به سادگی وضعیت ملکه سبا در هنگام عریان کردن پاهایش را در برابر شاه را در نظر آوریم، که متعاقب آن مکالمه شگفت انگیزش رخ می دهد، می توانیم فرض کنیم که خطای دید تحت منفی ترین وجهش، به عبارت دیگر به صورت یک تجلی از ناآگاهی نشان داده شده است. اشتباه رخ داده توسط بلقیس در سطح پنهان متن، بی خبری او از حقیقت دین و، از منظر وسیع تر، فقدان دانشی که مشخصه تمام انسان های کافر است را بیان می دارد. به طور خلاصه، در محتوای آیه، خطای دید استعاره ای از کفر را شکل می دهد و در نتیجه یک ارزیابی هنری منفی به آن داده می شود. این معرفت خاص، به تفکر عمیقی درباره جریان زیبایی شناسی می رسد، که پدیده توهم به آن واکنش نشان می دهد، یعنی ارتباط بین هنر و طبیعت بر اساس مفهوم تقلید خطای دید که در قرآن روایت شده است تنش استدلالی حادی که این رابطه را برمی انگیزد، آشکار می سازد.

اما، این اشتباه، مستلزم یک رویکرد فلسفی خاص به این رابطه است، چون به طور واضح بدین معناست که به رغم پدیده تشابه، امکان ندارد هیچ چیزی با چیز دیگر اشتباه گرفته شود، یعنی اثر هنری با الگویش، هنر با طبیعت. این پدیده فقط فرآیند اولیه الهام را که منجر به آفرینش هنری می شود، اثبات می کند. طبیعت، که نمادش در آیه آب است، به آفرینش الهی تعلق دارد و هنر، که با «صرح» سلیمانی نشان داده شده است، به خلاقیت انسان. اولی منشا زیبایی شناسانه دومی است، اما این حقیقت احتمال جایگزینی بین آنها را نمی رساند. جوهر این دو کاملاً از هم متمایز است، و هر اشتباهی در درک این واقعیت هستی شناختی خطایی جدی است. ظواهر تمام واقعیات نیستند، بلکه تنها بخشی از آن هستند.

این تجزیه و تحلیل تنها نزدیک ترین معنای زیبایی شناسانه استعاره خطای دید در تمثیل قرآنی را نشان داده است. اما با تکیه بر این معنا می توان استنتاج کرد که شناخت زیبایی شناسانه اولیه آیه که به مسئله ارتباط بین هنر و طبیعت می پردازد، یک کج فهمی از آفرینش هنری تقلیدی یا مقلدانه است، یا همان trompe l, oeil (وانمایی افسونگر). هنر تقلید می کند اما نمی تواند طبیعت را ایجاد نماید و این نه ممکن و نه منطقی است که تلاش کنیم جای این دو را عوض نماییم. به راستی، همان طور که می دانیم، هنر مقلد هرگز به واقع در اسلام بعد از دوران تکوینی امویان رایج نبود از جهات دیگر، این مسئله اساسی هنر و طبیعت، مجموعه تاملات و پرسش های زیبایی شناسانه دیگری را بر می انگیزد که آیه برایشان پاسخ یا راه حلی ارائه می نماید. این مسئله پیچیده، موضوع کتاب من «تمهید سلیمان» است.

در آخر، آیه 44 سوره 27 قرآن شواهد کافی برای این استنتاج دارد که دارای کارکرد معرفتی زیبایی شناسانه باشد و تاثیری برجسته بر هنر و معماری اسلامی اعمال می نماید. این موضوع از معنای آن آشکار است که تصویر اثر شیشه ای از راه سبک های هنری که پیشنهاد می دهد، یادآور اصول زیبایی شناسانه مشابه در واقعیت آثار هنری است. همین طور شواهدی از متون فرهنگی وجود دارد که در آن ارجاعات فراوان به داستان سلیمان و ملکه سبا را می توان یافت. درواقع، بحث ما نقطه نظر خود را از دورنمای سنتی گرفته است که عمیقاً توسط آگاهی زیبایی شناسانه سلیمانی (بخردانه)، ایجاد شده است.

این امر خود را از طریق کتیبه ها، نقل قول های ادبی و یادآوری داستان های شاهان، و با عادت باستانی و سلطنتی نمایش و نمادگرایی که دربرگیرنده اسطوره شناسی هنری اوست - عادتی فرهنگی که به نظر می رسد از زمان های پیش از اسلام پایه گذاری شده و تا دوران مدرن ادامه یافته است، آشکار می سازد. در آینده، ضروری خواهد بود که ارتباط دقیق برآمده از زیبایی شناسی درون منابع کتابهای مقدس اسلامی و کارهای موجود هنری را، به منظور رسیدن به درکی بهتر از عمل هنرمندانه به دست آوریم. با وجود این، ما باید این واقعیت را در نظرداشته باشیم که جهات روابط متقابل شناختی بین متن و فرم بصری در اسلام را مشکل می توان کشف کرد.

بررسی و نوشته: والری گونزالس ، ترجمه میترا سرحدی
ماهنامه علمی تخصصی اطلاعات حکمت و معرفت - شماره 11-بهمن 1391
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی


 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید